هدایت شده از 『حـَلـٓیڣؖ❥』
♥️🖤
هر شب که میشه..
با خودمون فکر کنیم..
امروز چند تا کار واسه خود خدا کردیم...
1؟؟2؟؟4؟؟
هر روز رو جوری زندگی کنیم..
که انگار اخرین روز عمرمونه !
نشه یه وقت چشم به هم بزنیم و ..
بگیم..
ای وای.. عمرم تموم شد و هیچ کاری نکردم♥️🌿
کی میدونه فردا کی زندس؟؟
حلال کنین رفقا♥️🌿
شب خوش
#فرمانده
@Hlifmaghar313
🌵💔
🌵تب شبانه . ویویی
🌵چنلمه: @HeremDefender
ادمین تبادلات میخوای پی ✔️
باعث بالا رفتن آمار چنلت میشه🦕☄
جج پی 🎗
انواع بنر واسه کانالت می خوای بیا پی بدون اینکه پول بگیرم 🔥☝️🏿
استیکر ساده میسازم پی 🌵💔
https://eitaa.com/Ejfagjo
May 11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ا؏ـتمادنابھجاےدخترخانم، بھفࢪدناشناسدࢪفضاےمجاز؎'!🖇
#پیشنهاددانلود
#نشرحداڪثری
دخترانمہدوی|ʏᴀssʙᴀɴᴏᴏ
💖✨💖✨💖✨
✨💖✨💖✨
💖✨💖✨
✨💖✨
💖✨
✨
#دو_مدافع
#پارت_هشتاد_و_نهم
سرمو دور خونہ چرخوندم نہ علے بود نہ مامان باباش.😟
_داداش پس بقیہ کوشن؟ علے کو؟😢
چیزے نگفت و با دست بہ سمت بالا اشاره کرد.
_اتاقشہ؟🤔
_آره
بدو بدو پلہ ها رو رفتم بالا🏃🏻♀
بہ این فکر میکردم کہ چقدر تغییر کرده؟ حتما ریشهاش بلند شده و صورتش مثل اردلان سوختہ.
رسیدم بہ دم اتاقش. گلو زیر چادرم قایم کردم و در زدم.
جواب نداد. یہ صداهایے شنیدم. درو باز کردم.
پدر و مادر علے و فاطمہ خودشونو انداختہ بودن رو یہ جعبہ و گریہ میکردن.😭
فاطمہ با دیدن من اومد جلو بغلم کرد. حالم دست خودم نبود معنے این رفتاراشونو نمیفهمیدم. سرمو دور اتاق چرخوندم اما علے رو ندیدم.😟
فاطمہ رو از خودم جدا کردم و پرسیدم:
_علے کو؟؟؟ علی؟؟؟
گریہ ے همہ شدت گرفت. رفتم جلوتر. بابا رضا از رو جعبہ بلند شد و نگاهم کرد.
یک قسمت از جعبہ معلوم بود یہ نفر خوابیده بود توش.کم کم داشتم میفهمیدم چے شده.😢💔
خندیدم و چند قدم رفتم جلو گل از دستم افتاد.🥀
بابا رضا فاطمہ و مامان معصومہ رو بہ زور برد بیرون. مامان معصومہ کہ بلند شد علیمو دیدم. آروم خوابیده بود و اطرافش پر از گل یاس بود.🌷
کنارش نشستم و تکونش دادم:
_علے؟؟ پاشو الان وقت خوابہ مگہ؟؟ میدونم خستہ اے عزیزم.🙂
اما پاشو یہ بار نگاهم کن دوباره بخواب. قول میدم تا خودت بیدار نشدے بیدارت نکنم. قول میدم.
اِ علے پاشو دیگہ، قهر میکنما😢
چرا تو دهنت پنبہ گذاشتے؟؟ لبات چرا کبوده؟؟ مواظب خودت نبودے؟؟ تو مگہ بہ من قول ندادے مواظب خودت باشے؟؟😢
دستے بہ ریشهاش کشیدم:
_نگاه کن چقد لاغر شدے. ریشاتم بلند شده. تو کہ هیچ وقت دوست نداشتے ریشات انقد بلند بشہ. عیبے نداره خودم برات کوتاهشون میکنم. تو فقط پاشو.
بیا من دستاتو میگیرم کمکت میکنم.🙂
علے دستهات کو؟؟جاشون گذاشتے؟؟ عیبے نداره پاشو.😢
پیشونیشو بوسیدم و گفتم:
_نگاه کن همیشہ تو پیشونے منو میبوسیدے حالا من بوسیدمش.🙂
علے چرا جوابمو نمیدے؟ قهرے باهام؟ بہ خدا وقتے نبودے کم گریہ کردم.😢
پاشو بریم خونہ ے ما ببین عکستو کشیدما. وسایل خونمونو هم خریدم. باید لباس عروسو باهم بگیریم پاشو همسر جان.🙃
اِ الان اشکام جارے میشہ ها. تو کہ دوست ندارے اشکامو ببینے؟😢
علے دارے نگرانم میکنیا پاشو دیگہ تو کہ انقد خوابت سنگین نبود.😣
کم کم بہ خودم اومد. چشمهام میسوخت و اشکام یواش یواش داشت جارے میشد.😭
_علے نکنہ...نکنہ زدے زیر قولت؟ رفتے پیش مصطفے؟😢
حالا دیگہ داد میزدم و اشک میریختم.😭
_علے؟ پاشو. قرارمون این نبود بے معرفت. تو بہ من قول دادے.😭
محکم چند بار زدم تو صورتم. نہ دارم خواب میبینم، هنوز از خواب بیدار نشدم.
سرمو گذاشتم رو پاهاش:
#کپیباذکرصلواتمانعیندارد
#خانم_علی_آبادی
#ادمین_یا_صاحب_الزمان 🍓