داروخانه معنوی
#اذکار_معجزه_آسا
ختمی_بسیارمجـرب_برای_گرفتن_هرحاجتی
#حاجت
#صلوات
یكی از ختم های مجرب برای گرفتن هر حاجتی ، مادی یا معنوی، فرستادن صلوات و هدیه این صلوات به محضر نورانی معصومین علیهم السلام است.
چنان چه رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند : هر كه روزی بر من صلوات فرستد حق تعالی درِ عافیت را بر وی گشاید و حاجت معنوی و مادی ، دنیایی و اخروی او به حرمت صلوات بر محمد و آل محمد علیه و علیهم صلوات الله بر آورده میشود .
🔹و بهتر آن است كه این ختوم به عدد نام این بزرگواران انتخاب شود .
در زیر راهنمای شمارنده اعداد نامهای چهارده معصوم علیهم السلام طبق حروف ابجد جهت ختم گرفتن ذكر میشود .(به عنوان مثال به یمن و بركت نام مبارك امیرالمؤمنین علیه السلام و به عدد نام ایشان صد و ده صلوات فرستاده شود و...)
🔻1- نام مبارك پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم = 92
🔻2- نام مبارك امیرالمومنین علیه السلام = 110
🔻3- نام مبارك حضرت فاطمه زهراء علیها السلام = 135
🔻4- نام مبارك امام حسن علیه السلام = 118
🔻5- نام مبارك امام حسین علیه السلام = 128
🔻6- نام مبارك امام سجاد علیه السلام = 110
🔻7- نام مبارك امام محمد باقر علیه السلام = 92
🔻8- نام مبارك امام صادق علیه السلام = 353
🔻9- نام مبارك امام كاظم علیه السلام = 116
🔻10- نام مبارك امام رضا علیه السلام = 110
🔻11- نام مبارك امام جواد علیه السلام = 92
🔻12 - نام مبارك امام هادی علیه السلام = 110
🔻13 - نام مبارك امام حسن عسكری علیه السلام = 118
🔻14- نام مبارك امام عصر علیه السلام = 59
📚جامع الاخبار ، ص 67 و مستدرك الوسایل ج5 ،ص100
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص
#تشرفات
💥یکی از شیفتگان حضرت ولیعصر ارواحنافداه نقل می کند: من مبتلا به آرتروز گردن شده بودم و به بسیاری از دکترها مراجعه کردم اما درد گردنم خوب نشد. روزی به خانواده ام گفتم: من می خواهم پیش دکتر خودم (وجود مقدس حضرت بقیة الله روحی فداه) بروم و در دل با امام زمانم عهد بستم که چهل شب چهارشنبه به مسجد مقدس جمکران بروم. چهل شب چهارشنبه به مسجد مقدس جمکران آمدم و در میان این چهل شب دیگر از گردن درد و آرتروز خبری نبود، درشب چهلم بسیار گریه کردم وحال معنوی خوبی داشتم و ارتباط #روحی با امام زمانم برقرار کردم.
✨💫✨
عرض کردم آقاجان من برای وجود نازنین شما به اینجا آمده ام و نیّتم فقط شما بودید وبعد از مناجات با امام زمان (علیهالسلام) و انجام اعمال مسجد مقدس به قصد منزل از مسجد حرکت کردم. در میان مسجد آقای بزرگواری را دیدم که بسیار باوقار و باعظمت بود و عمامه سبزی برسر مبارک داشتند، به ایشان سلام کردم، جواب مرحمت فرمودند، عرض کردم آقا برایم دعا کنید، فرمودند: هم اکنون برایت دعا کردم، خم شدم دست مبارکش را بوسیدم و به طرف درب خروجی حرکت کردم، خواستم برگردم و دوباره جمال زیبای ایشان را ببینم اما نمی توانستم، مثل اینکه دست خودم نبود برگردم.
✨💫✨
هنوز متوجه نبودم تا اینکه به منزل رسیدم، همین که به داخل منزل رسیدم اهل خانه به من گفتند: این چه عطری است که شما استفاده کرده اید؟ تا به حال چنین عطر خوش بویی را ندیده ایم! تمام فضای خانه را پر کرده بود، گفتم: من اصلا هیچ عطری استفاده نکرده ام. دخترم کنار من آمد دستم را بویید و گفت: عجب بوی خوشی از دست شما می آید و من قضیه فوق را برای آنها نقل کردم و همه اهل خانه منقلب شدند و حال توجه خاصی به وجود مقدس حضرت بقیة الله ارواحنافداه بوجود آمد و من یکباره متوجه شدم که به دیدار امام زمانم نائل شده ام.
📗ملاقات با امام زمان در عصر حاضر ص 129
🌹اللهم ارنی الطلعة الرشیدة
@Manavi_2
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری | روز امام رضا علیهالسلام
🌷امام رضا علیهالسلام:
🔺#ماه_رمضان ماهی است که کارهای نیک در آن چند برابر میشود.
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
@Manavi_2
🌷 #هر_روز_با_شهدا
#عاشق_بود.
🌷در یکی از روزهای بارانی اعزام نیرو در پادگان امام حسین (ع) همراهش بود. پیشانی بندی در میان گل و لای بود. خم شد و برداشتش. رویش نوشته شده بود: «یا مهدی». گفتم: حاج آقا! از این پشانی بندها زیاد داریم. چنان نگاهی به من کرد که جا خوردم. گفت: مغفوری زنده باشد و نام امام زمان زیر پا و در میان گل و لای باشد؟! فوری رفت پیشانی بند را شست و در جیبش گذاشت
🌹خاطره ای به یاد قاری برجسته قرآن کریم، خطاطی هنرمند و مداح اهل بیت سردار شهید حاج عبدالمهدی مغفوری قائممقام رئیس ستاد لشکر ۴۱ ثارالله کرمان (شهیدی که در قبر اذان گفت و سوره مبارکه کوثر را تلاوت کرد.)
📚 انتشارات حماسه یاران، (ناشر تخصصی جهاد و شهادت)
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
داروخانه معنوی
🌷 #هر_روز_با_شهدا #عاشق_بود. 🌷در یکی از روزهای بارانی اعزام نیرو در پادگان امام حسین (ع) همراهش
#کرامات
وقتى پيكر مطهر شهيد عبدالمهدى مغفورى را آوردند حال مساعدى نداشتم. نشسته بودم و گريه می كردم. در حزن و اندوه غوط هور بودم كه ناگهان صدايى شنيدم كه می گفت: شهيد قرآن می خواند.
يكى از روحانيون محل هم كه آنجا بالاى سر جنازه بود قسم خورد كه او هم تلاوت قرآن شهيد را شنيده است. با خود گفتم خدايا اين چه شهيدى است و نزد تو چه قرب و مقامى دارد كه اين كرامت را به او عنايت كرده اى كه از جنازه اش پس از چند روز كه شهيد شده صداى تلاوت قرآن مى آيد.
از جا بلند شدم كه خودم هم از نزديك اين اعجاز را مشاهده كنم. وضو گرفتم بالاى سرش رفتم و روى او را كنار زدم. رنگش مثل مهتابى نور می داد و بوى عطر عجيبى از پيكرش به مشام مى رسيد. وقتى گوشم را به صورت و دهانش نزديك كردم، مثل كسى كه برق به او وصل كرده باشند در جا خشكم زد. چون من هم از او تلاوت قرآن شنيدم. درست به خاطر دارم در همان لحظه كه گوشم نزديك دهان او بود شنيدم كه اين آيه را می خواند: اعطيناك الكوثر... پيشانى اش را بوسيدم و از كنار او برخاستم و وقتى به خانه بازگشتم از مشاهده اين كرامت و مقامى كه خدا به شهيد عبدالمهدى داده بود دو ركعت نماز شكر بجا آوردم.
شب كه بعضى از اهل محل براى عرض تسليت به منزل ما آمدند، حاج آقا سيدكمال موسوى روحانى محل هم آمد. اين قضيه را كه از من شنيد گفت: چند نفر ديگر هم شاهد تلاوت قرآن شهيد بوده اند.
همان شب بود كه آخرين جملات عبدالمهدى به هنگام خداحافظى به ياد من آمد. وقتى به او گفتم: من زهرا را پيش خودم می برم، چون تنها مى ماند، گفت: صاحب اختيار هستيد ولى زهرا بايد عادت كند. پرسيدم مگر چند روز می خواهى در جبهه بمانى؟ گفت: اين دفعه اگر بروم ديگر نمى آيم. مرا می آورند، بعد خنديد و خداحافظى كرد و رفت.
@Manavi_2