سلام علیکم
ایام به خیر و نیکی
پیشاپیش عید نیمه شعبان را خدمت شما بزرگواران تبریک عرض می نماییم.
از آنجایی که خواندن برخی تصاویر برای بعضی از اعضای کانال مشکل بوده و مایلند متون برخی تصاویر را مطالعه کنند، کانالی جهت گذاشتن مطالب مذهبی مفید آماده کردیم. که مطالب برخی تصاویر نیز بصورت متن گذاشته خواهد شد.
در صورت تمایل عضو شوید.
برنامه کانال که کاملا اصولی و ترتیب بندی شده هست در روزهای آتی اعلام خواهد شد.
http://eitaa.com/joinchat/55902216Ca565e333c1
التماس دعا
↷❈🔅❂💎❂🔅❈↶
#تفسیر_زیارت_جامعہ_کبیره
#آیت_الله_ضیاء_آبادے
⑧
✾✾═══════════✾✾
❖✨ بسم الله الرّحمن الرّحيم ✨❖
✿ تأكيد بر قرائت زيارت جامعهي كبيره (بخش اول)
علاّمه محمد باقر مجلسي (ره) فرموده است: بهترين زيارات از جهت متن و سند و فصاحت و بلاغت، زيارت جامعه كبيره است. پدر بزرگوارش مرحوم ملا محمد تقی مجلسی (ره) در "شرح فقيه" فرموده كه اين زيارت، احسن و اكمل زيارات است و من تا در عتبات عاليات بودم، ائمه {علیهم السلام} را با خواندن این دعا زيارت می کردم، شيخ ما در "نجم ثاقب" حكايتي نقل كرده است كه با توجه به مضمون آن چنین استنباط ميشود كه بايد بر اين زيارت مواظبت كرد و از آن غفلت نکرد و آن حكايت چنين است:
جناب مستطاب تقيّ صالح سيّداحمدبن سيّدهاشم بن سيّدحسن موسوي رشتي تاجر ساكن رشت -ايّدهالله- حدود هفده سال قبل (از تاريخ نگارش اين متن) به نجف اشرف مشّرف شد و با عالم و فاضل صمداني شيخ علي رشتي طاب ثراه به منزل حقير آمدند و همین که رفتند، شيخ از صلاح و سداد سيّدحسن موسوي رشتي ياد كرد و فرمود: او قضيّه ي عجيبي دارد كه در آن وقت مجال بيان آن نبود. پس از چند روزي با شيخ ملاقات كردم و او آنچه را كه از سيّد شنيده بود براي من به طور كامل نقل كرد. امّا من بسيار تأسّف خوردم كه چرا اين مطالب را از خود او نشنيدم، اگر چه مقام شيخ رحمةالله، اجلّ از آن بود كه در نقل ايشان اندكي خلاف باشد. از اين موضوع گذشت تا اينكه در ماه جمادي الاخر همان سال پس از مراجعت از نجف اشرف، سیّد مذکور را در كاظمين ملاقات كردم كه از سامرا مراجعت كرده، عازم عجم بود. پس شرح حال او را چنان كه شنيده بودم، پرسيدم؛ از آن جمله قضيّهي مورد نظر را به طور كامل براي من نقل كرد. و آن داستان چنين است كه گفت:
در سال هزار و دويست و هشتاد هجری قمری، به قصد حجّ بيت الله الحرام از دارالمرز رفتند و من تنها ماندم پس، از اسب پياده شدم و در كنار راه نشستم، در حالی که بسيار نگران و مضطرب بودم؛ چون نزديك به ششصد تومان پول براي مخارج راه همراه داشتم، بعد از تأمّل بسیار، بنا را بر اين گذاشتم كه در همين محل بمانم تا فجر طلوع کند و به همان منزلی كه از آنجا بيرون آمده بودیم برگردم و از آنجا چند نفر نگهبان به همراه برداشته به قافله ملحق شوم. در آن حال، در مقابل خود باغي ديدم و در آن باغ، باغباني كه در دست بيلي داشت كه بر درختان می زد تا برف از آن ها بريزد، پس او نزد من آمد و فرمود: تو كيستي؟ عرض كردم: رفقای من رفته اند و من تنها مانده ام، راه را نميدانم، مسیر را گم كردهام؛
فرمود (به زبان فارسي): نافله بخوان تا راه را پيدا كني، من مشغول خواندن نافله شدم.
بعد از فراغ از تهجّد (نافله ی شب) باز آمد و فرمود: چرا نرفتي؟ گفتم: والله راه را نمي دانم.
فرمود: زیارت جامعه بخوان، من زیارت جامعه را ازحفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم، با آن كه مكرّر به زيارت عتبات مشرّف شده ام. پس از جاي خود برخاستم و زیارت جامعه را به طور كامل از حفظ خواندم....
ادامه دارد ....
✾✾═══════════✾✾
❥❁اللهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج❁❥