eitaa logo
مجمع الذاکرین خمین🎤
1.4هزار دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
456 ویدیو
242 فایل
🕋بنام خدای بی نیاز🕋 پدرم گفت علی،عاشق مولا شده ام بین مردم همه جا والهُ شیدا شده ام مادرم داد به من درس محبت با شیر نوکرُ ریزه خور سفرهٔ زهرا شده ام 🎤👋بامابروزمداحی‌کن.👌🎤 https://eitaa.com/joinchat/3542745823C3e1ead0ed9
مشاهده در ایتا
دانلود
😭🖤 فاطمه سیرت برای رقیه خاتون (س) ....................... بعد از آنکه گل امّید به لب ها پژمرد ساربان، خنده کنان... قافله را با خود برد نیزه آمد که دهان باز کند بر توهین صوت قرآن تو نگذاشت و حرفش را خورد موی من سوخت اگر... عیب ندارد بابا عمه را گاه... تو دریاب که از غربت مُرد داشتم راه خودم را به خدا می رفتم یک مغیره به منِ فاطمه سیرت برخورد کوچه وا کرد برایم، به زمینم انداخت دخترت تا برسد شام، چه سیلی ها خورد عمه ام گفت نزن مادر او فاطمه است دختر است و بدنش لاغر و انگشتش تُرد زجر اگر داد مرا زجر، نگفتم چیزی! بیشتر از همه، دوریْت مرا می آزرد قم المقدسه https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
🖤😭 برای رقیه (س) مهر و ماه ................. سه سال با پدرش بود همدم و همراه سه سال، زهرا بود و کشید از دل، آه عمو به بالینش می رسید هر جا بود - صدا که می زد او را به هر زبان، هر گاه شبی که رفت به بازار و گوشواره خرید - بغل گرفت عمو را... به ماه کرد نگاه خبر نداشت به بازار می رود یک روز خبر نداشت تنش می شود به کوفه، سیاه خبر نداشت که آتش به خیمه می افتد خبر نداشت که موهاش می شود کوتاه گذشت و... همسفرِ کاروان غربت شد گذشت و... آمد ظهر دهم به قربانگاه چگونه شمر، دلش آمد از قفا ببُرد!؟ گناه داشت رقیه، گناه داشت... گناه از اینکه در دل گودال، او چه ها دیده فقط خبر دارد عمه جان و ثارالله سوار ناقه ی عریان شد و زمین افتاد در آن شبی که تو میدانی و منِ مداح چگونه زجر، دلش آمد آنچنان بزند!؟ مگر که او را نشناخت...! اوست دخترِ شاه برای اینکه خرابه، شبی شود روشن به خاک، نقاشی کرد مهر را با ماه قم المقدسه https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
287.9K
⏹اللهم عجل لولیک الفرج⏹ ⏹⏹⏹⏹⏹⏹ ⏹⏹⏹⏹⏹⏹ ⏺بند اول ای پدرجان،دگر دخترت مو سپیده مثل زهرا،ببین  قامته  من خمیده پیکرم  پر از جای  کعب نی است کابوس، شبهای من بزم می است آه،شکستم  به راهه  اسارت آه،نگویم چه ها شد جسارت ⏺وای،امان از غریبی⏺ ▪️▪️▪️ ⏺بند دوم کوفه تا شام،پدر کربلا رفت ز یادم از رو ناقه،تو صحرا دل شب فتادم پهلویم  شده  آزرده  از جفا دخترت گرفته لکنت ای بابا آه،تمام  تن من کبوده آه،نشانی ز کوی یهوده ⏺وای،امان از غریبی⏺ ▪️▪️▪️ ⏺بند سوم جای سجدت،چرا خورده سنگ از روی بام اهل این شهر،زدن من رو با فحش و دشنام خیزران به لبهایت زد آن پلید گفت کنیز  به سکینه بابا یزید آه،نگویم    از    احوال    رباب آه،چو میدید سر و جام شراب ⏺وای،امان از غریبی⏺ ▪️▪️▪️ ⏺بند چهارم چند شبیه،گرسنه خوابیدم  من اما در خرابه،غروب می پیچید بوی غذا میزارم سرم رو بر روی زمین بغلم  کن  ای بابای مه جبین آه،رقیه    از   دنیا بریده آه،میبوسم لبهای دریده ⏺وای،امان از غریبی⏺ ✏️: 1⃣3⃣1⃣ @Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
(س) ای اشک با شکوه تو از آن کیستی پیداست از اهالی ویرانه نیستی بی تاب کرده قلب جهان را صدای تو ای دختر سه ساله تو غمگینِ کیستی؟ ویرانه نیست جای گلی سرخ مثل تو ویرانه عالمی ست که در آن گریستی باید چگونه دست به پهلو بگیری و روی دوپای خویش به زحمت بایستی هم سن و سال قامت تو این جهان نبود تاب تو را نداشت که در آن نزیستی... @Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
بسم‌الله الرحمن الرحیم خودم را می‌کِشم سویت دو پایِ ناتوان را نَه غمم از یاد بُردم   طعنه‌های کودکان را نَه سرِ تو رفت و قولت نه   یقینم بود می‌آیی به عمه صبر دادی  دخترِ شیرین‌زبان را نَه تمام دختران خوابند زیرِ چادرِ عمه یتیمت را ببر  سربارم  اما  عمه‌جان را نَه خداصبرت دهد دیدی که می‌خندند بر وضعم که بر هر زخم طاقت داشتم  زخم زبان را نَه شنیدم غارتت کردند و عُریانت  به خود گفتم که دزدان را نمی‌بخشم  خصوصا ساربان را نَه حلالت می‌کنم ای تازیانه سنگ خاکستر حلالت می‌کنم ای خار  اما خیزان را نَه همینکه چوب می‌خوردی لبانم چاک می‌خوردند به او گفتم بزن من را  ولیکن آن دهان را نَه طنابی در تمام شهر دورِ گردنِ ما بود فقط گفتم بکش مویم  ولی این ریسمان را نَه گذشتم با مکافات از حراجیِ یهودی‌ها من عادت داشتم بر درد ، درد استخوان را نَه به من برمی‌خورَد ما سفره‌دارِ عالمی هستیم بیاندازید سویم سنگ  اما تکه نان را نَه اگرچه کودک و پیرش هولم دادند و مو کندند پدر بخشیدم آنان را   ولی پیرِزنان را نَه حسن لطفی https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم مثنوی _ مدح و مرثیه حضرت زینب سلام اللّه علیها دوّم محرم_ ورود کاروانِ حسینی به کربلا زینب سلام‌ُاللّه یعنی عصمت و ایثار زهرایِ اطهر در جوارِ حیدرِ کرّار زینب سلام‌ُاللّه یعنی عفّت و پاکی یعنی تمامِ قصّه‌هایِ چادرِ خاکی زینب سلامُ اللّه یعنی سینه‌ای بی‌تاب یعنی دعایِ نافله با روضه‌یِ ارباب زینب سلامُ اللّه یعنی حُرمتِ خالق یعنی تمامِ خُلق و خویِ بنده‌ای عاشق زینب سلامُ اللّه یعنی خطبه‌ای غَرّا تکرارِ آوایِ علیِ عالیِ اعلاء زینب سلامُ اللّه یعنی بیرقِ اسلام یعنی برایِ حفظِ نهضت اختیارِ تام زینب سلامُ اللّه یعنی ناله و ندبه یعنی تَهِ گودالِ خاکی برتر از کعبه زینب سلامُ اللّه یعنی اشک و بیداری بعداز ابوفاضل علمداری سپهداری زینب سلامُ اللّه یعنی غیرتِ مولا حتّی به زیرِ تازیانه عصمتِ زهرا زینب سلامُ اللّه یعنی نَذرِ دین بودن همسنگریِ گریه‌یِ اُمُّ‌البنین بودن زینب سلامُ اللّه یعنی آه پشتِ آه یعنی کتک خوردن به جایِ بچّه‌ها در راه زینب سلامُ اللّه یعنی گوشه‌یِ ویران تشییعِ طفلی با تنی زخمی دلی حیران زینب سلامُ اللّه یعنی آسمان بودن حُکمِ ظهورِ مهدیِ صاحب‌زمان بودن https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
🏴 در عزای شب دوم محرم الحرام 🏴 کربلا ای کربلا ای کربلا آمدم ای سرزمین پُر بلا غاضریه باز کن آغوش را نوحه را آغاز کن ای نینوا با خودم سنگ صبور آورده ام آمدم با خواهر دردِ آشنا میسپارم خیل نسوان را به او شد أباالفضلم(ع) پناه خیمه ها قل هوالله ٱحد بر قامتش شد علیِ اکبرم(ع) حیدر نما این رقیه(س) خانم من را ببین جز در آغوشم نرفته هیچ جا تا بیایم دم به دم بوسیده ام کودک شش ماهه ام را بارها جای لالایی برایش روز و شب تا در آغوشم دهد یاری مرا- -خوانده ام «إنا إلیه راجعون» تا برای دست من باشد عصا ذکر «تسلیماً لأمرک» خوانده ام تا بگیرد هر چه دارم را خدا کربلا چاوش بخوان و گریه کن آمدم با یارهایِ با وفا آمدم اما اسیرِ زینبم(س) غربتش اندوهِ هر روز و شبم پیر خواهد شد پس از من زودِ زود او که یک روزش بدون من نبود باید آرام دلِ خواهر شوم دل ندارد لحظه ای مضطر شوم هست هر لحظه برایش هولناک ساعتِ افتادنم بر روی خاک شک ندارم سمت قلبش میروند تیرهایی را که بر من میزنند میشود از گریه چشمش لاله گون تا که می بیند تنم را غرق خون کربلا دار و ندارم دست تو زینبم(س) را میسپارم دست تو رحم کن بر او و بر حالِ حرم بعد من محرم ندارد خواهرم عصر عاشورا به حرفم گوش کن شعله های خیمه را خاموش کن نشکند قلبِ رقیه(س) بعدِ من خارهای پیش ِ پایش را بکَن مانده در یادم نگاه آخرش جای من دستی بکش روی سرش کربلا آیینه معنا کن فقط بعد من باش و تماشا کن فقط میشود آموزهٔ مکتب شروع میشود سرداریِ زینب(س) شروع شک نکن حتی اگر بی «سر» شود از محالات است بی معجر شود راستی بر آن عزیزِ با وفا بیشتر باشد حواست کربلا می کِشد از داغِ شش ماهه عذاب بعدِ من جان تو و جانِ رباب(س)! ب_الحسین https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
در سکوت شکسته ی صحرا کاروانی ز دور شد پیدا کاروان عشیره ی سادات کاروان قبیله ی طاها کاروان سلاله های رسول کاروان امام عاشورا کاروان عزیزِ حضرت حق پنجمین آفتاب اهل کسا دشت در زیر پایشان لرزان دشت نه ! بلکه هفت سقفِ سما همگی نور چشم پیغمبر همه مجنون صفت همه لیلا همه شان لاله روی، چون یوسف همگی مستجاب، چون عیسی یاد تیغ و ترنج می افتد هر که بیند جمال آن ها را یکطرف روح آیه ی تطهیر یکطرف معنی "ذوی القربی" پور زهرا و ساقی  و اکبر در مثل، کعبه و صفا و منا این طرف یادگار های حسن به نهایت مؤدّب و شیدا علم کاروان به همراهش مشک، بر دوش حضرت سقا خیل ناموس حضرت حیدر "همه در پرده های حجب و حیا" پرده دار مخدّرات حرم شیر غرانِ بیشه ی لیلا باد، اینجا اجازه می گیرد پرده را جا به جا کند حتی چشم دشمن هزار فرسخ دور نه ز صورت، که قامت آنها محملی بی رکاب می آید محملی محترم چو عرشِ خدا دور تا دور آن بنی هاشم پیش رو، پور حضرت زهرا عِزّ و جاه و شکوه می بیند هر که از راه میرسد اینجا تا که گاهِ نزول می آید ناگهان دشت می شود غوغا دیده ها سوی خاک می افتد تا که زینب زمین گذارد پا ثانیِ حیدر است میگیرد زیر بازوی زینب کبری زانوانی غیور می آید که شکوه حرم کند معنا چشم بد دور، ناید آن روزی کاروان را نظر زنند اعدا ناید آن روز که عزیز بتول در بیابان شود تک و تنها محمدمهدی رافع https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
از آن زمان که خیمه را برپا نمودی در بین این صحرای غم مأوا نمودی دوش مرا تکیه گه غمها نمودی خونِ دوباره بر دلِ زهرا نمودی غم ذرّه ذرّه قلب من را آب کرده این سرزمین روح مرا بی تاب کرده تو گفته بودی میهمان کوفیانیم تو گفته بودی در امانِ کوفیانیم آرام از دست و زبانِ کوفیانیم محبوبِ هر پیرو جوان کوفیانیم از چه به استقبالمان لشکر رسیده؟ سدّ ره ما نیزه با خنجر رسیده دلشوره افتاده به جانم جانِ خواهر کج کن مسیر رفتنت را سوی دیگر برخیز برگردیم تا شهرِ پیمبر بازی نکن با قلب زینب ای برادر یک دل فقط دارم که آن بر تو سپُردم اصلا نزن حرف از جدائی تا نمُردم عبّاس را فرمان بده جولان نماید با غُرّشی این قوم را حیران نماید شاید که دشمن خویش را پنهان نماید سوی مدینه رجعتم آسان نماید عباسِ من قرص قمر تو آفتابی می ترسد این لشکر زعباسم حسابی اُطراق کردی بین این صحرا چه سازی گر سَد شود بر روی ما دریا چه سازی با آفتاب و خشکی لبها چه سازی خواهی که با اهل حرم آقا چه سازی با من نگو با چشم خود حرف از جدائی با من نگو زینب میان کربلایی در ذهن من زیباترین تمثال هستی از چه پریشان خاطر و احوال هستی تو محو معبودی کمی خوشحال هستی آخر چرا خیره به آن گودال هستی ایکاش راهت لحظه ای آنجا نیفتد کارت به عصر روز عاشورا نیفتد از این سراشیبی به دیدارت می آیم دنبال چشم خسته وتارت می آیم شاید که خوردم یار به کارت می آیم وقتی دهد سر نیزه آزارت می آیم امّا دعا کن تا نباشم من به پیشت وقتی که پنجه میزند قاتل به ریشت مجتبی صمدی شهاب https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
محرم یکی از حضرت صادق بپرسید این معما را که از بین مصیبتها چرا عظمی است عاشورا نه فقدان رسول حق که آنسان رفت از دنیا که محروم از وصیت شد ز سوی امت اعمی نه حتی مرگ مظلومانه ی دردانه اش زهرا کتابی از مصیبتها فقط سیلی بر آن سیما نه حتی رفتن حیدر که کشتش غربت و غمها که بعد از فاطمه شد او غریب و یکه و تنها نه فقدان حسن با آن حدیث تیر و تابوتش چه دردی بیشتر از این که همسر باشدت ز اعدا به او فرمود آن حضرت که بین مردم دنیا بود آل کسا اشرف، تسلی بخش بر دلها حسین چون رفت دیگر کس نماند از پنجتن بر جا دگر محروم شد دنیا ز نور خمسه ی طه زمین و آسمانها هم از این در شیون و غوغا که گویی رفت کل پنجتن از دستهای ما https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
14687.mp3
743.3K
بازم رسیده مُحرّم بساط اشکه فراهم به روی عرش معلّی عَلَم شده پرچم غم این شالی که بر دوش ماس آتیش قلب دشمناس مرهم اشک فاطمه پیرهن مشکی عزاس وقت مرثیه میشه تزکیه هر کسی که قدم میزاره در حسینیه آقاحسین جانم نوشته روی کتیبه مجلس شاه غریبه فقیره و بی لیاقت هرکی ازش بی نصیبه به هرکسی شد حواله سینه زنی ،اشک وناله میشه تو دنیا سربلند با یک نگاه سه ساله مجلس حضرت شد در ِ رحمت اشک ِ روی گونه ی شیعه می بَره جنّت آقاحسین جانم رتبه می گیرن انبیا با گریه تو بزم عزا خارجه از ادراک ما منقبت گریه کنا تنی که سینه می زنه از نار دوزخ ایمنه مقرّب ذات خدا گریه کن و سینه زنه بَه چه انواری بین ابراری منصب جبرئیل تو هیئت شد میون داری آقاحسین جانم علی مهدوی نسب عبدالمحسن https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳
کشتی نجات تا مستحق رحمت بی انتها شدیم با کشتی نجات خدا آشنا شدیم درهای بسته، روی دل ما گشوده شد وقتیکه از حصار من وما رها شدیم تا عاشقانه پر بگشاییم سوی دوست با بال شوق همره باد صبا شدیم رفتیم رو به قبله و با چشم اشکبار با یک سلام زائر کرب وبلا شدیم با داغهای زینب کبری گریستیم با ناله های اهل حرم هم نوا شدیم لب تشنه آمدیم  و به دریا زدیم رو در این حریم ،طالب آب بقا شدیم تا پشت پا زدیم به بی مهری جهان با مهر سیدالشهدا آشنا شدیم وقتی نیاز مابه ضریحش دخیل بست بایک نگاه فاطمه حاجت روا شدیم https://eitaa.com/Maddahankhomein
۱۸ تیر ۱۴۰۳