eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
735 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
212 ویدیو
21 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با ادمین و سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
«سبک زندگی درذقرآن» ✍زهرا نجاتی اگر بخواهیم از مجموع محتوای جزء سه قرآن با رویکرد خانواده، نگاهی داشته باشیم، قطعا موضوع حضرت مریم سلام الله علیها، اولویت خواهد داشت. فرزندی که طبق نذر خانواده قرار بود پسر باشد تا خادمی معبد کند، اما به اراده خداوند، دختر شد و به چنان عظمتی رسید که در مرحله‌ی اول، برسر کفالتش، رقابت شد و در لحظه‌ی تولد، مادرش گفت:«پسر مثل دختر نیست» و نفرمود:«دختر مثل پسر نیست» در حالی‌که اگر نگاه غالب فعلی حاکم بود، باید این تعبیر آورده می‌شد. نکته دوم اینکه مادرش او و ذریه‌ی اش را از شر شیطان، به خدا سپرد. این نکته‌ با بیان حدیث از امام صادق علیه السلام که فرمود:"به جای جوان، خداوند به آن پدر و مادر که خضر فرزندشان را کشت، دختری داد که هفتاد پیامبر، ازنسلش به وجود آمدند"، اهمیت پیدا می‌کند چراکه یک زن، به اندازه یک نسل و ذریه، اهمیت می‌یابد و این موضوعی است که در موضوعات جمعیتی، هم لحاظ می‌شود. سوم اینکه لحظات عبادت شکوهمند این دختر یعنی حضرت مریم سلام الله علیها به شکلی غبطه‌انگیز بود که جناب زکریا با دیدن نعمات بهشتی که در اثرعبادت آن دختر، به مناجات با خدا می پردازد و طلب نسل می‌کند! چهارم اینکه مریم سلام الله علیها به مقام تکلم با فرشتگان و نازل شدن غذای بهشتی و برترین زنان عصرش می‌رسد. این در کنار مقامات حضرت زهرا سلام الله علیها از عملی بودن این مقامات برای هر زنی، پرده برمی‌دارد. چه‌اینکه رسیدن به مقام قرب الهی با توجه به آنچه در دین آمده و خصوصیات روانشناختی زن از جمله مهربان‌تر بودن، دینداری بیشتر، بخشش در زمان زایمان و شیردهی و احتساب روزهای بارداری به جای عبادت و نگاه مرحمت در ازای کار در منزل، راه را برای رسیدن به مقام تقرب الهی، بیش از برای مرد، هموارمی‌کند. پنجم اینکه زخم زبان از مریمی با آن عظمت؛ این مناجات را ساخت:«کاش می‌مردم و فراموش شده بودم.» ششم اینکه خداوند هم به زکریا هم به جناب مریم علیهماالسلام، فرزنددار شدن را بشارت می‌دهد؛ این یعنی فرزند در نگاه خداوند، نعمت و لطف و مایه‌ی چشم روشنی است، نه نان خور اضافه! و در پایان، همه و اول خودم را توجه می‌دهم به حدیثی که فرمود:« خداوند گناهکاری که با چهره‌اش گناه کرده را مؤاخذه می‌کند که به چه خاطر به گناه افتادی؟ او زیباییش را بهانه می‌کند و ناگهان حضرت مریم سلام الله علیها در لباس و عظمتی ظاهر می‌شود و به گناهکار گفته می‌شود‌: تو زیباتری یا مریم؟ و حال اینکه او مجرد بود!» و فعلا همین. اللهم الحقنا باولیائک💚 @AFKAREHOWZAVI
. ساختن فرهنگ با طریقت و سبک ✍ دکتر مریم منصوری، عضو تحریریه مجتهده امین چند‌سال پیش، ماه مبارک، زائر عتبات بودم. یکی از جذاب‌ترین لحظات، قبل از افطار، دیدن زنانی بود که زنبیل روی سرشان، با غذای مفصل، با خانواده، عازم حرم بودند. سفره‌های طولانی، خیلی طولانی(و خالی) را خادمان حرم پهن میکردند، اما زن و مرد، خانوادگی، در دو یا چندین صف(بین الحرمین چند سفره به موازات هم پهن می‌شد)، سفره را پر می‌کردند، می‌نشستند و افطار مفصل می‌خوردند. در باب برکات انسجام اجتماعی _ آن هم در فضایی که از زمین و آسمان، بر سر مردم ایران، تفرُّق و گسست و چند دستگی می‌بارد_ هرچه بگوییم کم است؛ زیر سایه‌ی دین و بعنوان یک منسک هویت بخش، نه فقط این دست حرکت‌ها، تعظیم شعائر است، که قطعا در جهت ترویج دینداری از مسیر ایجاد سبک‌های زندگی و شیوه‌ی حیات، موثر خواهد بود. باورمندی کافی نیست، برای انسان امروز، باید فرهنگ را با "طریقت و سبک" ساخت! @AFKAREHOWZAVI
. «جنگ ارواح» ✍زهرا نجاتی دیروزخبری مبنی بر تولیدموش از دو پدر و پایان ناباروری، براین اساس، در برخی سایت‌ها منتشرشد. البته این چندان هم خبرجدیدی نیست. نه درزمانه‌ای که طبق اخبار و شواهد موجود، یونیسف به دنبال قانونی کردن روابط جنسی آزاد با کودکان است. دراین زمانه، عده‌ای گمان می‌کنند چون دنیا ناامن است، پس باید از فرزندآوری استنکاف کنند و عده‌ای هم با دروغ می‌خواهند پیوندکودک با طبیعت و مسایل معنوی، را ظلم به او وخشونت در حق او جلوه دهند. درد اینجاست که همین عده، به قدری در حق کودکشان اهل اجحافند که برای یک مهمانی کوچک، از هیچ ازاری، مانند پوشیدن لباس‌های آنچنانی، رفتن به آرایشگاه، در معرض دیدین تصاویر مستهجن، برای کودکشان مضایقه نمیکنند اما پوشیدن یک مینی اسکارف پنجاه سانتی یا روسری نودسانتی را ظلم به کودک می‌دانندـ حال خوش معنوی مساجد و روضه و جشن اهل بیت را فرو کردن اعتقاد درذهن بچه می‌نامند: اما دست پسرنوجوان را می‌گیرند و اورا با خود به باشگاه زنانه می‌برند و از او می‌خواهند لذت ببرد. و برایشان مهم نیست با آرایش و لباس‌های آزاد زنانه و مردانه و داشتن ارتباط در ملا عام، چقدر به سلامت روانی کودکان آسیب می‌زنند اما خواندن سرودهایی مثل «مادرم زهرا» یا برنامه هایی مثل «محفل» یا تشویق کودکان به حفظ قرآن را مصداق ظلم و تعدی به او می‌دانند. البته که دراین زمانه، چاره، نه فرزندنیاوریست نه ترس و لرز. چاره، فرزندآوری و تلاش برای تربیت اسلامی او با توکل برخداست. الان وظیفه، نه به غارپناه‌بردن است، نه ترس از فرزند، امروزچاره تربیت لشگری برای لشگرکشی درمقابل شیاطین است. برای این لشگر بایدخیلی بیش از قبل، توشه‌ی معنویت داشت. اگر نسل قبل ما با عدم پایمردی پای نماز و نمازشب می‌شد که هدایت شود، درتربیت این نسل، معنویت حرف اول را می‌زند. شانه هم نمی‌شود خالی کرد. خواسته و ناخواسته همه وارد جنگ ولشکرکشی‌های اخر الزمانی شده‌ایم و در این لشکرگاه، نمی‌توان وسط بازی بازی کرد. نفاق و منافق، کم‌کم غربال می‌شوند و دوجبهه، ی مومنین و کافرین، لشکرخدا و لشکر شیطان، شفاف و صریح، سینه به سینه‌ی هم خواهند ایستاد. حواسمان باشد در این نبرد پیش رو، برد با کسانی است که محکم‌تر دستشان را لای دست خدا، پناه داده باشند.. @AFKAREHOWZAVI
. وَالسّابِقُونَ.... ✍ چمن‌خواه در یکی از محلات قدیمی تهران زندگی می‌کردند. یک خانه حیاط دار با یک باغچه کوچک. خانواده بسیاری خوب و محترمی بودند. زوجی مسن که همه فرزندانشان ازدواج کرده و تنها زندگی می‌کردند. به خاطر صفای این زوج و شنیدن خاطرات و استفاده از تجربیات آن‌ها، هر چند ماه یک بار به دیدنشان می‌رفتیم. یک روز عصر که به دیدنشان رفتیم. طبق معمول با گشاده‌رویی از ما استقبال کردند. پدر خانواده روی صندلی چوبی، وسط حیاط نشسته و پسر بزرگش که یکی از امرای ارتش بود، در حال اصلاح سر پدر بود. او با دقت و حوصله این کار را انجام می‌داد. در همین حال پسر دوم خانواده که او هم از امرای ارتش بود. وارد خانه شد و با تبسمی، به برادر بزرگتر رو کرد و گفت: حسن آقا امروز نوبت من بود که بیام و به سر و صورت پدر صفا بدهم چرا شما این کار را انجام می‌دهید؟ پسر بزرگتر جمله‌ای گفت که هیچگاه آن‌را فراموش نمی‌کنم و از آن درس گرفتم. حسن آقا همینطور که با آرامش در حال اصلاح سر و صورت پدر بود با لبخند گفت: وَ السّابقونَ السّابقونَ اُولئکَ المُقَرَبون. @AFKAREHOWZAVI
. ✔️«روزی که دنیا بهشت می‌شود» ✍زهرا نجاتی زن‌ها موجودات پیچیده‌ای هستند اما نه آن قدر که نشود شناخت شان. مردان،هم موجودات سختی هستند دشوار. اصلا شاید عجیب نباشد اگر بگوییم:«زوجیت پیچیده‌ترین مقوله‌ی دنیاست». دوتا آدم با دو فرهنگ متفاوت، با دوبینش و نگرش متفاوتی که غالبا از ماهیت مختلفشان، اثرگرفته. قرار است باهم کانونی بسارند که نه تنها تمام نیازهای یکدیگررا، بلکه بخشی ازنیازهای فرزندانی که قرار است ایجادکنند، را هم تامین کنند. به قول بزرگي زن و شوهر مثل دو لنگه دمپايي هستند، متفاوت اما با هدف و چه بسا ايديولوژي مشترك. اما همه این‌ها نبایدباعث شود نه بیگدار به آب بزنیم و نه ناامید باشیم از ازدواج یا شکل گیری رابطه‌ی حسنه. بلکه هم باید به دنبال کسب مهارت باشیم، مهارت ارتباط، مهارت شناخت همسر و دلبری و تاب‌آوری، هم باید دست بکشیم از این دنیای گل گلی الکی که برایمان ساخته‌اندـ دنیای زن و مرد اینقدر متفاوت هست که نشود روز مرد و زن را با یک کادو جشن گرفت. مرد اهل آچار است و زن ریحانه، پس نمی‌شود روز مرد وزن را با گل فروشی گذراند. دنیای ما روزی گل و بلبل نمی‌شود که مردها و زنها در خیابان، دست به دست هم راه بروند، روزی می‌شود که زن وشوهرها قبل یا بعد ازدواج، چندکتاب بخوانند برای بهبود رابطه‌شان. نه از این کانالهای زرد وصورتی؛ مثلا «کتاب زندگی» دکترحبشی را. یا «رازهایی درباره‌ی مردان و زنانی که باربارا دی انجلس» نوشته، یا اقلا مثلا «مردان مریخی و زنان ونوسی» را. نشسته باشند پای حرف‌های «دکترفرهنگ» یا «جناب تراشیون» و تعلیم دیده باشندحقوق دینی همسرانشان را. وخب بیایید باورکنیم درجامعه‌ای،طلاق عاطفی وجود دارد، این اتفاق نیفتاده. نه آن‌طور که باید و شاید. متن بالا شاید در ابتدا، یک طنز خنده دار به نظر بیاید اما وقتی عمیق‌تر نگاهش کنی، وادارت می‌کند، دست بگذاری روی تفاوت‌هایی که کاش نهادی یا سازمانی یا پدر ومادرها، تلاش می‌کردند تا قبل ازدواج به جوان‌ها آموزش دهند و باور می‌کردند ارزش‌شان از تعداد سکه و قباله و متراژ خانه وجهیزیه‌های میلیونی خیلی بیشتر است و می‌تواند آنها را تضمین کند. و اقل آنچه لازم است جوان‌ها بیاموزند این است که پنج سال اول ازدواج، مشکلات حادترند واگر با صبوری و مهارت آموزی و شناخت ازهم و ازجنس همسر، بگذرانندش، آمار طلاق خیلی پایین تر خواهد آمد و البته ازدواج کودکی است که باید به بلوغ برسد و از قضا بلوغش چیزی شبیه بلوغ پسران است: ۱٠_ ۱۵ سال. همین. @AFKAREHOWZAVI
. ✔️«نقش ما» ✍زهرا نجاتی کنار میدان توحید مغازه داشت. باصفا بود و دلگرم. حاجی که از رها کردن تهران گفت و رفتن به شهرستان، دمتان گرمی گفت و گفت:«خیری هم اگه باشد در خدمت در مناطق محروم است» اسم بچه‌ها را پرسید و دنبال لواشک‌هایی گشت که با حروف اول اسم آنها شروع شده باشد. محصولات در مغازه‌اش هم، غالبا ارگانیک بودند و خوش رنگ و لعاب و البته تولید بجنوردـ اما همه‌ی این‌ها، آن قدر مهم نبود. مهم‌تر، تابلویی بود که بیرون مغازه زده‌بود و نوشته‌اش این بود: "به خاطر مهارتورم و رشدتولید با کمترین سود و بیشترین تخفیف، می‌فروشم." حاجی که از او تشکر کرد، حرفی زد حسابی!! حرفی که آرزو می‌کردم هر ایرانی، نه حتی هر بسیجی یا ولایت‌مدار، فقط هر ایرانی وطن دوست، آن را قبول داشت و برایش تلاش می‌کرد. حرفش این بود:«هرکس باید به قدر نقش خودش برای مهار تورم و رشد تولید، تلاش کند، من هم نقش خودم را ایفا کرده‌ام و از این بابت وجدان راحتی دارم». به خاطر همین حرفش، دویست تومانی خرید کردیم و آرزوی برکت برایش. راستی نقش خودمان را برای حل مشکلات، پیدا کرده‌ایم؟! @AFKAREHOWZAVI
. نام نیکو ✍چمن خواه اسامی پسر را روی برگه کاغذی نوشته بود و در دورهمی نشانِ پدر و مادر و خواهرانش داد. بخاطر احترام به بزرگترها، از آنها می‌خواست نامی را از بین اسامی انتخاب کنند. هر کدام اسمی را انتخاب یا اسمی را خط می‌زدند. نوبت به مادربزرگ رسید. به کاغذی که اسامی روی آن نوشته شده بود به دقت نگاه کرد. بعضی از اسامی معنای خوبی داشتند مثل پارسا. ولی بعضی از اسامی، معنای جالبی نداشتند مثل البرز و ارشیا و ... هرچی نگاه کرد اسم ائمه را در برگه ندید. دلخور شد؛ ولی به روی خودش نیاورد. نمی‌خواست عروس و پسرش را ناراحت کند. با گشاده‌رویی گفت مبارک باشد. هر چی دوست دارید بگذارید. پارسا هم زیباست. یک‌هفته‌ای از این دورهمی گذشته بود که تلفن خونه زنگ خورد و مادر گوشی را برداشت. انگار منتظر خبر بود. پسرش بود. گفت همسرم را بیمارستان نزدیک خانه بردم؛ ولی هزینه‌اش زیاد است. آدرس بیمارستان دولتی را بدهید. مادر با نگرانی گفت توی این وضعیت دنبال بیمارستان دولتی هستی؟ سریع همان بیمارستان خصوصی بستری کن. برای مادر و نوزاد ثانیه‌ها مهم هستند. پسرش گفت دیگه دیر شده از اون بیمارستان دور شدم، الان وسط شهرم. مادر آدرس را داد و گفت ماه رجب است. نذر کن انشاءالله بچه‌ات سالم به دنیا بیاد و خانمت بسلامتی وضع حمل کند، اسم او را علی بگذاری. مادر دست به دعا برداشت و برای سلامتی مادر و نوزاد دعا کرد. به لطف الهی و توجه خاص ائمه‌ اطهار(علیه‌السّلام) خداوند به این خانواده پسری سالم عطا کرد و نام مبارک حضرت علی(علیه‌السّلام) برای او برگزیدند. انشاءالله از یاران امام زمان باشد. @AFKAREHOWZAVI
. دینم رادوست دارم ✍زهرا نجاتی حتی به خاطرمحدودیت‌هایش.. بیشتر به انسان نمی‌شد، به خاطر دینم است که دلگرفتگی‌هایم، فرصتی برای افسردگی نمی‌شود، بلکه نردبانی می‌شود برای عروج، وقتی در اوج آنها، پناه می‌برم به مناجات در مفاتیح یا به نجواهای خداوند در قرآن کریمش! یا به گریه پای روضه‌های حسین فاطمه!(علیهماالسلام) دینم را دوست دارم؛ چون در هیچ چارچوبی مثل دین، همسران را به رعایت اخلاق ومهربانی، امر نکرده‌اند و این همه باعث شده شوهرم به خودش احازه بدخلقی و دست بزن داشتن، ندهد، عصبانی که بشود، دلش که بشکند، روزگار که روی ترشش را به او نشان دهد، پناه ببرد به کنجی، حرمی، روضه‌ای اشکی ببارد و اگر به اشتباه از سردلتنگی رفتار بدی با من داشته باشد، عذربخواهد. دینم است که سختی کارهای خانه را تبدیل کرده به شیرینی خدمت به خلق، خدمت به شوهر و بچه را در ردیف باارزشترین کارهای جهان آورده و زن خانه دار را کارگزار خدا نامیده! و چه دلگرمی از این بالاتر! عاشق دینم هستم که چارچوب‌های محرم و نامحرمش، باعث حفظ خانواده و حفظ حیا و غیرت شده و خانواده و جامعه و کشورم را از خیل بلاهایی که روزانه برسر آنها می‌آيد که باور به دینم ندارند، حفظ کرده! عاشق دینم هستم، با مناره‌های مساجدش که نه به ریا، بلکه به عشق بالارفته‌اند، با حرم‌هایی که گویی کاشی به کاشیشان با عشق و اشک، نوشته شده و جاافتاده‌! عاشق دینم هستم که به من زن، به من مادر، ارزش و اعتبار بخشیده، به نیکی به من فرمان داده، مهربانی و دینورزی مرا، نردبامی برای عروج قرارداده و بارداری و شیردهی وکارِخانه، همه‌اش را عاملی برای بخشش و نگاه پر از رحمت و مغفرتش به من قرارداده! عاشق دینم هستم که به تمام زندگیم به رابطه‌ی من و همسرم، من و فرزندم، من وعزیزانم، من وجامعه، من و کشورم، من و همه، رنگ و لعاب خدایی بخشیده و چارچوب تعیین کرده تا از گستردگی سلیقه‌ها به تک راه صراط مستقیم امرخدا و سعادت هدایتم کند! عاشق دینم هستم که به تمام زندگیم نه فقط بخش عبادت و سجاده اش، رنگ خدا می‌بخشد و زیرلب زمزمه می‌کنم:«و من احسن من الله صبغه؟» عاشق دینم هستم و برای این دین از هرچه لازم باشد خواهم گذشت. حالا که یاری دینم، گره خورده به یاری رهبرم، گره خورده به یاری مملکتم، گره خورده به زندگی و اراده‌ی شخصیم، در فرزندآوری و خانواده‌داریم، راحتی و آسایشم را فدایش می‌کنم تا شعار دروغ نداده باشم که:«والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی» من نیت کرده‌ام به راستی دینم را یاری کنم. شما چطور؟ @AFKAREHOWZAVI
. شکر ✍زهرا نجاتی الحمدلله دخترکان ما در حال بهبودند و بوی بهبود ز اوضاع خانه می آید. و من علی‌رغم اینکه خانه کمی ریخت و پاش شده و سر وصدای بچه ها بالا گرفته و از قضا صدایشان به دعواهم بلند شده اما خوشحالم چون اعتقاد دارم زندگی ما ادم بزرگ‌ها هرقدرهم پر باشد از رسیدن به آرزوهای رنگ و وارنگ، از پول‌های آبی و سبز و تراول، باز هم از جایی به بعد خاکستری می‌شود. سرد و بی روح. این بچه‌ها هستند که به زندگی ما آدم‌بزرگها، رنگ و لعاب می‌دهند. منتها خواسته و ناخواسته این‌قدر درگیر زندگی و ارزوهای بلند و درآمد و اقتصاد و ازدواج رویایی و.. شده‌ایم که غالبا یادمان می‌رود این بچه‌ها چقدر نقش به سزایی در رنگ و روی زندگیمان دارند. به سن پیری و مادربزرگی که می‌رسیم، بخش اعظم دغدغه‌های سن خودمان که تمام می‌شود، تازه می‌فهمیم ای دل غافل! خودمان را به اسم زندگی از لذت‌های زندگی محروم کرده‌ایم. عطای پیچیدن صدای نفس‌ها و جیغ و فریاد بچه‌های سالم‌مان را به لقای درآمد بیشتر بخشیده‌ایم. قید آغوش کودکانمان را زده‌ایم، چون دنبال کسی می‌گشته‌ایم که سوار بر اسب سفید آرزوهایمان باشد. برای اینکه خانه‌ای با متراژ بزرگتر داشته باشیم، دل‌هایمان را کوچک کرده‌ایم با دلخوشی قربان صدقه بچه‌های مردم رفتن و اعتراف به اینکه: بچه مردم خوب است، چون زحمت ندارد! دل خوش کرده‌ایم به اینکه بازی پو داریم یا مذهبی‌ترهای‌مان با پرنده بازی می‌کنند و مهر می‌ورزند وغیرمذهبی‌ترهایمان با گریه و خدا نکند که سگ! امشب بچه‌ها سر و صدا می‌کنند و دخترم بعد سه روز از بستر بیماری که تازه خطرناک هم نبوده، برخاسته و من که این شبها او را باقصه‌ی مادر و دختری که در بیمارستان راه رفته و دخترکان بیمارتر را دیده‌اند، خوابانده‌ام، خدا راشکر می‌کنم که دوباره دخترم برخاسته، خانه را به هم ریخته، سر وصدایش درخانه پیچیده و با خواهرانش دعوا کرده. و آرزو می‌کنم همه خیلی پیش از انکه دیر شود، قدر سلامتی خودشان، فرزندشان و قدرت فرزنداوریشان را بدانند. @AFKAREHOWZAVI
. 💕بلوغ ✍زهرا نجاتی تصویری که می‌بینید، متعلق است به یک عشق پخته. عشق بالغی که حاصل بلوغ یک رابطه است؛ بلوغ ازدواج. بلوغ ازدواج که مانند خودانسان‌ها، باید به سنی مثل پانزده سالگی برسد، تا کمی از آب وگل دربیاید، تا کمی راحت‌تر روی زمین پا بگیرد. زمان لازم دارد تا بالغ شود تا بتواند در برابرطوفان‌های ناملایم، تاب بیاورد! ازدواج دقیقا مثل همان بچه‌ی پرشور وشری است که زمان می برد تا بشناسیش! زمان می‌برد تا حساسیت‌هایش را، نقاط آسیپ پذیرش را، پاشنه آشیلش را بشناسی! این همان عشق بالغی است که در دنیای ما عجیب گم شده و سرگردان است! این همان عشقی است که حالا در ادبیات کوچه و بازار، به سخره گرفته شده! همان عشقی است که جوانها در جستجویش، جوانی می‌کنند و عاشق می‌شوند اما چون پای آن، پایمردی ندارند، نه بالغ می‌شود نه شکل می‌گیرد، نه زیبا می‌شود! فقط خواستم بگویم همان‌طور که تا از آب و گل درآمدن فرزند، صبربسیار بباید؛ برای بالغ شدن ازدواج و پاگرفتن نهال عشق، هم، صبر بسیار بباید. همان صبری که به منزله‌ی سر ایمان است، همان صبری که اگر نباشد، ایمانی نیست، همان صبری که در آموزشش، به نسل آینده، یهذفرزندان ونوجوان‌هایمان، خیلی توفیق نداشته‌ایم! @AFKAREHOWZAVI
. «رنگ عشق» ✍زهرا نجاتی بعدِروزی پرکار رسیده‌ام به خانه، محکم در می‌زنم و می‌دانم بین بچه‌ها دعواست و از بین پنج‌تا یکیشان می‌آید و در را باز می‌کند و باحالی بین بغض و شادی می پرسد:_مامان چرا دیر آمدید؟! من درآغوشش می‌گیرم، می‌بوسمش و می‌گویم:«ببخشید قشنگم.» نه قامت بلندی دارم، نه چادرم جنس کذایی دارد اما وقتی نگاهم از دامن چادر مشکی‌ام روی ریزش چادر روی کفش‌هایم، سر می‌خورد، انگار مشکی می‌شود رنگ عشق. برعکس دنیای رنگی رنگی درونم. برعکس کمد لباس‌های رنگیم در مهمانی و منزل. اما ازشکوه تلفیق مشکی چادر و مشکی شلوار وکفش، خوشم می آید. افسرده‌هم نیستم. این را از لبخندشادی بچه‌هایم می‌فهمم. از بوسه‌های شب بخیرشان، از شیطنت های گاه وبیگاه با همسر وقتی وسط خماری ظهرگاهی خانه، به شوخی دنبال هم می‌کنیم وخودمان و بعد بچه ها قاه قاه می خندیم. اما شکوه مشکی چادرم را دوست دارم. هیچ ارتباطی هم به بدبینی به مردها ندارد. مردهای محترم زیادی دیده‌ام که مشکی چادرم، مرا نزدشان ارزشمتدتر کرده اما این را هم دیده‌ام که بعض دیگر مردها،به محض خیره شدن به مشکی چادرم، چشم‌هایشان پایین می افتد. نگاهشان روی زمین سر می‌خورد. تیغ نگاه هرجفتمان میخ‌کوب زمین می‌شود. این را در جلساتی که می‌روم، درخرید، درمطب، درمغازه، در پاساژ و خیابان خیلی دیده‌ام. شکوه مشکی چادرم را دوست دارم حتی وقتی باعث می‌شود تابستان زیبا را با روسری و مانتو شلوار نخیِ نخی بگذرانم. حتی وقتی ناچارم می‌کند در گزینش روسری دقت بیشتری کنم تا سر نخورد. تا نگاه‌ها را همچنان روی زمین، بسراند. همین‌طور که به شکوه چادرم و ریزشش روی کفش‌ها فکر می‌کنم، چهارمی در را باز می‌کند و مرا در آغوش می‌گیرد و میان بغض ولبخند می‌گوید:_ چرا این قدر دیر آمدید؟ و من بغلش می‌کنم و می‌گویم:«ببخش عزیزم، جلسه داشتم.» @AFKAREHOWZAVI
«دزدهای زمان» ✍زهرا نجاتی 🌿همه ما راجع به اهمیت زمان، آگاه هستیم و به خصوص با تلاوت سوره عصر و مفهوم خسارت، اهمیت زمان طول عمر را بیشتر درک می‌کنیم. ♦مشکل خیلی از ما، نداشتن وقت نیست، دزدیده شدن وقتمان است.دزدیده شدن توسط دزدهای قهاری که به محض غفلت، بیست و چهار ساعت روزمان را، بی‌برکت می‌کنند، می‌دزدد و غیرقابل بازگشت‌ترین دارایی ما را می‌ربایند. 👈اما این دزدها که هستند؟ اول و قهارترینشان: رسانه به صورت عام و گوشی و فضای مجازی، به صورت خاص. دوم،نبودبرنامه یا برنامه‌ریزی منعطف. سوم،رفت و آمد و تماس،های خارج ازبرنامه. ❇️درمورد رفت و آمدها که راهکار مشخص است داشتن برنامه‌ریزی منعطف، تا حد زیادی مشکل را برطرف می‌کند. ننشستن پای حرف‌های کم اهمیت و خارج از هدف و ضمن رعایت ادب، برخوردی که نشان‌دهنده علاقه شما به مهمان و ضمنا داشتن برنامه‌ریزی خاص. ❇️برنامه‌ریزی منعطف یعنی تعیین ساعت نهایی برای انجام کارها و تهیه لیستی از کارهایی که بایددر بازه زمانی خاصی، انجام شود و در عین حال قابلیت جبران برای برنامه‌ها. یعنی به جای برنامه‌ریزی برای ساعت 2_4،تعیین ساعت پایان مطالعه درسی دو فصل تا ساعت چهار یا تا ساعت هشت شب. ❇️و اما دزدقهار زمان،گوشی و فضای مجازی که درکنار ایجاد شرایط جدید کسب و کار و آموزش، آسیب‌های منحصر به فردی از دزدی زمان گرفته تا دزدی عقیده و آسیب جدی به خانواده‌ها. اما درموردگوشی، مهم‌ترین نکته، این است که فراموش نکنیم این ما هستیم که تعیین‌کننده هستیم نه گوشی. ما مدیریت گوشی را برعهده داریم و گوشی با همه جذابیتش، چیزی جز وسیله‌ای برای راحت‌تربودن ما و به هدف رسیدن ما نبست. بنابراین باید قبل از رفتن به سراغ گوشی، چند اصل را برای خودمان روشن و قطعی کنیم؛ ۱.زمانی که برای با گوشی بودن، مدنظرداریم. 2،محتوایی که در نظرداریم که درگوشی جستجو و دنبال کنیم. 3.محدودیت بسته‌های اینترنتی و ترافیکی متناسب با برنامه‌ریزی کلان ماـ 4.انتخاب فضای مجازی و بستر مورد استفاده و تعیین زمان استفاده از آن، مثلا پخش فیلم، یک ساعت، محتوای اینستاگرام، نیم‌ساعت، سخنراتی، یک ربع. و.. 💠برای مدیریت بهترزمان دو نکته را مدنظر داشته باشیم: بعضی عوامل مثل خدمت به مردم و بیداری صبحگاهی، وقت تلف نکردن و تلاوت سوره قریش، عوامل مهمی برای برکت در وقت هستند. 💠 تعداد زیادی ازکارها قابل ادغام درزمان واحد هستند: ورزش و تماشای تلویزیون در منزل، ذکر گفتن و بستن خوراکی بچه ها یا آشپزی و ظرف شستن و گوش کردن فایل‌های درسی صوتی یا سخنرانی و.. 👈مراقب جواهرگرانبهای عمرمان باشیم.👉 @AFKAREHOWZAVI