eitaa logo
دانلود
ای‌وای، یه پادکست گوش دادم تلگرام و هر ثانیه‌ش اینجوری بودم که عهه من. همزاد پنداری شدیدی باهاش می‌کنم. حیف چنلش پرایوته نمیتونم بزارم براتون.
همش اینجوریم که فائزه اون تهشو دیده دیگه، پس تو اونقدر وقت نذار خودت تهشو ببینی، بهش سرعت بده اه.
[چای‌نعنا]
عه ممنونم دوست نازم:))))
[چای‌نعنا]
عه ممنونم دوست نازم:))))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از امروز قد یه دنیا حرف دارم ولیخب الان حالم بده، قلبم گفت کرچ. "من این مسیر رو رفتم، تو پا نذار توو این مسیر."
[چای‌نعنا]
فکر کنم خیلی ضایع بود مخاطب اون حرفا خودمم بیشتر^^
جونم براتون بگه که، امروز سر مزار همه برگشتن خونه من و خواهرم و خالم موندیم اونجا، بعد پناه با مامان باباش اومد. من سرم رو مزار بود هی نازنازیم کرد که گریه نکنم، میرفت سمت خواهرم میگفت گریه:))) بعد رفت گلایی که گذاشته بودیم روی مزار مادربزرگ و پدربزرگ و عموم و بقیه رو یکی یکی میورد میذاشت اینجا... بعد دیدم بطری آب آورده و بهم داده، ازش گرفتم و یکم ریختم رو مزار. بغلش کردم بشینه رو پام بعد پاشد مثل ما رو زمین نشست و با انگشت هی میزد به مزار... شب عمم میگفت بطری رو خودش آب کرده آورده‌هاا( نزدیک مزار یه شیر آب هست که بخاطر درختای اونجا بازش گذاشته بودن) بچه از وقتی بدنیا اومده هر هفته اومده دیگه، دیده چیکار میکنن:)))))) تهشم کلی نازنازیم کرد که گریه نکنم دخترنازم🫂.
نمیدونم چجوری آدما میتونن وقتی از یکی بدشون میاد جلو روش باهاش خوب رفتار کنن. من امروز یکیو بعد از چندسال دیدم، که خیلی ازش بدم میاد. حتی توو صورتشم نتونستم نگاه کنم.
امشب هم توو اینستا یکیو دیدم که اگه اسم و فامیلیش نبود ممکن نبود بشناسمش. دوست دبستانممم:))) من کلاس اول بودم کلاس پنجم بود. دوسال که توو یه مدرسه بودیم باهم دوست بودیم:))))))) بعد از 12 سال یهو دیدمش و واقعا اینجوری شدم که مقنبنسنینمسنبنسم. آموزشگاه نقاشی زده، شاید یکم رو به راه شدم برم دیدنش:))))
[چای‌نعنا]
خیلی دلم میخواست برای غدیر گیفت بابونه سبز درست کنم ولی نه شرایطشو دارم نه وقتشو و همچنین ابزارم برا
عکسای خیلی زشتی گرفتم ولی اینا بمونه به یادگار. من واقعا نه وقتشو داشتم نه حوصلشو، خواهرم چون دیده بود این نیتو داشتم برا غدیر، درست کرد از این دو مدل:)))