eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
جذب یا جمع؟ از آنجا که جریان تربیتی، یک جریان زیربنایی است و با هدف رشد و تعالی انسان‌ها صورت می‌‌پذیرد؛ پس جذب، جذب به معنویت و اخلاق است، جذب به سلوک رفتاری #مربی است و از همه مهم‌‌تر جذب به خوبی‌ها و پاکی‌هاست. جذبی که #جوان و #نوجوان فطرتاً به آن گرایش دارد و از درون تشنه آن است. چنان‌که در دوران دفاع مقدس و در جبهه هم درست همین‌طور بوده است که مثلاً رزمندگان اسلام در فلان محور عملیاتی و یا فلان دسته، گروهان و گردان جذب نماز شب فرمانده‌شان می‌‌شدند و یا تحت تأثیر اخلاق و مرام او قرار می‌‌گرفتند؛ بنابراین و با این توضیحات؛ کسی که می‌گوید بدون جایزه دادن، بدون شام و ناهار دادن و یا بدون پول خرج کردن، نمی‌‌توان افراد را جذب حلقه‌‌های تربیتی کرد، مسلماً چنین فردی اشتباه می‌کند و در واقع او افراد را #جمع می‌‌کند نه #جذب. در هر حال، نتیجه قرار گرفتن در این سیکل معیوب تربیتی آن است که اگر سرگروه‌ها به اشتباه افراد را به جای جذب کردن، جمع کنند و پس از آن نیز به جای #تثبیت، مدام آنها را #تفریح ببرند تا پراکنده نشوند و به بهانه فوتبال، اردو و امثال آن، حضورشان در حلقه تربیتی ادامه پیدا کند، مسلماً حاصل نهایی این فرایند؛به جای #رشد، #دفع خواهد شد؛ زیرا وقتی در یک مجموعه تربیتی جذب درست و مؤثری صورت نپذیرد، به طور قطع و یقین حضور افراد در آن مجموعه، تثبیت نخواهد شد و در نهایت در پایان کار نیز جوانان و نوجوانان، به جای طی دوره رشد از گروه دفع خواهند شد به گونه‌‌ای که کم‌کم نیازهای کاذب آنان جایگزین نیاز‌‌های واقعی خواهد شد؛ نیازهایی که معمولاً بیشتر در محیط خارج از مسجد و کانون و
روانشناسی-جذب-دانش-آموزا-ن-به-مساجد.pdf
2.89M
جزوه روانشناسی جذب دانش آموزان به مسجد چکیده سخنرانی دکتر شاه محمد پور   #جذب مربی محور؛ https://eitaa.com/zandahlm1357
روانشناسی-جذب-دانش-آموزا-ن-به-مساجد.pdf
2.89M
جزوه روانشناسی جذب دانش آموزان به مسجد چکیده سخنرانی دکتر شاه محمد پور   یک تجربه متفاوت فرهنگی .......: @zandahlm1357
کُلِت از کُلِت اجازه میگیرم تا نهارش را می‌خورد نمازم را بخوانم. نماز که تمام می‌شود می‌پرسد: «موزیک هم گذاشتی؟» می‌پرسم: «موزیکِ چی؟» می‌گوید در سفرش به سریلانکا دیده مسلمانان موقع نماز موزیک مخصوص پخش می‌کنند. یادم می‌آید به اذان و برایش توضیح می‌دهم که موزیک نیست و اعلام وقتِ نماز است. در مورد نماز می‌پرسد. من هم در مورد متمرکز نگه داشتنِ ذهن، صحبت می‌کنم. می‌گوید شبیه یوگاست. حرفش را تأیید می‌کنم و اضافه می‌کنم که در نماز تمرکز روی خداست. در صحبت‌های‌مان از ضمیر «او» در انگلیسی یا همان he استفاده می‌کنم و کُلت می‌پرسد از کجا معلوم خدا مَرد باشد. جواب می‌دهم که خدا جنسیتی ندارد و چون در زبان انگلیسی شما خدا را he می‌خوانید، من هم از he استفاده کردم. می‌گوید برایش جالب است که خدا در اسلام مثلِ خدای مسیحیت نیست و انسانی نیست. بعد در مورد موجودیت خدا می‌پرسد که چطور همه جا هست. بحث‌مان می‌رسد به اعتقاد به آخرت. کُلِت می‌گوید در یک خانواده بی‌دین بزرگ شده و اعتقاد دارند بعد از مرگ، چیزی در انتظارشان نیست. می‌گوید همین‌طور که قبل از تولدمان یادمان نیست، بعد از مرگ هم همان‌طور است. می‌پرسد پس اگر دنیای دیگری وجود دارد هدف از این آفرینش چه بوده؟ چرا از همان اوّل ما را به آن دنیای سراسر خوبی نبردند؟ بعد می‌گوید اثباتِ وجودِ دنیای بعد از مرگ غیر ممکن است. من هم می‌گویم اثبات نبودنش هم غیر ممکن است. می‌رسیم به این نتیجه که دو راه بیشتر وجود ندارد. یا انسان قبول می‌کند که دنیایی بعد از مرگ وجود ندارد که البته راحت‌ترین نوع باور است و یا اینکه قانع نمی‌شود «نیستی» سرانجام انسان باشد. کُلِت می‌پرسد از کجا معلوم ادعای اسلام درست باشد؟ جواب می‌دهم که اسلام به نظرم منطقی‌تر از سایر دین‌هاست. It makes sense to me. و اضافه می‌کنم که نمی‌توانم قبول کنم قرآن به دست بشر نوشته شده. کُلِت با تعجب نگاهم می‌کند و می‌گوید یعنی فکر می‌کنی بشر قرآن را ننوشته؟ جوب می‌دهم که نمی‌توانم قبول کنم هیچ موجودِ هوشمندی در این دنیا بتواند نوشته‌ای مثلِ قرآن بیاورد که نیازهای انسانی در هزاروچهارصد سال بعد را پاسخ بدهد. کُلِت جواب می‌دهد اینکه چیز تازه‌ای نیست. قانون نیوتن را هم از وقتی کشف کرده‌اند هنوز کار می‌کند و درست است. بعد شروع می‌کند صحبت‌کردن از کتاب‌هایی که پدر و مادرش در موردِ تفکر بی‌خدایی می‌خوانند و تحسین می‌کنند. می‌گوید اِشکالِ دین در این است که با گذشتِ زمان تغییر نمی‌کند، در حالی که انسان‌ها رو به تکامل می‌روند. از یکی‌ از کتاب‌هایی که خوانده خیلی تعریف می‌کند. می‌گوید تو اگر این کتاب را خواندی، من هم قرآن را می‌خوانم. کتاب را در اینترنت جستجو می‌کنم. نویسنده‌اش یک یهودی اهلِ رژیم صهیونیستی است. موقعِ رفتن می‌پرسد: «راستی به تکامل اعتقاد داری؟» جوابِ مثبتم را که می‌شنود، شگفتی‌ چهره‌اش را می‌گیرد. می‌پرسد: «پس تکامل با دین منافاتی ندارد؟» جواب می‌دهم: «با اسلام که نه»‌. https://eitaa.com/zandahlm1357
همگرایی مربی با متربی ها چقدر خودمان نباشیم تا دیگران را جذب کنیم؟ سئوال: مربی تربیتی در مرحله جذب چقدر می تواند با سلیقه  و ذائقه مخاطبانش همگرایی کرده و خود را مثل آنان نشان دهد؟ بعبارت دیگر، آیا باید ما خودمان را مثل مخاطب جا بزنیم و به شکل او درآییم؟ یا اینکه باید تلاش کنیم تا رفتار او را شبیه به رفتار خودمان تغییر دهیم؟ البته در مرحله تثبیت و رشد که بعدها به آن می پردازیم، بیان خواهد شد که همواره «تغییر نهایی رفتار» متناسب با آموزه های دینی، شاه بیت اصلی «تعلیم و تربیت» است، اما اینکه چه میزان از این هدف را می توان در مرحله جذب دنبال کرد، سئوال مهمی است که مربی باید پاسخ آن را از کارشناسان تربیتی بپرسد. در هر صورت، مرحله در کار تربیتی، مرحله گره خوردن دلهاست، مرحله ای که جرقه ی اولیه پیوستن به جمع در این مرحله در ذهن مخاطب زده می شود. گاهی یک تلنگر احیاگر و گاهی نیز یک موعظه اثر گذار در این مرحله، در روح و جان مخاطب، انقلاب ایجاد می کند، چرا که مرحله جذب در واقع، مرحله تاباندن نور به ضمیر مستعد جوان و نوجوان است. پس بر این اساس، وقتی قرار است مربی دعوت گر به روشنایی باشد و منادی نور، آیا می توان دعوت به روشنایی و نور را به تنهایی با وانمود کردن گرایش به تاریکی انجام داد؟! آیا امروزه که به تدریج ذائقه برخی مخاطبان جوان و نوجوان به مادیات بیش از معنویات گرایش پیدا کرده و الگوهای تربیتی غلط، نیازهای کاذب آنان را در مقابل نیازهای واقعی قرار داده است، مربی با این مسئله باید چگونه کنار بیاید؟ چقدر در مقابل خواست مخاطب کوتاه بیاید؟ چقدر همرنگ او شود و متناسب با ذائقه و نیاز جوان و نوجوان رفتارش را تغییر دهد؟ چقدر خودمان نباشیم تا دیگران را به خود جذب کنیم؟ آیا این گونه جذبی، جذب به ما و اندیشه ما و مرام و مسلک ما خواهد بود یا جذب به مجسمه ای مخاطب پسند و یا بازیگری ایفای نقش کننده، مطابق با خواست تماشاچیان و اعضای گروه؟! در خصوص این مسئله مهم و حائز اهمیت، حتما باید به چند نکته اساسی توجه داشت: اول آنکه متاسفانه گاهی مربیان از جایی شروع می کنند که مخاطب می خواهد، مسیری را طی می کنند که مخاطب می پسندد و به جایی می رسند که مخاطب تصمیم داشته به آنجا برسد. به دیگر سخن آنکه گاه مشاهده می شود که نه مربی طرح مشخصی برای تغییر رفتار در متربیان دارد، نه شکل جذب به گونه ای است که در متربیان انگیزه تغییر و تحول ایجاد کند و نه سیر نهایی این پروسه به رشد و تعالی و اصلاح فرد منجر می شود. این در حالی است که مربی در فرایند جذب حتی یک لحظه نباید از اصول، ارزشها و سیره عملی خود در زندگی کوتاه آمده و عقب نشینی کند تا مخاطب را راضی نگه دارد، اما در عین حال لازم است در مواجهه با مخاطبان انعطاف پذیری لازم را داشته باشیم و خشک و متعصب به نظر نرسیم. بنابراین، مربی باید در اولین برخورد با متربیان، سفیر مهربانی و محبت و دوستی باشد و با رفتار کردارش، شخصیت مخاطبان را تکریم نماید، در مقابل آنچه که هستند گارد نگیرد وگاه خود را به تغافل بزند،اما در عین حال نباید وانمود کرد که او نیز مثل برخی مخاطبان گروه انسانی است سطحی، هیجانی، احساساتی و دلبسته به نیازهای مادی و کاذب. مربی از آنجا که در تمام مراحل جذب، تثبیت و رشد، به هدفی ارزشمند می اندیشد، پس هیچگاه تغییر شکل نمی دهد و همواره شکل یک مسلمان متعهد و رسالتمند زندگی می کند، اما برای انجام این مهم، همواره در برخوردهایش، استراتژی های متفاوت اتخاذ می کند، گاهی روش در پیش می گیرد، گاهی به کسی می دهد، گاهی و آشکار دعوت می کند و گاهی در خفا و پنهان افراد را می نماید. مربی گاهی با کسی دوست می شود که دلی صید کند و گاهی به کسی کم محلی می کند که او را وادار به حرکت نماید. مربی، هیچ وقت نباید تنها به تامین نیازهای کاذب در مخاطب بپردازد، بلکه باید نیازهای واقعی افراد را در درون آنها احیا نماید و سپس به متربیانش کمک کند تا در زندگی نیازهای واقعیشان را برآورده نمایند. رشد و تعالی و کمال و معنویت و اخلاق، همیشه اصلی ترین نیاز یک مخاطب جوان و نوجوان است. پس بر این اساس، مربی باید در مسیر تاریک حرکت متربی در زندگی تنها یک چراغ روشن کند، در بیراهه یک تابلوی راهنما قرار دهد و در مقابل هر نیاز کاذب مخاطب، یک نیاز واقعی را به او معرفی کرده و در نهایت راه رسیدن به آن را نیز تا حد ممکن فرا رویش ترسیم نماید. فرهنگ و تربیت دینی
🔅 ۲۹ 🌺 شهید هادی قربانی‌مقدم: |ای دوستان انقلاب! با برخوردهای نامناسب؛ ضدانقلاب بوجود نیاورید، و دیگران را از خود نرنجانید که خداوند بر شما خشم می‌کند. مانند امام علی علیه‌السلام جاذبه داشته باشید... مخصوصاً به بسیجیان توصیه می‌کنم که رفتارِ خودشان را درست [و الهی] کنند... ●واژه‌یاب: ┄┅┅┅┅❀┅┅┅┅┄ 💯@zandahlm1357
🔸کمونیستی که شیفته‌ی شهید دستغیب شد |ساواک آیت‌الله دستغیب رو دستگیر، و برای آزار او، ایشون رو انداخت توی سلول یکی از کمونیست‌های تندرو... این زندانی کمونیست می‌گفت: توی سلول انفرادی روی سکوی مخصوص استراحت خوابیده بودم. نیمه‏های شب دیدم سیدی پیر و کوتاه اندام و لاغر رو آوردند توی سلول. سرم رو بلند کردم و دیدم عمامه به سره؛ سرم رو زیر لحاف کردم و خوابیدم. نزدیکی‌های طلوع آفتاب بود که حس کردم دستی به آرومی منو نوازش می‏کنه. تا چشم باز کردم، سید پیرمرد سلام کرد و با خوش‌برخوردی گفت: آقای عزیز! نمازتون ممکنه قضا بشه... من با تندی و پرخاش گفتم: من کمونیست هستم و نماز نمی‏خونم... آن بزرگوار هم فرمود: خیلی ببخشید! من معذرت می‏خوام که شما رو بدخواب کردم، منو عفو کنید... منم دوباره خوابیدم و بعد از اینکه بیدار شدم، دوباره آن بزرگوار بسیار از من معذرت‏خواهی کرد؛ بطوری که من از تندی‌هام پشیمون شدم... وقت خواب بهش گفتم: آقا! شما چون مسن هستید، مانعی نداره که روی سکو بخوابید؛ من روی زمین می‏خوابم. اما ایشون نپذیرفت و فرمود: نه! شما خیلی پیش از من زندانی شده‏اید و رنج بیشتری رو تحمل کردید، حق شماست که اونجا بخوابید و با اصرار تمام روی زمین خوابید. مدتی من با این سید بزرگوار هم سلول بودم و سخت شیفته‌ی اخلاق این مرد بزرگ شدم... 📚 منبع: یادواره شهید دستغیب، صفحه ۲۸ ●واژه‌یاب: