eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
346 دنبال‌کننده
24 عکس
34 ویدیو
1 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... 1405/04/23 Me: @pv_shaya2
مشاهده در ایتا
دانلود
گوشی رو به تئو دادم و گفتم: مرسی بابت همه چیز نمیدونم اگه نبودی چیکار باید میکردم. لبخندی زد و گفت: کاری نکردم نقلی، پاشو بریم بخوابی. بلند شدم و باشه ای گفتم، به سمت اسانسور ها رفتیم و توی بالا ترین طبقه وایسادیم، راهروی بزرگ بود که 2 تا اتاق داشت یکی پایین راهرو و اون یکی بالا، به سمت اتاق اخری رفتیم تئو از پشت یه گلدون کنار در کلید رو در اورد و در رو باز کرد. اتاق نسبتا بزرگی بود، در که باز میشد اولین چیزی که به چشم میومد تلوزیون بزرگ رو به روی تخت بود، تخت دو نفره ی بزرگی که فکر کنم 5 نفر راحت روش جا میشدن، یسری خورده وسایل مثل یخچال کوچولو و کمد هم بود. بعد از بررسی کردن اتاق بلخره واردش شدم و روی تخت پریدم، روز سخت و پر استرسی بود بهترین گزینه الان خواب بود. برعکس من به محض وارد شدن تئو مشغول چیدن وسایل داخل یخچال، کابینت و تمیز کردن محیط شد. خمیازه ای کشیدم و گفتم: نمیخوای بگیری بخوابی؟ فردا هم میشه وسایلارو بزاریااا. وسایل هارو گذاشت و نزدیک تر شد، پتویی که کنار تخت تا شده بود رو برداشت و با دقت روی شونه هام انداخت، چند ثانیه لبه تخت نشست و در حالی که موهام رو از صورتم کنار میزد گفت... @wrongtime2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا