eitaa logo
دانلود
بچم ترسیده بود یذره ولی خب ما خندیدیم اونم خندید. نمیدونم به کی رفته درس عبرت نمیشه براش باز دوباره میره تو کشو.
من مطمئنم حشمت من یواشکی عضو بسیجه. لامصب خیلی بلده بسیجی حرف بزنه. اولش رفتم بهش گفتم بیا کمکم کن جمله بسازيم میخوام توی جمع بسیج بفرستم، به ذهنم خطور هم نمیکرد انقدر حرفه ای باشه.
دیدین چیشد؟ داشت یادم میرفت هشتگ بزنم زیر پیامم.
ادبار
اقا، الان وقت چاییه!
رضایی یدقه زنگ زد، خواهر و برادرم برای اولین بار تو زندگیشون اومدن تو اتاق من دلقک بازی.
به رضایی میگفتم تو اصن گوش نمیدی من چی میگم، داداشم از اونور میگفت من گوش میدم.
ادبار
رضایی یدقه زنگ زد، خواهر و برادرم برای اولین بار تو زندگیشون اومدن تو اتاق من دلقک بازی.
خواهرم اومده بود گوشیو میکشید ببینه اسم این فرد تماس گیرنده کیه.
هدایت شده از انکانتبل
بعد وسط حرفاش بهم میگه داشتم چی میگفتم تو میدونی؟! و من نمیدونستم ،خیلی زشت شد
بابا بسه هر روز یه چسی جدید. نامزدشه مگه اومدن براش سوپ آوردن دم خونه چون سرماخورده؟