eitaa logo
دانلود
یه پیرزنه امروز سر صحبت رو باهام باز کرد. بدون اینکه بشناستم، توو یه مکان عمومی برگشت گفت دخترم نگران نباش، دلت پاکه خدا خودش کاراتو پیش میبره. کار زیاده ولی خدا بهت کمک می‌کنه با آبرو ختم به خیر بشه کارت بعد با خیال راحت بخوابی. نمیدونم باید از حرفش بترسم، باید نگران بشم، باید خوشحال باشم. نمیدونم واقعا. چند ساعته ذهنم رو درگیر کرده. حرفاش برای چی بوده. شاید اصلا منظوری نداشته و من جدی گرفتم. شاید یه نشونه‌ای بوده. ولی واقعا نمی‌تونم هضمش کنم.
هر وقت از مسیرم پشیمون شدم، میام اینجا رو میخونم. چیزایی میبینم که دوباره میگم اگر برگردم عقب بازم میام دانشگاه فرهنگیان بازم توو همین مسیر قرار میگیرم. بازم بهار 1405 قید همه‌چیز رو میزنم. بازم این خستگی‌ها و دل‌شکستگی ها رو به جون میخرم و بازم میگم که میارزید...
هدایت شده از [ کاژه🌿 ]
وقتشه بیشتر خاطره سازی کنم اینجوری نمیشه . . الان برای نوه‌ام چی تعریف کنم ؟ مامان‌بزرگ همش درس و کار ؟
[چای‌نعنا]
وقتشه بیشتر خاطره سازی کنم اینجوری نمیشه . . الان برای نوه‌ام چی تعریف کنم ؟ مامان‌بزرگ همش درس و کا
دوست دارم یه روز بیام اینجا براتون مختصر تعریف کنم از یه سال و نیم قبل که این پیام رو گذاشتم تا الان چیا گذشته و مسیرم رو از آکادمیک تغییر دادم و ... گمشده‌ی زندگیم رو پیدا کردم و هدفی که شاید اون بالایی از خلقتم داشته.
یک روز از پنج روز طاقت فرسا گذشت، نمیشه گفت روز اول خوب بود، ولی بدم نبود. 7 از 10؟ نمیدونم. ولی میتونست و جا داشت بهتر باشه. به هر حال پیش میاد...
کاش من اینقدر پر حرف نبودم. وقتی خیلی صحبت می‌کنم مخصوصا وقتی که برون ریزی می‌کنم دچار خلاء خیلی بدی میشم. طبیعتا الان باید از خستگی غش می‌کردم ولی نشستم غصه می‌خورم که چرا اینقدر حرف زدم؟
این همه من صحبت کردم شما صحبت کنید من گوش میدم... https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1oep6yz&btn=فائزه
چشماتو ببندی و باز کنی شنبه شده و همه چیز به خوبی تمام شده دختر. نگران چی هستی.
[چای‌نعنا]
دومین روز هم گذشت. شاید 8 از 10. نمیدونم.
سومین روز هم گذشت. میشه گفت 9 از 10 بود.
[چای‌نعنا]
سومین روز هم گذشت. میشه گفت 9 از 10 بود.
چهارمین روز هم گذشت. میشه گفت اینم 9 از 10 بود.