شرمنــدهمحبتــتایغــمکهدرفــراق،
جــزتونپرســیدحــال ِمراهیــچکس..!:(
ولی جان ِآبی ِمن ؛
من برای ِتو اشک هایم را فرش کردم به روی ِگونه .
این چشم عادت به ندیدن چشم هایت ندارد ها ( :
『 مـن نگـاه از مردم ِ
این شهر میدزدم ولی ،
آنکه را سیری ندارم
از تماشایش تویــــــــــــی ( : 』