#نحو
#پیش_فرض_ها
#اختلاف_در_ترکیب به خاطر #اختلاف_در_پیش_فرض_ها
#حال
#تمییز
در إعراب «#ذهباً» در مثال زیر اختلاف است:
. لی خاتمٌ ذَهَباً (ذَهَب: طلا - خاتم: انگشتر)
نظریه #مبرد و #ابن_مالك ، و #ابن_هشام در أوضح المسالک: نصبش بنابر #تمییز بودن بهتر است.
#دلیل:
1- اسم منصوب در این مثال #جامد است و 2- #ثابت و ملازم است نا متغیّر و 3- اسمی (خاتمٌ) که از آن رفع ابهام شده است، نکره است.
در حالی که #اصل در حال #مشتق بودن و #منتقله بودن است. و #ذوالحال نیز باید #معرفه باشد.
نظریه #سيبويه : نصبش فقط بنابر #حال بودن صحیح است.
#دلیل:
تمییز رافع ابهام از #ذات یا بعد از #مقدار می آید یا بعد از #شبه_مقدار و لا غیر.
در حالی که خاتم، مقدار یا شبه مقدار نیستند.
@DUROUS_ALSHABAB
#قرآن
#نقش_صرف در #ترجمۀ_قرآن
#نقش_بلاغت #باب_قصر #قصر_به_أل
#اسم_مفعول (#خلط اسم فاعل و اسم مفعول در ترجمه #المستعان )
#نقد_ترجمه_های_مشهور
ب. سوره #یوسف، آیه 18:
وَ جاؤُ عَلى قَميصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ
#نقد_ترجمۀ «اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ »
#مقدمه:
1- واژۀ #مستعان اسم مفعول است و اسم فاعلش #مستعِین می باشد.
2- این واژه با #علی و #من و #لام متعدی می شود و در اصطلاح بین #مستعان_منه و #مستعان_علیه و #مستعان_له فرق است.
3- خداوند #مستعان_منه است یعنی کسی که از او درخواست یاری شده است.
#فولادوند : «و بر آنچه توصيف مى كنيد، خدا يارى ده است» (ترجمۀ #اسم فاعل در حالی که #مستعان اسم مفعول است.)
#الهی_قمشه : « بر رفع اين بليّه كه شما اظهار مىداريد بس خداست كه مرا يارى تواند كرد.» (#مستعان به عنوان اسم فاعل ترجمه شده است ضمن اینکه عبارت (رفع این بلیه) ترجمۀ #ما موصوله دانسته شده و درست نیست.)
#مکارم : « و در برابر آنچه مى گوييد، از خداوند يارى مى طلبم!» (یاری می طلبم ترجمۀ #أستَعِینُ (مضارع متکلم وحده) است!)
#مشکینی : «و خداست كه بايد بر آنچه توصيف مىكنيد از او يارى جست.» (#المستعان را فعل امر به لام و مجهول ترجمه نموده است : #لِیُستَعَن مِن اللهِ . ضمنا جمله موجود در آیه یک #جملۀ_خبری است.)
#آیتی : « و خداست كه در اين باره از او يارى بايد خواست.» (همانند مشکینی)
#رضایی : « و در برابر آنچه وصف مى كنيد، تنها خداست كه (از او) يارى خواسته مى شود.» (#ترجمۀ_صحیح_تر)
#بلاغت:
برخی همانند آقای رضایی آیه را به گونۀ #حصر معنا نموده اند (تنها خدا - فقط خدا)،
#دلیل این ترجمه:
#ال در #المستعان برای دلالت بر #کمال یا استغراق است و لذا دلالت می کند بر حصر خبر در مبتدا (یعنی: حصر یاری خواستن در اینکه فقط از خدا باشد.)
@DUROUS_ALSHABAB
#امام_صادق
#قرائت_امام_صادق
#نحو
#استدلال علمای #اهل_تسنن به #قرائت_امام_صادق علیه السلام
درباره #اعراب اسم #منقوص، لغت مشهور این است که نصبش به فتحه ظاهر بر یاء است.
لکن لغت صحیح ولی غیر مشهوری نیز وجود دارد که همواره #یاء_اسم_منقوص را ساکن می خواند، در نتیجه اعراب نصبش را به #تقدیر_فتحه می داند.
سؤال: آیا این لغت مختص #ضرورت شعری است؟ یا در #اختیار و #سعهٔ_کلام نیز جایز است؟
نظر #صبان و #دلیل او از این قرار است:
الاحسن جوازه فی السعة بدلیل قراءة جعفر الصادق [علیه السلام ] «من اوسط ما تطعمون أهالیکم» بسکون الیاء.
یعنی:
نظریهٔ بهتر این است که در سعه و اختیار نیز این استعمال جایز است #به_دلیل آنکه حضرت جعفر صادق (علیه السلام) آیه 89 سوره مائده را چنین خوانده است: « مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهَالِيكُمۡ». حضرتش (اهالی) را به سکون یاء خوانده است با اینکه اهالی مفعول به تطعمون بوده و فتح یاء هیچ محذوری ندارد.
لازم به تذکر است که قرائت حفص از عاصم چنین است:
مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهۡلِيكُمۡ
لازم است تذکر دهم که ابوحاتم سجستانی نیز این نظریه را تایید نموده است.
زمخشری نیز قرائت امام جعفر صادق (علیه السلام) را در کشاف نقل نموده است.
@DUROUS_ALSHABAB
#اصول_فقه
#شهرت فتوایی
#تطبیق
احتمال قوی می رود که دلیل مسأله ای که ذیلا توضیح می دهم، جز شهرت فتوایی نباشد:
(عصیر عنبی إذا غلا و اشتدّ و لم یذهب ثلثاه و لم ینقلب خلّا)
هرگاه آب انگور به جوش آید و قوام یابد، و دو سومش تبخیر نگردد و تبدیل به سرکه نشود، نجس است .
#دلیل:
مرحوم شهید اول و ثانی و نیز علامه حلی تصریح می کنند که هیچ نصی بر نجاست آن نداریم.
شهید ثانی در کتاب الحدود الفصل الرابع فی الشرب فی فرماید:
نجاست آن یا مستند به حرام بودن آن است همانند سایر مسکرات، و یا چیز دیگری (شهرت فتوایی).
https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB
#صرف
#ابدال
#ماء (آب)
#ریشه واژه «ماءٌ» ، (مَوَهٌ) است.
«مَاهَتْ الرَّکِیَّةُ تَمُوهُ مَوْهًا» یعنی: آب چاه زیاد شد.
واو متحرک و حرف قبلش مفتوح بود، پس قلب به الف شد (ماهٌ).
سپس در هاء آخر واژه نیز ابدال صورت گرفت (ماءٌ)
#دلیل :
دلیل اینکه همزه آخر این واژه ابدال از هاء می باشد #تصغیر (مُوَیْهٌ)، و #جمع_مکسر آن (أموَاهٌ، مِیَاهٌ) است.
نکته:
از آنجا که (ماه) به معنای آب، نیز شنیده شده می فهمیم که ابدال هاء به همزه جایز و غالب است نه واجب.
#نسبت
در اسم منسوب ماء، سه وجه است:
1. ماهِیّ: بنابر اصل
2. مائیّ: بنابر ابدال هاء به همزه و مراعات اصل
3. ماویّ: به قلب همزه به واو بنابر لغت کسانی که در منسوب (عطاء) نیز «عطاویّ» می گویند.
منابع:
شرح المفصل ج10 ص15
شرح الشافیة ج3 ص208
رصف المبانی ص170
الممتع فی التصریف ج1 ص348
لسان العرب، ماده «موه»
المصباح المنیر، ماده «موه»
https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB
#غلط_مشهور
ترجمه #مداد_العلماء
عبارت زیر را چگونه ترجمه میکنید:
«مِدَادُ العُلَمَاءِ أفضَلُ مِن دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ»
#ترجمه_غلط:
مداد (قلم) دانشمندان از خون شهیدان برتر است.
#ترجمه_صحیح:
مرکّب دانشمندان از خون شهیدان برتر است.
#دلیل:
#مداد به معنای #مرکّب، خامه، یا جوهری است که با آن مینویسند
ولذا در #قرآن دربارۀ اینکه دریاها جوهر و مرکّبی برای نوشتن کلمات خدا باشند، می فرماید:
«قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً» (کهف؛ 109)
یعنی:
بگو: اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود، قبل از آنكه كلمات پروردگارم تمام شود دريا تمام مى شود هر چند به اندازه آن درياها به عنوان كمك بیاوریم.
#قرینه:
#دماء جمع دَم (خون) مایع است، پس مقایسۀ دَم (خون) و مداد باید ذهن شما را به خود مشغول کند که اگر مداد به معنای قلم باشد، بین قلم و خون چ مناسبتی است؟
#حدیث:
جملۀ فوق برداشتی از روایت زیر است:
5853- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِينُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَيَرْجَحُ #مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى #دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ. (من لا يحضره الفقيه، ج4، ص: 399)
یعنی:
چون روز قيامت شود، خداوند عزّ و جلّ مردم را در يك زمين مسطّح گرد هم مىآورد، و ميزانها برقرار مىشود، پس خونهاى شهيدان با مركّب دانشمندان سنجيده ميگردد، ولى وزن مركب دانشمندان بر خونهاى شهيدان راجح و افزون باشد.
https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB
#العِلَّةُ تُعَمِّمُ
یعنی:
«علت باعث توسعه در حکم است»،
#مثال_فتوایی:
الف. محقق حلی در شرایع الإسلام فرموده است: «ما كان منه (الميتة) لا تحلّه الحياة كالعظم والشعر فهو طاهر»،
یعنی: از اجزاء مردار، چیزهایی که حیات در آن حلول نمی کند، نجس نمی باشد.
ب. فقها این موارد را ده چیز شمرده اند:
1. استخوان 2. ناخن 3. سُم 4. شاخ 5. حافِر 6. مو 7. کُرک 8. پشم 9. پَر 10. تخم مرغ وقتی پوسته آن محکم شده باشد.
ج. #دلیل:
صاحب مدارک پس از شمارش موارد فوق، فرموده:
«در طهارت اجزای فوق، بین اصحاب هیچ اختلافی نیست،
و یکی از ادله طهارت آنها صحیحه حلبی است: «عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: لا بأس بالصلاة فيما كان مِن صُوف المَيتة؛ إنّ الصُّوف ليس فيه رُوحٌ».
روایت حلبی اگر چه در مورد ِپشم وارد شده، ولی
مقتضای تعلیل آن است که هر چیزی که روح در آن وجود نداشته باشد پاک می باشد؛
پس هر ده مورد مذکور را شامل می شود.»
#منبع:
مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج2، ص: 272
عاملى، محمد بن على موسوى، مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام، 8 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، بيروت - لبنان، اول، 1411 ه ق
https://eitaa.com/DUROUS_ALSHABAB