eitaa logo
داروخانه معنوی
8.9هزار دنبال‌کننده
11.7هزار عکس
6هزار ویدیو
238 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
29 ✴️زیباییِ آدم به صبرشه. هم زیبایی ظاهرے، هم باطنی . وقتی با صبر، آتیش رو ازخودت دفع می‌ڪنی؛ باطنت، زیبا میشه. 💠دیگه عصبی وتندخو نیستی و خود به خود محبوب دیگران میشی! 👈اگر ڪسی با میل و نظرت مخالفت ڪرد؛ سعی ڪن عصبانی نشی. ❌این یڪی از انواع خودخواهیه! تمرین ڪن بتونی منطقی برخورد ڪنی! ⏪ اگر حق داشت، بپذیر! وگـرنه...متقاعدش ڪن! @Manavi_2
29 💢با سکوت،تعادل روانی داری، و آسیب رسانی و آسیب پذیری ات به حداقل میرسه، 👈چون میزانِ هیجاناتت کمتر میشه. ✔️هرچی سکوتت بیشتر میشه؛ واکنشها و تصمیمهات منطقی تر میشن! @Manavi_2
@ostad_shojaes29.mp3
زمان: حجم: 5.2M
۲۹ استاد شجاعی هیـــــچ فَحشایی، از این بالاتر نیست که قلبت، مشغول خطاهای دیگـــران باشه! هشدار: دل مشغولی، به اشتباهات دیگران قلــــبت رو سیاه میکنه! @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️ چرا فکر می‌کنی امام زمان تو مشکلات و سختی‌های زندگیت به فکرت نیست و فراموشت کرده؟! @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. . -مَن‌این‌ڪُد‌را‌به‌شما‌ٓمےدهم۔۔۔ ڪہ هَرڪس‌بِخوٰاهد..، بِہ آقــᰔــٰـا‌نَزدیک‌شود‌أولین‌رٰاهش‌ ڪُنتـــــرلِ‌چِشـــــم‌أست! چِشم‌گُنـــــٰاه‌بین.. اِمــ✿ـــآم‌زمـــ﴿ﷻ﴾ـــآن بین‌نِمےشود!💚 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷 🌷سعید و پدرش حاج حسین در گروه ما بودند. یه شب داوطلب برا مین می‌خواستند، سعید تخریب بلد بود، داوطلب شد. موقع خداحافظی گفت: بچه‌ها حواستان به بابام باشه و رفت. چند شب بعد، در مدرسه‌ای در شوش نشسته بودیم. یکی از دوستان آمد. داشت از عملیات چند شب قبل در شلمچه می‌گفت. بعد گفت: راستی چند تا بچه‌های شیراز هم شهید شدند. بعد یکی یکی اسم برد و گفت سعید خسرو زاده.... 🌷رنگ از همه پرید. با ایما و اشاره گفتیم: نگو! حاجی حسین که ساکت به آتش خیره شده بود با آرامش سرش را بلند کرد و گفت: الحمد لله.... بچه‌ها اذیتش نکنین. الحمد لله. خبر شهادت سعید در گردان پیچید. همه جمع شدند و عزاداری مفصلی به پا شد و کسی آرام‌تر از حاج حسین نبود!! در آن عزاداری چند نفر از بچه‌ها بيهوش شدند. بعدها شیخ نجفی (شهید نجف پور) می‌گفت: آن‌ها چیزهایی دیدند.... 🌷آن شب گذشت. هرچه به حاج حسین اصرار کردیم که برا مراسم خاکسپاری و دفن سعید برگرد. نرفت. گفت: پسرم راه خودش را رفت، من هم دوست ندارم از راه خودم برگردم.... (مادر سعید خواب دیده بود عروسی سعید است، برایش خانه را چراغانی کرده بود.) 🌷عملیات رمضان بود. حاج حسین افتاده بود یه گردان دیگه. قبل از عملیات آمد پیش من. گفت: کو غلامحسین (شهید بغدادپور)؟ گفتم: رفت اهواز زنگ بزنه. با لبخند گفت: علی شماها همتون برام، مثل سعید هستین؛ کمی مکث کرد و ادامه داد: امشب من می‌رم و شهید می‌شم، از غلامحسین هم خداحافظی کن.... جلو چشمان متحیر من رفت. روز بعد از هر کس می‌پرسیدم: گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را.... یکی می‌گفت: دیدم افتاد زخمی بود. یکی گفت: شهید شد... 🌷مراسم چهلم حاج حسین و چهار ماه و ده روز سعید را با هم گرفتند.... 🌹خاطره اى به یاد شهیدان معزز سعید و جلال (حاج حسین) خسرو زاده شهادت پسر: ۷/۱۲/۱۳۶۰ شهادت پدر: ۲۲/۴/۱۳۶۱ @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا