#کنترل_خشم 29
✴️زیباییِ آدم به صبرشه.
هم زیبایی ظاهرے، هم باطنی .
وقتی با صبر، آتیش رو ازخودت دفع میڪنی؛
باطنت، زیبا میشه.
💠دیگه عصبی وتندخو نیستی
و خود به خود محبوب دیگران میشی!
👈اگر ڪسی با میل و نظرت مخالفت ڪرد؛ سعی ڪن عصبانی نشی.
❌این یڪی از انواع خودخواهیه!
تمرین ڪن بتونی منطقی برخورد ڪنی!
⏪ اگر حق داشت، بپذیر!
وگـرنه...متقاعدش ڪن!
@Manavi_2
#تمارین_صبر 29
💢با سکوت،تعادل روانی داری،
و آسیب رسانی و آسیب پذیری ات به حداقل میرسه،
👈چون میزانِ هیجاناتت کمتر میشه.
✔️هرچی سکوتت بیشتر میشه؛
واکنشها و تصمیمهات منطقی تر میشن!
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#سکوت_و_جدل ۲۸ استاد شجاعی همیشه لازم نیست؛ ثابت کنی، حـــق با توئـــه! مُچِ کسی رو نگیــر، دوست د
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@ostad_shojaes29.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
#سکوت_و_جدل ۲۹
استاد شجاعی
هیـــــچ فَحشایی،
از این بالاتر نیست که قلبت، مشغول خطاهای دیگـــران باشه!
هشدار:
دل مشغولی، به اشتباهات دیگران
قلــــبت رو
سیاه میکنه!
@Manavi_2
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️ چرا فکر میکنی امام زمان تو مشکلات و سختیهای زندگیت به فکرت نیست و فراموشت کرده؟!
#دکتر_دولتی
@Manavi_2
.
.
-مَناینڪُدرابهشمآمےدهم۔۔۔
ڪہ هَرڪسبِخوٰاهد..،
بِہ آقــᰔــٰـانَزدیکشودأولینرٰاهش
ڪُنتـــــرلِچِشـــــمأست!
چِشمگُنـــــٰاهبین..
اِمــ✿ـــآمزمـــ﴿ﷻ﴾ـــآن بیننِمےشود!💚
#آیتاللهقرهے✨
#سخن_بزرگان
@Manavi_2
🌷 #هر_روز_با_شهدا
#پدر_و_پسر
🌷سعید و پدرش حاج حسین در گروه ما بودند. یه شب داوطلب برا مین میخواستند، سعید تخریب بلد بود، داوطلب شد. موقع خداحافظی گفت: بچهها حواستان به بابام باشه و رفت. چند شب بعد، در مدرسهای در شوش نشسته بودیم. یکی از دوستان آمد. داشت از عملیات چند شب قبل در شلمچه میگفت. بعد گفت: راستی چند تا بچههای شیراز هم شهید شدند. بعد یکی یکی اسم برد و گفت سعید خسرو زاده....
🌷رنگ از همه پرید. با ایما و اشاره گفتیم: نگو! حاجی حسین که ساکت به آتش خیره شده بود با آرامش سرش را بلند کرد و گفت: الحمد لله.... بچهها اذیتش نکنین. الحمد لله. خبر شهادت سعید در گردان پیچید. همه جمع شدند و عزاداری مفصلی به پا شد و کسی آرامتر از حاج حسین نبود!! در آن عزاداری چند نفر از بچهها بيهوش شدند. بعدها شیخ نجفی (شهید نجف پور) میگفت: آنها چیزهایی دیدند....
🌷آن شب گذشت. هرچه به حاج حسین اصرار کردیم که برا مراسم خاکسپاری و دفن سعید برگرد. نرفت. گفت: پسرم راه خودش را رفت، من هم دوست ندارم از راه خودم برگردم.... (مادر سعید خواب دیده بود عروسی سعید است، برایش خانه را چراغانی کرده بود.)
🌷عملیات رمضان بود. حاج حسین افتاده بود یه گردان دیگه. قبل از عملیات آمد پیش من. گفت: کو غلامحسین (شهید بغدادپور)؟ گفتم: رفت اهواز زنگ بزنه. با لبخند گفت: علی شماها همتون برام، مثل سعید هستین؛ کمی مکث کرد و ادامه داد: امشب من میرم و شهید میشم، از غلامحسین هم خداحافظی کن.... جلو چشمان متحیر من رفت. روز بعد از هر کس میپرسیدم: گلی گم کردهام میجویم او را.... یکی میگفت: دیدم افتاد زخمی بود. یکی گفت: شهید شد...
🌷مراسم چهلم حاج حسین و چهار ماه و ده روز سعید را با هم گرفتند....
🌹خاطره اى به یاد شهیدان معزز سعید و جلال (حاج حسین) خسرو زاده
شهادت پسر: ۷/۱۲/۱۳۶۰
شهادت پدر: ۲۲/۴/۱۳۶۱
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
@Manavi_2
داروخانه معنوی
چَندبــــٰـار بِہ آقــ❀ـــآمُحَّمد گُفتم:
بَرا؎خُودمون ڪَفن بِخریم و بِبریم ،
حَــرم #امام_حسین ؏ـــــلیه السلٰام بَرا؎طــَـــواف ...
وَلے ایشـــــونْ هِے طَفره مےرَفت۔۔!!
بَعدِ چند بـــــآر ڪہ اِصـــــرار ڪَردم نٰاراحتـــــ شُد و گفت:
دو تٰا ڪفن ،
میخوٰا؎ ببر؎ پیشِ بے ڪَفن..؟!
#همسرشهیدمحمدبلباسے
#شهیدانہ
@Manavi_2