فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 در رکاب امام زمان (عج)
استاد #شجاعی
#ظــهور_نــزدیکہ...
نشــانہهـاے عـام بہ وقـوع پـیوستہ ... نشـانہهـاے خـاص در حـال رخ دادنہ آمـادهے ظـهور باشـید و غـربال دنـیا نـشوید...
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
✍احتیاط کن!
توی ذهنت باشد که یکی دارد مرا میبیند، یک آقایی دارد مرا میبیند، دست از پا خطا نکنم، مهدیفاطمه(سلام الله) خجالت بکشد...
شهید سیدمجتبی علمدار...🌷
نــام : مـــهدے(عج)
ســن :۱۱۸۹ در فــراق
اسـتان : صــاحب عــالم ولے از همہ جـا رانده شــده ` هـیچکس راهش نداد"
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
7.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کلیپ «زندگی امام زمانی»
🌷 استاد #رائفی_پور
🌺 زندگی امام زمانی هم آسونه هم سخته...
💍 تجمل در ازدواج فرهنگ میشه و این خطرناکه...
#امــامت_نیـست_راحــتے!!!
بچہ شیعہ کجـای کـارے؟
او منتـظر توست!!!
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
دهباشی دعای فرج.mp3
4.99M
📿 دعای فرج (الهی عظم البلاء)
🔺️با نوای مهدی #دهباشی
👌بخوان دعای فرج دعا اثر دارد
👌 دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این پست هر شب تکرار می شود ❤
یک فاتحه و توحید ، نثار ارواح مقدس امام حسن عسکری (ع) و حضرت نرجس (س) ، پدر و مادر گرامی امام عصر (عج)
ای مولای ما ، ای امام ما ، یا بقیه الله فی ارضه*
به رسم ادب ، برای پدر و مادر بزرگوارتان ، هدیه ای فرستادیم ، شما هم ما را به هدیه ای مهمان کن ، همانا خدا صدقه دهندگان را دوست دارد. ♥️
@zoohoornazdike
🔻 صبح امروز یوسف مهراد و صدرالله فاضلی زارع اعدام شدند و از همان لحظات ابتدایی نشر خبر اعدام این دو شخص، رسانه های ضد انقلاب شروع به محکوم کردن این اقدام کردند
🔸 برخی از جرم های این افراد به شرح ذیل است:
1⃣ - ترویج خدا ناباوری و تحریک افراد برای فحاشی و توهین به خداوند متعال
2⃣ - آتش زدن کلام الله مجید و تبلیغ برای دعوت دیگران به آتش زدن قران مجید
3⃣ - ایجاد کمپین در راستای فحاشی به رسول الله، امیرالمومنین (ع)، حضرت زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و به طور کلی به ائمه معصومین علیهم السلام
4⃣- نشر مطالب گسترده در راستای اتهام قذف به مادر رسول الله (ص)
📌 جالب اینجاست هیچ یک از رسانه های حقوق بشری این جرم ها را انکار نکرده اند و به صورت صریح جرم این افراد را پذیرفته اند.
➖ ➖ ➖ ➖ ➖
#امــامت_نیـست_راحــتے!!!
بچہ شیعہ کجـای کـارے؟
او منتـظر توست!!!
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
17.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچیازنامحرم فاصـله بگیریم و
دوربشیم
به خدا نزدیک ترمیشیم
و هـر چی به نامحرم نزدیک تربـشم
ازخدا دور میشیم
نامحرم نابود کننده رابطه مـعنوی ما و خداست!
یا بهتر بگم گره کورظهورمولاس
خلاصه
"هـرچی از نامحرم لذت بـبریم دیگه
نمـیتونیم از خدا لذت ببریم
وهرچـی بانامــحرم صــمیمیتربشیم
با خــدا غریـبه ترمیـشم!"
دیدم ک میگم
اول دنبال این باشیم علتش چیه که یه دختر یه پسر به اون سمت میره
👈🏾ایا تربیت نادرست؟
👈🏾فضای مجازی؟
👈🏾کم نیاوردن پیش دوستامون؟
👈🏾کمبود محبت و خلأ عاطفی؟
👈🏾و یا...
دلیلش برا هر کسی میتونه فرق کنه که وارد این بازیا میشیم
چرا؟
چون پیش دوستاش که از این کارا میکنن کم نیاریم...تا ازشون عقب نمونیم...
یه وقت مسخرمون نکنن.. بگن که تو عقب موندهای و از این حرفابراش هم مهم نیست که کار اینا درسته یا نه
ته راهشون کجاست
فقط براش مهمه که یه وقت عقب نمونه
میخواد همرنگشون باشیم
حتی اگه اون رنگ،به سیاهیه شب بدون مهتاب باشه
شاید برای اینکه سمت نامحرم کشیده میشیم دلیلش کمبود عزت نفسه
یعنی من برای خودم ارزشی قائل نیستم
میزارم بقیه برام تصمیم بگیرند
کمبود عزت نفس باعث میشه که ما
از خودمون هیچ اراده و اختیاری نداشته باشیم
باز هم میگم روابط با نامحرم فرق داره
هر کسی به یک طریقی به گناه با ارتباط نامحرم دچار میشه که بیشترین ضربه رو هم دخترا میخورن...
#امــامت_نیـست_راحــتے!!!
بچہ شیعہ کجـای کـارے؟
او منتـظر توست!!!
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
#بسم_رب_مهدی
سلام به دوستان خوبم
از امشب رمان ناحله داستان زندگی شهید محمد دهقان در کانال بارگذاری میشود. امیدوارم که مورد پسند شما عاشقان امام زمان قرار بگیرد.
#یا_حق
#بر چهره دلربای مهدی صلوات
#اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
#ناحله 🌼
#قسمت_اول
🚫کپی بدون ذکر نویسنده حرام و حق الناس است🚫
با باد سردی ک تو صورتم خورد لرزیدم و دوطرف سوییشرتم و محکم تر جمع کردم...
همینطور که سعی میکردم قدمامو بلندتر وردارم زیر لب به آسمون و زمین غر میزدم
حالا ی روز که من بدبخت باید پیاده برم کلاس، هوا انقدر سرد شده...
لباس گرم ترم نپوشیدم لااقل.
مسیر هم که تاکسی خور نیس
اه اه اه
کل راهو مشغول غر زدن بودم
انقدر تند تند قدم برمیداشتم ک نفسام ب شماره افتاد
دیگه نزدیکای خونه معلمم بودم کوچه ی تاریک و که دیدم یاد حرف بابام افتادم که گفته بود
اینجا خطرناکه سعی کن تنها نیای
با احتیاط قدم ور میداشتم
یخورده که گذشت حس کردم یکی پشت سرمه وقدم ب قدم همراهم میاد
به خیال اینکه توهم زدم بی تفاوت به راهم ادامه دادم اما هر چی بیشتر میرفتم این توهم جدی تر از یه توهم به نظر میرسید
قدمامو تند کردم و به فرض اینکه یه ادم عادیه و داره راه خودشو میره و کاری با من نداره برگشتم عقب تا مطمئن شم
بدبختانه درست حدس نزده بودم
از شدت ترس سرگیجه گرفتم
آب دهنم و به زحمت قورت دادم وسعی کردم نفسای عمیق بکشم
تا خواستم فرار و بر قرار ترجیح بدم و در برم یهو یه دستی محکم نشست رو صورتم و کشیدم عقب هرکاری کردم دستش و از رو دهنم ور دارم نشد
چاقوشو گذاش رو صورتم و در گوشم گفت :هییییس خانوم خوشگلهه تو که نمیخوای صورتت شطرنجی شه ها ؟
لحن بدش ترسم و بیشتر کرد
از اینهمه بد بیاری داشت گریه ام میگرفت
خدایا غلط کردم اگه گناهیی کردم این بارم ببخش منو . از دست این مردتیکه نجاتم بده
اخه چرا اینجا پرنده پر نمیزنه ؟؟
چسبوندم به دیوار و گفت :یالا کوله ات و خالی کن
با دستای لرزون کاری ک گفت و انجام دادم
وسایل و ک داشتم میریختم پایین
چشم خورد ب اینه شکسته تو کیفم
ب سختی انداختمش داخل استینم
کیف پولم و گذاشت تو جیبش
بقیه چیزای کیفمم ی نگا انداخت و
با نگاهی پر از شرارت و چشایی ک شده بودن هاله خون سرتا پام و با دقت برانداز میکرد
چسبید بهم
از قیافه نکرش چندشم شد
دهنش بوی گند سیگار میداد
با پشت دستش صورتم و لمس کرد و گفت:جوووون
حس کردم اگه یه دیقه ی دیگه تو این وضع بمونم ممکنه رو قیافه نحسش بالا بیارم
اب دهنمو جمع کردم و تف کردم تو صورتش
محکم با پشت دست کوبید تو دهنم
و فکم و گرفت و گفت: خوبه خوشم میاد از دخترای این مدلی
داشتم فکر میکردم یه ادم چوب کبریت مفنگی چجوری میتونی انقدر زور داشته باشه
فاصله امون داشت کم تر میشد
با اینکه چادری نبودم و حجابم با مانتو بود ولی تا الان هیچ وقت ب هیچ نامحرمی انقدر نزدیک نشده بودم
از عذابی که داشتم میکشیدم
بغضم ترکید و زدم زیر گریه ولی نگاه خبیثش هنوز مثه قبل بود
آینه رو تو دستم گرفتم
وقتی دیدم تو یه باغ دیگه اس از فرصت استفاده کردم و با تمام زور ناچیزم آینه رو از قسمت تیزیش کشیدم رو کمرش صدای آخش بلند شد
دیگه صبر نکردم ببینیم چی میشه با تمام قدرت دوییدم
از شانس خیلی بدم
پاهام به یه سنگ گنده گیر کرد و با صورت خوردم زمین
دیگه نشد بلند شم بهم رسیده بود
به نهایت ضعف رسیدم و دیگه نتونستم نقش دخترای شجاع و بازی کنم
گریه ام به هق هق تبدیل شده بود
هم از ترس هم از درد
اینبار تو نگاهش هیچی جز خشم ندیدم
بلندم کرد و دنبال خودش کشوند
هرچی فحشم از بچگی یاد گرفته بود و نثارم کرد
همش چهره ی پدرم میومدم تو ذهنم و از خودم بدم میومد
مقاومت کردم ،از تقلاهای من کلافه شده بود
چاقوش و گذاشت زیر گلوم و گفت : دخترجون من صبرم خیلی کمه میفهمی ؟ خیلی کم
یهو ....
نویسندگان:🖊
#غین_میم 💙و #فاء_دآل 💚