نوشتهای برای خودم
هیچکس ارزش استرس بیش از حد رو نداره، ادامه بده، آدم ها را پشت سرت رها کن و خودت را پیدا کن، جهان برای توست!
میدونی چرا از دستش دادی؟
زیادی محبت کردی، دلت نیومد ناراحتش کنی، عصبانی شدی هر حرفیو نزدی، هر کاری گفت کردی، اذیتش نکردی کوتاه اومدی شدی همون که اون میخواد و بدون هیج چشم داشتی عاشقی کردی…
نه که دوستت نداشته باشم؛ نه.
فقط میترسم ازت، پیچیده ای. همونقدر که نداشتنت سخته، داشتنت هم سخته. همونقدر که بلدی منو بخندونی، بلدی اشکم رو هم در بیاری. همونقدر که مهربونی، به وقتش هم بی رحمی.
میدونی؛ یجورایی انگار نمیتونم کنارت آروم بگیرم. کاری میکنی همونقدر که عاشقتم، بتونم ازت متنفر شم.
گاهی آدمی بی اختیار گریه اش می گیرد
خودش هم نمی داند چه مرگش است!
به گمانم یکی از بدترین دردهای دنیا همین باشد، اینکه ندانی ریشه ی تمام دردهایت چیست.
•حاتمه ابراهیم زاده!
من هیچوقت بدی هایی که باهام کردینو به خودتون برنمیگردونم من فقط به خودم لطف میکنم و اجازه برگشتن به زندگیم و جایگاهی که پیشم داشتید رو بهتون نمیدم.
امیدوارم اینقدر علم پیشرفت کنه برای آدما دکمه خاموش روشن بزارن خسته شدی از دنیا و آدمای دورت دکمتو خاموش کنی و صد سال بعد بیدار بشی نه اون آدما باشن و نه اون دنیا ، دنیای سابق باشه :))
مثلا یه شب با تمام غمـا و دلشوره هامون بخوابیم،صبح اول وقت بیدار بشیم گوشـیمونو برداریم ببینیم اونی که دوسش داریم همون چیزی رو که حسرتشو داریم برامون نوشته!
از خونه بزنیم بیرون ببینیم هوا خوبه،
اتفاقات خوبن،آدما خوبن!
از همه مهم تر حالِ دلمون خوبه!
خسته شدیم از این نشدنانرسیدنا نبودنا!