📖اختلاف قراءات
چنانکه در ابتدای سوره اشاره شد، بر اساس مصحف قرآن
▪️به نسخههای کوفی و مکی و مدنی اخیر، بین عبارت «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا» در این آيه و عبارت «وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» در آيه بعد فاصله افتاده و اینها در دو آیه جداگانه آمدهاند؛
▪️اما در نسخههای بصری و مدنی اول، کل این دو آیه، یک آيه حساب میشوند؛ و
▪️در نسخه شامی، آيه ۲ با عبارت «وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» تمام میشود و دو عبارت فوق در کنار هم در ابتدای آيه ۳ قرار میگیرد.
@yekaye
✅ توجه
در خصوص وضعیت زن و مرد در طلاق رجعی (از حیث محرم یا نامحرم بودن)، دو روز پیش تکملهای با عنوان «پینوشت» نوشته شد:
https://eitaa.com/yekaye/13015
به نظر میرسد هنوز دقتهای بیشتری لازم است؛ لذا متن این پینوشت در محل اصلی آن، مجددا اصلاح شد:
https://eitaa.com/yekaye/13003
تکمله نخست حذف نشد که اگر افرادی اهل تحقیق بودند و خواستند بدانند چه تغییری رخ داده، بتوانند دو متن را با هم مقایسه کنند
@yekaye
🔹بَلَغْنَ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «بلغ» در اصل به معنای وصول [= رسیدن] به چیزی و بلکه، به پایان مقصد و منتهای کاری رسیدن است. برخی معتقدند که این ماده در مورد مشرف شدن [نزدیک شدن] بر پایان کار هم به کار می رود؛ اما عده ای با این سخن مخالفت کرده، و معتقدند اساسا تفاوت اصلی این ماده با ماده «وصل» در این است که در «بلغ» باید به نهاییترین حد شیء برسد و «ابلاغ» اقتضای شدیدتری برای «رسیدن» دارد؛ تا حدی که برخی گفته اند ابلاغ همان مرحله نهایی رسیدن شیء به انتهاست و تعبیر «ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ، توبه/۶) از همین باب است.
▪️کلمه «بَلَاغ» گاه به معنای «تبليغ» (رساندن چیزی و مطلبی به دیگران) به کار می رود ( هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ، إبراهيم/۵۲ ؛ فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ عَلَيْنَا الْحِسابُ، رعد/۴۰) و گاه آن را به معنای «کفایت» دانسته اند مانند «إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَ، أنبياء/۱۰۶).
گفتیم ماده «بلغ» به ماده «وصل» (وصول، رسیدن) و ماده «ادی» (اداء، ادا کردن) نزدیک است. تفاوتش با ماده وصل بیان شد؛ تفاوت ابلاغ با ادا کردن هم در این است که در «ادا» کردن تاکید بر این است که مطلب آن گونه که سزاوار است برسد، اما در «ابلاغ» رساندن چیزی است که در آن نوعی فهماندن هم در کار باشد، و «بلاغت» هم از همین ماده است و به معنای «رساندن معنا به نفس است در بهترین صورت ممکن».
🔖جلسه ۴۱۳ http://yekaye.ir/al-anbiaa-21-106/
@yekaye
🔹أَجَلَهُنَّ
قبلا بیان شد که
▪️درباره ماده «أجل» گفته شده که بر معنای مختلف به نحو اشتراک لفظی دلالت میکند، که از این پنج معنا تنها دوتایش در قرآن کریم (جمعا ۵۶ بار) به کار رفته است. یکی «أجْل» است که به «صورت «مِن أجْلِ …» به کار میرود واین ترکیب به معنای «به خاطر …، از برای …» میباشد؛ که در قرآن کریم تنها یکبار به کار رفته (مائده/۳۲) و دیگری «أَجَل» به معنای «غایت وقت» و «مدت معین شده برای چیزی» است که بویژه در مورد «زمان مرگ» و «زمان پایان بدهکاری» به کار میرود.
🔖جلسه ۲۵۴ https://yekaye.ir/al-aaraf-7-34/
@yekaye
🔹فَأَمْسِكُوهُنَّ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «مسک» را برخی در اصل به معنای «حبس کردن» دانستهاند، مانند «أَمَّنْ هذَا الَّذي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ» (ملک/۲۱).
و برخی معنای اصلی آن را «درآویختن به چیزی» (وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِر؛ ممتحنه/۱۰) ویا «حفظ کردن آن» (وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ؛ حج/۶۵) معرفی کردهاند.
و برخی هم تلفیقی از این دو معنا را، یعنی «حبس کردن»ی که همراه با «حفظ کردن» باشد، که نقطه مقابل رها گذاشتن (إرسال) است.
▪️این ماده وقتی به باب إفعال میرود، دلالت بر نگهداشتنی دارد که فاعل آن مورد توجه خاص است، یعنی زاویه اقدام کردن شخص برای نگهداشتن بیشتر مورد توجه است: «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ» (بقره/۲۲۹)، که اسم فاعل آن «مُمسِک» است: «فَلا مُمْسِكَ لَها» (فاطر/۲)، «هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ» (زمر/۳۸) ...
🔖جلسه ۷۰۲ https://yekaye.ir/al-fater-35-2/
@yekaye
🔹بِمَعْرُوفٍ
قبلا بیان شد که درباره اینکه ماده «عرف» در اصل بر چه چیزی دلالت دارد اهل لغت اختلاف دارند:
▪️برخی همچون ابن فارس از ابتدا دو اصل متفاوت برای این ماده گرفتهاند؛ یکی معنای پیاپی آمدن چیزی که اجزایش به هم وصل باشد، و کاربرد آن در اموری همچون یال اسب (عرف الفرس) و تاج خروس (عرف الدیک) یا زمین مرتفعی که بین دو دشت قرار گرفته (عرفه) را از مصادیق این معنا برمیشمرد؛ و دیگری به معنای «سکون و طمأنینه» است که معرفت و عرفان و معروف را از این باب میداند از این جهت که انسان با رسیدن به آن به سکون و آرامش میرسد، زیرا کسی که چیزی را نشناسد نسبت به آن نگران است و میترسد، و «عَرف» به معنای بوی خوش را هم چون نفس انسان از تشمام بوی خوش به آرامش میرسد؛و عرفات را هم یا از این باب که آدم و حوا بعد از هبوط در این نقطه به همدیگر و به آرامش رسیدند؛ یا به خاطر اینکه جای کاملا شناختهشدهای است و افراد با هم تعارف (همشناسی) حاصل میکنند چنین نامیدهاند.
▫️اما بسیاری کوشیدهاند معنای واحدی بین این کلمات متعدد بیابند:
▪️برخی همچون مرحوم مصطفوی اصل این ماده را ناظر به همان کلمه معرفت دانسته و گفتهاند در اصل به معنای اطلاع بر چیزی و علم به خصوصیات و آثار آن است و سعی کردهاند بقیه مشتقات این ماده را هم به این معنا برگردانند که در بسیاری از آنها در موارد متعددی به نظر تکلفآمیز میرسد …؛
▪️راغب هم اگرچه ابتدا با توضیح معرفت و عرفان به عنوان ادراک چیزی با تفکر و تدبر در آثار آن شروع میکند؛ اما اصل معرفت را برگرفته از معنای به بوی خوش رسیدن که با «عَرَفْتُ» تعبیر میشود میداند چنانکه در خصوص تعبیر «عَرَّف» در آیه «وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُم» (محمد/۶) را هم احتمال اینکه به معنای اینکه آنان را با بوی خوش زینت داد و آراست مطرح کرده و هم احتمال اینکه با توصیف بهشت و آشنا کردن و معرفی آن به ایشان آنان را به بهشت رساند.
▪️اما حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده عبارت است از متمایز شدن قسمت اعلی یا ظاهر چیزی با خصیصههایی که بر آن یا بر چیزی که در آن است دلالت کند؛ مانند تاج خروس یا یال اسب … .
▪️از کلمات پرکاربرد این ماده «معروف» است که برخی گفتهاند اسمی است برای هر کاری که در عقل و شرع به عنوان کار نیک شناخته میشود، در قبال «منکر» که چیزی است که توسط عقل و شرع انکار شده است: «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (آل عمران/۱۰۴)، و «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (لقمان/۱۷)، «وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً» (أحزاب/۳۲)، «فَأَمْسِكُوهُنَ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَ بِمَعْرُوفٍ» (طلاق/۲)، «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ» (بقرة/۲۶۳)،
و ظاهرا بر همین اساس (اینکه مورد استحسان عقل و شرع واقع شود) است که به میانهروی در بخشش هم «معروف» گفته شده: «وَ مَنْ كانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ» (نساء/۶)، «إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ» (نساء/۱۱۴)، «وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» (بقرة/۲۴۱). البته کلمه «معروف» به معنای امر مشهور هم به کار میرود ودر تفاوت اینها گفتهاند مشهور چیزی است که نزد جماعت بزرگی معروف باشد اما معروف اگر یک نفر هم آن را بشناسد معروف است؛ لذا میگویند «هذا معروفٌ عند زید» و نمیگویند «هذا مشهورٌ عند زید».
▫️در آنجا به تفصیل درباره کاربردهای این ماده در کلمات مختلف در قرآن کریم بحث شد که برای رعایت اختصار در اینجا به همین مقدار بسنده میشود.
🔖جلسه ۱۰۷۸ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-13-1/
@yekaye
🔹أَشْهِدُوا
قبلا بیان شد که
▪️ماده «شهد» در اصل دلالت دارد بر حضور و آگاهی (علم) و آگاه کردن (اعلام)؛ به تعبیر دیگر، «شهادت» حضوری است که همراه با مشاهده (اعم از مشاهده با چشم یا با شهود قلبی) باشد.
▪️مرحوم مصطفوی افزوده که جایی که هم که استدلال و تفکر به نحو قطعی به مطلبی برشد، کلمه «شهادت» را میتوان به کار برد (البته ایشان شهادت را بر پنج قسم دانستهاند که شهادت با اعضای بدن را به دو قسم شهادت چشم و شهادت سایر حواس تقسیم کرده، و شهود نفس را هم به دو قسم (شهود خود و صفاتش، و شهود خدا و صفاتش) تقسیم کردهاند که بدین ترتیب پنج قسم میشود که البته اگر این گونه بخواهیم تقسیم کنیم، شهود ملائکه را هم باید در اقسام شهود نفس بیاوریم) و شاهد بر این مدعا هم آیه «شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ كانَ قَميصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَت …» (یوسف/۲۶-۲۷) است.
▪️با این توضیحات معلوم میشود که در شهادت دو عنصر «علم» و «حضور» با هم شرط است؛ لذا «شهادت» هم از «علم» اخص است و منحصر به مواردی است که علم به معلوم بدون هیچ واسطهای حاصل شده باشد، و هم از «حضور» اخص است و جایی که حضور همراه با غفلت و بیتوجهی باشد، شهادت صدق نمیکند و اصطلاح «شهادت» هم در جایی که واقعه رخ میدهد و شخص حاضر است و به واقعه توجه میکند به کار میرود (اصطلاحا: تحمل شهادت) و هم در جایی که از شخص تقاضا میشود واقعهای را که در آن حاضر بوده، در مقابل دیگران گواهی دهد (اصطلاحا: ادای شهادت).
▪️«شهید» به معنای «حاضری که آگاه است» بر وزن «فعیل» میباشد که این وزن، دلالت بر مبالغه در معنای اسم فاعل دارد که وقتی درباره مطلق علم باشد «علیم» گویند، و وقتی درباره علم به امور مخفی و غیرآشکار باشد «خبیر» گویند، و وقتی در مورد علم به امور آشکار باشد «شهید» گویند، که بدین معنا «شهید» هم یکی از اسمهای خداوند است. به کسی هم که در راه خدا کُشته میشود «شهید» [و به کار او «شهادت»] گفته میشود؛ و درباره چرایی آن، برخی گفتهاند: چون فرشتگان رحمت در لحظه شهادت نزد او حاضر میشوند، یا چون او در محضر فرشتگان قرار میگیرد؛ ویا از این جهت که در آن لحظه آن نعمتهایی که خدا برای آنها مهیا کرده را مشاهده میکنند، ویا از این جهت که روح آنها آن لحظه محضر خدا را درک میکند. همچنین به محلهایی که مناسک حج بجا آورده میشود «مشاهدِ» حج گویند از این جهت که جایگاههای شریفی است که فرشتگان و خوبان در آنجا حاضر میشوند.
🔖جلسه ۳۰۴ https://yekaye.ir/al-maaarij-70-33/
@yekaye
🔹ذَوَيْ عَدْلٍ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «عدل» نیز شبیه ماده «قسط» از مادههایی است که در دو معنای متضاد به کار رفته است: یکی بر استواء و راستی دلالت دارد و دیگری بر اعوجاج و کجی.
▪️در معنای اول، کلمات «عدالت» و «معادله» بسیار رایج است، که هر دو به معنای مساوات و برقراری برابری میباشند؛ چنانکه «عَدل» به عنوان مصدر، حکم کردن به برابری دو چیز است: «ثُمَّ الَّذینَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ» (انعام/۱). و در بسیاری از موارد، «عدل» نقطه مقابل جور و ستم است و یا جبران کردن چیزی به اندازه کاری است که انجام شده: «وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا یؤْخَذْ مِنْها» (انعام/۷۰).
▪️همچنین در مقایسه دو چیز برابر، تعبیر «عَدل» و «عِدل» به کار میرود: «الف، عدل ب است» که به معنای «معادل» میباشد و دو شیء که عدل هم باشند، هریک «عدیل» دیگری است؛ و در تفاوت این دو گفتهاند که «عَدل» در جاهایی است که با بصرت فهمیده میشود (مثلا همسان بودن دو حکم) «أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِیاماً» (مائدة/۹۵) اما «عِدل» در جایی است که با حواس و اندازهگیری حسی به دست میآید (که این مورد در قرآن اخیر به کار نرفته است).
▪️ظاهرا چون «عَدل» به معنای مقدار برابرِ چیزی است، به طور مطلق هم برای «تعیین مقدار» هر چیزی به کار میرود و از این در معنای «قیمت» یک چیز و مابهازایی که با آن چیز قابل معاوضه است نیز به کار میرود: «لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُونَ» (بقره/۴۸) «لا یقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُونَ» (بقره/۱۲۳) «وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا یؤْخَذْ مِنْها» (انعام/۷۰).
▪️اصل «عدل» مصدر است و از این رو در حال طبیعی، شخص متصف به عدل یا با تعبیر اسم فاعل (عادل) اشاره میشود یا با تعبیر «دارای عدل»: «وَ أَشْهِدُوا ذَوَی عَدْلٍ مِنْكُمْ» (طلاق/۲). اما از باب مبالغه گاه مستقیما شخص به عنوان «عدل» توصیف میشود و در این صورت برای واحد و جمع یکسان به کار میرود: «رجلٌ عَدْلٌ» و «رجالٌ عَدْلٌ».
▪️معنای دوم این کلمه منحرف شدن است، که غالبا با حرف اضافه «عن» میآید، و برخی بر این باورند که این ماده فقط همان معنای مثبت را دارد و این اقتضای حرف «عن» است که به آن معنای منفیای مانند اعراض و رویگردانی و منحرف شدن داده است.
🔖جلسه ۹۲۸ https://yekaye.ir/an-nesa-4-3/
@yekaye
🔹يُوعَظُ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «وعظ» را برخی در اصل به معنای ترساندن،
و برخی تذکر دادن به خوبیها به نحوی که دل را نرم کند، دانستهاند.
برخی این گونه جمع کردهاند که «وَعظ» منزجر کردنی است که همراه با ترساندن است و یا گفتهاند این ماده در اصل دلالت دارد بر ارشاد به حق همراه با تذکرات مفید و هشدارهای سازنده، و اموری همچون نرم کردن دل و ترساندن و خیرخواهی و …، از آثار آن است، نه جزء معنای آن.
▪️کاربرد رایج این کلمه در صیغه ثلاثی مجرد فعل «وَعَظَ یَعِظُ» است؛ و اگرچه این ماده در ابواب دیگر هم رفته (مانند باب افتعال: اتّعاظ، به معنای موعظه را پذیرفتن) اما در قرآن فقط از همین باب استفاده شده است: «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُم» (اعراف/۱۶۴)، «إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَة» (سبأ/۴۶) ، «ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِه» (مجادله/۳).
▪️«وَعْظ» مصدر ثلاثی مجرد این ماده است؛ ولی «مَوْعِظَة» هم به عنوان مصدر و هم اسم مکان میتواند باشد؛ چنانکه چهبسا
▫️قلمداد کردن این کلمه در آیات «فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (بقره/۶۶) ، «آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (مائده/۴۶) و «وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (نور/۳۴) به عنوان اسم مکان؛ و
▫️ در آیات «وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ» (بقره/۲۷۵) ، «وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْء» (اعراف/۱۴۵) ، «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» (یونس/۵۷) و «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» (نحل/۱۲۵) به عنوان مصدر
مناسبتر باشد.
🔖جلسه ۹۶۲ https://yekaye.ir/an-nesa-4-34/
@yekaye
📜شأن نزول
روایات متعددی درباره شأن نزول عبارت «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً؛ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» نقل شده که درباره عوف بن مالك اشجعى نازل شده است. جريان مطالب اغلب نقل ها چنين است:
مشركان پسر عوف را به اسيرى گرفتند. عوف نزد رسول اللّه (ص) آمد و از فقر شكايت كرد و سپس گفت: دشمن، فرزند مرا اسير كرده است و مادر او ناآرامى مىكند، چه مىفرمائيد؟
پيامبر خدا فرمود: تقوای الهی در پیش بگیر و صبر باش و دستور داد كه او و همسرش ذكر «لا حول و لا قوة الا باللّه» را زياد بگويند.
عوف به خانه بازگشت و به همسرش گفت: رسول خدا به من و تو امر كرد كه ذكر «لا حول و لا قوة الا باللّه» را زياد بگوئيم.
همسر او گفت: چشم، هر چه پيامبر رحمت امر كرده است بر چشم مینهم. آن دو بر اين ذكر مداومت کردند.
روزى دشمن از فرزند وی غافل شدند، فرزند او گوسفندهایی [و در نقلهای دیگر: بز یا شتری] از آنها را برداشت و نزد پدرش آورد؛ و اين آيه نازل شد.
در برخی نقلها اضافه شده که عوف از پیامبر پرسید که آيا تصرف در آن اموال که از مشرکان به غنیمت گرفته جایز است، حضرت فرمودند بله.
📚
اسباب نزول القرآن، ص457 ؛ مجمع البيان، ج10، ص460 ؛ الدر المنثور، ج6، ص232-۲۳۳
✅البته ابن عباس این جریان را طول و تفصیل بیشتری و البته مقداری متفاوت حکایت کرده است، که چون کل آیه بعد در آن نقل آمده است، ذیل آیه بعد تقدیم خواهد شد.
@yekaye