#منبع پیام: تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية (ط - الحديثة)؛ ج1، ص: 39 / نوشته علامه حلی:
الفصل السابع [في أن العلم لا يختصر بما في الكتب بل #يجب أخذه #مِن العلماء]
و لكلّ علم أسرار لا يطلع عليها من الكتب، فيجب أخذه من العلماء،
و لهذا قال صلّى اللّه عليه و آله و سلم: «خذ العلم من #أفواه الرجال»
و نهى عن الأخذ ممّن أخذ علمه من #الدفاتر، فقال: «لا يغرّنكم #الصحفيون» (صحفیّ: کسی که علمش را از مطالعۀ کتاب ها به دست آورده نه از راه شاگردی پیش بزرگان علم)
و أمر عليه السّلام بالمحادثة في العلم و المباحثة فإنها تفيد النفس استعدادا تامّا لتحصيل المطالب و استخراج المجهولات.
و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلم: «تذاكروا و تلاقوا و تحدّثوا، فانّ الحديث جلاء القلوب، لأنّ القلوب لترين كما يرين السيف و جلاؤه... الحديث».
____________________________________
حلّى، علامه، حسن بن يوسف بن مطهر اسدى، تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية (ط - الحديثة)، 6 جلد، مؤسسه امام صادق عليه السلام، قم - ايران، اول، 1420 ه ق
#قرآن
#واژگان_مشکل
#صرف
#تفسیر
وزن «ضِيزى» در آية «تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى» (نجم: 22) چیست؟
آيا بر وزن فِعْلی است يا بر وزن فُعْلی؟
براي روشن شدن هيأت اين كلمه، دو وزن فِعْلی و فُعْلی را بررسي مي كنيم:
وزن فِعْلی در لغت عرب، براي اسم ذات مثل شِعْری (ستاره)[5] و دِفْلی (خرزهره)،[6] اسم معنا مثل ذِكْری، و جمع مثل حجلی (اسم پرنده) و ظِرْبی (حيواني شبيه گربه) آمده است.
اما از اين وزن (فِعْلی) در لغت عرب، براي وصف به كار نرفته است. بنابراين، هيأت فِعْلی براي اسم است، نه وصف،
ولي وزن فُعْلی در اسم و وصف آمده است؛ اسم مانند: طوبی (اسم بهشت يا درختي در بهشت)، و وصف مانند حُبْلی (حامله).
ضيزی در آية شريفة نعت قسمة و وصف است، نه اسم.
بنابراين، طبق قاعده، بايد بر وزن فُعْلی باشد، نه فِعْلی؛
زيرا در كلام عرب، وصف بر وزن فِعْلی استعمال نشده است
اشكالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه اين هيأت با ظاهر ضيزی نمي سازد؛ زيرا فاء الفعل ضيزی مكسور و بر وزن فِعْلی است.
در پاسخ اين اشكال، بايد گفت: وزن فُعْلی در اجوف يائي، دو حالت دارد:
اگر در اسم محض باشد ياء آن به مناسبت ضمة فاء الفعل، به واو تبديل مي شود؛ مثل طُيْبی كه پس از ابدال ياء به واو، طوبي مي شود،
و اگر وصف محض باشد ـ موصوفي را هرچند در تقدير داشته باشد ـ مثل ضيزی در آيه ياد شده و حيكی در مِشْيَة حيكی (نوعي راه رفتن)، واجب است ياء به حالت خود باقي بماند. در نتيجه، براي ابقاي ياء، ضمة فاء الفعل به كسره تبديل مي شود.
بنابراين، گرچه فاءِ ضيزی در آية شريفه مكسور است، اما حركتِ ضاء اصلي نيست، بلكه حركتي است كه براي ابقاي ياء، به آن عارض شده است (لم ينقلب في صفة لكن كسر... ما قبله ليسلم اليا فادكر)
مفسران پيشين مانند شيخ طوسي، طبرسي، ابوالفتوح رازي، فيض كاشاني، شريف لاهيجي، مشهدي قمي و ملافتح الله كاشاني در تفسير آية شريفه، به هيأت كلمة ضيزي توجه كرده و تصريح كرد ه اند كه وزن ضيزى فُعلى به ضم فاء است و مكسور شدن فاء در اين كلمه، به علت مناسبت آن با ياء كلمه است كه لازم است ثابت بماند (طبرسي، 1372، ج9، ص 267؛ همو، 1377، ج4، ص 199؛ شريف لاهيجي، 1373، ج4، ص 298؛ قمي مشهدي، 1368، ج12، ص 496، كاشاني، 1336، ج9، ص 78).
اما مفسران متأخر و معاصر مثل علامه طباطبايي، سيدمحمدحسين فضل الله، محمد صادقي تهراني، سيدعبدالحسين طيب، سيدمحمد حسيني شيرازي و سيدعلي اكبر قريشي، به هيأت اين كلمه در تفسيرشان اشاره اي نكرده اند (طباطبايي، 1417، ج19، ص 38؛ فضل الله، 1419، ج21، ص 258؛ صادقي تهراني، 1365، ج27، ص 413؛ طيب، 1378، ج12، ص 329؛ حسيني شيرازي، 1423، ص540؛ قرشي، 1377، ج10، ص 406).
#منبع:
نقش علم صرف در تفسير قرآن
سال ششم، شماره اول، پياپي 11، بهار و تابستان 1392، ص 73 ـ 92
احمد طاهرينيا / عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) quranmag@qabas.net
دريافت: 5/ 12/ 1391 ـ پذيرش: 12 /5/ 1392
#بارگذاری مطالب، با ذکر #آدرس_کانال، مانعی ندارد.
#دروس_الشباب
https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB
#فقه
#احکام_ارتداد
#انکار_ضروری
تنها در صورتی می توان منکر ضروری دین را کافر دانست که:
انکارش منجر به #انکار_خدا یا #انکار_توحید یا #انکار_نبوت بشود.
#منبع : كتاب الطهارة (للإمام الخميني، ط - الحديثة)؛ ج1، ص: 216
ثمّ إنّ إنكار الضروري لا يكون بنفسه موجباً للكفر،
بل إنّما يوجبه إذا كان مستلزماً لإنكار الأُلوهية أو التوحيد أو النبوّة.
________________________________________
خمينى، سيد روح اللّٰه موسوى، كتاب الطهارة (للإمام الخميني، ط - الحديثة)، 4 جلد، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره، تهران - ايران، اول، 1421 ه ق
@DUROUS_ALSHABAB
#فروق_اللغة
فرق دو واژۀ #صحّة و #سلامة
#جایگاه اصلی و مجازی
#روایت
واژۀ #سلامت نقیض #هلاک است و در برابر آن به کار می رود
در حالی که واژۀ #صحت نقیض #آفة است و منظور از آفت چیزهایی مثل مرض و شکستگی و امثال آن است که بر جسم انسان عارض می شود.
#جایگاه استعمال هر کدام از این دو واژه:
بنابراین،
1- جملۀ «سلم الرجل من علّته» زمانی به کار می رود که انسان مبتلا به مرضی باشد که خوف هلاکت و مرگ یا نقص عضو برود.
و اما زمانی که ترس مرگ یا نقص عضو نرود، می گویند: صحّ الرجل من علّته.
2- استعمال واژۀ #سلامت در جایی که خوف هلاک نمی رود، از باب مجاز شایع است.
3- دو واژۀ #صحیح و #سالم برای خداوند به کار نمی رود، زیرا این دو واژه نسبت به کسی کاربرد دارد که امکان ابتلا به هلاکت یا مرض را داشته باشد. و تعالی الله عن ذلک
#روایت:
در اینجا چند روایت برای درک بهتر فرق بین سلامت و صحت از کتاب شریف غرر الحکم از سخنان امیر المؤمنین علی علیه السلام ذکر می شود:
الصِّحَّةُ أَفْضَلُ النِّعَم / صحّت بدن افضل نعمتها و افزونترين آنهاست.
الصِّحَّةُ أَهْنَأُ اللَّذَّتَيْن / صحّت گواراتر دو لذّت است يعنى همه لذّتها يك طرف است و صحّت يك طرف و آن گواراتر است از همه آنها، يا اين كه آن را با هر لذّتى كه بسنجند صحّت گواراتر است از آن.
بِصِحَّةِ الْمِزَاجِ تُوجَدُ لَذَّةُ الطَّعْم/ به صحت مزاج، لذّت مزه درک می شود.
كَيْفَ يَغْتَرُّ بِسَلَامَةِ جِسْمٍ مُعَرَّضٍ لِلْآفَات / چگونه فريب خورده شود به سلامتى جسمى كه در معرض آفتها قرار داده شده است؟! يعنى بدن هر چند سلامتى داشته باشد چون در معرض آفتهاست و هر لحظه احتمال اين هست كه آفتى عارض آن شود آن سلامتى قابل اين نيست كه كسى بآن فريب خورد و از ياد مرگ و تهيه آن غافل گردد، يا بآن سلامتى شادمان و فرحناك گردد، شادمانى در سلامتى أخروى باشد كه ديگر آفتى را بآن راهى نباشد.
لَا لِبَاسَ أَجْمَلُ مِنَ السَّلَامَة/ هیچ جامه ای زیباتر از سلامتی نيست.
#منبع:
فروق اللغة / أبوهلال عسکری
غرر الحکم / آمدی
@DUROUS_ALSHABAB
#سبّ_صحابه
#قتل_حسین_بن_علی علیهما السلام
#فتاوای_بزرگان #اهل_سنت (#عامة)
گناه چیست؟
آیا امام حسین علیه السلام از صحابه نبود؟
آنچه در این پیام می خوانید فتوای برخی از بزرگان عامه دربارۀ #سب_صحابه است.
هدف از نقل این پیام دو چیز است:
1- برخی فتاوای اهل سنت مصداق مثل معروف #یک_بام_و_دو_هوا است. مثل فتاوای ایشان در گناه سب صحابه و حرمت لعن قاتلان فرزندان رسول خدا حتی کسانی مثل امام حسن و امام حسین که از شحص پیامبر حدیث شنیده و از صحابی به شمار می روند.
2- شاهدی بر تاثیر برخی مجالس بر امنیت شیعیان در مناطق ترکیبی که با اهل سنت همجوارند.
#منبع : #قصة_الفتنة از دکتر راغب السرجانی:
أما علماء السنة فيقول أحمد بن حنبل رحمه الله:
إذا رأيت أحدا يذكر أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم بسوء، فاتهمه على الإسلام.
#ترجمه:
به فتوای #احمد_بن_حنبل : کسی که از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به بدی یاد می کند؛ در اسلامش شک کن.
وقال إسحاق بن راهويه:
من شتم أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم يعاقب ويحبس.
#ترجمه:
به فتوای #اسحاق_بن_راهویه (یکی از راویان صحیح بخاری): کسی که به اصحاب پیامبر دشنام دهد، عقاب شده و زندانی می شود.
ويقول الإمام مالك:
من شتم النبي صلى الله عليه وسلم قتل بكفره، ومن سب أصحابه أُدّب.
#ترجمه:
به فتوای #امام_مالک: کسی که به پیامبر دشنام دهد به خاطر کفرش کشته می شود و کسی که اصحاب آن حضرت را دشنام دهد ، تأدیب می شود.
وقال القاضي أبو يعلى:
الذي عليه الفقهاء في سب الصحابة؛ إن كان مستحلا لذلك كفر، وإن لم يكن مستحلا لذلك فسق.
#ترجمه
#قاضی_ابویعلی: نظر فقها در بارۀ دشنام دادن به اصحاب پیامبر چنین است: الف- اگر دشنام دادن به آنان را جایز و روا بداند، کافر است. ب- اگر معتقد به مشروع بودن دشنام نباشد، فاسق است.
ويقول ابن تيمية:
من زعم أن الصحابة ارتدوا بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا نفرا قليلا لا يبلغون بضعة عشر نفسا، أو أنهم فسقوا عامة الصحابة، فلا ريب في كفره.
#ترجمه
فتوای #ابن_تیمیه (مبدع وهابیت): هر کس معتقد است که اصحاب پیامبر جز عدۀ قلیلی که به 19نفر نمی رسند، همگی مرتد شده اند، و نیز هر کس که اصحاب آن حضرت را فاسق بداند؛ هیچ شکی در کفر او نیست.
ويقول أبو زرعة الرازي:
إذا رأيت الرجل ينتقص أحدا من أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم فاعلم أنه زنديق.
#ترجمه
فتوای #ابو_زراعة_رازی: هرگاه دیدی شخصی به یکی از اصحاب پیامبر #خرده_می گیرد (و از درجات آنان می کاهد) پس بدان که او زندیق است. #زندیق: خارج از دین یا دگراندیش
@DUROUS_ALSHABAB
#حدیث
#آداب_نقل_حدیث ( #سلوک_عملی )
#آداب_ترجمۀ_روایت
#تصحیف ( #آرایه_های_بدیع )
اختلاف در #تفسیر_روایت
#المحاسن
کسانی که روایات را به راحتی و با #جرأت فراوان #ترجمه_می_کنند و بر اساس #فهم_خودشان #به_نام_دین #فتوا می دهند، توصیه می کنم با صبر و حوصله این پیام را بخوانند.
برقی در کتاب المحاسن روایتی دارد که در ترجمۀ آن حداقل 5 نظریه وجود دارد و بازگشت همگی آنها به ادعای #تصحیف در کتابت حدیث است. (از راه برون رفت از این اختلاف بگذریم که نه بنده در سطح آن هستم و نه مخاطبین حوصلۀ آن را دارند)
متن حدیث:
المحاسن ؛ ج2 ؛ ص612
33 عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع :
مَنْ #جَدَّدَ قَبْراً أَوْ مَثَّلَ مِثَالًا فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ.
#ترجمۀ اجمالی روایت: «حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه فرمودند:
هر كس قبری را تجديد كند يا مثالى بكشد پس از آیین اسلام خارج شده است.
یاد آوری کنید دربارۀ #مثّل_مثالا هم توضیحی گفته شود.
#اعتبار_حدیث
بر مبنای متأخرین که وثوق صدوری را کنار گذاشته اند، این حدیث ضعیف است.
ولی این حدیث نزد قدمای امامیه صحیح و معتبر بوده زیرا آنان یکی از راه های علم به صدور روایت از معصوم را وثوق به کتاب می دانستند،
و كتاب اصبغ بن نباته که منبع این حدیث است، #اولین كتابى بود كه شيعه تصنيف كرده است. و از جمله اصول است.
#معنای_تجدید_قبر:
مشایخ و بزرگان حدیث در لفظ و معنای این حدیث اختلاف دارند، آنچه می خوانید مختصری از نظریات آنان پیرامون این حدیث است:
1- #صفار (محمد بن حسن صفار) معتقد بود لفظ ین روایت با #جیم ( #جدّد ) است.
#ابن_ولید كه شاگرد صفار و استاد شیخ صدوق است به نقل از استادش روایت را چنین معنی می کند: «جايز نيست تجديد و تازه كردن قبر و نه گل ماليدن بر آن بعد از آن كه مدتها گذشته باشد و در اول آن را گل ماليده باشند چون در عرف مى گويند كه تازه كرده است قبر را و ليكن اگر شخصى بميرد و قبر او را گل بمالند جايز است كه قبرهاى ديگر را مرمت كنند بى آن كه تجديد كنند و از نو بسازند و حكمتش آنست كه اندراس قبور سبب رقت زايران است و آن سبب مرحمت صاحبان قبور.»
2- همین #ابن_وليد از استاد ديگرش #سعد_بن_عبد اللَّه اشعری قمی نقل كرده است كه او روایت را به #حاء ( #حدَّدَ) مى خواند. بدان خاطر که در #نسخه او از #كتاب_اصبغ نقطه نداشته است؛ يا اگر نقطه می داشت، از استادان شنيده و نقطه كتاب را تجويز مى كرد و سهو نسخه نویسان را تذکر می داد.
بنابر اين #تحديد بمعنى #تيز_كردن است يعنى (خر پشته ساختن و گنبدی کردن روی قبر) در مقابل مسطح بودن و صاف بودن روی قبر.
3- #ابن_وليد از #برقى نیز نقل كرده است كه او #جدّث مى خوانده است.
و شیخ صدوق در ادامۀ این نقل می گوید: او برای ما توضیح نداد که مراد از #تجدیث_قبر چيست؟
سپس شیخ صدوق در ادامه می گوید ممکن است مراد از #جدّث این باشد که قبری را که در او میتی دفن کرده اند، برای دفن میت دیگری به کار برند، زیرا واژۀ #جَدَث به معنای #قبر است.
#مجلسی_اول (محمد تقی پدر علامه مجلسی صاحب بحار الأنوار) در نقد این احتمال شیخ صدوق می گوید:
قانون قدما نبوده است كه بدون اینکه از كسى مرادش را بشنوند، بگويند كه مراد او اينست. (به حدث خود به او چیزی را نسبت دهند).
4- خود #ابن_وليد می گويد: آنچه اعتقاد من است این است كه ( #جدّد ) به جيم درست است.
پس معناى روایت اينست: هر كس قبرى را نبش كند، زيرا كسى كه قبرى را نبش كند آن را تجديد قبر كرده است زیرا ما را به تجديد و بازسازى آن نيازمند ساخته است،
پس ابن وليد #لفظ_صفّار ( #جدّد) و معنایی نزدیک #معنى_برقى (کندن_قبر_و_تجدید_بنای_آن) را اختيار كرده است.
5- #شیخ_صدوق در نهایت می گوید:
تجديد به آن معنى كه محمّد بن حسن صفّار بدان قائل است
و تحديد با حاء بى نقطه كه اعتقاد سعد بن عبد اللَّه است
و آن كلمه «جدث» كه برقى گفته
همگى داخل در معنى حديث است و هيچ كدام بيرون از معنى آن نيست
و هر كس با امام عليه السّلام مخالفت كند در بازسازى و تازه كردن قبر و خر پشته ساختن بر آن و نبش كردن قبر و از روى عناد يكى از اينها را حلال شمارد از اسلام بيرون رفته است.
#منبع:
#من_لا_یحضر (فقیه من لا یحضره الفقیه) / شیخ صدوق
#لوامع_صاحبقرانی / مجلسی اول
@DUROUS_ALSHABAB
#اسماء_الحسنی
#فرق
#فرق واحد و أحد
اسم شریف #أحد به معنای #واحد است در اشتمال بر نفی اجزاء و ابعاض
و فرق میان واحد و أحد در سه وجه است:
1- واحد متفرد بالذات است (دال ب بساطت ذات است) و أحد متفرّد بالمعنی (دالّ بر بساطت معنایی است)
2- واحد به سبب مورد أعم از أحد است زیرا واحد بر ذوی العقول و غیر ذوی العقول اطلاق می شود ولی أحد بر غیر ذوی العقول اطلاق نمی شود.
3- واحد در ضرب و عدد داخل می شود (واحد، یک عددی است)؛ ولی أحد داخل نمی شود (احد، یک بلا عدد است.).
خواندن اسم الأحد در همه وقت برای تخلیص و به حرف سیزده بار فایده عظیم دارد و هزار بار در خلوت گفتن چنان ظاهر شود که ملائکه با وی همراهند.
و عدد کبیرش سیزده
و وسطش چهار
و صغیرش نیز چهار است.
#منبع:
جنات الخلود
https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB
#العِلَّةُ تُعَمِّمُ
یعنی:
«علت باعث توسعه در حکم است»،
#مثال_فتوایی:
الف. محقق حلی در شرایع الإسلام فرموده است: «ما كان منه (الميتة) لا تحلّه الحياة كالعظم والشعر فهو طاهر»،
یعنی: از اجزاء مردار، چیزهایی که حیات در آن حلول نمی کند، نجس نمی باشد.
ب. فقها این موارد را ده چیز شمرده اند:
1. استخوان 2. ناخن 3. سُم 4. شاخ 5. حافِر 6. مو 7. کُرک 8. پشم 9. پَر 10. تخم مرغ وقتی پوسته آن محکم شده باشد.
ج. #دلیل:
صاحب مدارک پس از شمارش موارد فوق، فرموده:
«در طهارت اجزای فوق، بین اصحاب هیچ اختلافی نیست،
و یکی از ادله طهارت آنها صحیحه حلبی است: «عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: لا بأس بالصلاة فيما كان مِن صُوف المَيتة؛ إنّ الصُّوف ليس فيه رُوحٌ».
روایت حلبی اگر چه در مورد ِپشم وارد شده، ولی
مقتضای تعلیل آن است که هر چیزی که روح در آن وجود نداشته باشد پاک می باشد؛
پس هر ده مورد مذکور را شامل می شود.»
#منبع:
مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج2، ص: 272
عاملى، محمد بن على موسوى، مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، 8 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، بيروت - لبنان، اول، 1411 ه ق
https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB