eitaa logo
دانلود
اگه جایی دیدید همچین استکانایی داره برام پیج/چنل یا آدرسشو بفرستید. با تشکر...
از 7 صبح هی بیدار شدم و خوابیدم. خوابای رندوم دارکی میبینم. بعد از مدت‌ها خواب یکیو دیدم توو چندسال بعد. یه دختربچه‌ی خیلی خوشگل تپلی داشت که انگار مژه بود بعد دست و پا دراورده. یه مراسم درهم برهم بود که اومده بودن، همه بزرگ شده بودیم( من واقعا 20 سال رو کوچیک میدونم) و خیلی چیزا عوض شده بود. شاید چون یکی از دوستام دیروز خبر داد بچش بدنیا اومده ذهنم اومده توو خواب تعمیم داده نمیدونم.
ساعت 12 باید میرفتم جایی و کلا فراموش کرده بودم، 11 و نیم زنگ زدن، توو خواب و بیداری یادم افتاده 12 ظهر کلاس دارم و اینگونه شد که یادم اومده باید پاشم برا کلاسم بخونم.
از قبل 12 اومده سر کلاس( 16مین جلسه) تا الان که با کلی پیام گذاشتن کلاس رو تموم کرده. گفت یه جلسه دیگه این هفته میزارم که کتابتون تموم شه:|
عه چرا لفت؟ 3 - 2 - 1 شده بودیم میخواستیم حرکت کنیم
یادآوری داره باز پخش میشه و می‌خوام ببینم، هنوزم دوستش دارم.
[چایی‌نعنا]
من هر روز میزارم، شمام اگه خواستید توو ناشناس بزارید میزارم چنل✨. * حلما خانوم رو کنارمون داریم.
روز اول: نجات دهنده آشپزی در سطح کلان و دور هم جمع شدن بود. چشمایی که مشخص نبود از پیاز اشک میریزه یا بخاطر داغ و غمه. + برداشتن اولین گام برای مراسمای محرم.
امشب با بچه‌ها توو کوچه نشستیم و بزرگترا توو حیاط آشپزی کردن. همسایه رو به رویی یهو درو باز کرد، انتظار نداشتیم نصف شبی کسی بیدار باشه. خورشت که حاضر شد رفتن خونه هاشون اما بچه‌ها موندن. اولین شبیه که اینجان و لبخندم...
[چایی‌نعنا]
روز اول: نجات دهنده آشپزی در سطح کلان و دور هم جمع شدن بود. چشمایی که مشخص نبود از پیاز اشک میریزه
روز دوم: ساختن کلی عکس با هوش‌مصنوعی *حیف اسلام دست و پامو بسته نمیتونم اینجا بزارم.