بر لبهی تاریخ
نمونهی دیگری از این تفاوت وحشتناک در قطعات کشاورزی ایالت تگزاس و یکی از استانهای شمال غرب ایران، هر دو با ارتفاع یکسان (۲۰۰ متر)
@Barlabeietarikh
شما که علمای بزرگ عاقل هستید[چرا فتوای تحریم تنباکو را] بدون اطلاع به دولت به دهن خواص و عوام انداختهاید که قلیان را ترک نمایید و اینهمه قال و مقال و اسباب بینظمی را در پایتخت فراهم آوردید. آیا بهتر نبود متفقاً یا تنها عریضه میکردید و در دفع عمل؟…آیا نمیدانید که اگر خدای نکرده دولت نباشد یک نفر از شماها را همان بابیهای طهران تنها گردن میزنند؟ آیا نمیدانید اگر دولت نباشد زن و بچه شماها هر کدام به دست قزاق روسی و عسکر عثمانی و قشون انگلیس و افغان و ترکمان خواهد افتاد؟
از نامهی ناصرالدین شاه به میرزاحسن آشتیانی، مجتهد طهران در باب چرایی فتوای تحریم تنباکو
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
#تنباکو
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
نقل شده است که در شبی، مردی مقتدر و ناشناس وارد کاروانسرایی شد. بیهیچ تشریفات و تنها، فرمان داد: «ب
فاصله شکست تا پیروزی
۱۹ جولای ۱۷۳۳، یعنی حدود۲۹۰ سال پیش، نادر در نبرد سامرا از مشهورترین و ماهرترین فرمانده عثمانی، توپال پاشا شکست خورد. ایرانیان ناگزیر شدند با ۳۰/۰۰۰ کشته و زخمی و ۳۵۰۰ اسیر تا همدان و آق دره عقب نشینی کنند.
این نخستین شکست نادر بود. یادآوری می شود که پیش و پس اسلام هیچ امیر، فرمانروا و امیر و شاهی، بیش از نادر، پیروز میدان جنگ ها نبوده است. نقش شکست سامرا از دید تخریب روحیه ایرانیان، کمتر از شکست چالدران نبود. ولی برای نادر همواره پیروز، این شکست بس عبرت آموز بود.
نخست آن که نادر شکست را پذیرفت. او با احضار افسران خود شروع به اعتراف کرد و همه تقصیرها را به گردن گرفت. در عین حال سرنوشت خود و سربازانش را یکسان دانست و دلاوری ها و پیروزی های گذشته را یادآور شد. به آنان قول داد که جبران کند. اعتراف به اشتباه استراتژیک، جایگاه نادر را نزد فرماندهان بالا برد. به گونه ای که همه در چادر فرماندهی اشک ریخته و به او اطمینان دادند که در رویارویی دوباره با توپال پاشا و ترکان عثمانی تا مرز مرگ خواهند جنگید.
دوم این که به کاتب و منشی خود، میرزا مهدی خان استرآبادیفرمان داد که به همه ولایات، ایالات و رئیسان قبایل نامه نوشته و در خواست اعزام نیرو کند. میرزا مهدی به شیوه دربار صفویه شرحی نگاشت و پس از تعریف و تمجید فراوان از نادر و لشگریانش و ذکر پیروزی های نادر، در پایان نوشت: اندک چشم زخمی به قسمتی از سپاه سپهر دستگاه نادری رسیده است.
چون نادر نامه ها را دید، خشمگین شد و برآشفت و به تندی بر سر میرزا مهدی خان فریاد کشید؛ مردک این دروغ ها و یاوه ها چیست که از خود بافتی. ما شکست خورده ایم. دمار از روزگارمان در آمده و رو به فنا هستیم.
واقعگرایی نادر مبنی بر پذیرش شکست، به ویژه اعتراف به اشتباه استراتژیک خویش و در خواست صادقانه و فوری نیرو، با پاسخ مثبت و کلان ایرانیان مواجه شد. چنان که در نبرد سرنوشت ساز انتقامی کرکوک، نه تنها شکست سامرا جبران شد بلکه سپاه عثمانی با از دست دادن ۲۰ هزار فرمانده و تفنگ چی زبده و به ویژه کشته شدن فرمانده پیر, همواره پیروز و شجاع، توپال عثمان، ناچار به عقب نشینی و قبول شکست شد.
لیدل هارت، استراتژیست بریتانیایی دائما می گفت: گام نخست بازیابی برای ارتش شکست خورده، پذیرش شکست از سوی فرمانده کل است. بدون اعتراف به شکست، احتمال بازسازی و نوسازی ممکن نیست. سهل است که زمینه ای برای شکست های بعدی خواهدبود.
(منبع: پناهی سمنانی، نادرشاه (بازتاب حماسه و فاجعه ملی)، انتشارات کتاب نمونه
کتاب جهانگشای نادری نوشتهٔ میرزا مهدی خان منشی استرآبادی -منشی و مورخ نادر شاه افشار
#نادرشاه
@Barlabeietarikh
📜 ورق تاریخ چگونه بر پل زاب برگشت؟
در واپسین نبرد میان امویان و عباسیان، در نبردی معروف به نبرد زاب کبیر، سرنوشت خلافت اموی برای همیشه رقم خورد.
مروان دوم، آخرین خلیفه اموی، با لشگری عظیم و چند برابر نیروی عباسی، به مصاف عموی خلیفه عباسی آینده، سفاح رفت. عباسیان در سوی دیگر رود زاب صف کشیده بودند و مروان برای رویارویی، از پلی که بر رود زده بودند، عبور کرد.
در آغاز نبرد، سوارهنظام اموی به ظاهر پیروز میدان شد، اما ابتکار نیروهای پیاده عباسی—که نیزههای بلند خود را به سوی اسبها نشانه گرفتند—ورق را برگرداند. اسبها رم کردند، صفوف به هم ریخت، و ترس در دل سپاه مروان افتاد.
مروان برای جلوگیری از فرار نیروهایش، دست به اشتباهی بزرگ زد: پل را ویران کرد. اما همین تصمیم، به فاجعه انجامید. سربازانش که راهی برای عقبنشینی نداشتند، به رود زدند و بسیاری در آب غرق شدند. بقیه نیز بینظم و پراکنده از میان رفتند؛ بدین ترتیب، فرصت عقبنشینی استراتژیک برای نیروهای اموی، از دست رفت.
⚫️ این نبرد، نقطهی پایانی بر خلافت امویان و آغاز سلطه عباسیان بر جهان اسلام بود.
✅ یک اشتباه تاکتیکی، تاریخ را دگرگون کرد.
#خلافت
#اموی
#عباسی
@Barlabeietarikh
نیروهای ینیچری؛ زبدهترین نیروی نظامی امپراتوری عثمانی
ینیچریها (به معنای «ارتش جدید») نیروهای نخبهای بودند که به فرمان سلطان مراد اول در سدهی چهاردهم میلادی تأسیس شدند و به ستون فقرات ارتش عثمانی تبدیل گشتند.
مهمترین منبع انسانی این نیرو، نظام «دوشرمه» بود؛ بر اساس آن، کودکان مسیحی نواحی فتحشدهی بالکان از خانوادههای خود جدا شده، به استانبول فرستاده میشدند. در آنجا ابتدا در خانههای مسلمانان پرورش مییافتند تا اسلام و زبان ترکی بیاموزند، سپس وارد مدرسهی سلطنتی (اندرون) میشدند.
در این مدارس، سه نوع آموزش اصلی میدیدند:
۱. آموزش دینی: بر مبنای فقه حنفی و آموزههای صوفیانه، بهویژه طریقت بکتاشیه؛
۲. آموزش نظامی: استفاده از شمشیر، نیزه، کمان، تفنگ و تمرینهای رزمی و میدانی؛
۳. آموزش فنی و علمی: چون زرهسازی، توپسازی، مهندسی، حسابداری، دیوانداری و زبانهای خارجی.
ینیچریها یک نیروی حرفهای و منضبط بودند؛ فاقد پیوندهای خانوادگی و طبقاتی، و تنها وفادار به شخص سلطان. پیش از نبرد، غسل میکردند، نماز جماعت میخواندند و آیینهایی صوفیانه برگزار میکردند.
از ویژگیهای رعبآور آنان این بود که در آستانهی حمله، خون به صورت و بدن خود میمالیدند و با فریادهای جنگی، به صفوف دشمن میتاختند. این شیوه، لشگرهای اروپایی را وحشتزده میکرد؛ اما در برابر ارتش ایران، بهویژه سپاه صفویه، چندان کارآمد نبود؛ چرا که ارادهی رزمندگان ایرانی، به پشتوانهی اعتقادات مذهبیشان، بسیار استوار و مقاوم بود.
[ادامه در پیام بعدی]
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
نیروهای ینیچری؛ زبدهترین نیروی نظامی امپراتوری عثمانی ینیچریها (به معنای «ارتش جدید») نیروهای ن
.
البته یکی از جلوههای بحرانزای این نیروها، شورشهای پیاپی آنها علیه سلاطین عثمانی بود؛ تا آنجا که بسیاری از سلاطین عثمانی، برای کاستن از خطر آنان، میکوشیدند این نیرو را به جنگهایی در نقاط دور از مرکز—مانند مرزهای ایران—بفرستند تا حضورشان در پایتخت تهدیدآمیز نباشد.
در دوران اوج، ینیچریها نقشی تعیینکننده در فتوحات عثمانی در اروپا، آسیای غربی و شمال آفریقا داشتند. اما از قرن هفدهم، به تدریج گرفتار فساد، خرید مناصب، رانتخواری و دخالت در سیاست شدند.
همچنین، برخلاف آیین آغازین، این نیروها رفتهرفته مالک زمینهای تیماری شدند و با بهرهگیری از امتیازات اقتصادی، بیش از جنگ، به رفاه و رانتطلبی پرداختند.
سرانجام، در سال ۱۸۲۶م، سلطان محمود دوم که درصدد اصلاحات بنیادین نظامی بود، طی واقعهای موسوم به «حادثهی سعادت»، با محاصرهی پادگان ینیچریها و شلیک توپخانه، این نیروی تاریخی را نابود ساخت.
انحلال ینیچریها را باید نقطهی عطفی در تاریخ عثمانی دانست؛ گذر از ارتشی سنتی به ارتشی مدرن، که بر پایهی الگوی اروپایی بازسازی شد.
#عثمانی
#ینی_چری
@Barlabeietarikh
صبح که شرفیاب شدم، نخستوزیر[هویدا] را دیدم. بدون اجازهٔ شرفیابی آمده بود. من هم طبق معمول همه روزه برای شرفیابی رفتم. هرمز قریب[رئیس کل تشریفات شاه] طبق معمول که اول صبح شرفیاب میشود با سبیل آویزان آمد که شاهنشاه فرمودهاند وزیر دربار شرفیاب شود. نخستوزیر خیلی درهم شد. من که شرفیاب شدم جریان را عرض کردم. شاهنشاه خیلی خندیدند. در حدود نیم ساعت شرفیابی طول کشید. وقتی بیرون آمدم نخستوزبر از عصبانیت نمیتوانست حرف بزند. تعجب میکنم این شخص چرا اینقدر حسود و عقدهای است.
۱۰ مهر ۱۳۵۱
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
"ما میدانستیم که دنیا مثل قبل نخواهد بود. چند نفر خندیدند، چند نفر گریه کردند، بیشتر مردم ساکت بودن
اوپنهایمر و نقش او در «کمیتهی هدف»
در می ۱۹۴۵، ارتش آمریکا کمیتهای با عنوان «کمیتهی هدف» تشکیل داد که وظیفهی آن، بررسی و انتخاب مکانهای مناسب برای نخستین استفاده از سلاح هستهای بود. این کمیته شامل تعدادی از فرماندهان نظامی و دانشمندان پروژهی منهتن بود، از جمله رابرت اوپنهایمر، رئیس علمی پروژه.
برخلاف تصور عمومی که اوپنهایمر را صرفاً در نقش یک دانشمند نگران معرفی میکند، اسناد رسمی حاکی از آن است که وی در جلسات کمیتهی هدف حضور فعال داشته و در فرایند تصمیمگیری مشارکت کرده است.
به عنوان نمونه، او در تحلیل فنی انفجار بمب در مناطق مختلف، نظرات دقیقی ارائه داده و از میان شهرهای کاندید، هیروشیما را از حیث موقعیت جغرافیایی، جمعیت و خرابی کمتر در اثر بمباران هوایی، برای دستیابی به دادههای حداکثری تخمین قدرت انفجار، مناسب دانسته است.
نکتهی قابل تأمل این است که در این مرحله از پروژه، دیگر مسئله صرفاً تولید سلاح نبود، بلکه ورود به عرصهی تصمیمگیری دربارهی نحوه و مکان استفاده از آن مطرح بود و اوپنهایمر، بهعنوان یکی از اعضای کلیدی، در این فرایند مشارکت داشته است.
فارغ از اینکه موضع نهایی او نسبت به بمب چه بوده، نمیتوان نقش او را در فرآیند گزینش اهداف بمباران نادیده گرفت.
#اوپنهایمر
#آمریکا
#ژاپن
#بمب_اتم
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
📚 قلعهی حیوانات؛ جُرج اورول و بازتاب شوروی
رمان قلعهی حیوانات نوشتهی جُرج اورول، در سال ۱۹۴۵ منتشر شد؛ درست در روزگاری که تصویر اتحاد جماهیر شوروی در بسیاری از کشورهای غربی، تصویری آرمانی و قهرمانانه بود.
اما اورول، با نگاهی انتقادی و حتی هشداردهنده، روایتی نمادین از آغاز شوروی و تحولات پس از آن ارائه داد که بهشدت نگاه عمومی به ماهیت آن را به چالش کشید.
در این رمان، حیواناتِ یک مزرعه علیه صاحب انسان خود شورش میکنند و پس از پیروزی، تصمیم میگیرند مزرعه را بر اساس برابری و آزادی اداره کنند. اما بهمرور، خوکها که رهبری شورش را در دست گرفتهاند، خود به قدرتطلبترین موجودات تبدیل میشوند.
شعار اصلی شورش ــ «همهی حیوانات برابرند» ــ نهایتاً به «همه حیوانات برابرند اما برخی، برابرترند» تغییر میکند؛ عبارتی که به یکی از گزارههای نمادین در نقد دیکتاتوری تبدیل شد.
در این روایت، ناپلئون (رئیس خوکها) نماد استالین است و اسنوبال (خوک روشنفکر اما منزوی) شباهتهایی با تروتسکی (از یاران نزدیک لنین که مغضوب استالین شد،) دارد. شورش حیوانات، استعارهای روشن از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه است که با وعدهی برابری آغاز شد اما به دیکتاتوری ختم گردید.
جالب آنکه این کتاب تا سالها در اتحاد شوروی و بلوک شرق ممنوع بود. حتی در بریتانیا و آمریکا نیز، انتشار اولیهی آن با مقاومت مواجه شد، چرا که در بحبوحهی جنگ جهانی دوم، دولتها تمایل نداشتند وجههی شوروی ـ متحد نظامیشان ـ مخدوش شود.
اما پس از پایان جنگ، قلعهی حیوانات به یکی از تأثیرگذارترین متون در نقد نظامهای توتالیتر تبدیل شد و نقشی کلیدی در شکلگیری نگاه انتقادی نسبت به اتحاد شوروی در فضای روشنفکری غرب ایفا کرد.
جُرج اورول در این اثر، نه صرفاً شوروی، بلکه خطر همیشگی فساد قدرت را به تصویر کشید؛ خطری که میتواند هر انقلابی را، فارغ از نیتهای اولیهاش، از درون تهی کند.
#شوروی
#کمونیسم
#قلعه_حیوانات
#رمان
@Barlabeietarikh