✨﷽✨
💫فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ
💫وَالْباطِلُ مَا سَخِطْتُمُوهُ [اَسْخَطْتُموُهُ]
💫وَالْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ
💫وَالْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ،
💠پس حق آن است که شما به آن خشنود شدید
💠و باطل آن است که شما از آن ناخشنود گشتید
💠و معروف آن است که شما به آن امر فرمودید
💠و منکر آن است که شما از آن نهی کردید
«روزتون پر از نگاه خاص امام زمان عجل الله و شهدا»
#اللھمعجلݪوݪیڪاݪفࢪج 🌹
#زیارت_آل_یس
#بند_هجدهم
🥀 @yaade_shohadaa
2.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺 راضی شده بودیم به املای محمّد
🍃 اما نرسیدیم به معنای محمّد
🌺 هر آنچه که دارند رسولان، همه دارند
🍃 از معجزهی خاک قدمهای محمّد
🌸 با جعفرصادق به روایات رسیدیم
🌱 با لطف روایات به آیات رسیدیم
🌸 عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفتیم
🌱 دیدیم به مجموع عبادات رسیدیم
ميلاد ختم رسولان و ستاره ششم آسمان امامت و ولایت مباركباد.💐
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🥀 @yaade_shohadaa
#عروج_عاشقانه
🥀«۳۱ شهریور ماه»
🌹زندگی زیباست؛ شهادت زیباتر🌹
💔 فرزند شهید:
یکی از سفارشهای همیشگی پدر به ما، این بود که خادم مردم باشید و به نحو احسن کار مردم را انجام دهید.
در مراسم ترحیم تعدادی از مردم که اصلاً شناخت زیادی هم نسبت به آنها نداشتیم پیش ما میآمدند و میگفتند سرداری دوباره از نسل سردار سلیمانی را از دست دادهایم.
پدر نسبت به همکارانش بسیار دلسوز بود. گاهی برایش غذا آماده میکردیم که به محل کارش ببرد، قبول نمیکرد و میگفت باباجان من آنجا سرباز دارم که از خانوادههایشان دور هستند. شاید دلشان بخواهد. من مدیون بچهها میشوم.
♦️هدیه به روح شهید بزرگوار هادی رئیسی «صلوات»
#شهید_امنیت
🥀 @yaade_shohadaa
بزرگۍ میگفٺ↓🌱
تڪیه ڪن به شہـدا'
شہـدا تڪیهشان خداسټ؛🌹
اصلا ڪنار گـݪ بشینے بوۍ گل میگیرے'🌸
پس گݪستان ڪن زندگیټ را با یاد شہـدآ 💕
#دفاع_مقدس
🥀 @yaade_shohadaa
🥀امام خمینی«ره»:
اگر روزی اسراء برگشتند و من نبودم، درود مرا بـه آنها برسانید و بگویید خمینی در فکرتان بود.
❤️🔥شهید والامقام «موسی گل محمدی»
💔 شهید موسی گل محمدی در هفتم فروردین ۱۳۴۵، در روستای احمدآباد تابعه شهرستان سراب چشم به جهان گشود. پدرش جمشید و مادرش بتول نام داشت.
تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.
به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. سی و یکم تیر ۱۳۶۷، در سومار به اسارت نیروهای عراقی درآمد.
پانزدهم خرداد ۱۳۶۸، در زندان الرمادیه عراق به شهادت رسید. پیکرش در همان محل به خاک سپرده شد.
♦️قرائت «سوره حمد» هدیه به روح مطهرش.
#شهدای_آزاده
#شانزدهمینچلهتوسلبهشهدا
#روز هجدهم
🥀 @yaade_shohadaa
🌾 رمان #بی_تو_هرگز (بدون تو هرگز)
🌾قسمت: ۴۹
🌾 خداحافظ زینب
تازه می فهمیدم چرا علی گفت …
من تنها کسی هستم که می تونه زینب رو به رفتن راضی کنه … اشک توی چشم هام حلقه زد …
پارچ رو برداشتم و گذاشتم توی یخچال …
دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم …
– بی انصاف … خودت از پس دخترت برنیومدی … من رو انداختی جلو؟ … چطور راضیش کنم وقتی خودم دلم نمی خواد بره؟ …
برای اذان از اتاق اومد بیرون که وضو بگیره …دنبالش راه افتادم سمت دستشویی … پشت در ایستادم تا اومد بیرون…
زل زدم توی چشم هاش … با حالت ملتمسانه ای بهم نگاه کرد… التماس می کرد حرفت رو نگو …
چشم هام رو بستم و یه نفس عمیق کشیدم …
– یادته 9 سالت بود تب کردی …
سرش رو انداخت پایین … منتظر جوابش نشدم …
– پدرت چه شرطی گذاشت؟ … هر چی من میگم، میگی چشم …
التماس چشم هاش بیشتر شد … گریه اش گرفته بود …
– خوب پس نگو … هیچی نگو … حرفی نگو که عمل کردنش سخت باشه …
پرده اشک جلو دیدم رو گرفته بود …
– برو زینب جان … حرف پدرت رو گوش کن … علی گفت باید بری …
و صورتم رو چرخوندم … قطرات اشک از چشمم فرو ریخت… نمی خواستم زینب اشکم رو ببینه …
تمام مقدمات سفر رو مامور دانشگاه از طریق سفارت انجام داد …
براش یه خونه مبله گرفتن … حتی گفتن اگر راضی نبودید بگید براتون عوضش می کنیم … هزینه زندگی و رفت و آمدش رو هم دانشگاه تقبل کرده بود …
پای پرواز …
به زحمت جلوی خودم رو گرفتم … نمی خواستم دلش بلرزه …
با بلند شدن پرواز، اشک های من بی وقفه سرازیر شد … تمام چادر و مقنعه ام خیس شده بود …
بچه ها، حریف آرام کردن من نمی شدن …
🎀( شخصیت اصلی این داستان …
سرکار خانم … دکتر سیده زینب حسینی هستند … شخصی که از این به بعد، داستان رو از چشم ایشون مطالعه خواهید کرد …)
ادامه دارد...
✍نویسنده: شهید مدافع حرم طاها ایمانی
⛔️کپی بدون ذکر نام نویسنده حرام است.
🥀 @yaade_shohadaa