رضایی یدقه زنگ زد، خواهر و برادرم برای اولین بار تو زندگیشون اومدن تو اتاق من دلقک بازی.
ادبار
رضایی یدقه زنگ زد، خواهر و برادرم برای اولین بار تو زندگیشون اومدن تو اتاق من دلقک بازی.
خواهرم اومده بود گوشیو میکشید ببینه اسم این فرد تماس گیرنده کیه.
ادبار
بابا بسه هر روز یه چسی جدید. نامزدشه مگه اومدن براش سوپ آوردن دم خونه چون سرماخورده؟
بعد قسمت مورد علاقم اونجاست که میان علی رو بغل کنن، علی فکرمیکنه میخوان بدون مامانش ببرنش(چون خب چادر داشتن و مامانش چادر نداشت) و میزنه زیر گریه و اونا موز میشن. هههخخخههه. بعدش علی جونمو ماچ ماچی کردم که اون هندجگرخوار رو ضایع کرد.
بابام سر شب رفت تو اتاق به شوهرخواهرم سلام کنه و یکم خوش و بش کنن، الان اومد بیرون چشش افتاد به من، من هنوز هیچی نگفته بودم، گفت من همینم دیگه، میرم بالا منبر پایین نمیام🤣
https://eitaa.com/xADBAR/1020 وای هشمت من اینو درست کردم،بد نیست خوشمزهس 👍🏻👍🏻 خوشمان امد
-
من دفعه اول همینجوری بود میگفتم بد نیست، ولی دفعه های بعدی عاشقش شدم😭
خلاصه پیشنهاد میشه، درست کنید.
ادبار
https://eitaa.com/xADBAR/1020 وای هشمت من اینو درست کردم،بد نیست خوشمزهس 👍🏻👍🏻 خوشمان امد - من دفعه
هی یادم میاد جدید.
مثلا اولین دفعه خواهرم برگشت گفت خیلی خوشمزس خیلی دوسش دارن ولی زیاد بخوری دلتو میزنه.
دفعه بعدش فرداشبش درست کردم برا خودم، ایندفعه پنیر و ایناشو با دقت تر ریختم، اومد تو اتاق یچیزی برداره رفت قاشق اورد نشست باهام خورد.
بعد تموم شد، داداشم اومد گفت درست کرده بودی کرانچی؟ گفتم اره. میخوای درست کنم برات؟ (هنوز نخورده بود) گفت طول نمیکشه؟ گفتم نه.
رفتم براش درست کردم (ساعت ۲ شب.) بعد دوباره خواهرم اومد تو هال گفت بدون من؟ نشست نصف سالاد داداشمم خورد.