792.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️✨پـنـجـشـنـبـه اسـت ...
🕯✨و یـاد درگـذشـتـگـان😔
🕯✨اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ
⚪️✨وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ
🕯✨الاَموَاتِ تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ
⚪️✨مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ
🕯✨الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ
⚪️✨بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ✨🕯
🕯✨پــنــجــشــنــبــههــا...
⚪️✨دلمان گرم به خاطره پدرهایی
🕯✨کــه نــیــســتـــنـــد...
⚪️✨مـادرهـایی کـه رفـتـه انـد
🕯✨به یاد آن عشق های بار بسته💔😔
⚪️✨فاتحهای ره توشه میکنیم🌹
#یاد_درگذشتگان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_حاجت_امام_رضا(ع)
✨امام رضا عليه السلام ميفرمايد:
🍃زماني كه امر مهمي باعث غم و اندوه شديد تو شد
دو ركعت نماز بخوان
در ركعت اول سوره ي «حمد» و «آية الكرسي» و
در ركعت دوم سوره ي «حمد» و «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيلَةِ الْقَدْرِ» را بخوان
و سپس قرآن را باز كرده بر بالاي سرت بگير و بگو:
«اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ إِلَي خَلْقِكَ وَ بِحَقِّ كُلِّ آيةٍ فِيهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مَنْ مَدَحْتَهُ فِيهِ عَلَيكَ وَ بِحَقِّكَ عَلَيهِ وَ لَا نَعْرِفُ أَحَداً أَعْرَفَ بِحَقِّكَ مِنْكَ «يا سَيدِي يا اللَّهُ»
ده بار «بِحَقِّ مُحَمَّدٍ» ده بار «بِحَقِّ عَلِي» ده بار «بِحَقِّ فَاطِمَةَ» ده بار و همينطور به حق هر امامي ده بار ده بار تا اينكه به امام زمان برسي و آن را نيز ده بار بگوئي. كه از جايت بر نخواسته #حاجت بر آورده ميشود.
ان شاءالله 🙏
📚مكارم الخلاق
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص ☘شیخ غلامرضا یزدی(۱) حاج شیخ غلامرضایزدی، از علمای وارسته یزد و از مجتهدان زمان خود، یا
#احسن_القصص
☘شیخ غلامرضا یزدی(۲)
سرانجام پدر با تحصیل غلامرضا موافقت نمود و او با عشقی وافر و همتی والا وارد حوزه علمیه مشهد شد. در آغاز، صرف و نحو را نزد شیخ محمد بسطامی، معروف به فاضل بسطامی آموخت. با توجه به هوش و ذکاوت ذهنی فوق العادهای که داشت در مدت کوتاهی صرف و نحو را تمام نمود و از افاضات آن استاد برجسته در علوم ادبی بهره برد.[۲]
سپس فقه و اصول را نزد شیخ الاسلام، از شاگردان حکیم بزرگ حاج ملا هادی سبزواری، فراگرفت و با آقای شیخ محمدعلی قائنی نیز آشنا شد و به تحصیل علم منطق و آشنایی با دقائق علم کلام، نزد وی پرداخت.
وی، دوران طلبگی خود را در مشهد، در «مدرسه نو» (مدرسه پریزاد، معروف به «مدرسه نو» در سال ۸۲۰ هـ. ق. به همت پریزاد خانم، کنیز گوهرشاد خاتون، در کنار مسجد گوهرشاد ساخته شد.) سپری نمود. این اولین مکان برای تلاش او در تحصیل علم و اخلاق بود که به گفته وی، از آنجا هزاران خاطراه تلخ و شیرین دارد.
#شرح_حال_اولیاء_خدا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
24.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#رفع_تندخویی_افراد
#اخلاق
برای کسانیکه اخلاق_تند دارند (ایه ی 115/سوره انعام) را 《40》مرتبه بخوانید وبه ان شخص بدمید.
ویا 《40》 مرتبه به خوراکی(شیرینی ویا هر چیز شیرین) بخوانید وبدمید وبدهید شخص مورد نظر بخورد . تا ان شاءالله وبه خواست خدا مهربان گردد:
(وتمت کلمت ربک صدقا…(تا) وهو السمیع العلیم)
برای دعاهای خواندنی فقط آن روز که میخواهید شروع کنید قمر در عقرب ،محاق (روز اول و اخر ماه قمری که ماه کم نور است را محاق میگویند)و از ایام نحس سال نباشد
📚علوم غریبه
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات (قسمت چهارم): #امام_زمان بنده عرض کردم:آقا، حاج عبدالرحمان خیلی وقت است که مرد
#احسن_القصص
#تشرفات
#امام_زمان
💥حضرت ایت الله آقای حاج سید علی حسینی شاهرودی مرجع رسیدگی به امور دینی شاهرود جریان تشرف خود را چنین نقل میکنند:
حدود ۶۰ سال پیش من و حاج عبدالرحمن از اهالی بوشهر و حاج شیخ موسی از اهالی سعادت آباد شهر سیرجان ـ سه نفری ـ پیاده از کربلا به طرف نجف اشرف می امدیم. حاج عبدالرحمن وحاج شیخ موسی ادم های متدین،با اخلاص و با نیت های پاک بودن.
✨💫✨
طریق حرکت هم به این صورت بود که ما از راه ماشین رو نمی رفتیم؛ بلکه همیشه راه میانبر می زدیم،هنگام ظهر و هوا به شدت گرم بود. وقتی به اخر نهری که به آن جدول هندیه می گفتند رسیدیم،من گفتم: بیایید لباس های خود را خیس کنیم که تا به خوان مصلی شاه عباسی(محلی نزدیکی نجف اشرف) میرسیم، بتوانیم در برابر عطش و حرارت فوق العاده آفتاب مقاومت کنیم.
✨💫✨
آن ها هم قبول کردند و همگی لباس ها را خیس کردیم، ضمنا یک کتری مسی کوچکی هم داشتیم که آن را پر از آب کرده،به طرف بیابان رفتیم،من به دوستان تذکر دادم که این راه خوبی نیست،هوا خیلی گرم است وخطر مرگ ما را تهدید می کند،بیایید از طرف کوفه برویم آنها قبول نکردند و چون من کوچکتر از آنها بودم،حرف آنها را گوش داده و حرکت کردیم.
✨💫✨
حدود یک فرسخ که رفتیم علاوه بر اینکه لباس هایمان خشک شد آب کتری مسی هم که برای رفع عطش کم کم میخوردیم داشت تمام می شد و بیش از یک بند انگشت بیشتر از آب آن باقی نمانده بود که فقط لبها را تر می کردیم.در همین حال حاج عبدالرحمن اشاره کرد که سید علی من از تشنگی مردم،یک مقدار آب بده بخورم من میخواستم به او آب بدهم که دیدم همان مختصر آب ته کتری هم در اثر باد داغ خشکیده و آب نداریم...
🔺ادامه دارد...
💠التماس دعای فرج
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2