5.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کلیپ تصویری:«توصیه به خواندن دعای عظمالبلاء و انجام توبه و انابه»
✅حضرت آیتالله بهجت قدسسره:
🔹 در خلوتمان با خدا، تضرّعاتمان، توبهمان، نمازهایمان، عباداتمان، مخصوصاً [در] دعای شریف «عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ» -اینها را بخوانیم- از خدا بخواهیم برساند صاحب کار را، با او باشیم. حالا اگر رساند که رساند؛ اگر نرساند، دور نرویم از او؛ از رضای او دور نرویم.
🔹او میبیند، او میداند؛ حرفهایی که ما به همدیگر میزنیم را او جلوتر [میشنود]؛ «عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَة وَ أُذُنُهُ الْوَاعِيَة؛ [امام] چشم بینای خدا و گوش شنوای الهی است». او جلوتر از ما، حرف همدیگر را میشنود. بلکه خودمان که حرف میزنیم، این صدا که از لب به گوش میآید فاصلهای دارد، او جلوتر از این فاصله حرف خودمان را میشنود. [زودتر] از خودمان، کلام خودمان را [میشنود]. آنوقت ما میتوانیم کاری کنیم که او نفهمد؟! میتوانیم کاری کنیم که او نداند؟!
🔹 نمیتوانیم اعمال خودمان را از خدا مخفی کنیم. [او] قادر است، ناظر است، علیم است، حکیم است. تا با او نسازیم، کارمان درست نمیشود.
🔹 حالا چه کار کنیم؟ خودمان از خودمان بترسیم؛ فضلاً از دیگران (چه رسد به دیگران). خودمان از خودمان در حفاظ باشیم؛ خوب و بهقاعده ملتفت [و متوجه] باشیم که از [طرف] خودمان اغوا نشویم، از خودمان تهدید نشویم، از خودمان تطمیع نشویم! وقتی که همۀ این مطالب احراز شد، بین خودمان و خدا در خلوتها، از تضرعات و از انابه و از توبه و از طلب توفیق به توبه دست برنداریم.
امروز دوشنبه 26 اسفند ماه
عاشقان سردار سلیمانی
🔻نشانی ما در پیامرسانهای سروش، آیگ
⭕️ این آخوند آشنا نیست؟!
◀️طلبه آذری دل همه مان را سوزاند. همسرش درحالیکه دوقلو باردار بود مبتلا به کرونا می شود و از دنیا می رود و او حتا اجازه نداد اشکش مقابل بیماران سرازیر شود تا نکند جهادِخدمتش ناتمام بماند. روزها در بیمارستانی که همسرش بستری بود به بیماران کرونائی خدمت می کرد و هرازگاهی از گوشه درب اتاق، همسرش را نظاره می کرد و زیرلب برایش ذکر میگفت و دعا می خواند.
اما این آخوند آذری آشنا نیست؟
🔹آشناست. او همانست که ابتدای امسال در میان آب بود و پیرمرد اهل سنت سیل زده را بر دوش می کشید. شعر میخواند و ذکر می گرفت و گل های تلنبار شده در خانه عروس و داماد لر را جمع می کرد.
به یاد آوردید؟ آشناست.
🔸 این آخوند همانست که وقتی دختر خانم در حلقه اراذل گرفتار شده بود تاب نیاورد و رگ غیرتش را مقابل تیغ قمه اوباش قرار داد تا ناموس مردم امان یابد.
در رفتارش دقیق شوید.
🔹 او همانست که سه ماه خانواده را تنها گذاشت و در یکی از روستاهای سرپل ذهاب برای اهل حق کارگری کرد و خانه ساخت.
اشک امروزش نیز آشنست.
🔸او همانست که وقتی رنج کودک دیالیزی و پدر غمینش را دید اشکش سراریز شد و بی تعلل برای اهدای کلیه اش اقدام کرد و هیچ نخواست.
این طلبه از دسته همان طلابی است که هرچه از محرم و نامحرم شنید و طعنه خورد، حتی سربلند نکرد تا از خود دفاع کند.
این طلبه آشناست.
🔹 طلبه جوان ما آینه بسیاری است؛ این طلبه نماد است و نشانه. نماد آنها که دیده ایم و ندیده ایم. دیده ایم و گذر کرده ایم. آنها که هم خاک زلزله زده ها را خوردند و هم آب سیل زده ها را و هم غصه رنج کشیده ها را. امروز نیز انبان علمی شان را پشت درب درمانکده ها گذاشتند و شاگردی پرستارها می کنند و تیمارداری بیماران.
🔸با نسل جدیدی از آخوندها مواجهیم. با کسانی که علم شان برای عمل شان است. طلبه نسل جدید قیام کرده علیه مشربی است که علم اش برای علم است و حجره و مدرسه.
طلبه نسل جدید، طلبه نسل قیام است که می آموزد تا رنگی زند و نقشی کشد. بلند شده است تا بلند کند و قیامش را در قیام دیگران بسازد.
طلبه نسل جدید منبرش بر دوش است و خطبه اش در عملش.
🔺این طلبه آشناست؛ این طلبه ها آشنا هستند. طلبه نسل جدید؛ تربیت شده دست انقلاب خمینی اند. راز آشنائی شان اینجاست.
🖊#محسن_مهدیان
امروز دوشنبه 26 اسفند ماه
عاشقان سردار سلیمانی
🔻نشانی ما در پیامرسانهای سروش، آیگپ، ایتا، گپ و بله
✅ 🇮🇷 @MAHOUR24
🎬 @Mostazafin_TV
🔹انقلاب و انقلابیگری برای همهی دورانها است و انقلاب یک رود جاری است و همهی کسانی که براساس شاخصهای انقلابیگری عمل کنند، انقلابی هستند حتی جوانانی که امام "رحمةاللهعلیه" را هم ندیده باشند.
۱۳۹۵/۳/۱۴
امروز دوشنبه 26 اسفند ماه
عاشقان سردار سلیمانی
🔻نشانی ما در پیامرسانهای سروش، آیگپ، ایتا، گپ و بله
✅ 🇮🇷 @MAHOUR24
✍️بعد از آزادسازی کاخ تدمر تو سوریه، و اون پیروزیِ عظیم علیه داعش، حاج قاسم استوار قدم برمیداشت و میگفت: " ما هم میرویم! اما یکی باقی میماند، و آن خداست .. خدا میماند .. " این روزها فقط این جملات میتواند آراممان کند ..
مقدمهای برای خاطرات هاشمی به زبان طنز
#حق ۵
حسین قدیانی: لطفا مرا تنها با طنزی که در ادامه میخوانید، قضاوت نکنید! از قضا کلیت نوشتههای فراوانم در مورد مرحوم هاشمی رفسنجانی، نشان از اعتدال مد نظر اسلام دارد! مختصر اینکه همیشه مرز میان «هاشمی» و «رفسنجانی» را حفظ کردهام! مرادم از هاشمی، همان است که به انقلاب و انقلابیون کمکها کرد، بارها از امام حکم گرفت، تکلیف سخت فرماندهی جنگ را عهدهدار شد، مکرر به خطمقدم جبهه و جنگ رفت، وارد کار خطیر سازندگی شد و آنقدر چهرهی قابل و وجههی عامل برای خود تراشید که دشمن، گاه هاشمی را میزد تا اصل انقلاب را بزند، مثل دوران دوم خرداد! این همان هاشمی است که امام از او میخواست زیاد سفر نرود و بیشتر مراقب خود باشد و نیز همان هاشمی است که ۲۹ خرداد ۸۸ رهبر انقلاب، نهتنها صحه بر پاکدستی او به لحاظ مالی گذاشت، بلکه شهادت داد که یار دیرینش بارها تا مرز شهادت رفته! بله البته! حتی به همین هاشمی هم نقدهایی وارد است اما یکی دانستن هاشمی و رفسنجانی قطعا عدول از اخلاق است! و صدالبته مرادم از رفسنجانی، فیالمثل راقم همان نامه سرگشادهای است که جرقهی فتنه را چند روز قبل از انتخابات ۸۸ زد! یا باز مثلا همان که به داعیهداران دروغ بزرگ تقلب، بال و پر و حتی حق میداد و تلویحا از ابطال انتخابات، سخن میگفت! القصه! آن روز که خبر فوت هاشمی رفسنجانی را شنیدم، از نگاه صفر و صدی رسانهها بهخصوص در مجازستان، متحیر شدم! بعضیها از اینور بام افتادند و آن مرحوم را به اسم تکریم، رسما تقدیس کردند و بعضی دیگر چنان واکنشی نشان دادند کأنه هاشمی رفسنجانی فاقد هرگونه خدمتی بوده! من اما در متنی که نوشتم، تفکیک قائل شدم میان «هاشمی انقلاب» و «رفسنجانی ضدانقلاب» اما هم #هاشمی را و هم #رفسنجانی را #بزرگ شمردم و آوردم؛ آن مرحوم، چه زمان بروز خوبیها و چه موسم نمایش بدیها، الحق و الانصاف، دوستی بزرگ یا دشمنی بزرگ بود که تو میتوانستی، چه به دوستی با او افتخار کنی و چه به دشمنی با او! بگذار رک و راست، حرفم را بزنم؛ قطعا مرزبندی دارم با نظر تند شماری از رفقای انقلابی دربارهی آن مرحوم که در هر واقعهای، مقصر اصلی را هاشمی میدانند! اگر جنگ شد، تقصیر هاشمی است و اگر تمام شد نیز! اگر حاجاحمد به سوریه رفت و اگر نیامد نیز! اگر سیل آمد و اگر قطع نشد نیز! این تحلیلها همانقدر علیل است که عدهای بگویند هاشمی مصداق یوسف نبی است! نه! نظر من درباره هاشمی عینا برونداد پیام معنیدار و حکیمانهی حضرت آقا دربارهی ایشان است که عین عدل بود! و بر اساس مر اخلاق! الغرض! عاشق کتب «خاطرات هاشمی» هستم، با علم به تمام منمحوریهایش که اساسا خاطرهنویسی یعنی تمرکز بر منیت! جز این، صرف مساعی آن مرحوم به نوشتن خاطرات روزانه، واقعا قابل تقدیر است! آنچه در ادامه میخوانید، مزاح من با خاطرات هاشمی است اما سعیام بر این بوده که به بهانهی اغراق که در ذات طنز است، هرگز دچار عدول از حد و مرز نشوم! خوب و منصفانه اگر این ستون را بخوانید، خواهید فهمید مرز میان هاشمی و رفسنجانی مثل مرز روشنایی و تاریکی، تا چه حد بههم نزدیک است! این مقدمه که مطول هم شد، لازمهی خوانش طنز راقم این سطور است! شاید مخاطب فهمید که نه قصد عقدهگشایی از کسی دارم که دستی کوتاه از دنیا دارد، نه در سودای تقدستراشیهای بیخودم! این فقط یک مزاح با بخشهایی از خاطرات هاشمی (رفسنجانی) است که انشاءالله حتی باعث خندهی روح خود آن مرحوم هم بشود! بخوانید...
#حسین_قدیانی
@haghdaily
👆
@haghdaily
چهارم فروردین: با زنگ عفت از خواب بلند شدم! گویا در کش [مرا] فرودگاهها بسته شدهاند و او مجبور است تا ۱۳ فروردین در مرا [کش] بماند! تذکرات لازم را دادم! کمی نگران هستم! بغض شدیدی کردم! پاسدارها صبحانه عدسی آوردند که پذیرفتم نخورم! کمی بارفیکس رفتم! ظهر با آقایان رفیق [حریری] و رفیق [دوست] و شیرازی [صیاد] و محسن [رضایی] و قم [شهای] و شهری [ری] و لاری [جانی] و سعید جلیلی [کاترین اشتون] به طرف سد کرخه حرکت کردیم! قرار شد خلبان طیاره، قالیباف باشد! در خلبانی مهارتهایی دارد! موقع تیک [آف] متوسل به کرسی [آیةال] شدم تا نترسم! در آسمان اصفهان، دقیقا روی جنبان [منار] قالیباف گیر داد که وسط راه، پور [یامین] را سوار کنیم که جلیلی نگذاشت! دوباره در فراز شهر دزفول، خلبان [قالیباف] همین خواهش را تکرار کرد که با تماس طهرانی [آقا] قرار شد حواس خلبان به جلو باشد! تذکر لازم را به همهی سرنشینان دادم! بغضم را فروخوردم، چرا که دکترها بغض را در ارتفاعات برای سلامتی من مضر تشخیص دادهاند! دکترها از جمله انسانهای شریف هستند! در اهواز نشستیم! موقع پایین آمدن از طیاره، یاد ۱۲ بهمن و امام افتادم و کمی گریه کردم! رزمندهها با دیدن من [اکبر] روحیه گرفتند و خواستند سلامشان را از طریق احمد [حاج] به امام برسانم! پذیرفتم که بزرگی از خودشان باشد! کمی در دوکوهه خوابیدم! پاسدارها ناهار، کنسرو ماهی آوردند که راستش خوردم ولی میخواهم در خاطرات اینجور وانمود کنم که نخوردم! هنوز شیشهخردههایی دارم! قالیباف آمد و مجددا خواهان آوردن یامین [پور] به جبهه شد! آقای محصولی مخالفت کرد! پایدار روی یامین [پور] نبود! بغض کردم و به آیاتی از سورهی [جن] متوسل شدم! عفت از تهران زنگ زد که فرودگاههای کش [مرا] باز شد و برگشتند! بغض کردم! بعد از ظهر به طرف کرخه [سد] حرکت کردیم! برای رزمندهها سخنرانی کردم! احمد [حاج] تماس گرفت که امام، شورایی را پذیرفته! بغض کردم و این پیروزی را به رزمندهها تبریک گفتم! شب، حاج [عیسی] از بالکن زنگ زد که؛ «حاج [احمد] سر کارت گذاشته!» از گذشته با احمد [حاج] شوخیهایی داشتم ولی تا این حد نه! شام پاسدارها نان و پنیر با خیار و گوجه آوردند که نخوردم! حریری [رفیق] به بیروت برگشت! قبل از خواب، قالیباف آمد و گفت که سپاه میتواند در تولید موشک، خودکفا شود! به او گفتم؛ بگیرد بخوابد! در عالم خواب، کلی موشک را دیدم که دارند به سمت پایگاه آمریکایی شلیک میشوند! با صدای جدل قالیباف با محصولی بر سر وحید [یامینپور] از خواب بلند شدم! ۲ تا فحش به تالار [پشتی] دادم!
#حسین_قدیانی
@haghdaily
👇
خاطرات هاشمی به زبان طنز
#حق ۵
حسین قدیانی:
دوم فروردین: شب خیلی دیر خوابیدم! نمازصبحم نزدیک بود قضا شود که پاسدارها نگذاشتند! با خدا [الله] هستند! تذکرات لازم را دادم! روحانی [برو کار میکن] آمد! مدعی بود که در خدمترسانی، بهترتیب خودش اول است، من دومم، سوم لاری [جانی] و چهارم قالی [باف] که زیر بار نرفتم! حرفش پوچ بود! تنها محاسنش همین ریشی است که خوب اتو میکند! یادم باشد اگر نامزد انتخابات شد، آبرویم را با او معا [مله] نکنم! باقر [قالیباف] را از دوران جبهه میشناسم! تواناییهایی دارد! خلبان است! آقایان قاسم [سلیمانی] و حاجی [زاده] خیلی روی توان مدیریتی #قالیباف اصرار دارند! پاسدارها برای صبحانه چلوکباب آوردند که خوردم! کمی ورزش کردم! عرفات [یاسر] تماس گرفت که محمدعلی نجفی، دو نفربر زرهی حماس را که با زور از طریق لیبی گرفتهایم، برای حفاظت از خودش میخواهد! به تلفات گفتم: «نجفی عاشق اسلحه است ولی در دلش چیزی نیست و کمی هم ضعف در نشانهگیری دارد!» پذیرفتم که بپذیرد! خانم بی [نظیر بوتو] آمد! مذاکرات خوبی داشتیم! عفت از مرا [کش] زنگ زد و نگران بود! دلداری دادم که منافقین نخواهند توانست به بچهها آسیبی برسانند، لذا ما باید جوری محسن، مهدی، یاسر، فاطی و فائزه را تربیت کنیم که آنها هم نتوانند آسیبی به انقلاب بزنند! نپذیرفت که بپذیرم! تذکرات را دادم و با حاج [احمد] به دیدار امام رفتیم! از بازتابهای مثبت پیام نوروزی امام گفتم که خیلی حال نکردند! از مدح و تعریف بدشان میآید! بغض کردم! رادیو سخنان رئیسجمهور [آیتالله خامنهای] را پخش میکرد که امام گفتند: «ایشان واقعا برای رهبری از همه شایستهتر است!» بغض نکردم! پذیرفتم که عادی جلوه کنم! به امام گفتم: «اگر رهبری، شورایی باشد و من گاهی در این شورا باشم و گاهی نباشم، آیا باز هم با شورایی مخالفت میکنید؟!» پذیرفتم که نپذیرند! تذکرات لازم را در دلم نگه داشتم! ظهر جمعی از اقوام رفسنجانی به دیدار من آمدند! با دیدن مادرم بغض کردم! زن خوبی است! بدهیهایی به ایشان دارم! بهشت را زیر پایش تشخیص دادهام! سراغ عفت را گرفت که گفتم رفته کش [مرا] برای رایزنی با زنان کشورهای عدم تعهد در کنسرسیوم اینتلجنت پروداکشن که مادرم خندید! تلویزیون سخنان خامنهای [آیتالله] را پخش میکرد که مادرم گفت: «شنیدهام امام روی ایشان برای رهبری نظر دارند و واقعا نظر درستی هم هست!» از مادرم، خالهنرگس و زن عموابی بهرمانی، نظرشان را دربارهی شورایی پرسیدم که مخالفت کردند! #بغض کردم! شب به منزل آیتالله [خامنهای] رفتم و عید را به شکل شورایی تبریک گفتم! #عاشق ایشان هستم!
#حسین_قدیانی
@haghdaily
👇
👆
@haghdaily
سوم فروردین: قبل از اینکه بیدار شوم، کمی #بغض کردم! خواب بدی دیدم! خواب دیدم؛ طهرانی [آقا] با قالیباف [مدیریت جهادی] حاضر به اتحاد شدهاند! قطعا وحدت چیز خوبی است، ولی نه تا این حد! تذکرات لازم را دادم! از یامین [پور] خواستم که علیه گروه پایداری موضع بگیرد و حاشیه درست کند! پذیرفتم شیطان [ابلیس] به جلد بعضی جوانان طرفدار ایشان برود! در خواب، نجفی [محمدعلی] هم بود که مدام داشت یاور فشنگها را استاد [میترا] میکرد! ۱۰ تیر شلیک کرد که دهمیاش خورد به سفیدران من و خواب مرا پراند! پاسدارها نیم [رو] آوردند که نخوردم! یکیشان خداحافظی کرد تا برای یکسال محافظ کروبی [آرای باطله] باشد! بغض کردم و تذکرات لازم را دادم! به نمازجمعه رفتم! خطیب محترم، عشقم آیتالله [خامنهای] بود! عشق دیگرم بهشتی [دکتر] نیز بود! در قنوت، چون به عربی سخت بود، با همین زبان فارسی از خدا خواستم که هیچوقت علیه خامنهای [آیتالله] موضع نگیرم ولی وسط دعا بودم که مکبر، تغییر حالت امامجمعه از قنوت را متذکر شد! بغض کردم! تذکرات لازم را در سجده دادم! به جماران برگشتم! در ارتفاعات برف میبارید! برای سوم فروردین کمی عجیب است! عفت از مرا [کش] زنگ زد که فاطی در کانادا نگران حال یاسر در لندن است و او نیز به نوبهی خود نگران حال مهدی در قشم! محسن را از هنگام [جزیره] فراخواندم! آقایان شریعت [مداری] و صفار [هرندی] آمدند! گفتند؛ «در ادارهی سیاسی سپاه، بهتر است کداممان رئیس باشیم؟!» پیشنهاد شورایی را دادم! خانم جلو [دارزاده] و آقای جوب [مح] آمدند و گزارشی از وضع انتخابات دادند! دهن [سرویسها] من در بهرمان بچه بودم که نامزد بودند و الان هم نامزدند! زوج سیاسی هستند! بغض کردم و تذکرات لازم را دادم! محمدعلی [کلی] آمد و چند مشت زد و رفت! آنیلی [ادواردو] آمد و گفت که مادرش از قول پدرزن باجناق زینالدین [زیدان، نه شهیدان مجید و مهدی] شنیده که امام با رهبری بعد از خودشان به شکل شورایی مخالف است! تذکر دادم که سرش به کار خودش باشد! کم مانده دیگو [دست خدا] هم بفهمد که نظر امام روی آیتالله [خامنهای] است! بغض کردم! از پاسدارها خواستم کسی را نفرستند! بهزاد [نبوی] تماس گرفت که روحانی [حسن] خواهان الزامی کردن نمازجماعت در ایران [کاوه] شده! کمی افراط دارد! صیاد [شیرازی] از جبهه تماس گرفت! از خوبان ارتش است! پاسدارها گفتند؛ مقدم [طهرانی] میخواهد بیاید! پذیرفتم! زاده [حاجی] هم همراهش بود! ادعا داشتند؛ موشکی بهزودی پیشرفت ویژه میکند! پذیرفتم ولی با این شرط که برد موشکها #شورایی باشد! بغض کردم!
#حسین_قدیانی
@haghdaily
👇
👆
@haghdaily
پنجم فروردین: شب در کرخه خوابیدم! نصفشب یک عقرب آمد که نیشم بزند ولی جاخالی دادم! پاسدارها از آمادگی بدنیام لذت بردند! صبح برای نماز [جماعت] بلند شدم! رزمندهها اصرار کردند که نماز را به امامت من بخوانند! پذیرفتم که بپذیرم! حسین [خرازی] آمد که چون مواظب نبودم، او را از فرط تواضع در میان بسیجیها گم کردم! از خدا داشتم میخواستم که هیچوقت راهم از راه سردارانی چون خرازی [آن آستین خالی که با باد تکان میخورد] جدا نشود که عفت از تهران تماس گرفت که محسن در قم، کرولا [تویوتا] گرفته! عیسی [حاج] از بالکن تماس گرفت که حاج [احمد] دلش برای من [اکبر] تنگ شده! بغض کردم و تذکرات لازم را دادم! روحانی [حسن] آمد و خواهان اعدام رزمندههایی شد که دیروز در کرخه بدون تور، والی [بال] بازی میکردند! کمی افراط دارد! تا آمدم از خدا بخواهم که در هیچ انتخاباتی به حسن [شیخ] رأی ندهم، نجفی [محمدعلی] تماس گرفت و مدعی شد که کرونا [ویروس] گرفته! تقاضا داشت برای غلبه بر ویروس [کرونا] ۴۱ تانک از لشکر ۱۴ امام حسین تحویل بگیرد! بیشترین تأکیدش روی این مسئله بود که یگان زرهی لشکر، ابتدا دستهایشان را با آب و صابون شسته و سپس با الکل، تانکها را ضدعفونی کنند! ظهر برای بسیجیها سخنرانی کردم و بعد با پاسدارها به سمت شوش [دانیال] رفتیم! پاسدارها بستنی [هویج] آورند که نخوردم! صیاد [شیرازی] از مقدم [خط] تماس گرفت که در یکی از محورهای فتحالمبین تعدادی شهید دادهایم! بغض کردم! پذیرفتم پاسدارها به اکبر [من] تسلیت بگویند! به خامنهای [آیتالله] زنگ زدم که خبر را به امام [خمینی] ندهیم که فهمیدم حضرت امام پیامشان را هم دادهاند! بغض شدیدی کردم! شب فهمیدم کمی تب دارم! سرفه هم میکنم! مقداری فین کردم و به یاد امیر [کبیر] بغض کردم! دکترها آمدند و احتمال دادند که کرونا [ویروس] گرفته باشم! آزمایش خون گرفتند و رفتند! عفت تماس گرفت که منافقین در تجریش میخواستند فائزه را در کیش و مهدی را در اتریش به کرونا آلوده کنند که تذکرات لازم را دادم! شب به تهران برگشتم و یکراست به جماران رفتم! پاسدارهای امام به پاسدارهای من اجازه ندادند داخل بشوم! تذکر دادم که #ویروس_کرونا ندارم و فقط مقداری زا [آنفلون] دارم! به خانه رفتم! عفت از قم تماس گرفت که ماشینشان را در عوارضی گم کردهاند! دعاهای اول، دوم، سوم، چهارم، پنجم، ششم و هشتم صحیفه [سجادیه] را به شکل شورایی خواندم! پاسدارها متمرکز بر دعای هفتم بودند! تذکر دادم که من، آقای خامنهای را بیشتر از شما دوست دارم و بغض شدیدی کردم!
#حسین_قدیانی
@haghdaily