داروخانه معنوی
#احسن_القصص ☘علامه میرجهانی(۲۱) حجة الاسلام کرمانی داماد علامه می فرمایند: در زمانی که آقا منزل خود
#احسن_القصص
☘علامه میرجهانی(۲۱)
حاج آقای معادی می گفت :
همراه اصغر آقای معمار رفتیم خدمت آقا.
اصغر آقا مغازه ای داشت در فلکه سبزه میدان (میدان قیام اصفهان) که از او گرفته بودند و ما هم به خاطر همین مشکل خدمت علامه رسیده بودیم آقا خودشان رفتند چایی آوردند و مشغول پذیرایی شدند.
ما هنوز حرفی نزده بودیم که علامه میرجهانی به من عرض کردند:
دکانش را به او می دهند.
سلام مرا برسانید
یکی از دوستان نقل می کنند :
یکی دفعاتی که به زیارت مشهد مقدس نائل شده و خدمت آقا رسیدیم، دیدم که رییس شهربانی وقت مشهد نزد آقا بود و بسیار احترام می گذاشت می گفت:
طبق فرمان شما عمل کردم.
رییس شهربانی مرد بسیار خوبی بود و برای زائرین کربلا و عتبات عالیات با مبلغ 15 تومان تذکره صادره می نمود او شب مدارک لازم را می گرفت و صبح گذرنامه و تذکره را تحویل می داد.
همواره به زائرین می گفت:
به امام حسین (علیه السلام) سلام مرا برسانید و بگویید:
عبدالله (اسم رییس شهربانی) سلام رسانید.
#شرح_حال_اولیاء_خدا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دِلم أز نَـــــرگس بیمآر تــُــᰔـو
بیمٰارتـَــــر أست...
چٰاره کُن دَرد کَسے،
کَز هَمہ نــــٰـاچآرتر أست...❀
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
#امام_رضا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
دِلم أز نَـــــرگس بیمآر تــُــᰔـو بیمٰارتـَــــر أست... چٰاره کُن دَرد کَسے، کَز هَمہ نــــٰـاچآ
(✨💔)
أوّل بنــــــٰا نبَود چِنین عــآشِقـت شَوم..
یک¹ بٰار،
حَـــــرم آمَدم و دَر بِہ دَر شُـــــدم ♥️
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات (قسمت اول): #امام_زمان 💥حجة الاسلام و المسلمین سید محمد میرزایی موسوی جریان تشر
#احسن_القصص
#تشرفات (قسمت دوم):
#امام_زمان
💥در این هنگام به سر کوچه زائر سرای حضرت معصومه علیها سلام رسیده بودیم که باز آن جوان فرّخ روی، از دست خود انگشتری بیرون آورد و به من داد و فرمود: این انگشتر دُرّ علی علیه السلام است، متبرک است و هدیه من به شماست که به کربلا می روی.
جوهر کلامش رنگ صفا و محبت عجیبی داشت و موج نگاه مهربانش تا اعماق قلبم نفوذ می کرد. به ایشان عرض کردم آقا شما که هستی؟ اسم و فامیل شما چیست؟ فرمود: به فامیل من کاری نداشته باش من هم سید هستم، نامم سید ابوالحسن و نام پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام است.
✨💫✨
عرض کردم : آقا شما که سید هستید چرا پارچه سبز نداری «چون بر سرش یک پارچه مشکی بود» در این هنگام لبان مبارکش جامهٔ تبسم پوشید و با چهره ای به لطافت گل فرمود: "همین خوب است" و بعد با من خداحافظی کرد و رفت.
رفقایم که در این مدت بکلی آنها را فراموش کرده بودم، نزد من آمدند و گفتند: این طلبهٔ جوان آشنای شما بود؟
گفتم : نه تا بحال ایشان را ندیده بودم ولی عجیب بود. او مرا می شناخت و مرا به اسم صدا می زد.
✨💫✨
یک دفعه به خود آمدم و با اضطراب به دوستانم گفتم: نکند این حضرت مهدی علیه السلام بود که رفت؟ و بی درنگ چهارنفری به دنبالش دویدیم، اما اثری از او نبود.
نشستیم و غم بار گریه کردیم. مخصوصا من خیلی اشک ریختم که چرا مولایم حجة ابن الحسن علیه السلام را که فرمود من فرزند علی بن ابیطالب هستم و با من این همه مهربانی کرد نشناختم.
📔مجله منتظران ج ۱۰
🌹اللهم ارنی الطلعة الرشیدة
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2