eitaa logo
یک آیه در روز
2.2هزار دنبال‌کننده
117 عکس
11 ویدیو
25 فایل
به عنوان یک مسلمان، لازم نیست که روزی حداقل در یک آیه قرآن تدبر کنیم؟! http://eitaa.com/joinchat/603193344C313f67a507 سایت www.yekaye.ir نویسنده (حسین سوزنچی) @souzanchi @HSouzanchi گزیده مطالب: @yekAaye توضیح درباره کانال https://eitaa.com/yekaye/917
مشاهده در ایتا
دانلود
📖۱۱۷۶) 📖 يَـٰأَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللهَ رَبَّكُمْ لَاتُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَايَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَاتَدْرِي لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِكَ أَمْرًا 📖 ترجمه 💢ای پیامبر! هنگامی که [خواستید] زنان را طلاق گویید، پس در [زمان مناسب برای محاسبه] عِدّه‌شان آنان را طلاق دهید و عِدّه را بشمارید و تقوای خداوند، پروردگارتان، را در پیش گیرید؛ نه آنان را از خانه‌هایشان بیرون کنید و نه [آنان خودشان] خارج شوند، مگر اینکه بی‌شرمی آشکاری انجام دهند؛ و آن حد و مرزهای خداوند است و کسی که از حد و مرزهای خداوند تجاوز کند بی‌شک به خویش ستم کرده است. چه می‌دانی، بلکه خداوند بعد از آن امری پدید آورد. سوره طلاق (۶۵) آيه ۱ ۱۴۰۴/۶/۱۸ ۱۶ ربيع‌الاول ۱۴۴۷ @yekaye
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹النَّبِيُّ درباره کلمه «نبی» و اینکه اصل آن از ماده «نبأ» است یا از ماده «نبو»، به تفصیل قبلا بحث شد؛ که خلاصه‌اش این است که ▪️اگر از ماده «نبو» باشد، این ماده در اصل دلالت دارد بر رفیعتر بودی چیزی از بقیه؛ یعنی چیزی نسبت به چیزهای دیگر رفعت بیابد و در جایگاه بلندتری قرار گیرد و از بقیه جدا و متمایز گردد ... در این صورت، کلمه «نبی» بر وزن فعیل به معنای اسم مفعول است؛ یعنی کسی که بر دیگران برتری و رفعت داده شده است ▪️اما اگر از ماده «نبأ» باشد، گفتیم که اگرچه حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده به معنای «ظاهر شدن و روی کار آمدنی است که مسبوق به – یا پیچیده در – خفائی بوده باشد»، اما اغلب اهل لغت اصل آن را به معنای «انتقال چیزی از جایی به جای دیگر» معرفی کرده‌اند، و در این فضا، کلمه «نبأ» (جمع آن «أنباء») را عموما به معنای «خبر» دانسته‌اند، البته نه هر خبری، بلکه خبری که سه شرط داشته باشد: مهم باشد، دارای فایده زیاد باشد، و به طوری باشد که انسان بر اثر شنیدن آن، یقین یا گمان قوی پیدا کند. ... کسانی که «نبی: پیامبر» و «نبوت» را از این ماده دانسته‌اند، وجه تسمیه‌اش را این دانسته‌اند که یا از جانب خدا خبر می‌آورد، یا از این جهت که برخوردار از خبرهای مهمی است که مایه آرامش عقول پاک‌نهاد است؛ و با این توضیح معلوم می‌شود که کلمه نبی (بر وزن فعیل) را، هم می‌توان به معنای اسم فاعل دانست، یعنی خبر دهنده (مُخبِر)، که شاهدش آیاتی است مانند «نَبِّئْ عِبادِی» ‏(حجر/۴۹) یا «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ» (آل عمران/۱۵)؛ و هم احتمال دارد به معنای اسم مفعول باشد، یعنی کسی که خبری به او داده‌اند و شاهد بر این معنا را آیه «نَبَّأَنِی الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ» (تحریم/۳) دانسته‌اند. ▪️و همانجا به تفصیل ادله هریک برای ترجیح هریک از این دو قول مطرح شد. ▪️همچنین با توجه به اینکه کلمه «نبی» را در زبان در فارسی به پیامبر ترجمه می‌کنند؛ در حالی که برای پیامبر (و مقام پیامبری) در عربی (و در خود ادبیات قرآن کریم) از هر دو کلمه «نبی» و «رسول» (نبوت و رسالت) استفاده شده، توضیحاتی درباره تفاوت این دو نیز ارائه شد، که علاقمندان به همانجا مراجعه کنند. 🔖جلسه ۱۰۶۷ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-02-2/ 📖اختلاف قراءات 🔹النَّبِيُّ إِذَا / النَّبِيءُ إِذَا / النَّبِيءُ وِذَا ▪️در عموم قراءات به همین صورت «النَّبِيُّ إِذَا» قرائت شده است؛ ▪️اما در قرائت اهل مدینه (نافع) اولا کلمه «النَّبِيُّ» به صورت مهموز اللام (النَّبِيءُ) قرائت شده است؛ و ثانیا کلمه بعدی هم به همین صورت «إِذَا» (به نحوی که همزه پایان «النبیء، به تحقیق؛ و همزه «إذا» به تسهیل [شبیه ی] تلفظ شده) ▪️و در قرائت اهل مدینه (نافع) به صورت «وِذا» هم قرائت شده است. ▫️همچنین در قرائت حمزه (از قراء کوفی) هنگام وقف بر کلمه النبی، کلمه «إذا» به دو صورت قرائت می‌شود: یکی همانند بقیه که حرف همزه را کاملا آشکار می‌کند؛ و دوم شبیه قرائت اول نافع، یعنی همزه «إذا» به تسهیل [شبیه ی] تلفظ می‌شود. 📚معجم القراءات، ج۹، ص٤٩٧ @yekaye
🔹طَلَّقْتُمُ / فَطَلِّقُوهُنَّ درباره محور معنایی ماده «طلق»، عموم اهل لغت یک نحوه رها شدن، به‌ویژه در جایی که قید و بند ویا مانعی در کار باشد، مد نظر قرار داده‌اند: ▪️ابن فارس بر این باور است که اصل این ماده بر یک نحوه تخلیه [خالی کردن] و رها کردن دلالت دارد و همه فروع این ماده به همین معنا برمی‌گردد، چنانکه «طَلق» به معنای شیء‌حلال را هم از این بابت چنین گفته‌اند که گویی از هر خطری خالی شده و در موردش جای هیچ هشداری نیست و «طَلْق‏ الوَجه» به معنای گشاده‌رویی نقطه مقابل «باسر» است که کسی است که خود را گرفته و اصلا خوش‌رویی در او یافت نمی‌شود و یا وقتی با «بد» به کار می‌رود به معنای گشاده‌دستی و بخشنده بودن است، که گویی خیرات دائما از دست وی رها و پخش می‌شوند و شتر «طالق» به شتری گویند که در علفزار برای چریدن رها شده و به حال خودش گذاشته شده باشد وحتی برای شیر دوشیدن هم سراغش نروند و تعبیر «طِلَقْ‏ اللسان» برای شخصی به کار می‌رود که زبانش قید و بندی ندارد و ... (معجم المقاييس اللغة، ج‏3، ص420-422 ) ▪️راغب اصل معنای آن را تخلیه [=رها کردن] از قید و بندها می‌داند چنانکه در تعبیر «أَطْلَقْتُ‏ البعيرَ من عقاله» (شتر از عقالی که به پایش بسته بودند آزاد شد» ظهور واضحی در این معنا دارد و کاربردش در خصوص طلاق دادن زن را هم از این باب دانسته که گویی با این کار زن قید و حباله نکاح آزاد می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص523 ). ▪️عسکری اصل این ماده را به معنای سهولت و انحلال دانسته و توضیح داده که این ماده در مواردی به کار می‌رود که چیزی از حبس یا از قید و بندهایی که بر آن نهاده شده رها شود وهرجایی می‌خواهد برود یا چیزی را بعد از حرام بودنش حلال کنند؛ وی کاربرد این را در خصوص طلاق زن آن را رهایی و خلاص شدن، نه از قید نکاح، بلکه از مساله باردار شدن می‌داند (الفروق في اللغة، ص259 ). ▪️مرحوم مصطفوی هم اصل واحد در این ماده را رفع حصر می‌داند خواه این حصر طیعی بشد یا ناشی از یک قیدی ثانوی باشد و یا ناشی از یک تعهد باشد، و برای این سه مورد به ترتیب آیات «وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي»‏ (شعراء/۱۳) و «إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى‏ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ»‏ (فتح/۱۵) و «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ» (بقره/۲۳۱ و ۲۳۲) را به عنوان شاهد مثال می‌آورد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏7، ص111 ). ▪️حسن جبل هم معنای محوری این ماده را «رهایی همراه با رانده‌شدن چیزی که در یک حوزه (یا داخل چیزی) زندانی شده بود از آن حوزه، با یک نیروی، در حالی که آن را دور می‌کند یا بسط می‌دهد» معرفی کرده است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۳۵۰ ). ▪️این ماده در حالت ثلاثی مجرد هم به معنای لازم به کار می‌رود (طَلُقَ يَطْلُقُ فهو طَلِيقٌ و طِلْقٌ) که به معنای رها شدن است و هم در معنای متعدی که به معنای رها کردن است (طَلَقْتُهُ فهو مَطْلُوقٌ) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏7، ص111 ). ▪️از رایج‌ترین کاربردهایش کاربرد آن در باب تفعیل است که برای طلاق دادن زن توسط مرد به کار می‌رود، که غالبا در قرآن کریم با این تعبیر به کار رفته است: «فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ ... فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا» (بقره/۲۳۰) «لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ» (بقره/۲۳۶) «طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُن» (بقره/۲۳۷ و احزاب/۴۹) «إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِن» (طلاق/۱) «عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ» (تحریم/۵)؛ ‌ و در تفاوت «اطلاق» و «تطلیق» (یعنی تفاوت کاربرد آن در باب افعال و تفعیل) گفته‌اند در اطلاق نگاه اولی به جهت صدور از فاعل است، اما در دومی توجه اصلی به جهت وقوع و تعلق به مفعول است؛ و لذاست که در طلاق اصطلاحی از دومی استفاده می‌شود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏7، ص111 ). ▪️کلمه «طلاق» را هم اسم مصدر دانسته‌اند که دلالت بر آنچه از «تطلیق»‌ حاصل می‌شود دارد: «وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ» (بقره/227) «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْريحٌ بِإِحْسان» (بقره/۲۲۹) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏7، ص111 ). ▪️ همچنین به زنی که طلاق داده شده «مطلقة» می‌گویند: «وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ» (بقره/۲۲۸) «وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوف» (بقره/۲۴۱) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏7، ص111). @yekaye 👇ادامه مطلب👇
ادامه توضیحات ماده «طلق» ▪️وقتی این ماده به باب انفعال می‌رود دلالت بر قبول رهایی و در واقع برداشته شدن حصر وقید می‌کند و حکایت دارد که حرکت و عمل بدون مانع است، از این رو برای حرکت یا کاری که مانع از پیش رویش برداشته شده به کار می‌رود: «وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى‏ آلِهَتِكُمْ» (ص/6)، «إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى‏ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ» (فتح/۱۵)، «انْطَلِقُوا إِلى‏ ما كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ انْطَلِقُوا إِلى‏ ظِلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَبٍ» (مرسلات/۲۹-30)، «فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفينَةِ ... فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً ... فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ ... (کهف/۷۱ و ۷۴ و77)، «فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ» (قلم/23) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏7، ص۱۱۱-112 )؛ و برخی گفته‌اند وقتی در ابن باب می‌رود به معنای رفتنی است که با رویگردانی از چیزی همراه است (مفردات ألفاظ القرآن، ص523 ). 🔸چنانکه دیدیم بسیاری از اهل لغت، ماده «طلق» را با کلمه «تخلیة» (ماده «خلو») توضیح داده‌اند در تفاوت «تخلیه» و «اطلاق» گفته‌اند: تخلیه در مقابل وکیل شدن برای چیزی است، یعنی وقتی وکیل بودن و متصدی بودن کسی برای چیزی مرتفع می‌شود می‌گویند «خلاه»؛ اما اطلاق همانند اذن دادن است، یعنی همان طور که اذن دادن اجازه شروع به کاری است اطلاق هم همیشه بعد از نهی‌ای است که وجود داشته که آن قید را برمی‌دارد (الفروق في اللغة، ص106 ). 📿ماده «طلق»‌ و مشتقات آن همین ۲۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است. @yekaye
🔹لِعِدَّتِهِنَّ / الْعِدَّةَ در مورد معنای اصلی ماده «عدد» عموما آن را به نحوی با معنای شمارش و عدد مرتبط دانسته‌اند: ▪️ابن فارس بر این باور است که این ماده یک اصل دارد که آن، از معنای «عدّ» به معنای شمارش (احصاء) و إعداد (آماده‌سازی) بیرون نیست و مشتقات متکثر آن به این معنا برمی‌گردد (معجم المقاييس اللغة، ج‏4، ص29 )؛ ▪️راغب معنای اصلی این ماده را در همان معنای عدد جستجو می‌کند و تعبیر «عدّ» (شمارش) را از باب ضمیمه شدن اعداد به همدیگر می‌داند؛ چنانکه «عادّین» (فَسْئَلِ‏ الْعادِّينَ؛‏ مؤمنون/113) به معنای افراد اهل عدد و حساب کردن‌اند. وی حتی «إعداد» را هم به نحوی به عدد برمی‌گرداند با این توضیح که رابطه إعداد و عدد شبیه اسقاء و سَقی است و وقتی می‌گویند این را برای تو إعداد و تهیه کردم یعنی آن را طوری قرار دادم که در دسترس تو باشد و بتوانی آن را شمارش کنی (مفردات ألفاظ القرآن، ص550 ) ▪️تحلیل مرحوم مصطفوی هم به راغب نزدیک است؛ ‌وی اصل این ماده را «أحصاء [=شمارش] همراه با جمع کردن می‌داند و توضیح داده که این ماده به دو ماده «حصی» و «حسب» نزدیک است و تفاوتشان در این است که ماده «حسب» [حساب کردن] اشراف بر چیزی به قصد آگاه شدن از وضعیت آن چیز است و «إحصاء» به معنای ضبط علمی چیزی است که اجمالا مقدم بر شمارش است: «لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا» (مریم/۹۴) و تفصیلا موخر از آن: «وَ إِنْ‏ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (ابراهیم/۳۴ و نحل/۱۸) «فَطَلِّقُوهُنَ‏ لِعِدَّتِهِنَ‏ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ» (طلاق/۱) و کاربرد آن در معنای إعداد و تهیه کردن را هم از این باب می‌داند که إعداد یک نحوه جمع و ضبط تفصیلی است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص50 ) ▪️حسن جبل هم معنای محوری این ماده را توالی جنس چیزی به نحو متصل (یا منضبط) که موجب فراوانی آن شود دانسته است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۴۱۵ ). ▪️«عدد« اسم است برای نشان دادن مقدار چیزی که شمارش می‌شود «لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِساب» (یونس/۵؛ ‌اسراء/۱۲)، «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنينَ عَدَداً» (کهف/11)، «مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً» (جن/24)، «أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً» (جن/28) و جمع آن «أعداد» است؛ و ««عِدّ» به محل جمع شدن آب گفته می‌شود و به زمان «عِدّان» گفته می‌شود از این جهت که هر زمانی محدود و قابل شمارش است (معجم المقاييس اللغة، ج‏4، ص29-3۲ ). ▪️کلمه «عَدّ» مصدر است، به معنای شمارش، که به نحو مجازی در معانی متعددی به کار می‌رود؛ ‌مثلا ▫️ اسم مفعول آن (معدود) به معنای چیزی که محصور و اندک باشد به کار می‌رود؛ یعنی چون تعدادش کم است قابل شمارش است: «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً» (بقره/۸)، «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ» (آل عمران/۲۴)، «وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ» (هود/۷) «وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُود» (هود/۱۰۴)؛ و ▫️در عین حال، کلمه «عدید» (مثلا جيشٌ‏ عَدِيدٌ) برای جمعیت زیاد به کار می‌رود، از این باب که عدد آنها زیاد است. «عِدّه» هم به معنای شیء ‌معدود [چیزی که شمارش شده] به کار می‌رود: «فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ» (بقرة/184»، «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ» (بقرة/185)، «وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا» (مدثر/۳۱) ، «إِنَ‏ عِدَّةَ الشُّهُورِ» (توبة/36) (مفردات ألفاظ القرآن، ص550-551 ) و ▪️ کاربرد آن در خصوص «عدّه»ی طلاق زنان [ایامی که زن بعد از طلاق یا وفات شوهرش باید از ازدواج خودداری کند] را از این باب دانسته‌اند که این ماده بر وزن «فِعلَة» دلالت بر نوع خاص دارد و اشاره دارد به نوع خاصی از زمانی که برای زن شمارش می‌شود: «فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ‏ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها» (أحزاب/49»، «فَطَلِّقُوهُنَ‏ لِعِدَّتِهِنَ‏ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ» (طلاق/1)؛ و کلمه «عُدَّة» (همانند «لقمه») نیز دلالت دارد بر آنچه از مال و سلاح و ... شمارش و ضبط و آماده می‌شود: «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً» (توبه/۴۱) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص51 ). @yekaye 👇ادامه مطلب👇
ادامه توضیح کلمه «عده» ▪️اشاره شد که دو معنای شمارش و آماده کردن در این ماده پررنگ است؛ به نظر می‌رسد کاربرد ماده «عدد» در حالت ثلاثی مجرد غالبا ناظر به همان معنای شمارش و عدد است، تا آماده کردن: «فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» (مریم/84)، «لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا» (مریم/94)؛ «لا نَرى‏ رِجالاً كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ» (ص/62)؛ «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (ابراهیم/۳۴؛‌نحل/۱۸) «كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» (حج/47؛‌سجده/۵) ▫️و این در کاربردهای اسم فاعل «قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ» (مومنون/113) و ▫️اسم مفعول «وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُود» (هود/۱۰۴) در این باب نیز مشاهده می‌شود، هرچند ظرفیت معنای تدارک دیدن در حالت ثلاثی مجرد هم کاملا منتفی نیست؛ مثلا: «فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» (مریم/84)؛ و در ابواب ثلاثی مزید، ▪️به نظر می‌رسد در ابواب تفعیل «الَّذي جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ» (همزه/۴) و افتعال معنای شمارش غلبه داشته باشد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص52 )؛ و وقتی به باب افتعال می رود به طور خاص برای «عده نگه داشتن زنان» به کار می‌رود: «فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها» (احزاب/۴۹) و در احادیث هم نقل شده که وقتی به زنی گفته می‌شود «اعتدّی» (= عده نگه دار) کنایه از این است که شوهرت تو را طلاق داده است (الكافي، ج‏6، ص70 ). ▪️اما در ابواب ثلاثی ابواب إفعال و استفعال و تفعل، معنای آماده شدن و تهیه کردن و تدارک دیدن غلبه دارد: «وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتي‏ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» (آل عمران/131)، «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ» (آل عمران/133)، «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ» (انفال/۶۰)، «وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَريماً» (احزاب/44)، «أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً» (احزاب/57) و «عُدَّة» را هم آنچه برای امری که قرار است رخ دهد آماده می‌کنند دانسته‌اند (معجم المقاييس اللغة، ج‏4، ص29-30 ؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص51 ). 🔸قبلا ذیل ماده «عتد» از قول مرحوم مصطفوی اشاره شد که کلمه «إعداد» (از ماده «عدد») به کلماتی همچون «عتید» (از ماده «عتد») و «تهیّؤ» (از ماده «هیء») و احضار (از ماده «حضر») نزدیک است؛ در تفاوت اینها گفته‌ شد که ▪️ «إعداد» در جایی است که آماده کردن با شمارش دقیق همراه است؛ ▪️در «احضار» مطلق حاضر کردن، اعم از اینکه مقدمه چیز دیگر باشد یا خیر، مد نظر است؛ ▪️در «تهیه» مطلق تنظیم مقدمات کاری از ابتدا تا انتهایش مورد نظر است؛ ▪️و ماده «عتد» ناظر است به تهیه کردن بالفعل که امر مورد نظر را حاضر می‌کند. ◾️همچنین از قول راغب اشاره شد که برخی فعل «أعتد» در قرآن را (أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً، یوسف/۳۱؛ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً، نساء/۱۸) نه از ماده «عتد» بلکه باب افعال از ماده «عدد» قلمداد کرده‌اند که یکی از دالهای آن به تاء تبدیل شده است. 🔖جلسه ۹۴۵ https://yekaye.ir/an-nesa-4-18/ 📿اگر دو مورد فوق را از ماده «عتد»، و مستقل از «عدد» بدانیم، ماده «عدد» ۵۷ بار در قرآن کریم به کار رفته است. @yekaye
🔹تحليل نحوی ترکيب لِعِدَّتِهِنَّ ▪️به لحاظ نحوی حرف لام را لام توقیت (= برای تعیین وقت) دانسته‌اند، شبیه تعبیر «أتيته لليلة بقيت من المحرم»؛ و ▪️ظاهر کلام زمخشری و تصریح کلام ثعلبی این است که این جار و مجرور متعلق به حال محذوفی است (حال برای ضمیر «هن» در فلطلقوهن) که مثلا به این صورت بوده است: «فطلقوهن مستقبلات لعدتهن» (الكشاف، ج‏4، ص: 552 ؛ أنوار التنزيل، ج‏5، ص220 ؛ الجدول في إعراب القرآن، ج‏28، ص278 ) ▪️اما ابوحیان، در عین اینکه قبول دارد لم، لام توقیت است، اما بر این تقدیر گرفتن متعلق برای جار و مجرور نقد کرده و معتقد است که در اینجا صرفا حذف مضاف رخ داده است و بدین صورت بوده است «لاستقبال عدّتهن» (البحر المحيط، ج‏10، ص196 ؛ إعراب القرآن و بيانه، ج‏10، ص118-۱۱۹ ). 📖اختلاف قراءات در خصوص تعبیر «لعدتهن» لِعِدَّتِهِنَّ / لِعِدَّتِهِنَّه / في قُبُل عِدَّتهنَّ / في قُبْل عِدَّتهن / مِنْ قَبْل عدتهن / لِقُبُل عِدَّتهنَّ / قُبُل عِدَّتهنَّ / لقُبُل طهرهن ▪️این عبارت در قراءات مشهور(سبع و عشر) به همین صورت «لِعِدَّتِهِنَّ» قرائت شده است؛ فقط در قرائت یعقوب (از قراء عشر) هنگام وقف، هاء ‌سکت بدان اضافه می‌شود، به صورت «لِعِدَّتِهِنَّه»؛ ▪️اما در قرائتی که به پیامبر ص و عثمان و ابن مسعود و ابن عباس و أبیّ بن کعب و ابن عمر و جابر بن عبدالله و امام سجاد ع و امام صادق ع و زید بن علی و جابر بن عبدالله نسبت داده شده، به صورت «في قُبُل عِدَّتهنَّ» قرائت شده است؛ ▪️که گفته شده این قرائت به صورت «في قُبْل عِدَّتهن» است؛ ▪️فخر رازی ظاهرا همین قرائت را به صورت «مِنْ قَبْل عدتهن» دانسته است: ▪️همچنین در قرائت غیرمشهور دیگری (ابن عمر وابن عباس و مجاهدُ بنُ جبِر) فقط کلمه «قُبُل» را اضافه دارد و به صورت «لِقُبُل عِدَّتهنَّ» آمده است؛ ▪️و از ابن عباس قرائت به همین صورت بدون حرف «ل» هم نقل شده است: «قُبُل عِدَّتهنَّ» ▪️در نقلی از ابن مسعود، قرائت این عبارت به صورت« لقُبُل طهرهن» هم نقل شده است. 📚معجم القراءات، ج۹، ص498 ؛ مجمع البيان، ج‏10، ص455 ؛ مفاتيح الغيب، ج‏30، ص559 ؛ المغني في القراءات، ص۱۸۰۱ ؛ البحر المحيط، ج‏10، ص196 @yekaye
🔹النِّسَاءَ قبلا بیان شد که کلمه «نساء» و هم‌خانواده‌هایش، یعنی «نِسْوَة» و «نِسْوَان» و «نِسُون» همگی لفظ جمعی است به معنای «زنان»، که لفظ مفردی از آنها در زبان عربی وجود ندارد. درباره اصل آن و دلالت آن به تفصیل توضیح داده شد. ر.ک: 🔖جلسه ۹۲۶ https://yekaye.ir/an-nesa-4-1/ @yekaye
🔹أَحْصُوا قبلا بیان شد که در مورد ماده «حصی»، ▪️برخی همچون ابن فارس معتقدند که در اصل در سه معنای متفاوت به کار رفته است: یکی ممانعت کردن و بازداشتن (که البته در این حالت غالبا با حرف عله «و» می‌آید، نه «ی»)، دیگری شمردن و حساب چیزی را داشتن، و سومی به معنای سنگریزه، و کلمه «حصاة» که به معنای «عقل» می باشد را از همین ماده سوم دانسته و وجه تسمیه آن را این معرفی کرده‌اند که در آن قوت و شدت است. ▪️راغب هم معنای اول را مربوط به ماده «حصو» دانسته و معنای اصلی ماده «حصی» را «شمارش به عدد» معرفی کرده و ارتباط کلمه «حصا» به معنای سنگریزه با این معنا را در این دانسته‌اند که آنان برای شمارش از سنگریزه استفاده می‌کردند (همان گونه که امروز افراد در ابتدای آموزش اعداد از انگشتان استفاده می‌کنند). ▪️مرحوم مصطفوی هم معنای اصلی این ماده «ضبط و احاطع علمی کامل به مطلبی» دانسته‌ و معتقد است هر سه معنای فوق به این برمی‌گردد: منع، از لازمه‌های «ضبط» است که مانع دسترسی غیر به شیء مورد نظر می‌شود؛ شمارش دقیق در جایی است که احاطه کامل به شیء باشد؛ تعبیر «حصاة: سنگریزه‌ها» هم در جایی به کار می‌رود که در یک محل جمع و ضبط شده باشد، و عقل هم از این جهت که ضبط کننده و حافظ صلاح و خیر برای انسان است، «حصا» یا «حصی» نامیده شده است. 🔖جلسه ۵۹۳ http://yekaye.ir/al-kahf-18-12/ @yekaye