eitaa logo
🍁زخمیان عشق🍁
357 دنبال‌کننده
32هزار عکس
13.7هزار ویدیو
155 فایل
ارتباط با مدیر.. @Batau110 اسیرزمان شده ایم! مرکب شهادت ازافق می آیدتاسوارخویش رابه سفرابدی کربلاببرد اماواماندگان وادی حیرانی هنوزبین عقل وعشق جامانده اند اگراسیرزمان نشوی زمان شهادتت فراخواهدرسید.
مشاهده در ایتا
دانلود
ز طواف شام ؛ سوی مشهد آمده‌ام بوی بـی‌ بـی را برایِ شاه طوس آورده‌ام آمدم ای شــاه پناهـم بده . . . #هم_اڪنون_حرم_مطهر_رضوی #پیکر_حـر_مدافعـان_حـرم #شهید_مجید_قربانخانی نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
حضرت رقیه(س) - ولادت حِـسّي از عشـق فـراتر متولّد شده است نــور در قـالب اَخــتر متولد شده است جبرئيل آيه ي تطهير نخواند عجب است ماه بانـــوي مُـطهّر متولّد شده است گفت ارباب پس از بوسه زدن بر دهنش طـفـل نَه ، قنـدِ مكــرّر متولّد شده است فاطمه آمده از سلســله ي فاطمــيون كوثر از تيره ي كوثر متولّد شده است مي شود از حَرَكات و سَكَناتش فهميد عشق عــبّاسِ دلاور متولّد شده است آخرين"فاطمه سادات"حسين آباد است اينكه در خانه ي دلبـر متولّد شده است بي سبب نيست اكر حيدريون سرمستند نوه ي حضرت حيــدر متولّد شده است دخترِ زينت دوش نبي آمد ، يعني زينت دوش بــرادر متولّد شده است عطر مادر شده از هر نفسش ، اِستشمام گرچه در كِسْوت خواهر متولّد شده است أمّ إسحاق تو رفتي ولي از دامانت غنچه اي ناز و مُعطّر متولّد شده است توأمان است غم و شاديِ امروزِ حسين همسرش رفته و دختر متولّد شده است تا كه آماده ي جُـنباندن گهـواره شود زودتر از علي اصغر متولّد شده است كوچ او مثل پرستوست ، غريبانه و تلخ گر چه مانند كبــوتر متولّد شده است بعداً از "أَيتمني"گفــتن او مي فهميـــم خِبره ي روضه ي منبر متولّد شده است محمد قاسمی 🎊🎈 ولادت حضرت رقیه (س) به همه شما خوبان در ❣ڪانال شمیـم رضـوان❣ تبریک و تهنیت باد🎈🎊 🎈🎉🎈🎉🎈🎊🎈🎉🎈 نشرمعارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 🍁زخمیان عشق🍁
Haj Meysam Motiee7866672_426.mp3
زمان: حجم: 29.04M
مناجات #شعبانیه با نوای میثم مطیعی 🌱🌈براےهمہ #دعاڪنیم ✨ نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
✒️ 💢غلامرضا زبان فصیح و شیوایی داشت ،زمانی که احتیاج به سخنرانی ،مذاکره ، بحث و یا از این قبیل کارها بود ، برادر احمد او را می فرستاد هر وقت از غلامرضا علت این امر را می پرسیدم ،بلند می‌خندید و می گفت : من چهره دیپلمات برادر احمد هستم ... 💢رفیقِ شفیقِ حاج احمد متوسلیان زودتر از حاج احمد پر ڪشید... "ریشـــوی با ریشه" 📎فرماندہ قهـرمان سپاہ پاسداران پاوه 🌷 💠 @zakhmiyan_eshgh
❤️ باشـد ... ز غم هجرانت صبور می‌شویم امّا تو لااقـل دستی برای مـا بده از دورها تکان ... 🌷 💠 @zakhmiyan_eshgh
عاشقــان را با تعلق هـا چه ڪار ... روز اول عهد با خون بسته‌ایم گر به جـان ما زَنـد مولا محڪ لیتنا یٰا لَیتَنا ڪُنا مَـعَڪ ... 🌷 💠 @zakhmiyan_eshgh
🍁زخمیان عشق🍁
عاشقــان را با تعلق هـا چه ڪار ... روز اول عهد با خون بسته‌ایم گر به جـان ما زَنـد مولا محڪ لیت
🌷برشی از کتاب : کناره سفره نشستیم عاقد پرسید: عروس خانم 👰مهریه رو که صیغه موقت رو فسخ کنیم به حمید نگاه کردم، گفتم : نه من نمیبخشم! نگاه همه با به من برگشت،😳 🌷ماتشان برده بود، پدرم پرسید: دخترم مهریه رو میگیری؟ رک و راست گفتم : بله میگیرم💯، حمید و گفت: چشم مهریه رو میدم، همين الان هم حاضرم پرداخت کنم. عاقد لبخندی زد ☺️و گفت: پس مهریه عروس خانوم، حتماً باید آقا داماد این مهریه رو پرداخت کنه👌 🌷بعد از خواندن عقد دائم به رستوران 🏫رفتیم، تا غذا حاضر بشود، حمید پانزده هزار تومان شمرد، به دستم داد و گفت: این هم مهریه شما خانوم!😇 پول را گرفتم و گفتم : اجازه بده بشمارم ببینم کم نباشه! حمید خندید😄 و گفت: هزار تومان هم بیشتر گیر شما اومده، پول را نشمرده حمید چرخاندم و داخل صندوق که آنجا بود انداختم و گفتم : نذر آقای من! 😍 ✍راوی؛همسر شـ‌هید 🌷 📎سالـروز ولادت http://eitaa.com/zakhmiyan_eshgh
📎عاقبت عدم خلوص مطمئن باشیم در هر شغلی که هستیم اگر ذره‌ای عدم خلوص در ما باشد امروز سقوط نکنیم، فردا سقوط می‌کنیم. فردا نباشد پس‌فردا سقوط می‌کنیم چون انقلاب هر زمان یک موج می‌زند یک مشت زباله را بیرون می‌ریزد. 🌷 💠 @zakhmiyan_eshgh
چه خنده های قشنگی 😍 به لب نشانده ای ای #یار چه #خاطرات که مانده ماندگار افق های💫 ناکجا آباد .. و #من انگار بیدارم و شعر شهــ🌷ــادت می خوانم!! مرا به خود برسان👥 دلم برای #تبسم هایت تنگ💔 است.. #شهید_محمدابراهیم_همت نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
خاطرات و زندگی نامه #شهید_مصطفی_چمران نشر معارف شهدا در ایتا #کانال_زخمیان_عشق @zakhmiyan_eshgh
🍁زخمیان عشق🍁
خاطرات و زندگی نامه #شهید_مصطفی_چمران نشر معارف شهدا در ایتا #کانال_زخمیان_عشق @zakhmiyan_eshgh
💠بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن💠 بہ روایت غاده جابر قسمت:3⃣3⃣ 🍃تازه داشتم متوجه می شدم چرا اینقدر اصرار داشت و تاکیدمی کرد امروز ظهر شهید می شود.مصطفی هرگز شوخی نمی کرد . یقین پیدا کردم که مصطفی امروزاگر برود ، دیگر برنمی گردد. دویدم و کلت کوچکم را برداشتم ، آمدم پایین . نیتم این بود که مصطفی را بزنم ، بزنم به پایش تا نرود .مصطفی در اتاق نبود. آمدم دم ستاد و همان موقع مصطفی سوارماشین شد .من هرچه فریاد می کردم: می‌خواهم بروم دنبال مصطفی ، نمی گذاشتند .فکر می کردند دیوانه شده ام ، کلت دستم بود ! به هرحال ،مصطفی رفته بود و من نمی دانستم چکار 🍃در ستاد قدم می زدم، می رفتم بالا،می رفتم پایین و فکر می کردم چرا مصطفی این حرفها را به من می زد . آیا می توانم تحمل کنم که او شهید شود و برنگردد. خیلی گریه می کردم ، گریه سخت .تنها زن ستاد من بودم . خانمی در اهواز بود به نام "خراسانی" که دوستم بود . باهم کار می کردیم . یکدفعه خدا آرامشی به من داد .فکر کردم ، خُب ، ظهر قرار است جسد مصطفی بیاید ، باید خودم را آماده کنم برای این صحنه . مانتو وشلوار قهوه ای سیری داشتم . آن هارا پوشیدم و رفتم پیش خانم خراسانی . حالم خیلی منقلب بود.برایش تعریف کردم که دیشب چه شده و از این که مصطفی امروز دیگر شهید می شود.او عصبانی شد گفت: چرا این حرفها را می زنی ؟ مصطفی هر روز در جبهه است . چرا اینطور می گویی ؟ چرا مدام می گویی مصطفی بود ، بود ؟ مصطفی هست ! می گفتم: اما امروز ظهر دیگر تمام می شود ... ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh @zakhmiyan_eshgh