eitaa logo
دروس الشباب
378 دنبال‌کننده
124 عکس
25 ویدیو
53 فایل
محور مباحث این کانال، علوم اسلامی و دروس حوزوی است. باز ارسال مطالب با ذکر آدرس کانال، مجاز است. ارتباط با ادمین: @Ebn_Ahmad
مشاهده در ایتا
دانلود
به خاطر در إعراب «» در مثال زیر اختلاف است: . لی خاتمٌ ذَهَباً (ذَهَب: طلا - خاتم: انگشتر) نظریه و ، و در أوضح المسالک: نصبش بنابر بودن بهتر است. : 1- اسم منصوب در این مثال است و 2- و ملازم است نا متغیّر و 3- اسمی (خاتمٌ) که از آن رفع ابهام شده است، نکره است. در حالی که در حال بودن و بودن است. و نیز باید باشد. نظریه : نصبش فقط بنابر بودن صحیح است. : تمییز رافع ابهام از یا بعد از می آید یا بعد از و لا غیر. در حالی که خاتم، مقدار یا شبه مقدار نیستند. @DUROUS_ALSHABAB
در ( اسم فاعل و اسم مفعول در ترجمه ) ب. سوره ، آیه 18: وَ جاؤُ عَلى‏ قَميصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ «اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ » : 1- واژۀ اسم مفعول است و اسم فاعلش می باشد. 2- این واژه با و و متعدی می شود و در اصطلاح بین و و فرق است. 3- خداوند است یعنی کسی که از او درخواست یاری شده است. : «و بر آنچه توصيف مى‏ كنيد، خدا يارى‏ ده است‏» (ترجمۀ فاعل در حالی که اسم مفعول است.) : « بر رفع اين بليّه كه شما اظهار مى‏داريد بس خداست كه مرا يارى تواند كرد.» ( به عنوان اسم فاعل ترجمه شده است ضمن اینکه عبارت (رفع این بلیه) ترجمۀ موصوله دانسته شده و درست نیست.) : « و در برابر آنچه مى‏ گوييد، از خداوند يارى مى‏ طلبم!» (یاری می طلبم ترجمۀ (مضارع متکلم وحده) است!) : «و خداست كه بايد بر آنچه توصيف مى‏كنيد از او يارى جست.» ( را فعل امر به لام و مجهول ترجمه نموده است : مِن اللهِ . ضمنا جمله موجود در آیه یک است.) : « و خداست كه در اين باره از او يارى بايد خواست.» (همانند مشکینی) : « و در برابر آنچه وصف مى‏ كنيد، تنها خداست كه (از او) يارى خواسته مى‏ شود.» () : برخی همانند آقای رضایی آیه را به گونۀ معنا نموده اند (تنها خدا - فقط خدا)، این ترجمه: در برای دلالت بر یا استغراق است و لذا دلالت می کند بر حصر خبر در مبتدا (یعنی: حصر یاری خواستن در اینکه فقط از خدا باشد.) @DUROUS_ALSHABAB
علمای به علیه السلام درباره اسم ، لغت مشهور این است که نصبش به فتحه ظاهر بر یاء است. لکن لغت صحیح ولی غیر مشهوری نیز وجود دارد که همواره را ساکن می خواند، در نتیجه اعراب نصبش را به می داند. سؤال: آیا این لغت مختص شعری است؟ یا در و نیز جایز است؟ نظر و او از این قرار است: الاحسن جوازه فی السعة بدلیل قراءة جعفر الصادق [علیه السلام ] «من اوسط ما تطعمون أهالیکم» بسکون الیاء. یعنی: نظریهٔ بهتر این است که در سعه و اختیار نیز این استعمال جایز است آنکه حضرت جعفر صادق (علیه السلام) آیه 89 سوره مائده را چنین خوانده است: « مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهَالِيكُمۡ». حضرتش (اهالی) را به سکون یاء خوانده است با اینکه اهالی مفعول به تطعمون بوده و فتح یاء هیچ محذوری ندارد. لازم به تذکر است که قرائت حفص از عاصم چنین است: مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهۡلِيكُمۡ لازم است تذکر دهم که ابوحاتم سجستانی نیز این نظریه را تایید نموده است. زمخشری نیز قرائت امام جعفر صادق (علیه السلام) را در کشاف نقل نموده است. @DUROUS_ALSHABAB
فتوایی احتمال قوی می رود که دلیل مسأله ای که ذیلا توضیح می دهم، جز شهرت فتوایی نباشد: (عصیر عنبی إذا غلا و اشتدّ و لم یذهب ثلثاه و لم ینقلب خلّا) هرگاه آب انگور به جوش آید و قوام یابد، و دو سومش تبخیر نگردد و تبدیل به سرکه نشود، نجس است . : مرحوم شهید اول و ثانی و نیز علامه حلی تصریح می کنند که هیچ نصی بر نجاست آن نداریم. شهید ثانی در کتاب الحدود الفصل الرابع فی الشرب فی فرماید: نجاست آن یا مستند به حرام بودن آن است همانند سایر مسکرات، و یا چیز دیگری (شهرت فتوایی). https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB
(آب) واژه «ماءٌ» ، (مَوَهٌ) است. «مَاهَتْ الرَّکِیَّةُ تَمُوهُ مَوْهًا» یعنی: آب چاه زیاد شد. واو متحرک و حرف قبلش مفتوح بود، پس قلب به الف شد (ماهٌ). سپس در هاء آخر واژه نیز ابدال صورت گرفت (ماءٌ) : دلیل اینکه همزه آخر این واژه ابدال از هاء می باشد (مُوَیْهٌ)، و آن (أموَاهٌ، مِیَاهٌ) است. نکته: از آنجا که (ماه) به معنای آب، نیز شنیده شده می فهمیم که ابدال هاء به همزه جایز و غالب است نه واجب. در اسم منسوب ماء، سه وجه است: 1. ماهِیّ: بنابر اصل 2. مائیّ: بنابر ابدال هاء به همزه و مراعات اصل 3. ماویّ: به قلب همزه به واو بنابر لغت کسانی که در منسوب (عطاء) نیز «عطاویّ» می گویند. منابع: شرح المفصل ج10 ص15 شرح الشافیة ج3 ص208 رصف المبانی ص170 الممتع فی التصریف ج1 ص348 لسان العرب، ماده «موه» المصباح المنیر، ماده «موه» https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB
ترجمه عبارت زیر را چگونه ترجمه می‌کنید: «مِدَادُ العُلَمَاءِ أفضَلُ مِن دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ» : مداد (قلم) دانشمندان از خون شهیدان برتر است. : مرکّب دانشمندان از خون شهیدان برتر است. : به معنای ، خامه، یا جوهری است که با آن می‌نویسند ولذا در دربارۀ اینکه دریاها جوهر و مرکّبی برای نوشتن کلمات خدا باشند، می فرماید: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً» (کهف؛ 109) یعنی: بگو: اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود، قبل از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود دريا تمام مى ‏شود هر چند به اندازه آن درياها به عنوان كمك بیاوریم. : جمع دَم (خون) مایع است، پس مقایسۀ دَم (خون) و مداد باید ذهن شما را به خود مشغول کند که اگر مداد به معنای قلم باشد، بین قلم و خون چ مناسبتی است؟ : جملۀ فوق برداشتی از روایت زیر است: 5853- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ‏ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِينُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَيَرْجَحُ الْعُلَمَاءِ عَلَى الشُّهَدَاءِ. (من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص: 399) یعنی: چون روز قيامت شود، خداوند عزّ و جلّ مردم را در يك زمين مسطّح گرد هم مى‏آورد، و ميزانها برقرار مى‏شود، پس خونهاى شهيدان با مركّب دانشمندان سنجيده ميگردد، ولى وزن مركب دانشمندان بر خونهاى شهيدان راجح و افزون باشد. https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB
تُعَمِّمُ یعنی: «علت باعث توسعه در حکم است»، : الف. محقق حلی در شرایع الإسلام فرموده است: «ما كان منه (الميتة) لا تحلّه الحياة كالعظم والشعر فهو طاهر»، یعنی: از اجزاء مردار، چیزهایی که حیات در آن حلول نمی کند، نجس نمی باشد. ب. فقها این موارد را ده چیز شمرده اند: 1. استخوان 2. ناخن 3. سُم 4. شاخ 5. حافِر 6. مو 7. کُرک 8. پشم 9. پَر 10. تخم مرغ وقتی پوسته آن محکم شده باشد. ج. : صاحب مدارک پس از شمارش موارد فوق، فرموده: «در طهارت اجزای فوق، بین اصحاب هیچ اختلافی نیست، و یکی از ادله طهارت آنها صحیحه حلبی است: «عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: لا بأس‌ بالصلاة فيما كان مِن صُوف المَيتة؛ إنّ الصُّوف ليس فيه رُوحٌ». روایت حلبی اگر چه در مورد ِپشم وارد شده، ولی مقتضای تعلیل آن است که هر چیزی که روح در آن وجود نداشته باشد پاک می باشد؛ پس هر ده مورد مذکور را شامل می شود.» : مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج‌2، ص: 272 عاملى، محمد بن على موسوى، مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، 8 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، بيروت - لبنان، اول، 1411 ه‍ ق https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB