eitaa logo
اَنارستــــــون
36.4هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
274 ویدیو
2 فایل
[خدا مرا برای تو انــــــار آفریده است🌱] ✅ فوروارد :) تبلیغات 👈 @TarefeAnarestun
مشاهده در ایتا
دانلود
بوسیدمش و یک نفس تا خانه‌مان دویدم...
عادت نداشت توی اینستاگرامش مطلبی پست کند یا عکس ِشخصی یا هرچیزِ دیگری. حتی پروفایلش هم عکسی نداشت و به یک اسم و فامیل اکتفا کرده بود. یک جوری که انگار نه انگار دنبالش میکنی، برایِ همین اصلا عادتِ چک کردنِ صفحه‌اش را نداشتم. چند روزِ پیش یک اعلانی آمد بالای صفحه‌یِ گوشی‌ام که"بیا فلانی اولین پستش را در اینستاگرام گذاشته و..." تویِ این چندماهی که از رفتنش گذشته بود یک بار هم تویِ صفحه‌اش نرفته بودم. دست‌هایم یخ کرد و احساس کردم فشارِ خونم بالا و پایین شد. سریع رفتم تویِ صفحه‌اش و گزینه بلاک را زدم و تمام. خوبیِ اینترنتِ ضعیف همین است که هنوز عکسش باز نشده کار تمام شد. راستش، از بچگی ترسـو بودم. از موقعیت‌هایی که پذیرفتنش برایم دشوار بود میترسیدم و تا حدِ امکان فرار میکردم. ترسیدم عکسش بازشود و دو نفری باشد، یا شعرِ عاشقانه‌ای حتی، که قطعا مخاطبش منِ فراموش شده نیستم! یا اصلا عکسِ خودش باشد پشتِ میزِ کارش با همان اخمِ جذابِ دلبـرَش. ترسیدم عنانِ اختیار از کف داده و برایش کامنت بگذارم"چشم و ابرویِ خشن از بس که می آید به تو، گاهی آدم عاشقِ نامهربانی میشود!" اآدمِ هنوز عاشق مگر عقل تویِ کل‌ااش است؟ خلاصه که، یک اعلانِ کوچک از یک برنامه‌یِ بی ملاحظه کلِ زحماتم را برای فراموش کردنش بربادِ فنـا داد. همان لحظه اینستاگرام را برایِ همیشه حذف کردم تا هر روز نمیرم و زنده نشوم. راستی نامهربانِ رفته، این خاطره‌ها را بلدی چطور حذف میکنند؟
تولدت مبارکْ من :)
اَنارستــــــون
تولدت مبارکْ من :)
تولدِ من تویی و پیش از تو، به یاد نمی‌آورم که وجود داشتم... شهریور ۴۰۵💗
اگر حاصل صبر کردن تو باشی، من نه تنها در این دنیا، بلکه در تمامی دنیاها برای تو صبر خواهم کرد.
او لقبی دارد به نام خُنـَّس که در سورهٔ تکویر آمده؛ "فَلا أُقسم بالخُنَّس" و خُنـَّس یعنی: ستاره‌ای که می‌رود اما باز می‌گردد...
گیرم اصلا به دلم کل جهان را بدهند تو نباشی بتپد این دل وامانده که چی؟ شهریور ۴۰۵_سمنان
چه اشکالی دارد اگر بحث را ببازم و خنده‌اش را به دست آورم؟
Josef Passagio4_6023768173252183831.mp3
زمان: حجم: 2M
از تو دور شدم مثل ابر از دریا اما هر جا رفتم باریدم...
852.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چراغ‌ها را خاموش کردم. زنگ زدم و یک راست رفتم سر اصل مطلب و با صدای بلند گفتم "دوستت دارم"... بعد قطع کردم و چراغ‌ها را روشن کردم. چای دم کردم و به اینکه در تاریکی چقدر راحت می‌سود اعتراف کرد، فکر کردم ... 📚چراغ ها را خاموش کن و به من زنگ بزن...