eitaa logo
یاران ابراهیم
149 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
900 ویدیو
12 فایل
پویش مردمی یزد "شهید ابراهیم هادی" لینک کانال در ایتا https://eitaa.com/joinchat/821886993C550554dc20 در تلگرام https://t.me/joinchat/AAAAAFW1DKO9yh9tSu07Qg در واتساپ https://chat.whatsapp.com/HDqV1SiVL6WHbg1XeBermX
مشاهده در ایتا
دانلود
💚 اے دو چِشمتــ و علت پیدایش صُبـ🌤ـح دیده بــگـشا که جهــ🌎ــان آغـاز استـ😍
★یقین دارم ⇜اگر گناه وزن داشت! ⇜اگر لباسمان را میکرد! ⇜اگر چین و چروک را؛ زیاد میکرد!!! بیشتر از اینها به خودمان بود... ❣حال آنکه ↵قد روح را خمیده! ↵چهره را سیاه! ↵و چین و چروک به پیراهن مان می‌اندازد ★چقد قشنگ بندگی کردی ابراهیم ؛ حواسم پرته پرت چیزای بیخود و موقتی... منو به خودم بیار
آخرین"پنجشنبه" آذرماه 🍃🌺 وپنج شنبه هاهمان روزی که دل میگیرد و اشك درچشمان جاری روزی که دل،"دلتنگ میشود"... براي عزیزانی که در کنار ما نیستند "روحشون شاد" و یادشون گرامی...🍃🌺
🌷🕊🥀🌺🥀🕊🌷 یکی از بچه ها به شوخی پتویش را پرت کرد طرفم . اسلحه از دوشم افتاد و خورد توی سر . کم مانده بود سکته کنم سر شکسته بود و داشت می آمد . با خودم گفتم : الان است که یک برخورد با من بکند . چون خودم را بی می دانستم ، آماده شدم که اگر حرفی ، چیزی گفت ، جوابش را بدهم . او یک از تو جیبش در آورد ، گذاشت رو و بعد از سالن رفت بیرون . این برخورد از تا توگوشی برایم سخت تر بود . در حالی که دلم می سوخت ، با ناراحتی گفتم : آخه یه بزن همانطور که گفت : مگه چی شده؟ گفتم : من زدم رو شکستم ، تو حتی نکردی ببینی کار کی بوده همان طور که را پاک می کرد ، گفت : این جا کردستانه ، از این باید ریخته بشه ، این که چیزی نیست . چنان مرا خودش کرد که بعدها اگر می گفت ، می مردم . ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ لینک کانال در ایتا https://eitaa.com/joinchat/821886993C550554dc20 در تلگرام https://t.me/joinchat/AAAAAFW1DKO9yh9tSu07Qg در واتساپ https://chat.whatsapp.com/HDqV1SiVL6WHbg1XeBermX
قسمت چهارم🌿 🥀 🔶سفر کربلای شهید سال 93برای اولین بار به نیت پیاده روی اربعین به کربلا رفت .دقیقا 8روز قبل از اربعین سراسیمه به خانه میرود مادرش که اون حال هولناک داداش مجید رو میبینه نگران میشه میپرسه مجید چیشده کجا؟- به رسم رفاقت به مادرش میگفت مریم خانم -،مریم خانم وسایلمو جمع کن رفیقام تو ماشین منتظرن میریم کربلا .! میگه مجید تو همه کارات اینجور عجوله خوب خبر میدادی😐 خلاصه مجید بربری قصه ما راه میفته به سمت کربلا❤️اما فرق مجید که پا به این سفر گذاشت و مجید بعد از آن ، از زمین تا آسمان بود.😇 در بین را با دوستانش بگو بخند صدای آهنگ بلند😃اما به نجف اولین زیارت که میرسد کمی حال دلش عوض میشود داداش مجید دیگ مدام تو لاک خودش بوده مدام در حال زیارت بوده!! جوری که رفیقاش تعجب میکنن میگن مجید یه زیارت اینقد معطلی نداره!😐 ولی اهمیتی نمیده کار خودش میکنه تا اینکه به کربلا میرسن همونجا تا چشمش به گنبد مطهر ارباب میخوره زانو میزنه حس غریبی داشت مدام یاحسین یاحسین میگوید و اشک میریزد😭 وقتی برگشت زن عمویش پرسید :مجید راستش رو بگو ببینم ، از امام حسین علیه سلام چی خواستی ؟؟؟🤔 همه فکر میکردند مجید شیطون و پر شر و شور یه حاحاجت دنیایی خواسته 🤭 اما وقتی مجید گفت:""از امام حسین علیه سلام خواستم که آدمم کن .و آدم بشوم"" همه دست به دهان ماندن😔😍 🍃 🌻 🥀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷در این پنج شنبه دفاع مقدس و شهدا را یاد کنیم : 🖍یاد جبهه بخیر که دانشگاه خود سازی بود و کنکورش صداقت و اخلاص و متون آنرا انتشارات شهادت در کربلا با مرکب خون به چاپ میرساند. 🖍یاد موقعیت هایی‌ بخیر که کسی به فکر موقعیت نبود وقرارگاههایی که دل را بی قرار میکرد 🖍یاد معبر بخیر که به پل صراط می ماند و به سنگر کمین که فاصله بین دنیا وآخرت بود 🖍یاد گلوله هایی بخیر که قاصد وصال بودندو ترکش هایی که امر به معروف می کردند. 🖍یاد گونه هایی بخیر که برآن اشک استغفار می غلتید ومحاسنی که بر آن غبار تبرک می نشست، دعای کمیلی که پایانش پاکی بود وقنوتی که درآن توفیق شهادت طلب می شد 🖍یاد جهان آرا بخیر که به آرایش جهان پرداخت، نامجو که به دنبال نام ونشان نبود ،کلاهدوز که از نمد انقلاب کلاهی برای خود نساخت، چمران که معلم اخلاق بود، زین الدین که زینت دین بود، باکری که مجسمه اخلاق بود ، خرازی که بجز با خدا معامله نمیکرد آبشناسان که کسی او را نشناخت‌و صیاد که دلها‌را شکار میکرد. 🖍یاد پیکرهایی که هیچگاه برنگشت، یاد مادرانی بخیر که بی صدا میگریستند وبچه هایی که هیچ گاه پدرانشان را ندیدند. 🖍یاد لبخندهایی بخیر که قهقهه شهادت بود، دستانی که به عباس اقتدا کردند وپاهایی که زوتر به بهشت پیوستند. 🖍ما ماندیم وما،،ما ماندیم ودرد فراق یاران 🖍ما ماندیم‌ و بار مسئولیت،، ما ماندیم وشرمندگی. 🖍خدایا در محضر شهدا ما را شرمنده مکن ‌‌‌‌‌‌‌
🍃حالا که برگشته بود نه تنها مدال افتخار آماده نکرده بودند که احضاریه برایش آمده بود. قاسم فرزند حسن را خواسته بودند دادگاه ، به جرم ورود بدون هماهنگی و عملیات برون مرزی . جوابی که داده بود، سیستم قضایی نیروهای مسلح را قانع کرده بود: "نمی‌توانستم صبر کنم هماهنگی نظامی انجام شود، ممکن بود بچه ها را بکشند یا منتقلشان کنند جایی که دیگر دستمان بهشان نمی رسید." ✨ راوی حجت‌الاسلام عسکری امام جمعه رفسنجان 📚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا