#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
هر روز با امام رضا @zandahlm1357 @HashtominEmam آرشیو مطالب صفحه هرروز با امام رضا (ع)
#کرامات امام رضا (ع)را در آرشیو هشتمین امام ☝️☝️☝️ ببینید👀
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
🎤🎤🎤 💠 سلسله دروس #مباحث_تخصصی_مهدویت 14 🎬 جلسه 4️⃣1️⃣ 📋 موضوع : بررسی تخصصی #ابعاد_حکومت_امام
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
حکومت 4.MP3
7.04M
🎤🎤🎤
💠 سلسله دروس #مباحث_تخصصی_مهدویت 15
🎬 جلسه 5️⃣1️⃣
📋 موضوع : بررسی تخصصی #ابعاد_حکومت_امام_زمان (قسمت چهارم)
🎤 با تدریس #استاد_عبادی ( از اساتید مهدویت )
☪☪☪
#مهدوی
#مهدویت
📚 #دانشنامه_مهدویت ؛
🔸 مدعیان دروغین ؛
📕 از جمله مدّعيان بابيّت، «محمّد بن نصير نُمَيْري» است. وي در ابتدا از اصحاب امام حسن عسکري عليه السّلام بود. زماني که آن حضرت به شهادت رسید ، او مدّعي مقام و منصب «محمّد بن عثمان» شد و گفت: «من وکيل و نائب امام زمان (عج) ميباشم»
و با سخنان کفر آميزي که از او صادر شد، جهالتش بر همگان روشن گرديد. خداوند او را رسوا ساخت و «محمّد بن عثمان» او را لعن کرده و از او بيزاري جست.
📘 وي ادّعا ميکرد که پيغمبر است و امام علي النّقي عليه السّلام او را فرستاده است، و عقيده به تناسخ داشت و معتقد به خدائي امام دهم شيعيان بود و نيز ازدواج با محارم را جائز ميدانست. و عمل شنيع (لواط) را حلال ميشمرد. ⚠️
📒 محمّد بن نصير با حمايت «محمّد بن موسي بن فرات» وزير «المقتدر بالله» خليفه عبّاسي، قادر شده بود تا ادّعاي خود را در ميان اماميّه نشر دهد و چون دو نفر از ايشان در اين امر شرکت داشتند، فرقه ايشان به «نُمَيْريّة الفُراتيّة» معروف شد.
اکثر وسيعي از پيروانشان از مدائن بودند و پس از رهبرشان «اسحاق بن محمّد احمر»، به «اسحاقيّه» معروف شدند.
(«آخرين اميد»، ص 125)
https://eitaa.com/zandahlm1357
هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
هنر آن است ڪه بمیرے پیش از آنڪه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند ڪه چنین مردهاند...
.......:
@zandahlm1357
shahidnama_ir - کانال شهیدنما.mp3
1.47M
👆👆👆
🔲شوخی های جنگ🔲
😄روایتی زیبا و طنز 😄
https://eitaa.com/zandahlm1357
#داستان_واقعی😞🌡️🚨📣
در یوسف آباد تهران، خانواده ای بود که مرد خانواده، کارمند اداره بود، و همسرش رعایت حجاب و شئون اسلامی را نمی کرد. روزی طبق معمول، مرد به اداره می
رود و زن نیز پس از دادن صبحانة بچه ها به قصد خرید گوشت، از خانه بیرون می رود.
پس از گذشت چند ساعت، بچه ها از بازی خسته شده و شروع به گریه می کنند و تا آمدن مرد به خانه، ناآرامی بچه ها طول می کشد. مرد خانه، سراغ همسر
خود را از بچه ها می گیرد و بچه ها می گویند که مادر برای خرید گوشت از خانه بیرون رفته و هنوز برنگشته، مرد سراغ قصاب محله می رود و پرس و جو می کند؛
ولی قصاب اظهار بی اطلاعی می کند.
آن مرد پس از تلفن به اقوام و آشنایان سراغ پاسگاه نیروی انتظامی می رود و جریان را تعریف می کند. مأموران پس از تحقیقات اولیه، سراغ قصاب رفته و از وی
پرسش می کنند اما قصاب با قاطعیت تمام، اظهار بی اطلاعی کرد.
مأمورین به تفحص در مغازه پرداختند. سپس به زیرزمین که گوسفندان را پس از ذبح به آن جا می بردند، رفتند.
هنگام خارج شدن، مأمورین مقداری مو می یابند که موها، موی گوسفند نیست و قصاب برای بازجویی بیشتر به پاسگاه بردند.
سرانجام با پیگیری های دقیق، قصاب به جنایت خود اعتراف کرد که:
این زن، همسایة ما بود ولی رعایت پاکدامنی را نمی کرد و سر و سینه خود را نمی پوشاند. و از جمال خوبی هم برخوردار بود. آن روز که به مغازه آمد به گونه ای به
خودش رسیده بود که نفس اماره مرا وادار کرد کامی از آن زن بگیرم. او را برای دیدن گوشت بهتر به داخل مغازه دعوت کردم و به او گفتم گوشت خوب و مورد پسند
شما، پشت یخچال است. وقتی پشت یخچال رفت او را به زیرزمین کشاندم و با کاردی که در دست داشتم او را تهدید کردم و از او خواستم تن به زنا بدهد، بیچاره
می لرزید، اما چاره ای نداشت.
در پایان که از او کامی گرفتم. افکار شیطانی مرا واداشت برای آن که کسی از ماجرا باخبر نشود، او را بکشم اما باز افکار شیطانی مرا رها نکرد و گوشت زن را جدا
کرده، همراه گوشت گوسفندان چرخ کردم و فروختم و استخوانها را نیز در فلان منطقه خاک کردم.
این داستان از بدحجابی زن سرچشمه گرفت. شاید هیچگاه آن زن فکر نمی کرد که بدحجابی می تواند پایانی چنین تلخ و پرگناه داشته باشد و به تجاوز، قتل، یتیم
شدن فرزندان و سرگردانی همسرش بینجامد و نیز چنین عواقبی برای قابل خود در پی داشته باشد.
اخر و عاقبت همچین زن هایی همینه
iD https://eitaa.com/zandahlm1357
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
پارسا و عابد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا