eitaa logo
داروخانه معنوی
8.6هزار دنبال‌کننده
11.6هزار عکس
5.9هزار ویدیو
235 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💯✍🏻سلام خدمت همه عزیزان و دوستان همیشه همراه.بستگی و گره افتادن در کار و امورات زندگی جزء مواردیه که برای اکثر افراد بوجود میاد. که اکثرا این نوع بستگی ها به خاطر ‏چشم اطرافیان و حرفهایی که پشت سر آنها زده میشه ,ایجاد میشه که به مرور کسب و کار طرف و یا امورات روزمره زندگی ‏طرف بسته میشه و شخص همیشه داره درجا میزنه و پسرفت میکنه.‏ 👈🏻برای رفع این موضوع ,بهترین و سریعترین روش هست که با انجام این روش سریع بستگی شخص رفع میشه این روش خیلی ساده هست که در روز یا باید انجام داد دستورغسل_درپست_بعد..... @Manavi_2
💯✍🏻یک پارچ آب بگیرید و《11》مرتبه سوره فلق را در آب بخوانید. طوری که هر بارسوره را میخوانید روی آب فوت کنید. وبعد 《70》بار ذڪر: ✨«یافتاح»✨ رابخوانید .و درآب فوت کنید. سپس به حمام بروید وبا همین آب کنید وآب غسل شده را در باغچه و یا گلدان بریزیدوبعداز آن روز 《14》روز.روزی《14》بار ذڪر : ✨«یا جامع »✨ را بگوئید. 👈🏻🌸بعد از غسل خیلی سریع بستگی شمااز بین میرودوذکری که تا 《14》روز ادامه میدهید باعث روز افزون کار وامورات زندگی شما میشوددراین مدت 《14》روز اگر توانستید بعداز دورکعت نماز گشایش بخوانید. @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
#احسن_القصص ☘آیت‌الله العظمی شهاب‌الدین مرعشی نجفی (٧) یکی از خصوصیات اخلاقی آیت اللّه مرعشی، خوشرو
☘آیت‌الله العظمی شهاب‌الدین مرعشی نجفی (٨) آقای شهیدی یکی از ارادتمندان آیت الله مرعشی نجفی نقل می‌کرد: «یک شب دیدم ایشان بدون این که چراغ روشن کند داخل حسینیه شد و در تاریکی مشغول دعا و نیایش شد و نگذاشت ما هم همراهش داخل برویم، چون تاخیر کرد نگران شدم که حالش خراب شده باشد. ⚡️⚡️⚡️ داخل شدم زیر نور ضعیفی که از پنجره به داخل افتاده بود دیدم آیت الله مرعشی نجفی پیراهنش را بالا زده و شمکشان را به منبر حضرت سید‌الشهدا‌ علیه السلام می‌مالند، آقا متوجه شدند که کسی داخل شده است، نزدیک رفتم و گفتم آقا چیزی لازم دارید آقا گفتند نه، آمده بودم که شفایم را از سید‌الشهدا‌ علیه السلام بگیرم. ⚡️⚡️⚡️ ایشان فردای آن شب برای عمل جراحی عازم تهران بودند و جای عمل جراحی را به منبر می‌مالیدند تا سیدا‌لشهدا‌ علیه السلام او را شفا داده و عمل موفقیت آمیز باشد. آقای شهیدی می‌گفت؛ که آقا از من تعهد گرفتند تا ایشان زنده هستند این جریان را جایی نقل نکنم. @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
38.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹زیباترین حرف ،حق 🌹زیباترین حق ،گذشت 🌹زیباترین رحمت ،باران 🌹زیباترین کلمه ،محبت 🌹زیباترین عهـد ،وفـا 🌹زیباترین زینت ،ادب 🌹زیباترین دوست ،مـادر 🌹پس به دنبال زیباترین ها باش🌹 ‌ @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر فرد مجردی دوست دارد كه ازدواج كند سـه《3》 روز بگیرد؛ در هر شب آن پیش از رفتن بـه رخت خواب 《21》 باراین آیات را از سورہ فرقان بخواند و از خداوند بخواهد تا خواستـه اش را برآوردہ سازد خداوند امر ازدواج او را آسان میكند. والَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا ﴿74﴾ أُوْلَئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلَامًا ﴿75﴾ خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا» ﴿76 📚 مستدرك الوسائل، ج14، ص211 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
(قسمت سوم): 💥صبح باید به اتاق عمل می رفتم، از خواب که بلند شدم دیدم تخت بیمارستان خیس است، فکر کردم یاز دچار توهم شده ام، پایم را که بلند کردم، مثل فواره خون کثیف بیرون می زد. دکتر که دید گفت: "درست مثل اینکه پزشک جراحی پای شما را کشت کرده باشد." (اصطلاح پزشکی که در پا چیزی قرار می دهند و خون عفونی را می کشند.) تا سه چهار ماه قسمتهای مختلف پا سوراخ میشد و خون عفونی آن قسمت خارج میشد و باز قسمت دیگر، تا اینکه پا به حالت عادی برگشت و کاملا خوب شد. ✨💫✨ در این مدت من مرخصی بودم ، طبق نظر پزشکان هشت روز دیگر به آخر عمرم مانده بود ، به همسرم گفتم: میخواهم بروم جمکران، خیلی عصبانی شد و گفت: خود آقا هم راضی نیست تو با این حالت، این راه را بروی. گفتم: من که می دانم هشت روز دیگر بیشتر زنده نیستم ، می خواهم بیست و پنج مرتبه زیارتم، بیست و شش مرتبه بشود. با هر سختی که بود به جمکران رفتم ، جلو درب مسجد که رسیدم زانو زدم و دیگر چیزی نفهمیدم، فقط به خودم که آمدم دیدم روی زمین نشسته ام و از خاک کوی محبوبم به سرو صورتم می ریزم، می بویم و گریه می کنم. ✨💫✨ زائران همه اطراف من جمع شده بودند و گریه می کردند. قبل از این من هر وقت به جمکران می رفتم، حتما باید روی فرش می نشستم وعبادت می کردم ، از اینکه لباسهایم خاکی شود ابا داشتم ، اما حالا نشستن روی آن خاک برایم لذت دیگری داشت. آنجا در آن حال بین من و محبوبم چه گذشت نمی دانم، فقط می دانم که با او قرار گذاشتم که تا چهل سال شبهای چهارشنبه به جمکران بروم، این را وقتی به همسرم گفتم، خندید و با ناباوری گفت: خدا بزرگه، ان شاءلله که بتوانی بروی. ادامه دارد... @Manavi_2