#عروج_عاشقانه
🥀«۱۱ آبان ماه»
🌹زندگی زیباست؛ شهادت زیباتر🌹
💔 با اتمام دوران دبیرستان در زمستان سال ۱۳۸۷ شهید معراج آئینی برای استخدام در نیروی انتظامی اقدام و بعد از اتمام دورهی آموزشی و پس از تقسيم نیروها، به شهرستان بانه در استان کردستان اعزام و در پاسگاه "دول ارزن" بانه مشغول به خدمت شد و در نزديكی همان پاسگاه در روستای "كوخان" سكني گزيد.
یازدهم آبان ماه سال ۱۳۹۱ طی درگیری با اشرار و قاچاقچیان هنگام ماموریت و تعقیب و گریز قاچاقچیان در روستای سوتو از توابع بخش نمشیر بانه در سن ۲۵ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
♦️هدیه به روح شهید بزرگوار معراج آئینی «صلوات»
#شهید_مدافع_امنیت
🥀 @yaade_shohadaa
🥀شهید سیدحسن نصرالله: ما از این شهید یاد گرفتیم...
❤️🔥شهید والامقام «حسین اماناللهی»
💔شهید حسین امان اللهی اهل شهرستان اسلامشهر در استان تهران بعنوان مستشار در کشور سوریه خدمت می کرد که در پی اقدام جنایتکارانه رژیم صهیونیستی در روز شهادت حضرت علی به همراه تعدادی از فرماندهان و همرزمان خود به شهادت رسید.
این شهید بزرگوار سالها بعنوان پاسدار به کشور اسلامی خدمت کرده و یکی از پاسداران محبوب نزد همکاران معروف بود .
♦️قرائت «آیتالکرسی» هدیه به روح مطهرش.
#شهید_قدس
#هفدهمینچلهتوسلبهشهدا
#روز چهارم
🥀 @yaade_shohadaa
#معرفی_کتاب
📚اینک شوکران
کتاب «اینک شوکران» نوشتهی مریم برادران، روایتگر خاطرات «شهید منوچهر مدق» به روایت «فرشته ملکی همسر شهید»، از سالهای زندگی مشترک و خصوصیات اخلاقی و سرنوشت اوست. این کتاب را انتشارات روایت فتح چاپ و منتشر کرده است.
بیشتر موضوع کتاب را خاطرات دوران مجروحیت شهید پس از جنگ تا زمان شهادت در سال ۱۳۷۹ در بر می گیرد. شهید منوچهر مدق که در سال ۱۳۳۵ متولد شده بود با اوج گیری انقلاب، به صف مبارزان پیوست و با آغاز جنگ به سپاه پاسداران وارد شد و به جبهه اعزام گردید. در اواسط جنگ مجروح شد و سالهای متمادی از جراحت رنج میبرد تا این که در آذر ماه ۱۳۷۹ به شهادت رسید.
🥀 @yaade_shohadaa
#برشی_از_یک_کتاب
#اینک_شوکران
🥀 فرشته لحظه لحظۀ زندگیش را به یاد دارد. شاید این روزها فراموش کند چند دقیقه پیش چه می گفت یا به کی تلفن زده، اما همۀ لحظاتی را که با منوچهر گذرانده، پیش چشم دارد و نسبت به آن احساس غرور می کند.
زیاد تعجب نمی کنی که زندگیش با منوچهر شروع شده و هنوز ادامه دارد، وقتی صداقت زندگی و پیوند روحیشان را می بینی. و می بینی عشق چه قصه ها که نمی آفریند.
فقط وقتی قصه ها در زندگی واقعی تحقق می یابند، حقیقتشان آشکار میشود؛ حقیقتی تلخ ولی دوست داشتنی.
هر چه یک دختر به سن و سال او دلش می خواست داشته باشد، او داشت؛ هر جا می خواست می رفت و هر کار می خواست می کرد. می ماند یک آرزو: اینکه سینی بامیۀ متری بگذارد روی سرش و ببرد بفروشد؛ تنها کاری که پدرش مخالف بود فرشته انجام بدهد.و او گاهی غرولند می کرد که چطور می توانند او را از این لذت محروم کنند.
آخر یک شب، پدر یک سینی بامیه خرید و به فرشته گفت «توی خانه به خودمان بفروش! » حالا دیگر آرزویی نداشت که برآورده نشده باشد.
#جمعه
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa
1_2505605852.mp3
زمان:
حجم:
5.07M
🔳رفقا این صدا رو تنهایی گوش کنید عشق و عاشقی تو این صدا به تصویر کشیده شده 😭
🔻حالتون عوض شد شادی روح شهید «منوچهر مُدِق» صلوات ختم کنید
این رو گذاشتم که بگم ماها زندگی نمی کنیم ، اکثر ماها تو این دنیا داریم فقط وقت میگذرونیم تا بگذره ...
#جمعه
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa
7.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀دلتنگی فرزندان شهدا
💔به هر که
هرچه داشتی بخشیدی
حتی تیرها هم
از پیکرت
خون نوشیدند
#جمعه
#امام_زمان
🥀 @yaade_shohadaa
❤️🔥خاطرهی قبرهای غریب و شهید محمدحسن(رسول) خلیلی
روزهای آخر اسفند که به سمت مناطق عملیاتی حرکت کردند. آن موقع هوز برنامهی راهیان نور به شکل امروزی نبود. ما به همراه خانواده و نزدیکان با یک اتوبوس رفته بودیم. به فکّه رسیدیم، کمی جلوتر از آن، مقرّ تخریب ما بود که اسم آنجا را الوارثین گذاشته بودیم. رسول کم سن و سال بود. به رسول می گفتم: نگاه کن پسرم ببین بچه ها این قبر را زمان جنگ کنده بودند. می آمدند داخل این قبرها، نماز می خواندند، نماز شب میخواندند، مناجات میکردند، ولی حالا این قبرها غریب ماندهاند! دیگر از آن حال و هوا خبری نیست!
بعد از نماز ظهر یک دفعه متوجّه شدم رسول نیست. با مادرش دنبالش گشتیم که دیدیم داخل یکی از این قبرها به سجده افتاده و چفیه روی سرش کشیده، گریه میکند. بنده حقیقتاً همان جا گریهام گرفت.
✍🏻به روایت پدر شهید
#رفیق_شهید
#ارتش_قهرمان
🥀 @yaade_shohadaa