eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
878 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
154 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
زندایی جیغ کشان از جا پرید، پشت بندش بچه‌هایش پریدند و به مادرشان چسبیدند، خاله تا چشمش به آن نقطه قهوه‌ای خورد پا به فرار گذاشت به سمت در، مادرجان عصاکشان نزدیک و داد زد: بچه بدو یه دمپایی بیار! مامان که در جایش میخ کوب شده بود به سمتم نگاه کرد: نگران نباشید زهرا می‌کشدش! دویدم سمت آن نقطه قهوه‌ای که با هر قدم برداشتنم بزرگ و بزرگتر می‌شد چه رنگ براق قشنگی داشت، بیخود نیست که بابا می‌گفت به او لقب تمیزترین حشره جهان را دادند. تا به او برسم دیگر روی دیوار بود، تمام قدرتم را به کف دستم دادم و محکم رویش کوبیدم صدای برخورد دستم به دیوار و صدای ترکیدنش و هم زمان سرد و خیس شدن از پاشیدن دل و روده‌اش حس خوبی به درونم تزریق کرد، احساس قدرت و احساس شجاعت، نمی‌دانم چرا خیلی ها از این موجود قهوه‌ای جذاب که تمیزترین حشره جهان است می‌ترسند، البته ترس که نه چندششان می‌شود. دستم را که برداشتم جسدش روی دیوار نبود، چیزی کف دستم را قلقلک میداد، خودش بود با آن شاخک زیبا. همان موقع صدای أی کثیفی بود که از جمع بلندشد. رد این شجاعت تا مدت‌ها روی دیوار نقش بسته بود.