غلوپژوهی | درایات
▪️نقد غلو 🎙محمدحسین اسفندیاری 00:00 مقدمه 07:35 ریشه عاطفی غلو 09:45 جانشینی پیامبران (ع) و خلافت ا
چنان که قبلا گفته شد در این سخنرانی به موضوعاتی اشکال شده که به نظر ما وارد نیست؛ ولی به جهت نکات مثبت سخنرانی، آن را منتشر کردیم. مثلا در اواخر آن به صله دادن اهل بیت (ع) به شاعرانی مانند کمیت که مدح ایشان کردهاند، اشکال شده؛ در حالی که به نظر ما این موضوع هیچ اشکالی ندارد. درباره این موضوع نک:
eitaa.com/Al_Meerath/575
در نقل برخی روایات در این سخنرانی، اشتباهاتی صورت گرفته است:
1. در دقیقه 37:00 حدیثی به کافی نسبت داده شده است که ظاهراً مقصود حدیث زیر از رجال کشی است:
حَمْدَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ، عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنِ اِبْنِ اَلْمُغِيرَةِ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَا وَ يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ يَحْيَى: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّكَ تَعْلَمُ اَلْغَيْبَ ؟ فَقَالَ: سُبْحَانَ اَللَّهِ سُبْحَانَ اَللَّهِ ضَعْ يَدَكَ عَلَى رَأْسِي، فَوَ اَللَّهِ مَا بَقِيَتْ فِي جَسَدِي شَعْرَةٌ وَ لاَ فِي رَأْسِي إِلاَّ قَامَتْ. قَالَ، ثُمَّ قَالَ: لاَ وَ اَللَّهِ مَا هِيَ إِلاَّ وِرَاثَةٌ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. (رجال الکشی، ج4، ص587، مؤسسة آل البیت)
که احتمالاً با حدیث معمر بن خلاد یا عمار ساباطی خلط شده است. (الکافی، ج1، ص256، 257) بعضی جملات نیز ظاهراً توضیحاتِ مزجی خودِ گوینده است.
2. در دقیقه 45:00 نیز حدیث دیگری به کافی نسبت داده شده که به این شکل یافت نشد و احتمالاً مقصود حدیث زیر در رجال کشی است:
حَدَّثَنِي اَلْحُسَيْنُ بْنُ اَلْحُسَيْنُ بْنُ بُنْدَارَ اَلْقُمِّيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي سَعْدُ ابن عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ اَلْقُمِّيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ وَ اَلْحَسَنُ بْنُ مُوسَى، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ، قَالَ: دَخَلَ حُجْرُ بْنُ زَائِدَةَ ، وَ عَامِرُ بْنُ جُذَاعَةَ اَلْأَزْدِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالاَ له: جعلنا فِدَاكَ، إِنَّ اَلْمُفَضَّلَ بْنَ عُمَرَ يَقُولُ إِنَّكُمْ تَقْدِرُونَ أَرْزَاقَ اَلْعِبَادِ. فَقَالَ: وَ اَللَّهِ مَا يَقْدِرُ أَرْزَاقَنَا إِلاَّ اَللَّهُ، وَ لَقَدِ اِحْتَجْتُ إِلَى طَعَامٍ لِعِيَالِي فَضَاقَ صَدْرِي وَ أَبْلَغْتُ إِلَى اَلْفِكْرَةِ فِي ذَلِكَ حَتَّى أَحْرَزْتُ قُوتَهُمْ فَعِنْدَهَا طَابَتْ نَفْسِي، لَعَنَهُ اَللَّهُ وَ بَرِئَ مِنْهُ، قَالاَ: أَفَتُلْعِنُهُ وَ تَتَبَرَّأُ مِنْهُ؟ قَالَ: نَعَمْ فَالْعَنَاهُ وَ اِبْرَءَا مِنْهُ بَرِئَ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْهُ. (رجال الکشی، ج4، ص614، مؤسسة آل البیت)
3. در دقیقه 1:06:00 نیز به حدیثی در کافی اشاره میکند که نقل به معنا شده و ظاهراً مقصود حدیث زیر است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ اَلْخَطَّابِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْقَاسِمِ اَلْبَطَلِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَيُّ إِمَامٍ لاَ يَعْلَمُ مَا يُصِيبُهُ وَ إِلَى مَا يَصِيرُ فَلَيْسَ ذَلِكَ بِحُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ. (الکافی، ج1، ص258)
@Gholow
غلوپژوهی | درایات
▪️نقد غلو 🎙محمدحسین اسفندیاری 00:00 مقدمه 07:35 ریشه عاطفی غلو 09:45 جانشینی پیامبران (ع) و خلافت ا
📜 پیشینه قول به علم غیب [فراگیر] برای اهل بیت ع نزد غالیان
امامه از دیرباز علم وحیانی امام را پذیرفته، و علم فراگیر غیب را رد میکردند، و باور مردود علم غیب امام را باور غالیان میدانستند. (نمونه: مفید، أوائل المقالات، ص67؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج25، ص346؛ مرآة العقول، ج6، ص131).
نمونه روایات:
حمدويه، قال حدثنا يعقوب بن يزيد، عن ابن أبي عمير، عن ابن المغيرة، قال: كُنتُ عِندَ أَبِي الحَسَنِ (ع) أَنا وَ يَحيَى بنُ عَبدِ اللهِ بنِ الحَسَنِ (ع) فَقالَ يَحيَى جُعِلتُ فِداكَ إِنَّهُم يَزعُمونَ أَنَّكَ تَعلَمُ الغَيبَ فَقالَ: سُبحانَ اللهِ سُبحانَ اللهِ ضَع يَدَكَ عَلَى راسِي فَوَ اللهِ ما بَقِيَت فِي جَسَدِي شَعرَةٌ وَ لا فِي راسِي إِلّا قامَت، قالَ، ثُمَّ قالَ: لا وَ اللهِ ما هِيَ إِلّا وِراثَةٌ عَن رَسولِ اللَّهِ (ص).
🔸یحیی بن عبدالله بن حسن به امام کاظم ع گفت: فدایت شوم، آنان ادّعا می کنند شما غیب می دانید. فرمود: سبحان الله! دست خود را بر سرم بگذار. به خدا سوگند هیچ مویی در سر و بدنم نیست مگر آن که سیخ شد! سپس فرمود: نه به خدا سوگند. آن نیست مگر علمی که از رسول خدا ص به ارث رسیده است.
📚رجال كشی، ص298 باب ابوالخطاب. الأمالي مفید، ص23
عن عنبسة بن مصعب، قال: قالَ لِي أَبو عَبدِ اللهِ (ع) أَيُّ شَيءٍ سَمِعتَ مِن أَبِي الخَطّابِ قالَ سَمِعتُهُ يَقولُ… قلت له… إِنَّكَ تَعلَمُ الغَيبَ… قال: لا و الله… اَمّا قَولُهُ إِنِّي قُلتُ أَعلَمُ الغَيبَ: فَوَ اللهِ الَّذِي لا إِلَهَ إِلّا هو ما أَعلَمُ الغَيبَ، وَ لا آجَرَنِي اللَّهُ فِي أَمواتِي وَ لا بارَكَ لِي فِي أَحيائِي إِن كُنتُ قُلتُ لَهُ…
🔸از عنبسة بن مصعب نقل است که گفت: امام صادق ع به من فرمود: از ابوالخطاب چه شنیدی؟ گفتم: شنیدم که میگفت... شما گفتهاید... غیب میدانید! امام فرمود: نه به خدا سوگند... به الله که جز او خدایی نیست؛ من غیب نمیدانم و خداوند بر مردگانم اجر و در زندگانم برکت ندهد؛ اگر چنین چیزی به او گفته باشم...
📚رجال الكشي، ص291
سپس در این روایت امام به قضایایی استناد میکنند که در آن مسائلی را نمیدانستند که مؤید به آیه شریفه «وَ لَو كُنتُ أَعلَمُ الْغَيبَ لَاسْتَكثَرتُ مِنَ الْخَيْرِ» است.
🔸بخشی از توقیع منسوب به امام عصر عج به محمد بن علی بن هلال در رد بر غلات:
«من تو را و هر که خبرِ نامه ی مرا بشنود؛ شاهد می گیرم بر این که بیزارم به سوی خدا و رسولش (ص) از کسی که بگوید ما علم غیب داریم… و شما را شاهد می گیرم بر این که هر کس ما از او بیزاری جوییم؛ خداوند و ملائکه و رسولان و اولیاءش نیز از او بیزارند و من این توقیع را که در این نامه است؛ امانتی قرار دادم بر گردن تو و گردن هر کس که آن را بشنود؛ تا آن را از هیچ از یک موالی و شیعیان ما مخفی نکند؛ تا همه ی موالی از این توقیع مطلع شوند؛ شاید که خدا آنان را دریابد و به دین خدا که حق است باز گردند... پس هر کس نامه مرا بفهمد و به آن چه امر و نهی کردم باز نگردد؛ لعنت خدا بر او فرود آید…»
📚الإحتجاج، طبرسی، ج2، ص473
👌 قول به علم غیب امام از غالیان مغیری و بشیری نیز گزارش شده است (كمال الدين، ج1، ص106؛ مسائل الإمامة، ص199). غالیان بیانیه نیز اخبار امام از ملاحم را شاهد علم غیب او میدانستند (الملل والنحل، ج1، ص176).
مصطلح علم غیب، در منابع عام نصیریه و دیگر متهمان به غلو نیز فراوان برای ائمه ع به کار رفته است (برای نمونه: خصیبی، الهداية، 1419ق، ص161، 301، 334؛ 2007م، ص393؛ نیز نک: دلائل الإمامة، ص273؛ ابن مقاتل، المجالس النمیرية، ص41-42؛ طبرانی، المرشدة، 2016م، ص6؛ رداد، المناظرة، ص264). هرچند غالیان روایاتی در رد آن نیز دارند (نمونه: الهداية، ص304)
در کتاب نصیری الرسالة المصریة به آیات آخر سوره لقمان که در مورد علم الهی است، بر الوهیت امیر المومنین ع استدلال کرده است؛ زیرا معتقد است این علوم مختص خدا است و طبق روایاتی که آورده حضرت علی ع هم آن علوم را داشته است، پس او خدا است (الرسالة المصریة، ص82).
بعد از سران غلات نخستین، در دوران بعدی نیز قول به علم غیب برای ائمه ع نزد برخی از غلات و صوفیه و البته برخی مکاتب فلسفی اشراقی رایج شده است (نادم، علم غیب پیامبر و امام از نگاه متکلمین و فلاسفه، امامتپژوهي6، 1391ش. البته در این مقاله تعبیر علم غیب با تسامح به کار رفته است). برخلاف اجماع عالمان متقدم امامی -که از ایشان کلمات بسیاری در رد علم غیب و نامحدودیت علم امام وجود دارد- متأسفانه، امروزه حتی در جامعه امامی نیز برخی از مشاهیر سخنان غلات و صوفیه در نامحدودیت علم امام را تکرار مینمایند. هرچند بسیاری از مؤمنین تعبیر #علم_غیب را فقط برای اشاره به الهی بودن و اطلاع امام بر امور نهان به کار میبرند، و تصوری از بیحدواستثنا بودن یا نبودنش ندارند (مطلب مرتبط).
@Gholow
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادامه غلوها و زمینهسازی برای همسانشماری شهیدان با معصومان با سوء استفاده از شرایط دشوار ایران و محور مقاومت
@Gholow
درباره خلافتِ آدم 1.2.pdf
حجم:
341.5K
دربارهی خلافتِ آدم و تعلیمِ اسماء
پژوهشی در آیاتِ ۳۰ و ۳۱ سورهی مبارکهی بقره
حسین کامکار
🌐eitaa.com/hossein_kamkar
بررسی انتساب کتاب «اخبار الامام زید بن علی» به ابی مخنف
https://deraayaat.ir/akhbar_zaid/
@Gholow
⚠️در باب بیاعتباری رساله اخبار الزینبات
✍️احمد خامهیار
اخبار الزینبات رسالهای است منسوب به یحیی بن حسن علوی عقیقی (درگذشته 277ق) که موضوع آن، گزارشهای تاریخی مربوط به شماری از زنان موسوم به زینب در سده اول و دوم هجری، همچون زینب دختر رسول خدا (ص) و زینب دختر امیر مؤمنان (ع) و زینبهای دیگر است. این رساله را برای نخستین بار، نویسندهای مصری به نام حسن محمد قاسم، در ضمن کتابی که درباره حضرت زینب نگاشته، در نیمه اول سده بیستم میلادی در قاهره منتشر کرده است.
شهرت رساله اخبار الزینبات در جامعه علمی شیعه، به خاطر گزارشهای منحصر بهفرد آن درباره حضرت زینب کبری است که در هیچ منبع تاریخی دیگری نظیر آن وجود ندارد. بنا بر این گزارشها، حضرت زینب چندی پس از بازگشت به مدینه، به مصر مهاجرت کرده و از سوی والی اموی آنجا مورد استقبال قرار گرفته و سرانجام در این سرزمین از دنیا رفته و به خاک سپرده شده است. با استناد به این گزارشها، شماری از پژوهشگران و نویسندگان شیعه در دوره اخیر، انتساب زیارتگاه حضرت زینب در قاهره را به آن حضرت (در مقابل زیارتگاه منسوب به ایشان در جنوب دمشق) پذیرفتهاند.
با این حال، تحقیقاتی که در چند دهه اخیر از سوی برخی از پژوهشگران درباره رساله اخبار الزینبات نشر یافته، به خوبی نشان داده است که این رساله، متنی مجعول و ساختگی است. شاید برای نخستین بار، محمد حسنین سابقی پنجابی، در کتاب خود مرقد العقیلة زینب، که در اثبات انتساب زینبیه شام به حضرت زینب کبری نگاشته است، به مجعول بودن این متن پی برده و شواهد متعددی بر این مسئله ارائه داده و به بررسی تفصیلی ضعف و بیاعتباری گزارشهای تاریخی آن پرداخته است.
به عنوان تحقیق نسبتاً مناسبی در این باره به زبان فارسی نیز میتوان به مقاله «بررسی اعتبار کتاب اخبار الزینبات»، نوشته فاضل ارجمند آقای سید حسن فاطمی اشاره کرد که در شماره 21 فصلنامه کتابهای اسلامی (تابستان 1384) منتشر شده است. چنانکه ایشان نیز اشاره کردهاند، احتمالاً هدف و انگیزه اصلی حسن قاسم از جعل این رساله، اثبات انتساب و تعلق زیارتگاه حضرت زینب در قاهره به ایشان بوده است.
شواهد درون متنی و برون متنی متعددی برای بیاعتباری گزارشهای اخبار الزینبات و ساختگی بودن آن وجود دارد. شواهد درون متنی شامل ضعف و سستی اسانید روایی اخبار نقل شده در این رساله و ناشناختگی برخی از راویان آنها و تناقض و تعارض محتوای این اخبار با سایر گزارشهای منابع تاریخی است؛ و شواهد برون متنی، عدم اشاره مورخان به وجود چنین رسالهای برای یحیی بن حسن عقیقی و ابهامات مربوط به نسخه خطی این اثر و چگونگی شناسایی و محل نگهداری آن را شامل میشود.
البته نگارنده در اینجا قصد سخن گفتن دوباره در این زمینه و ارائه تفصیلی شواهد و دلایل جعلی بودن اخبار الزینبات را ندارد و خوانندگان محترم را به تحقیقات قبلی ارجاع میدهد و در اینجا تنها به این نکته اکتفا میکند که از آنجایی که جاعلان غالباً نشانهای از جعل خود بهجا میگذارند، مصحّح کتاب در بیان مشخصات تنها نسخه خطی آن که خود موفق به یافتن آن شده، چنین ادعا کرده است که این نسخه به قلم «حاج محمد بلتاجی طائفی» که مجاور حرم نبوی شریف بوده، در سال 676ق، از روی نسخهای کتابت شده در سال 483ق به خط سید محمد حسینی واسطی الاصل و ساکن حیدرآباد، کتابت شده است! (السیدة زینب، حسن محمد قاسم، ص10-11) در حالی که میدانیم شهر حیدرآباد در حدود سال 1000ق، یعنی بیشتر از پانصد سال از زمان کتابت این نسخه، احداث شده است و در سده پنجم هجری شهر حیدرآبادی وجود نداشته که کاتب یاد شده در آن اقامت داشته و نسخه خود را کتابت کرده باشد!
با همه این احوال، از زمان انتشار اخبار الزینبات تا کنون، متأسفانه شماری از پژوهشگران و علمای بعضاً سرشناسِ جهان تشیع، بدون تحقیق و توجه کافی به سستی و بیاعتباری گزارشهای این کتاب و ابهامات موجود در چگونگی شناسایی نسخه خطی آن، اقدام به استنساخ و تهیه دستنویسهایی از روی نسخه چاپی این کتاب و سپس انتشار چند باره آن کردهاند و در تحقیقات خود نیز به گزارشهای این کتاب استناد نمودهاند.
اگرچه قطعاً بخشی از آگاهیهای مهم موجود درباره حضرت زینب کبری، دخت والامقام امیر مؤمنان علی (ع)، همچون خطبه آن حضرت در مجلس یزید در شام، در منابع کهن و معتبر تاریخی نقل شده است؛ اما برخی از مطالبی نیز که در کمتر از یکصد سال اخیر درباره آن حضرت در میان عموم شیعیان رواج یافته، صرفاً مبتنی بر رساله اخبار الزینبات است و در منبع تاریخی معتبری وجود ندارد. از اینرو، لااقل از اهل علم و پژوهش انتظار میرود که به ترویج این مطالب دامن نزنند!
کانال گنجینه
http://ganjineh.kateban.com/post/3503
@Gholow
بررسی اعتبار کتاب اخبار الزینبات، سید حسن فاطمی، کتابهای اسلامی، ش21، 1384.pdf
حجم:
343.1K
بررسی اعتبار کتاب اخبار الزینبات
سید حسن فاطمی، کتابهای اسلامی، ش21، 1384
نویسنده با شواهدی نشان داده انتساب آن به یحیی بن حسن بن جعفر عبیدلی عقیقی درست نیست و احتمالاً ساختۀ طرفداران مزار مصری زینب (س) است:
نویافتگی: هیچیک از منابع رجالی و تاریخی از جمله شرححالنویسان خاندان عبیدلی (مانند ابنشدقم)، نامی از این کتاب نیاوردهاند. اولین بار در سال ۱۳۳۳ق توسط حسن محمد قاسم مصری معرفی شده است [که او را برخی محققان متهم به جعل و تحریف میدانند؛ مانند سابقی، مرقد العقیله زینب ع؛ میرحسینی، تحقیقی پیرامون مزار حضرت زینب.]
راویان ناشناخته: بسیاری از مشایخ در اسناد کتاب، در هیچ منبع رجالی یا حدیثی یافت نمیشوند (مانند: ابراهیم بن محمد حریری، زهران بن مالک، مهنا بن سیبع قرشی و…)، و فضای مشایخ کتاب با مشایخ عبیدلی ناسازگاری دارد.
تناقض با سایر آثار عبیدلی: مثلاً در المعقبین، نام فرزندان عبدالله بن محمد بن عمر بن علی با آنچه در اخبارالزینبات آمده (پسری به نام موسی) مغایرت دارد.
مضامین نادرست تاریخی: منابع تاریخی کهن مصر، مانند سخاوی و مقریزی، ورود نخستین علوی به مصر را مربوط به سکینه (دختر امام حسین ع) یا محمد بن علی میدانند و اشارهای به ورود زینب (س) به مصر ندارند. یا کتاب منفرداً مسلمة بن مخلد (والی مصر از سوی معاویه و یزید و از دشمنان امام علی ع) را میزبان و نمازگزار بر جنازهٔ زینب (س) شمرده که با سابقهٔ مذهبی او نمیخواند.
مهمتر، انتحال از الطبقات الکبری: بسیاری از متون و حتی ترتیب معرفی زنان همنام زینب، عیناً یا با تغییرات جزئی در سند، از کتاب ابنسعد اقتباس شده است.
@Gholow
https://deraayaat.ir/kulaini-mufazzal
آیا میتوان کلینی را از جریان مفضل بن عمر دانست؟
تأملاتی دربارۀ مصاحبهای از آقای محمدهادی گرامی
✍️ عباس مفید و عمیدرضا اکبری
عبدالله بن میمون القدّاح در مصافّ با قدریّه و مرجئه
عبدالله بن میمون المکّی القدّاح از راویان مشهورِ امام صادق (ع) است که علاوه بر شیعه در میان اهل سنّت نیز تا حدّی مورد توجّه بوده است.
در این مقاله با بررسی روایات او، از برخی دغدغهها و گرایشهای کلامی او پرده برداشتهایم. بر اساس نتایج بهدستآمده عبدالله بن میمون القدّاح به طور جدّی با قدریّه درگیر بوده و بسیاری از احادیث خود را در راستای مبارزه با این گروه روایت میکرده است. البتّه مخالفت با مرجئه نیز در روایات او دیده میشود.
تفصیل بحث:
https://deraayaat.ir/qaddah/
@Gholow
#خبر
📕ضرورت مراجعه به مقاتل معتبر و تأملی در روضههای بیسند
جایگاه بسیار والای حضرت سید الشهداء علیه السلام مجوز این نیست که در انتساب هر مطلبی به ایشان تساهل بورزیم؛ بلکه برای شناساندن این جایگاه خطیر رعایت روشهای علمی در بررسی روایات تاریخی بیشتر ضروری است. گمانه نادرستی وجود دارد که بر اساس آن، اگر برخی مشهورات بیسند در بحث مصائب نقد شود، این موجب تردید در همۀ اخبار میشود، و یا دخالت در دستگاه سید الشهداء ع است (در همین زمینه). در صورتی که اتفاقاً با رعایت موازین علمی، منابع و روایات گسترده معتبر بیشتر مورد توجه واقع میشوند، و تصویری واقعیتر، تاریخیتر و البته شرعیتر و عقلانیتر از مصائب ارائه خواهد شد.
🔺منابع حاوی اخبار معتبر در مقتل بسیار زیاد است و در این مختصر نمیتوان از همۀ آنها یاد کرد، و متأسفانه حجم بسیاری از مقاتل اصحاب اهل بیت ع (که نامشان در فهرست نجاشی و طوسی موجود است) از بین رفته است. اما از آثار برجامانده، برخی منابع کهن اخبار زیادی در مقتل دربردارند که مناسب است جایگزین منابع ضعیف متأخر شوند. در اینجا به گزیدهای از آن اشاره میشود:
1. کهنترین مقاتل؛ بهویژه مقتل ابومخنف (م 157ق)
گزارشهای آن مسند و متقدم است، و به ندرت در آن اضطرابی به چشم میخورد. روایات آن در آثاری مانند تاریخ طبری و ارشاد شیخ مفید برجامانده که به صورت کتاب وقعة الطف بازسازی شده و ترجمۀ فارسی آن نیز موجود است.
روایات متقدم حصین بن عبدالرحمن و ابومعشر نیز از این دستاند، ولی امروزه در منابع موجود به حجم مقتلی مفصل نمیرسند.
2. از آثار متقدمانی مانند شیخ صدوق ره (م 381ق) (خاصه امالی او) و شیخ مفید ره (م 413ق) (خاصه ارشاد او) دو مقتل استخراج شده که با نام مقتل شیخ صدوق و مقتل شیخ مفید نشر یافته است که با وجود تأملات در برخی منابع شیخ صدوق، این آثار معمولاً بر آثار متأخر ترجیح دارند. این دست از روایات کهن مقتل را بعضاً در آثاری مانند کامل الزیارات نیز میتوان پی گرفت.
3. برخی آثار کهن مورخان عامی و متشیع قرن سوم، غیر از نقل از منابع پیشین، اخبار گسترده دیگری هم در مقتل آوردهاند، که بسیاری اوقات مسند است و ریشههای آن قابل بازیابی است. این مورخان و محدثان در دورۀ تثبیت روشهای نقلی عامه هستند، و معمولاً نمیتوان اشکالات گسترده اسناد عامه در قرن 1 و 2 را متوجه خود این مؤلفان دانست. برخی منابع مقتل آنان شناختهشده و بعضاً به نقل از امامان است. آثاری مانند طبقات ابن سعد، انساب الأشراف، اخبار الطوال، تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری از این دست هستند.
در قرون بعدی میتوان از مروج الذهب، العقد الفرید، مدخل سید الشهداء ع در تاریخ دمشق و برخی آثار تراجمی دیگر یاد کرد که با نگاه انتقادی از اسناد و متون آن میتوان بهره برد.
4. روایات مقتلنگاری زیدیه
مانند مقاتل الطالبیین، یا امالی الخمیسیة، که بی شباهت به بعضی از روایات امالی شیخ صدوق نیست. و یا فضل زیارة الحسین شجری که اثری مختصر در موضوعی مشابه کامل الزیارات است.
5. برخی آثار محققانه معاصر
با وجود تسامح شدید بسیاری از مقاتل عصر صفوی تا امروز، در دوره معاصر برخی مقاتل با دقت بالاتری تألیف شدهاند که میتوانند محل مراجعه مقتلخوانان باشند.
مانند المقتل الصحیح (دارالحدیث) و یا مقتل جامع سید الشهداء علیه السلام.
🔻اما مقاتل ضعیف یا متساهل هم زیاد است. مانند:
- مقتلی دیگر از ابو مخنف که در دوران متأخر یافت شده و معلوم نیست از سوی چه کسی به او نسبت داده شده است.
- روضة الشهداء که روایات نامعلوم و یا داستانپردازی آن کم نیست (غیر از نقدهای عمومی دستکم پنج مقاله مجزا در نقد آن وجود دارد).
- منتخب طریحی ملغمهای از اخبار کتب معتبر و اخبار کاملا ناشناخته و نقل به معنای آزاد است. (نک.: عادلزاده، «الگوی پردازش روایات در منتخب طریحی»)
- کتبی مانند اسرار الشهادة، تذکرة الشهداء و... (برای معرفی نمونه آثار، نگر: جدیدی، «نقش روضهالشّهدای کاشفی در گسترش تحریفات تاریخ عاشورا»؛ اکبری و جعفری، «تأملی در مبانی ملای دربندی در کتاب اسرار الشهاده»)
——-
البته در میان این دو طیف آثار بسیار دیگری همچون آثار با صبغۀ داستانی بیشتر (مانند الفتوح و مقتل خوارزمی) یا مقاتل قرون میانی (مانند لهوف، و مثیر الاحزان) یا جوامع متأخر روایی (مانند بحار و عوالم) هستند که از جهاتی وضعیت پیچیدهتری دارند، و تحقیقاتی دربارۀ آنها شده است. (برای نمونه تحقیقات آقای عبد الله حسینی و محسن رفعت)
@Gholow
🏴 به سوی ما شتاب کن
در آن روز نخستین کسی که از فرزندان ابوطالب به شهادت رسید، علی اکبر فرزند حسین بن علی (ع) بود. هنگامی که به میدان میرفت، حسین علیه السلام چشمانش را به زمین دوخت؛ گریست و گفت: خدایا تو شاهد باش، جوانی به جنگ آنان رفت که شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص) بود. علی، به سوی دشمنان تاخت و کرّ و فرّی نمود؛ سپس نزد پدر بازگشت و گفت: پدرجان! تشنگی ... حسین (ع) فرمود: دلبندم! صبر کن، روز را به پایان نخواهی برد مگر آن که رسول خدا (ص) از جامش تو را سیراب کند. پس به میدان بازگشت و پیوسته بر دشمن هجوم میبرد و میخواند:
أنا عَلِيّ بن حُسَيْن بن علي
نحن و رب البيت أولى بالنبي
تالله لا يحكم فينا ابن الدعي
(منم علی پسر حسین فرزند علی، به خدای کعبه سوگند ما به رسول خدا (ص) نزدیکتریم؛ به خدا قسم که فرزند [زیاد] زنازاده هرگز بر ما حکم نخواهد کرد)
مرة بن منقذ بن النُّعْمَانِ العبدي او را دید و گفت: همه گناهان عرب بر گردن من، اگر از پیش من بگذرد و پدرش را به عزایش ننشانم. این بار چون علی هجوم آورد، مرة بن منقذ بر سر راهش قرار گرفت و او را زخم زد؛ بر زمین افتاد؛ مردم گرد او جمع شدند و با شمشیر پارهپارهاش کردند. و نیز گفتهاند: تیری بر زرهش نشست و آن را شکافت. در لحظات آخر در حالی که در خون خود میتپید، فریاد زد: پدرجان سلام بر تو باد؛ این پدربزرگم رسول خدا است که تو را سلام میرساند و میگوید: در آمدن به سوی ما شتاب کن. پس نعرهای زد و از دنیا رفت. حسین (ع) گفت: پسرم! خدا بکشد مردمی را که تو را کشتند! چقدر در برابر خدا جسور و بر دریدن حرمت رسول خدا (ص) گستاخاند. خاک بر سر این دنیا بعد از تو. زینب از خیمهگاه بیرون دوید و در حالی که فریاد میزد: "ای وای برادرم! ای وای پسر برادرم!" آمد و خود را بر پیکر علی اکبر انداخت. حسین دست او را گرفت و به خیمه برگرداند. سپس خود برگشت و به جوانان بنیهاشم گفت: نعش برادرتان را ببرید. پیکر پاکش را برداشتند و بر در خیمهای که مقابل آن میجنگیدند، گذاشتند ...
۱. قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي زهير بن عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زهير الخثعمي، قَالَ: كَانَ آخر من بقي مع الْحُسَيْن من أَصْحَابه سويد بن عَمْرو بن أبي المطاع الخثعمي، قَالَ: وَ كَانَ أول قتيل من بني أبي طالب يَوْمَئِذٍ علي الأكبر بن الْحُسَيْن بن علي، و أمه لَيْلَى ابنة أبي مرة بن عروة بن مسعود الثقفي، وَ ذَلِكَ أنه أخذ يشد عَلَى الناس وَ هُوَ يقول:
أنا عَلِيّ بن حُسَيْن بن علي
نحن و رب البيت أولى بالنبي
تالله لا يحكم فينا ابن الدعي
قَالَ: ففعل ذَلِكَ مرارا، فبصر بِهِ مرة بن منقذ بن النُّعْمَانِ العبدي ثُمَّ اللَّيْثِيّ، فَقَالَ: عليّ آثام العرب إن مرّ بي يفعل مثل مَا كَانَ يفعل إن لم أثكله أباه، فمرّ يشدّ عَلَىّ النّاس بسيفه، فاعترضه مرة بن منقذ، فطعنه فصرع، و احتوله الناس فقطعوه بأسيافهم. قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي سُلَيْمَان بن أبي راشد، عن حميد بن مسلم الأَزْدِيّ، قَالَ: سماع أذني يَوْمَئِذٍ من الْحُسَيْن يقول: قتل الله قوما قتلوك يَا بني! مَا أجرأهم عَلَى الرحمن، وعلى انتهاك حرمة الرسول! عَلَى الدُّنْيَا بعدك العفاء. قَالَ: و كأني أنظر إِلَى امرأة خرجت مسرعة كأنها الشمس الطالعه تنادى: يا اخياه! و يا بن أخياه! قَالَ: فسألت عَلَيْهَا، فقيل: هَذِهِ زينب ابنه فاطمه ابنه رسول الله ص، فجاءت حَتَّى أكبت عَلَيْهِ، فجاءها الْحُسَيْن فأخذ بيدها فردّها إِلَى الفسطاط، و أقبل الْحُسَيْن إِلَى ابنه، و أقبل فتيانه إِلَيْهِ، فَقَالَ: احملوا أخاكم، فحملوه من مصرعه حَتَّى وضعوه بين يدي الفسطاط الَّذِي كَانُوا يقاتلون أمامه قَالَ: ثُمَّ إن عَمْرو بن صبيح الصدائي رمى عَبْد الله بن مسلم بن عقيل بسهم فوضع كفه عَلَى جبهته، فأخذ لا يستطيع أن يحرك كفيه، ثُمَّ انتحى لَهُ بسهم آخر ففلق قلبه، فاعتورهم الناس من كل جانب ... (تاريخ الطبري؛ ج۵، صص۴۴۶ و ۴۴۷)
۲. حدّثني أحمد بن سعيد، قال: حدّثني يحيى بن الحسن العلوي، قال: حدثنا غير واحد، عن محمد بن عمير، عن أحمد بن عبد الرحمن البصري، عن عبد الرحمن بن مهدي، عن حماد بن سلمة عن سعيد بن ثابت، قال: لما برز علي بن الحسين إليهم، أرخى الحسين-صلوات الله عليه و سلامه -عينيه فبكى، ثم قال: اللهم كن أنت الشهيد عليهم، فبرز إليهم غلام أشبه الخلق برسول الله (ص) ، فجعل يشدّ عليهم ثم يرجع إلى أبيه فيقول: يا أباه، العطش، فيقول له الحسين: اصبر حبيبي فإنك لا تمسي حتى يسقيك رسول الله (ص) بكأسه، و جعل يكر كرّة بعد كرّة، حتى رمى بسهم فوقع في حلقه فخرقه، و أقبل ينقلب في دمه، ثم نادى: يا أبتاه عليك السلام، هذا جدّي رسول اللّه (ص) يقرئك السلام، و يقول: عجّل القدوم إلينا، و شهق شهقة فارق الدنيا. (مقاتل الطالبيين، ص۱۱۶)
@Gholow
▪️صلی الله علیك يا ابا عبد الله
از ابومخنف نقل است که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا فرمود:
«وَ اللَّهِ مَا تَعَمَّدْتُ كَذِباً مُنْذُ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ يَمْقُتُ عَلَيْهِ أَهْلَهُ»
🔸به خدا سوگند از آن هنگام که دانسته ام خداوند بر دروغگویان خشم می گیرد؛ قصد دروغ گفتن نکرده ام.
📚 الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص97؛ تاريخ الطبري، ج5، ص425.
@Gholow