متن فراز دوم از حدیث ۲
☀️قالَ: أَمَّا أَوَّلُهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى نَبِيِّنَا ص وَ حَمَّلَهُ الرِّسَالَةَ وَ أَنَا أَحْدَثُ أَهْلِ بَيْتِي سِنّاً أَخْدُمُهُ فِي بَيْتِهِ وَ أَسْعَى فِي قَضَاءٍ بَيْنَ يَدَيْهِ فِي أَمْرِهِ فَدَعَا صَغِيرَ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ كَبِيرَهُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ. فَامْتَنَعُوا مِنْ ذَلِكَ وَ أَنْكَرُوهُ عَلَيْهِ وَ هَجَرُوهُ وَ نَابَذُوهُ وَ اعْتَزَلُوهُ وَ اجْتَنَبُوهُ. وَ سَائِرَ النَّاسِ مُقْصِينَ لَهُ وَ مُخَالِفِينَ عَلَيْهِ قَدِ اسْتَعْظَمُوا مَا أَوْرَدَهُ عَلَيْهِمْ مِمَّا لَمْ تَحْتَمِلْهُ قُلُوبُهُمْ وَ تُدْرِكْهُ عُقُولُهُمْ. فَأَجَبْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَحْدِي إِلَى مَا دَعَا إِلَيْهِ مُسْرِعاً مُطِيعاً مُوقِناً لَمْ يَتَخَالَجْنِي فِي ذَلِكَ شَكٌّ. فَمَكَثْنَا بِذَلِكَ ثَلَاثَ حِجَجٍ وَ مَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ خَلْقٌ يُصَلِّي أَوْ يَشْهَدُ لِرَسُولِ اللَّهِ ص بِمَا آتَاهُ اللَّهُ غَيْرِي وَ غَيْرُ ابْنَةِ خُوَيْلِدٍ رَحِمَهَا اللَّهُ وَ قَدْ فَعَلَ.
ثُمَّ أَقْبَلَ ع عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ لَيْسَ كَذَلِكَ؟
قَالُوا: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
فراز سوم از حدیث امتحانات امیرالمومنین ع
#دومین_امتحان در زمان پیامبر ص
آنگاه فرمود:
اما مورد دوم اى برادر يهود!
قريش هميشه براى كشتن پیغمبر (ص) رأيها میدادند و حيله ها به كار میبردند تا آنكه در يوم الدار در آخرين جلسهاى كه در دار الندوة نمودند و ابليس ملعون كه در قيافه مردى يك چشم از ثقيف (مغيرة بن شعبة) در آن مجلس شركت كرده بود پشت و روى كار را به دقت ملاحظه میكردند
تا آنكه به اتفاق آراء تصميم گرفتند كه از هر تيرهاى از قريش يك نفر نماينده دعوت شود و همگى با شمشيرهاى كشيده يك باره بر پیغمبر (ص) حمله كنند و خونش را بريزند
و چون چنين كنند قريش به حمايت نمايندگان خود، قاتلين را تسليم اولياء مقتول نكنند و در نتيجه خون پیغمبر (ص) پايمال شود.
چون اين تصميم را گرفتند جبرئيل فرود آمد و پيغمبر (ص) را از جريان آگاه كرد و شبى را كه بنا بر اجتماع بود و ساعتى را كه تصميم داشتند بر بستر خواب پيغمبر (ص) حمله كنند خبر داد و دستور داد كه در ساعت معينى بيرون شود و در غار پنهان گردد.
رسول خدا ص مرا در جريان گذاشت و دستور فرمود كه من در بستر او بخوابم و با اين فداكارى جان او را نگهدارى كنم.
من بیدرنگ از فرمانش اطاعت نمودم و شاد و خرسند بودم كه به جاى پيغمبر (ص) كشته شوم.
پيغمبر (ص) به راه خويش رفت و من در بستر او خوابيدم.
مردان قريش در حالى كه پيش خود يقين داشتند كه پيغمبر (ص) كشته خواهد شد روى به من آوردند همين كه به اتاقم رسيدند با شمشيرم در برابر آنان مقاومت نمودم و آنان را از خود دور ساختم چنانچه خدا و مردم میدانند.
سپس روى به ياران كرده و فرمود: مگر نه چنين است؟
عرض كردند: چرا، يا امير المؤمنين.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
👇متن اصلی فراز فوق👉
متن فراز سوم از حدیث ۲
☀️فقَالَ ع:
وَ أَمَّا الثَّانِيَةُ يَا أَخَا الْيَهُودِ!
فَإِنَّ قُرَيْشاً لَمْ تَزَلْ تَخَيَّلَ الْآرَاءَ وَ تَعَمَّلَ الْحِيَلَ فِي قَتْلِ النَّبِيِّ ص حَتَّى كَانَ آخِرُ مَا اجْتَمَعَتْ فِي ذَلِكَ يَوْمَ الدَّارِ دَارَ النَّدْوَةِ؛ وَ إِبْلِيسُ الْمَلْعُونُ حَاضِرٌ فِي صُورَةِ أَعْوَرِ ثَقِيفٍ.
فَلَمْ تَزَلْ تَضْرِبُ أَمْرَهَا ظَهْرَ الْبَطْنِ حَتَّى اجْتَمَعَتْ آرَاؤُهَا عَلَى أَنْ يَنْتَدِبَ مِنْ كُلِّ فَخِذٍ مِنْ قُرَيْشٍ رَجُلٌ، ثُمَّ يَأْخُذَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ سَيْفَهُ، ثُمَّ يَأْتِيَ النَّبِيَّ ص وَ هُوَ نَائِمٌ عَلَى فِرَاشِهِ، فيضربونه [فَيَضْرِبُوهُ] جَمِيعاً بِأَسْيَافِهِمْ ضَرْبَةَ رَجُلٍ وَاحِدٍ، فَيَقْتُلُوهُ.
وَ إِذَا قَتَلُوهُ مَنَعَتْ قُرَيْشٌ رِجَالَهَا وَ لَمْ تُسَلِّمْهَا فَيَمْضِيَ دَمُهُ هَدَراً.
فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى النَّبِيِّ ص، فَأَنْبَأَهُ بِذَلِكَ وَ أَخْبَرَهُ بِاللَّيْلَةِ الَّتِي يَجْتَمِعُونَ فِيهَا وَ السَّاعَةِ الَّتِي يَأْتُونَ فِرَاشَهُ فِيهَا؛ وَ أَمَرَهُ بِالْخُرُوجِ فِي الْوَقْتِ الَّذِي خَرَجَ فِيهِ إِلَى الْغَارِ.
فَأَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص بِالْخَبَرِ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَضْطَجِعَ فِي مَضْجَعِهِ وَ أَقِيَهُ بِنَفْسِي. فَأَسْرَعْتُ إِلَى ذَلِكَ مُطِيعاً لَهُ مَسْرُوراً لِنَفْسِي بِأَنْ أُقْتَلَ دُونَهُ.
فَمَضَى ع لِوَجْهِهِ؛ وَ اضْطَجَعْتُ فِي مَضْجَعِهِ؛ وَ أَقْبَلَتْ رِجَالاتُ قُرَيْشٍ مُوقِنَةً فِي أَنْفُسِهَا أَنْ تَقْتُلَ النَّبِيَّ ص. فَلَمَّا اسْتَوَى بِي وَ بِهِمُ الْبَيْتُ الَّذِي أَنَا فِيهِ، نَاهَضْتُهُمْ بِسَيْفِي فَدَفَعْتُهُمْ عَنْ نَفْسِي بِمَا قَدْ عَلِمَهُ اللَّهُ وَ النَّاسُ.
ثُمَّ أَقْبَلَ ع عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ لَيْسَ كَذَلِكَ؟
قَالُوا: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
فراز چهارم از حدیث امتحانات امیرالمومنین ع
#سومین_امتحان و #چهارمین_امتحان در زمان پیامبر ص
☀️سپس فرمود:
و اما سومين مورد اى برادر يهود!
آن بود كه دو فرزند ربيعة و پسر عتبة كه پهلوان قريش بودند در روز جنگ بدر براى خود مبارز طلبيدند و هيچ كس به ميدان مبارزه آنان قدم نگذاشت.
رسول خدا (ص) مرا و دو رفيقم (حمزة و عبيدة) را به جنگ آنان روانه كرد.
اين مأموريت را هنگامى به من ارجاع فرمود كه من از همه رفقايم در سن كوچكتر و در جنگ كم تجربهتر بودم. خداى عز و جل به دست من وليد و شيبة را بكشت، و این غير از سایر بزرگان قريش بود که کشتم و غیر از آنان که اسیر کردم، كه آن روز نتيجه كار من از همه رفقايم بيشتر بود.
پسر عمويم (عبيدة بن حرث) در همان روز كشته شد خدايش رحمت كند.
سپس رو به اصحاب خود كرده و فرمود: آيا اين طور نبود؟
همه گفتند: چرا، يا امير المؤمنين!
☀️سپس فرمود:
و اما چهارمين مورد، اى برادر يهود!
آن بود كه مردم مكه تا آخرين نفر بر ما هجوم آورده و همگى قبائل عرب و قريش را كه به فرمانشان بود بر ما شورانيدند تا خون مشركين قريش را كه به روز بدر كشته شده بودند از ما بازستانند.
جبرئيل بر پيغمبر (ص) فرود آمد و از جريان آگاهش نمود. پيغمبر (ص) به افراد نظامى خود دره احد را سنگر ساخت.
مشركين پيش آمدند و يكباره بر ما تاختند افرادى از مسلمانان كشته شد و آنان كه زنده ماندند با شكست مواجه شدند، تنها من با رسول خدا (ص) ماندم و مهاجر و انصار همه به خانههاى خود در مدينه بازگشتند و هركس میگفت پيغمبر (ص) و يارانش همگى كشته شدند.
سپس خداى عز و جل جلوى پيشرفت مشركين را گرفت و من كه در پيشاپيش رسول خدا (ص) بودم هفتاد و چند زخم برداشتم كه از جمله اينهاست:
در اين موقع امير المؤمنين رداى خود را بيفكند و دست بر جاى زخمها كشيده و آنها را نشان داد و فرمود:
آن روز خدمتى از من سر زد كه ان شاء الله پاداش خدمتم بر خدا است.
سپس روى به اصحاب كرده و فرمود: چنين نبود؟
عرض كردند: چرا يا امير المؤمنين.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
👇متن اصلی فراز فوق👉
متن فراز چهارم از حدیث ۲
☀️فَقَالَ ع: وَ أَمَّا الثَّالِثَةُ يَا أَخَا الْيَهُودِ!
فَإِنَّ ابْنَيْ رَبِيعَةَ وَ ابْنَ عُتْبَةَ كَانُوا فُرْسَانَ قُرَيْشٍ، دَعَوْا إِلَى الْبِرَازِ يَوْمَ بَدْرٍ. فَلَمْ يَبْرُزْ لَهُمْ خَلْقٌ مِنْ قُرَيْشٍ.
فَأَنْهَضَنِي رَسُولُ الله ص مَعَ صَاحِبَيَّ رَضِيَ الله عَنْهُمَا؛ وَ قَدْ فَعَلَ وَ أَنَا أَحْدَثُ أَصْحَابِي سِنّاً وَ أَقَلُّهُمْ لِلْحَرْبِ تَجْرِبَةً.
فَقَتَلَ الله عَزَّ وَ جَلَّ بِيَدِي وَلِيداً وَ شَيْبَةَ، سِوَى مَنْ قَتَلْتُ مِنْ جَحَاجِحَةِ قُرَيْشٍ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ، وَ سِوَى مَنْ أَسَرْتُ؛ وَ كَانَ مِنِّي أَكْثَرُ مِمَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِي؛
وَ اسْتُشْهِدَ ابْنُ عَمِّي فِي ذَلِكَ رَحْمَةُ الله عَلَيْهِ.
ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ لَيْسَ كَذَلِكَ؟
قَالُوا: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ!
☀️فَقَالَ عَلِيٌّ ع: وَ أَمَّا الرَّابِعَةُ يَا أَخَا الْيَهُودِ!
فَإِنَّ أَهْلَ مَكَّةَ أَقْبَلُوا إِلَيْنَا عَلَى بَكْرَةِ أَبِيهِمْ، قَدِ اسْتَحَاشُوا مَنْ يَلِيهِمْ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ وَ قُرَيْشٍ، طَالِبِينَ بِثَأْرِ مُشْرِكِي قُرَيْشٍ فِي يَوْمِ بَدْرٍ.
فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى النَّبِيِّ ص فَأَنْبَأَهُ بِذَلِكَ.
فَذَهَبَ النَّبِيُّ ص وَ عَسْكَرَ بِأَصْحَابِهِ فِي سَدِّ أُحُدٍ، وَ أَقْبَلَ الْمُشْرِكُونَ إِلَيْنَا.
فَحَمَلُوا إِلَيْنَا حَمْلَةَ رَجُلٍ وَاحِدٍ وَ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ كَانَ مِمَّنْ بَقِيَ مِنَ الْهَزِيمَةِ وَ بَقِيتُ مَعَ رَسُولِ الله ص، وَ مَضَى الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ إِلَى مَنَازِلِهِمْ مِنَ الْمَدِينَةِ، كُلٌّ يَقُولُ قُتِلَ النَّبِيُّ ص وَ قُتِلَ أَصْحَابُهُ.
ثُمَّ ضَرَبَ الله عَزَّ وَ جَلَّ وُجُوهَ الْمُشْرِكِينَ.
وَ قَدْ جُرِحْتُ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ الله ص نَيِّفاً وَ سَبْعِينَ جَرْحَةً، مِنْهَا هَذِهِ وَ هَذِهِ - ثُمَّ أَلْقَى ع رِدَاءَهُ وَ أَمَرَّ يَدَهُ عَلَى جِرَاحَاتِهِ - وَ كَانَ مِنِّي فِي ذَلِكَ مَا عَلَى الله عَزَّ وَ جَلَّ ثَوَابُهُ إِنْ شَاءَ الله.
ثُمَّ الْتَفَتَ ع إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ لَيْسَ كَذَلِكَ؟
قَالُوا: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
فراز پنجم از حدیث امتحانات امیرالمومنین ع
#پنجمین_امتحان در زمان پیامبر ص
☀️سپس فرمود: و اما مورد پنجم اى برادر يهود!
آن بود كه قريش و عرب گرد هم آمده و با يكديگر قرارداد و پيمان بستند كه بازنگردند تا آنكه رسول خدا (ص) را با همه افراد خاندان عبد المطلب كه در خدمتش بودند بكشند.
سپس با شدت و ساز و برگ جنگ خود آمدند تا در مدينه نزديك ما بار گرفتند و پيش خود اطمينان داشتند كه به هدف خويش خواهند رسيد.
جبرئيل عليه السّلام فرود آمد و حضرتش را از جريان آگاه گردانيد.
حضرت بر گرد خود و مهاجر و انصار كه در خدمتش بودند خندقى زد.
قريش پيش آمده و گرداگرد خندق را اردو ساخته و ما را محاصره نمودند. او خود را نيرومند و ما را ناتوان میديد، رعد آسا میغريد و برق آسا میدرخشيد. رسول خدا (ص) آنان را به سوى خدا مىخواند و به خويشاوندى و رحم سوگندشان میداد و آنان از تسليم شدن خوددارى، و بيش از پيش سركشى مینمودند.
قهرمان عرب و قريش آن روز، عمرو بن عبد ودّ بود كه مانند شتر مست فرياد میكشيد و مبارز مىطلبيد و رجز مىخواند؛ يك بار با نيزه خود اعلام خطر میكرد و بار ديگر با شمشيرش. هيچ كس را نه جراتى بود كه به مبارزهاش اقدام كند يا در وى طمعى ببندد و نه غيرتى كه او را برانگيزد و نه بينشى كه دل را قوى دارد.
رسول خدا (ص) مرا براى مبارزهاش از جا بلند كرد و با دست مبارك خود عمامه بر سرم بست.
اين هنگام امير المؤمنين دست به ذوالفقار گرفته و فرمود: همين شمشير را كه تعلق به آن حضرت داشت به من عطا فرمود.
من براى نبرد با عمرو بيرون شدم در حالى كه زنان مدينه را از نبرد با عمرو بر من دل مىسوخت؛ و اشك میريختند.
خداى عز و جل او را به دست من كشت با اينكه عرب را عقيده اين بود كه هيچ پهلوانى با عمرو برابرى نتواند كرد.
در اين وقت على عليه السّلام با دست به فرق سر اشاره نموده و فرمود: اين ضربت را عمرو بر سر من زد خداوند در اثر اين مبارزه و پيروزى من قريش و عرب را شكست داد.
سپس روى به ياران كرده و فرمود، چنين نبود؟
گفتند: چرا، چنين بود يا امير المؤمنين.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
👇متن اصلی فراز فوق👉
متن فراز پنجم از حدیث ۲
☀️فَقَالَ ع: وَ أَمَّا الْخَامِسَةُ يَا أَخَا الْيَهُودِ!
فَإِنَّ قُرَيْشاً وَ الْعَرَبَ تَجَمَّعَتْ وَ عَقَدَتْ بَيْنَهَا عَقْداً وَ مِيثَاقاً لَا تَرْجِعُ مِنْ وَجْهِهَا حَتَّى تَقْتُلَ رَسُولَ الله وَ تَقْتُلَنَا مَعَهُ مَعَاشِرَ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ. ثُمَّ أَقْبَلَتْ بِحَدِّهَا وَ حَدِيدِهَا حَتَّى أَنَاخَتْ عَلَيْنَا بِالْمَدِينَةِ وَاثِقَةً بِأَنْفُسِهَا فِيمَا تَوَجَّهَتْ لَهُ.
فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى النَّبِيِّ ص فَأَنْبَأَهُ بِذَلِكَ. فَخَنْدَقَ عَلَى نَفْسِهِ وَ مَنْ مَعَهُ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ. فَقَدِمَتْ قُرَيْشٌ فَأَقَامَتْ عَلَى الْخَنْدَقِ مُحَاصِرَةً لَنَا تَرَى فِي أَنْفُسِهَا الْقُوَّةَ وَ فِينَا الضَّعْفَ؛ تُرْعِدُ وَ تُبْرِقُ؛ وَ رَسُولُ الله ص يَدْعُوهَا إِلَى الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُنَاشِدُهَا بِالْقَرَابَةِ وَ الرَّحِمِ فَتَأْبَى وَ لَا يَزِيدُهَا ذَلِكَ إِلَّا عُتُوّاً. وَ فَارِسُهَا وَ فَارِسُ الْعَرَبِ يَوْمَئِذٍ عَمْرُو بْنُ عَبْدِ وُدٍّ، يَهْدِرُ كَالْبَعِيرِ الْمُغْتَلِمِ، يَدْعُو إِلَى الْبِرَازِ وَ يَرْتَجِزُ وَ يَخْطُرُ بِرُمْحِهِ مَرَّةً وَ بِسَيْفِهِ مَرَّةً، لَا يُقْدِمُ عَلَيْهِ مُقْدِمٌ وَ لَا يَطْمَعُ فِيهِ طَامِعٌ وَ لَا حَمِيَّةٌ تُهَيِّجُهُ وَ لَا بَصِيرَةٌ تُشَجِّعُهُ.
فَأَنْهَضَنِي إِلَيْهِ رَسُولُ الله ص وَ عَمَّمَنِي بِيَدِهِ وَ أَعْطَانِي سَيْفَهُ هَذَا وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى ذِي الْفَقَارِ. فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ وَ نِسَاءُ أَهْلِ الْمَدِينَةِ بَوَاكٍ إِشْفَاقاً عَلَيَّ مِنِ ابْنِ عَبْدِ وُدٍّ. فَقَتَلَهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ بِيَدِي وَ الْعَرَبُ لَا تَعْدِلُهَا فَارِساً غَيْرَهُو وَ ضَرَبَنِي هَذِهِ الضَّرْبَةَ - وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى هَامَتِهِ - فَهَزَمَ الله قُرَيْشاً وَ الْعَرَبَ بِذَلِكَ وَ بِمَا كَانَ مِنِّي فِيهِمْ مِنَ النِّكَايَةِ.
ثُمَّ الْتَفَتَ ع إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ لَيْسَ كَذَلِكَ؟
قَالُوا: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
فراز ششم از حدیث امتحانات امیرالمومنین ع
#ششمین_امتحان در زمان پیامبر ص
☀️فرمود: و اما در مورد ششم اى برادر يهود!
ما در ركاب رسول خدا (ص) به خيبر، دیار رفيقان تو، بر مردانى از يهود و پهلوانانى كه از قريش و ديگران آنجا بودند تاختيم.
افراد دشمن از سواره نظام و پياده كه همه با ساز و برگ كامل مجهز بودند مانند كوههاى محكم در برابر ما ايستادند. دشمن با افراد زيادى كه داشت در محكمترين جايگاهها سنگر گرفته بود. هر يك از آنان فرياد میزد و مبارز مىخواست و بر جنگ پيشدستى میكرد.
هيچ كس از همراهان من به نبرد آنان نرفت مگر اينكه او را كشتند. تا آنكه چشمها چون كاسه خون شده و فرياد جنگ برخاست و هر كس به فكر جان خود بود. همراهان من به يكديگر متوجه شده و همه به يك زبان روى به من كرده و میگفتند: اى ابا الحسن! اى ابا الحسن! برخيز.
تا آنكه رسول خدا (ص) مرا فرمان داد كه برخيزم و بر سنگر دشمن حمله كنم. پس از صدور فرمان حمله هر كس با من روبرو شد او را كشتم و هر پهلوانى بر من حمله كرد خردش كردم.
سپس همچون شيرى كه شكار خود را بدرد آنان را از هم شكافتم و با فشار حمله مجبورشان كردم تا داخل شهر عقبنشينى كنند. پس در قلعه آنان را با دست خود از جاى بركندم و يكّه و تنها به ميان قلعه رفتم هر مردى كه بيرون مىآمد او را مىكشتم و هر زنى را كه میديدم اسيرش میكردم تا آنكه به تنهایی فاتح و پيروز شدم و جز خداوند كسى مرا كمك نكرد.
سپس روى به ياران كرده و فرمود، چنين نبود؟
گفتند: چرا، چنين بود يا امير المؤمنين.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
👇متن اصلی فراز فوق👉
متن فراز ششم از حدیث ۲
☀️فقَالَ ع: وَ أَمَّا السَّادِسَةُ يَا أَخَا الْيَهُودِ!
فَإِنَّا وَرَدْنَا مَعَ رَسُولِ الله ص مَدِينَةَ أَصْحَابِكَ، خَيْبَرَ، عَلَى رِجَالٍ مِنَ الْيَهُودِ وَ فُرْسَانِهَا مِنْ قُرَيْشٍ وَ غَيْرِهَا.
فَتَلَقَّوْنَا بِأَمْثَالِ الْجِبَالِ مِنَ الْخَيْلِ وَ الرِّجَالِ وَ السِّلَاحِ، وَ هُمْ فِي أَمْنَعِ دَارٍ وَ أَكْثَرِ عَدَدٍ، كُلٌّ يُنَادِي وَ يَدْعُو وَ يُبَادِرُ إِلَى الْقِتَالِ.
فَلَمْ يَبْرُزْ إِلَيْهِمْ مِنْ أَصْحَابِي أَحَدٌ إِلَّا قَتَلُوهُ. حَتَّى إِذَا احْمَرَّتِ الْحَدَقُ وَ دُعِيتُ إِلَى النِّزَالِ وَ أَهَمَّتْ كُلُّ امْرِئٍ نَفْسَهُ وَ الْتَفَتَ بَعْضُ أَصْحَابِي إِلَى بَعْضٍ وَ كُلٌّ يَقُولُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ انْهَضْ!
فَأَنْهَضَنِي رَسُولُ الله ص إِلَى دَارِهِمْ. فَلَمْ يَبْرُزْ إِلَيَّ مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا قَتَلْتُهُ؛ وَ لَا يَثْبُتُ لِي فَارِسٌ إِلَّا طَحَنْتُهُ.
ثُمَّ شَدَدْتُ عَلَيْهِمْ شِدَّةَ اللَّيْثِ عَلَى فَرِيسَتِهِ، حَتَّى أَدْخَلْتُهُمْ جَوْفَ مَدِينَتِهِمْ مُسَدِّداً عَلَيْهِمْ. فَاقْتَلَعْتُ بَابَ حِصْنِهِمْ بِيَدِي حَتَّى دَخَلْتُ عَلَيْهِمْ مَدِينَتَهُمْ وَحْدِي، أَقْتُلُ مَنْ يَظْهَرُ فِيهَا مِنْ رِجَالِهَا وَ أَسْبِي مَنْ أَجِدُ مِنْ نِسَائِهَا، حَتَّى أَفْتَتِحَهَا [افْتَتَحْتُهَا] وَحْدِي وَ لَمْ يَكُنْ لِي فِيهَا مُعَاوِنٌ إِلَّا الله وَحْدَهُ.
ثُمَّ الْتَفَتَ ع إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ لَيْسَ كَذَلِكَ؟
قَالُوا: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ!
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
فراز هفتم از حدیث امتحانات امیرالمومنین ع
#هفتمین_امتحان در زمان پیامبر ص
☀️و اما مورد هفتم اى برادر يهود!
هنگامى كه رسول خدا (ص) متوجه فتح مكه شد خواست كه جاى عذرى براى آنان باقى نگذارد و براى آخرين بار آنان را به خداى عز و جل دعوت فرمايد، هم چنان كه از روز نخست دعوت میفرمود.
نامهاى براى آنان نوشت و در نامه آنان را از مخالفت تهديد نموده و از عذاب الهى ترسانيد و وعده گذشت به آنان داد و به آمرزش خداوند اميدوارشان كرد و در پايان نامه سوره برائت را براى آنان نوشت تا كسى براى آنان بخواند.
سپس بردن نامه را به همه اصحاب پيشنهاد كرد. همگى سر سنگين بودند.
رسول خدا (ص) چون چنين ديد مردى را فراخواند و نامه را به وسيله او فرستاد. جبرئيل به خدمتش رسيد و عرض كرد: يا محمد! جز خودت يا كسى كه از خاندان تو باشد اين مأموريت را انجام نتواند داد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا از اين وحى آگاه فرمود و مرا با نامه و پيام به سوى مردم مكه روانه ساخت.
من به مكه رسيدم. مردم مكه را شما خوب میشناسيد: يك نفر از آنان نبود مگر اينكه اگر میتوانست هر پاره از گوشت مرا بالاى كوهى بگذارد میكرد، گر چه اين كار به قيمت از دست رفتن جان و خاندان و اولاد و مالش باشد.
من پيام رسول خدا (ص) را بر آنان رسانيدم و نامهاش را بر آنان خواندم همگى با تهديد و وعدههاى سخت به من جواب دادند و خشم و كينه بر من ابراز میكردند و ديديد كه من چه كردم.
سپس روى به اصحاب كرده و فرمود: چنين نبود؟
گفتند: چرا، چنين بود يا امير المؤمنين.
پس فرمود: اى برادر يهود! اينها مواردى بود كه پروردگار من در آنها مرا با پيغمبر (ص) خود آزمايش فرمود و در همه آن موارد با منتى كه بر من دارد فرمانبردارم يافت و افتخاراتى كه در اين مواقع مرا نصيب گرديد هيچ كس را نصيب نشد.
اگر میخواستم آن افتخارات را بازگو كنم میكردم؛ ولى خداى عز و جل از خودستایى نهى فرموده است.
همه گفتند: به خدا قسم راست فرموديد، زيرا خداوند عز و جل فضيلت خويش با پيغمبر (ص) ما را به تو عطا فرموده است و با برادرى آن حضرت سعادتمندت فرمود، همچون هارون به برادرى موسى؛ و در اين موقعيتها كه تو قرار داشتى و هراسهایی كه به جان خويش خريدى خداوند تو را برترى داد و بيش از آنكه خود بفرمایی خداوند در باره تو فرموده است كه هيچ كس از مسلمانان چنين فضيلتى را ندارند.
آنان كه تو را با پيغمبر (ص) ما و پس از وفات آن حضرت ديدهاند همگى در باره تو بر اين عقيدهاند.
اكنون بفرما بدانيم آزمايشهایی را كه خداوند عز و جل پس از رحلت پيغمبر (ص) ما از تو كرد و تو تحمل نموده و شكيبا بودى و اگر بخواهيم ما خود توانيم شرحش دهيم كه میدانيم و شاهد جريان بوديم ولى دوست داريم كه همين را نيز از زبان خود شما بشنويم همان طور كه آزمايشهاى دوران حيات رسول خدا (ص) را شنيديم و فرمانبردارى شما را دانستيم.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
👇متن اصلی فراز فوق👉
متن فراز هفتم از حدیث ۲
☀️فقَالَ ع: وَ أَمَّا السَّابِعَةُ يَا أَخَا الْيَهُودِ!
فَإِنَّ رَسُولَ الله ص لَمَّا تَوَجَّهَ لِفَتْحِ مَكَّةَ أَحَبَّ أَنْ يُعْذِرَ إِلَيْهِمْ وَ يَدْعُوَهُمْ إِلَى الله عَزَّ وَ جَلَّ آخِراً كَمَا دَعَاهُمْ أَوَّلًا.
فَكَتَبَ إِلَيْهِمْ كِتَاباً يُحَذِّرُهُمْ فِيهِ وَ يُنْذِرُهُمْ عَذَابَ الله وَ يَعِدُهُمُ الصَّفْحَ وَ يُمَنِّيهِمْ مَغْفِرَةَ رَبِّهِمْ؛
وَ نَسَخَ لَهُمْ فِي آخِرِهِ سُورَةَ بَرَاءَةَ لِيَقْرَأَهَا عَلَيْهِمْ. ثُمَّ عَرَضَ عَلَى جَمِيعِ أَصْحَابِهِ الْمُضِيَّ بِهِ. فَكُلُّهُمْ يَرَى التَّثَاقُلَ فِيهِ.
فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ نَدَبَ مِنْهُمْ رَجُلًا فَوَجَّهَهُ بِهِ. فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ لَا يُؤَدِّي عَنْكَ إِلَّا أَنْتَ أَوْ رَجُلٌ مِنْكَ. فَأَنْبَأَنِي رَسُولُ الله ص بِذَلِكَ وَ وَجَّهَنِي بِكِتَابِهِ وَ رِسَالَتِهِ إِلَى أَهْلِ مَكَّةَ.
فَأَتَيْتُ مَكَّةَ وَ أَهْلُهَا مَنْ قَدْ عَرَفْتُمْ لَيْسَ مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا وَ لَوْ قَدَرَ أَنْ يَضَعَ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنِّي إِرْباً لَفَعَلَ وَ لَوْ أَنْ يَبْذُلَ فِي ذَلِكَ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَ وُلْدَهُ وَ مَالَهُ. فَبَلَّغْتُهُمْ رِسَالَةَ النَّبِيِّ ص وَ قَرَأْتُ عَلَيْهِمْ كِتَابَهُ. فَكُلُّهُمْ يَلْقَانِي بِالتَّهَدُّدِ وَ الْوَعِيدِ وَ يُبْدِي لِيَ الْبَغْضَاءَ وَ يُظْهِرُ الشَّحْنَاءَ مِنْ رِجَالِهِمْ وَ نِسَائِهِمْ. فَكَانَ مِنِّي فِي ذَلِكَ مَا قَدْ رَأَيْتُمْ.
ثُمَ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ لَيْسَ كَذَلِكَ؟
قَالُوا: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
فَقَالَ ع: يَا أَخَا الْيَهُودِ هَذِهِ الْمَوَاطِنُ الَّتِي امْتَحَنَنِي فِيهِ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ نَبِيِّهِ ص؛ فَوَجَدَنِي فِيهَا كُلِّهَا بِمَنِّهِ مُطِيعاً لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهَا مِثْلُ الَّذِي لِي. وَ لَوْ شِئْتُ لَوَصَفْتُ ذَلِكَ وَ لَكِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ نَهَى عَنِ التَّزْكِيَةِ.
فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! صَدَقْتَ وَ الله، لَقَدْ أَعْطَاكَ الله عَزَّ وَ جَلَّ الْفَضِيلَةَ بِالْقَرَابَةِ مِنْ نَبِيِّنَا ص؛ وَ أَسْعَدَكَ بِأَنْ جَعَلَكَ أَخَاهُ تَنْزِلُ مِنْهُ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؛ وَ فَضَّلَكَ بِالْمَوَاقِفِ الَّتِي بَاشَرْتَهَا وَ الْأَهْوَالِ الَّتِي رَكِبْتَهَا؛ وَ ذَخَرَ لَكَ الَّذِي ذَكَرْتَ وَ أَكْثَرَ مِنْهُ مِمَّا لَمْ تَذْكُرْهُ وَ مِمَّا لَيْسَ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِثْلُهُ؛ يَقُولُ ذَلِكَ مَنْ شَهِدَكَ مِنَّا مَعَ نَبِيِّنَا ص وَ مَنْ شَهِدَكَ بَعْدَهُ.
فَأَخْبِرْنَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا امْتَحَنَكَ الله عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ بَعْدَ نَبِيِّنَا ص فَاحْتَمَلْتَهُ وَ صَبَرْتَ، فَلَوْ شِئْنَا أَنْ نَصِفَ ذَلِكَ لَوَصَفْنَاه عِلْماً مِنَّا بِهِ وَ ظُهُوراً مِنَّا عَلَيْهِ، إِلَّا أَنَّا نُحِبُّ أَنْ نَسْمَعَ مِنْكَ ذَلِكَ كَمَا سَمِعْنَا مِنْكَ مَا امْتَحَنَكَ الله بِهِ فِي حَيَاتِهِ فَأَطَعْتَهُ فِيهِ.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
فراز هشتم از حدیث امتحانات امیرالمومنین ع
#اولین_امتحان بعد از پیامبر ص
☀️فرمود: اى برادر يهود! خداى عز و جل پس از رحمت پيغمبرش در هفت مورد مرا آزمايش نمود و بدون آنكه خودستایى نموده باشم از منت و نعمتى كه بر من روا داشت مرا شكيبا يافت:
اما مورد اول اى برادر يهود!
من از عموم مسلمانان با هيچ كس به طور خصوصى نه انسى داشتم و نه مورد اعتمادم بود و نه مستقيما همرازم بود و نه نزديكش میرفتم، جز رسول خدا (ص) كه از كودكى مرا در دامن خود پروراند و در دورانى كه بزرگ شدم مرا منزل و مأوا داد و مصارف مرا متحمل گرديد و از يتيمى نجاتم بخشيد. با وجود حضرتش، من از اينكه كسبى نمايم بىنياز بودم و هزينه زندگى خودم و اولادم را بر عهده گرفته بود.
اينها بهرههایی بود كه من از جهت دنيا از آن حضرت بهرهمند شدم، علاوه بر استفادههاى معنوى كه در جوار حضرتش مخصوص خودم بود و درجاتى نصيبم شد كه به مقامات بلندى در درگاه خداوندى نائل آمدم.
چون رسول خدا (ص) وفات كرد آن چنان غم و اندوه بر دل من فرو ريخت كه اگر كوهها آن بار غم را بر دوش میگذاشتند گمان ندارم كه میتوانستند كشيد. ازخانواده ام، برخی در اين مصيبت سخت بىتابى میكردند و طاقت از دست داده بودند و خوددارى نمیتوانستند و تاب كشيدن اين بار گران را نداشتند، دامن صبر از دستشان رفته و هوش از سرشان رميده بود، نه خود چيزى میفهميدند و نه از ديگرى سخنى مىشنيدند؛ و ديگران كه از خانواده عبد المطلب نبودند، يا مصيبتزدگان را تسليت میدادند و امر به صبر مینمودند، و يا با همناله شدن و بىتابى كردن، خاندان مصيبتزده را يارى میكردند.
تنها من بودم كه در برابر فاجعه فوت پيغمبر (ص) عنان صبر از دست ندادم و راه خويش در پيش گرفته به مأموريتى كه داشتم پرداختم: جنازه حضرتش را برداشتم و غسل دادم و حنوط كردم و كفن نموده و نماز بر آن خواندم و پيكرش را به خاك سپردم؛ و به جمع نمودن قرآن و عهد الهى نسبت به خلق سرگرم بودم؛ نه ريزش اشك مرا از انجام اين وظيفه بازداشت و نه ناله جان سوز و نه سوزش دل و نه بزرگى مصيبت.
تا آنكه حقى را كه از خداى عز و جل و رسولاش بر خود لازم میديدم ادا كردم و مأموريتم را انجام دادم و با بردبارى و دور انديشى كامل متحمل وظيفه خود شدم.
سپس رو به اصحاب كرده و فرمود: اين طور نبود؟
همه گفتند: چرا يا امير المؤمنين.
📚الخصال، ج2، ص365-382؛ ترجمه فهرى، ج2، ص412-439
📚الإختصاص، ص164-181
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص343-358
@yekaye
👇ادامه حدیث👇
👇متن اصلی فراز فوق👉