عزیز من، تو از رویاها اومدی.
حتی اگه یه روز کابوسمم بشی، بازم دلم نمیخواد ازت بیدار بشم.
Willi
شبی بارانیو غمگین، شبی از هرشبم شب تر .. مرا میکُشت دلتنگی، ولی او را نمیدانم.
یک بغل شعر سرودم نبرد از یادم،
لیکن از بختِ بدم، شعر و غزل دوست نداشت ..
آدم میتواند در خانهاش نشسته باشد، شادترین رنگها را پوشیده باشد، لبخند بزند و چای بنوشد، و به مرگو نیستی فکر کند.
Willi
یک بغل شعر سرودم نبرد از یادم، لیکن از بختِ بدم، شعر و غزل دوست نداشت ..
با پایِ خودش آمد و با پایِ خودش رفت،
یک روز به قلبِ منو حالا به جهنم!