.
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَٰنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ ۚ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا
باغهاى جاویدان بهشتى که خداوند رحمان بندگانش رابه آنوعده داده است، هرچند آن را ندیده اند. به یقین وعده خدا تحقق یافتنى است.
(مریم/۶۱)
*
لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا ۖ وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا
در آن
جا هرگز گفتار لغو و بیهوده اى نمى شنوند. و جز سلام در آن جا سخنى نیست. و هر صبح و شام، روزى آنان در بهشت آماده است.
(مریم/۶۲)
*
تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيًّا
این همان بهشتى است که به بندگان ما که پرهیزگار
باشند، به ارث مى دهیم.
(مریم/۶۳)
@Nahjolbalaghe2
قرآن و نهجالبلاغه 🌸🌸
در آیه ۷۵ سوره مائده نیز از مریم مادر عیسى(علیه السلام) به عنوان صِدّیقه تعبیر مى کند و مى گوید،
📝تفسیر سوره مبارکه مریم آیات ۶۰ الی ۶۳
📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی
✅ توصیفى از بهشت
در این آیات، توصیف بهشت و نعمت هاى بهشتى شده است که در آیات گذشته از آن یاد شده بود.
نخست بهشت موعود را چنین توصیف مى کند: باغ هائى است جاودانى که خداوند رحمان، بندگانش را به آن وعده داده است، و آنها آن را ندیده اند (ولى به آن ایمان دارند) (جَنّاتِ عَدْن الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَیْبِ).
وعده خدا حتماً تحقق یافتنى است (إِنَّهُ کانَ وَعْدُهُ مَأْتِیّاً).
قابل توجه این که: در آیات گذشته که سخن از توبه، ایمان و عمل صالح بود و به دنبال آن وعده بهشت، جَنَّت به صورت مفرد آمده بود، اما در اینجا به صورت جمع (جَنّات); زیرا بهشت در حقیقت مرکب از باغ هاى متعدد و فوق العاده پر نعمتى است که در اختیار مؤمنان صالح قرار دارد.
توصیف به عَدْن ، که به معنى همیشگى و جاودانى است، دلیل بر این است که: بهشت همچون باغ ها و نعمت هاى این جهان نیست که زائل شدنى باشد; زیرا چیزى که انسان را در رابطه با نعمت هاى بزرگ این جهان نگران مى سازد، این است که: همه آنها سرانجام زوال پذیرند، اما این نگرانى در مورد نعمت هاى بهشتى وجود ندارد.(۱)
کلمه عِبادَهُ به معنى بندگان مؤمن خداوند است نه همه بندگان، و تعبیر بِالْغَیْب که بعد از آن گفته شده است، یعنى از دیده هاى آنها پنهان است و به آن ایمان دارند، در آیات ۲۹ و ۳٠ سوره فجر نیز مى خوانیم: فَادْخُلِى فِى عِبادِى * وَ ادْخُلِى جَنَّتِى: در سلک بندگانم درآ * و در بهشتم وارد شو !
این احتمال نیز، در معنى بِالْغَیْب وجود دارد که نعمت هاى بهشتى آن چنان است که هیچ چشمى ندیده، و هیچ گوشى نشنیده، و حتى به مغزهاى انسان ها، خطور نکرده است، و به کلى از حس و درک ما غائب است، جهانى است برتر، وسیع تر و مافوق این جهان که ما تنها شبحى از آن را از دور با چشم جان مى بینیم.
* * *
پس از آن، به یکى دیگر از بزرگترین نعمت هاى بهشتى اشاره کرده، مى گوید: آنها هرگز در آنجا سخن لغو و بیهوده اى نمى شنوند (لایَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً).
نه دروغى، نه دشنامى، نه تهمتى، نه زخم زبانى، نه سخریه اى و نه حتى سخن بیهوده اى.
تنها چیزى که در آنجا مرتباً به گوش مى خورد، سلام است (إِلاّ سَلاماً).
سَلام به معنى وسیع کلمه که دلالت بر سلامت روح، فکر، زبان، رفتار و کردار بهشتیان دارد.
سلامى که آن محیط را، بهشتى کرده و هر گونه اذیت و ایذاء از آن برچیده شده است.
سلامى که نشانه یک محیط امن و امان، یک محیط مملوّ از صفا، صمیمیت، پاکى، تقوا، صلح و آرامش است.
در آیات دیگر قرآن نیز، همین حقیقت با تعبیرات مختلفى آمده است، در آیه ۷۳ سوره زمر مى خوانیم: وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ:
خازنان بهشت به هنگام ورود به آنها مى گویند: سلام بر شما، همیشه خوش و خوشحال باشید، پاک و پاکیزه باشید، بفرمائید وارد بهشت شوید، و جاودانه بمانید !
در آیه ۳۴ سوره ق مى خوانیم: ادْخُلُوها بِسَلام ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ:
با سلام و سلامت وارد آن شوید امروز روز خلود و جاودانى است .
نه تنها فرشتگان بر آنها درود مى فرستند و خود آنها به یکدیگر، بلکه خداوند نیز، چنان که در سوره یس آیه ۵۷ آمده، بر آنها سلام مى فرستد: سَلامٌ قَوْلٌ مِنْ رَبّ رَّحِیْم:
سلام بر شما باد، این سلامى است از پروردگار مهربان به شما بهشتیان .
آیا محیطى باصفاتر و زیباتر از این محیط آکنده از سلام و سلامت، وجود دارد.
و به دنبال این نعمت، به نعمت دیگرى اشاره مى کند، مى گوید: هر صبح و شام روزى آنها در بهشت در انتظارشان است ( وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیّاً).
این جمله دو سؤال را برمى انگیزد:
نخست این که: مگر در بهشت صبح و شامى وجود دارد؟
پاسخ این سؤال در روایات اسلامى آمده: گر چه در بهشت همواره نور و روشنائى است اما بهشتیان از کم و زیاد شدن نور و نوسان آن شب و روز را تشخیص مى دهند.
سؤال دیگر این که: از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که بهشتیان هر چه بخواهند از مواهب و روزى ها در اختیارشان همیشه، و در هر ساعت وجود دارد، این چه رزقى است که فقط صبح و شام به سراغ آنها مى آید؟
✍ پی نوشت:
۱ ـ عَدْن در لغت به معنى اقامت است و در اینجا این مفهوم را مى رساند که ساکنان آن همیشه در آن مقیم خواهند بود.
↩️ ادامه دارد...
@Nahjolbalaghe2
🎙 تفسیر صوتی آیات ۶۱ تا ۶۳ سوره مبارکه مریم
مفسّر : حجتالاسلاموالمسلمین قرائتی
قرآن و نهجالبلاغه 🌸🌸
📝 شرح و تفسیر خطبه ۹۱ بخش پانزدهم ✅ او از همه چيز آگاه است: با دقّت در بخش هاى مختلف اين خطبه عجيب
📝 شرح و تفسیر خطبه ۹۱ بخش پانزدهم
↩️ سپس از اسرار درون انسان گذشته، به سراغ کوچکترين موجودات جهان مى رود; مى فرمايد: «خداوند از درون لانه هاى تابستانى مورچگان، و خانه هاى زمستانى حشرات، و آهنگ اندوهبار زنان غمديده، و صداى آهسته گامها آگاهى دارد». (وَ مَصَائِفُ(6) الذَّرِّ، وَ مَشَاتِي(7) الْهَوامِّ(8)، وَ رَجْعِ الْحَنِينِ(9) مِنَ الْمُولَهَاتِ(10)، وَ هَمْسِ(11) الأَقْدَامِ).
تکيه بر خانه هاى تابستانى مورچگان، از اين نظر است که در تابستان کانون پرجوش و خروشى است که انسان را به ياد يک جامعه فعّال و پر تلاش - که با نظم و تدبير خاصّى اداره مى شود - مى اندازد و تکيه بر خانه هاى زمستانى حشرات، شايد از اين نظر است که آنها در زمستان در خواب عميقى فرو مى روند و گاه چندين ماه طول مى کشد، که به «خواب زمستانى» معروف است; خانه هاى آنها در اين فصل، شبيه گورستانى است خاموش، در حالى که در واقع مرکز تجمع زندگان است.
تکيه بر ناله هاى اندوهبار زنان غمديده و صداى آهسته قدم ها از اين نظر است که هر کدام را صداى خاصّى است و بيانگر واقعيت جداگانه اى. يکى از سوز و درد درونى حکايت مى کند و ديگرى از مخفى کارى و احتياط; يعنى خداوند هم از مراکز پر ازدحام باخبر است و هم از مکان هاى خاموش.
"در ادامه اين سخن، باز انگشت روى امور ديگرى از امور لطيف و ظريف و مخفى و پنهان گذارده و شمول علم بى پايان پروردگار را نسبت به آن، با تعبيراتى بسيار جالب و زيبا روشن مى سازد. مى فرمايد: «خداوند از جايگاه پرورش ميوه ها در درون غلاف شکوفه ها، و از مخفى گاههاى وحوش در درون غارهاى کوه ها و اعماق درّه ها و از نهانگاه پشه ها در ميان ساقه ها و پوستهاى درختان، و از محلّ پيوستگى برگها به شاخه ها و از جاى حرکت نطفه ها از صلب (پدران) وآميزش با نطفه (مادران) در درون رحم ها مطّلع است». (وَ مُنْفَسَحِ(12) الثَّمَرَةِ مِنْ وَلاَئِجِ(13) غُلُفِ(14) الأَکْمَامِ(15)، وَ مُنْقَمَعِ(16) الْوُحُوشِ مِنْ غِيرَانِ(17) الْجِبَالِ وَ أَوْدِيَتِهَا، وَ مُخْتَبَاءِ الْبَعُوضِ بَيْنَ سُوقِ(18) الأَشْجَارِ وَ أَلْحِيَتِهَا(19)، وَ مَغْرِزِ(20) الأَوْرَاقِ مِنَ الأَفْنَانِ(21)، وَ مَحَطِّ الأَمْشَاجِ(22) مِنْ مَسَارِبِ(23) الأَصْلاَبِ).
تعبير به «مَنْفَسَح» که به معناى جايگاه وسيع است، اشاره به اين نکته مى کند که خداوند براى پرورش ميوه ها در درون شکوفه ها جايگاه وسيعى آفريده که اجازه مى دهد به ميوه، از نقطه کوچکى شروع کند و گسترش پيدا کند تا زمانى که تمام آن محل را پر کند.
تعبير به «مُنْقَمَعِ الوُحوش» نشان مى دهد که حيوانات بيابان، براى محفوظ ماندن از حمله حيوانات ديگر به غارها و درّه ها پناه مى برند و به هنگام لزوم براى شکار کردن يا ساير حوائج بيرون مى آيند."
✍ پی نوشت:
6. «مَصائف» جمع «مصيف» به معناى اقامتگاه تابستانى است; (از مادّه «صيف» به معناى تابستان).
7. «مَشاتى» جمع «مَشْتى» به معناى اقامتگاه زمستانى است (از ماده «شتاء» به معناى زمستان).
8. «هوام» جمع «هامّه» به معناى حشرات گزنده خطرناک است و گاه به مطلق حشرات اطلاق مى شود.
9. «حنين» به معناى ناله است (از مادّه «حنان» به معناى نازک دلى گرفته شده است).
10. «مولهات» به معناى زنان غمگين است از مادّه «وله» (بر وزن فرح) به معناى خوشحالى يا اندوه شديدى است که عقل انسان را مى ربايد.
11. «همس» (بر وزن لمس) به معناى صداى آهسته و پنهان است و گاه به صداى پاى برهنه اطلاق مى شود.
12. «مُنفسح» به معناى جايگاه وسيع از مادّه «فسح» (بر وزن مسح) به معناى وسعت دادن گرفته شده است.
13. «ولائج» جمع «وليجه» به معناى لباس زيرين و محرم اسرار و امر پنهانى است (از مادّه «ولوج» به معناى داخل شدن پنهانى).
14. «غُلف» جمع «غلاف» که معناى آن مشهور است.
15. «أکمام» جمع «کمّ» (بر وزن جنّ) به معناى برگهايى است که شکوفه ها را مى پوشاند و بعيد نيست اضافه «غُلُف» به «أکمام» اضافه بيانيّه باشد.
16. «مُنقمع» به معناى محلّ اختفا است (از مادّه «انقماع» به معناى اختفا گرفته شده است).
17. «غيران» جمع «غار» که معناى آن معروف است. البتّه عرب به غارهاى وسيع، کهف مى گويد.
18- «سُوق» جمع «ساقه» مانند ساقه درختان و گياهان است.
19. «ألحيه» جمع «لحاء» (بر وزن کتاب) به معناى پوست درختان است.
20. «مَغْرز» به معناى محلّ ريشه هاى هر چيزى است; (از مادّه «غرز» (بر وزن فرض) به معناى فرو کردن است، مانند فرو کردن سوزن در پارچه).
21. «أفنان» جمع «فنن» (بر وزن قلم) به معناى شاخه تازه و پر برگ درختان است.
22. «أمشاج» جمع «مشج» (بر وزن مشق، يا بر وزن سبب) به معناى شىء مخلوط است.
23- «مَسارب» جمع «مسرب» (بر وزن مرکب) به معناى محلّ راه رفتن در سراشيبى يا ريزش آب و مانند آن است. (از مادّه «سرب» (بر وزن حرب) به معناى راه سراشيبى است).
↩️ ادامه دارد...
@Nahjolbalaghe2
#در_محضر_اهل_بیت
☀️ امام صادق علیه السلام:
ما صبور هستیم ولی شیعیان ما از ما صبورترند زیرا ما میدانیم و صبر میکنیم و آنها صبر میکنند در حالی که نمیدانند چه خواهد شد.
@Nahjolbalaghe2
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#موعظه
🔴 چقدر گناه کنیم؟!
🎥 شیخ مرتضی تهرانی
@Nahjolbalaghe2
قرآن و نهجالبلاغه 🌸🌸
. 📝ترجمه کتاب الغدیر ✅ قسمت: سیصد و هفتاد و شش 🔷#واقعهغدیرخم #علامهامینی ↩️ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﺍﻣ
.
📝ترجمه کتاب الغدیر
✅ قسمت: سیصد و هفتاد و هفت
🔷#واقعهغدیرخم
#علامهامینی
↩️ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﺮ ﻣﻌﺎﻭﻳﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺮﻑ [جلد۳ ﺻﻔﺤﻪ 136]
ﺷﻜﺴﺖ ﻭ ﻣﻐﻠﻮﺑﻴﺖ ﺩﻳﺪ، ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﻋﺎﺹ، ﺑﺴﺮ ﺑﻦ ﺍﺭﻃﺎﻩ، ﻋﺒﻴﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﻭﻟﻴﺪ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﻣﺮﺩﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﻋﻠﻲ ﻣﺮﺍ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ: ﺳﻌﻴﺪ ﺑﻦ ﻗﻴﺲ ﺩﺭ ﻫﻤﺪﺍﻥ ﺍﺷﺘﺮ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﺍﺵ ﻭ ﻣﺮﻗﺎﻝ (ﻫﺎﺷﻢ
ﺑﻦ ﻋﺘﺒﻪ) ﻋﺪﻱ ﺑﻦ ﺣﺎﺗﻢ ﻭ ﻗﻴﺲ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺍﻧﺼﺎﺭ. ﻣﺮﺩﻡ ﻳﻤﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻱ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺷﻤﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻛﺸﻴﺪﻡ، ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻗﺮﻳﺶ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲﺷﻮﻳﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻳﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺒﺮﺩﮔﺎﻥ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻤﻦ ﺑﺪﻫﻴﺪ. ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻮﺏ، ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻲ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻩ. ﮔﻔﺖ: ﺳﻌﺪ ﺑﻦ ﻗﻴﺲ ﻭ ﻗﺒﻴﻪ ﺍﺵ ﺑﻌﻬﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﻭﺿﻊ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ. ﻭ ﺗﻮ ﺍﻱ ﻋﻤﺮﻭ ﻣﺴﻮﻭﻝ ﺩﻓﻊ ﻳﻚ ﭼﺸﻢ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺑﻨﻲ ﺯﻫﺮﻩ (ﻣﺮﻗﺎﻝ) ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺑﻮﺩ، ﻗﻴﺲ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻱ ﺑﺴﺮ. ﻭ ﺗﻮ ﺍﻱ ﻋﺒﻴﺪﺍﻟﻠﻪ ﻣﺴﻮﻭﻝ ﺍﺷﺘﺮ ﻧﺨﻌﻲ ﻫﺴﺘﻲ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻱ ﻋﺒﺪﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﺧﺎﻟﺪ ﻳﻚ ﭼﺸﻢ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﻃﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻦ ﺣﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﻣﻲﺳﭙﺎﺭﻡ. ﺳﭙﺲ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﺎﻧﻬﺎﻱ ﺳﭙﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﻴﺪ، ﻭ ﺗﺎ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻱ ﺭﺍ ﻧﻮﺑﺖ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ:
ﺑﺴﺮ ﺑﻦ ﺍﺭﻃﺎﻩ ﻛﻪ ﺑﻤﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﻗﻴﺲ ﮔﻤﺎﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﻮﺑﺘﺶ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﻣﺪﺍﺩﺍﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﻫﻴﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﻴﺲ ﻭ ﻟﺸﻜﺮﻳﺎﻧﺶ ﺟﺒﻬﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺟﻨﮓ ﺳﺨﺘﻲ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﺪﻭ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻗﻴﺲ ﺑﺎ ﻫﻴﺒﺘﻲ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﻛﻪ ﮔﻮﺋﻲ ﺍﺣﺪﻱ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﺮﺳﻲ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺗﺴﻠﻂ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺴﺮ ﺑﻦ ﺍﺭﻃﺎﻩ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺭﺟﺰ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﺪ: ﺍﻧﺎ ﺍﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺯﺍﻧﻪ ﻋﺒﺎﺩﻩ ﻭ ﺍﻟﺨﺰﺭﺟﻴﻮﻥ ﺭﺟﺎﻝ ﺳﺎﺩﻩ
[جلد ۳ ﺻﻔﺤﻪ 137]
ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﺳﻌﺪ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﻋﺒﺎﺩﻩ ﭘﺪﺭﺵ ﻣﻮﺟﺐ ﺯﻳﻨﺖ ﻭ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺍﻭ ﺍﺳﺖ ﺧﺰﺭﺟﻴﻬﺎ ﻫﻤﮕﻲ ﻣﺮﺩﺍﻧﻲ ﺁﻗﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻟﻴﺲ ﻓﺮﺍﺭﻱ ﺑﺎﻟﻮﻏﺎ ﺑﻌﺎﺩﻩ ﺍﻥ ﺍﻟﻔﺮﺍﺭ ﻟﻠﻔﺘﻲ ﻗﻠﺎﺩﻩ ﻣﻦ ﻋﺎﺩﺕ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺯﻳﺮﺍ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﭼﻮﻥ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﻨﺪﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﻣﻲﺍﻓﺘﺪ ﻭ ﻣﻮﺟﺐ ﻧﻨﮓ ﻭ ﻋﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺭﺏ ﺍﻧﺖ ﻟﻘﻨﻲ ﺍﻟﺸﻬﺎﺩﻩ ﻭ ﺍﻟﻘﺘﻞ ﺧﻴﺮ ﻣﻦ ﻋﻨﺎﻕ ﻏﺎﺩﻩ ﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﺼﻴﺒﻢ ﻓﺮﻣﺎ ﻛﺸﺘﻦ ﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﻲ ﺑﺎ ﺩﻭﺷﻴﺰﮔﺎﻥ ﺯﻳﺒﺎﻱ ﻧﺮﻡ ﺗﻦ
ﺣﺘﻲ ﻣﺘﻲ ﺗﺜﻨﻲ ﻟﻲ ﺍﻟﻮﺳﺎﺩﻩ ﺩﻳﮕﺮ ﺗﺎ ﻛﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ ﺑﺴﺘﺮ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﺳﭙﺲ ﺣﻤﻠﻪ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺳﭙﺎﻫﻴﺎﻥ ﺑﺴﺮ ﺑﻦ ﺍﺭﻃﺎﻩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﻛﻤﻲ ﺑﻌﺪ ﺑﺴﺮ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﻭ ﭼﻨﻴﻦ ﮔﻔﺖ: ﺍﻧﺎ ﺍﺑﻦ ﺍﺭﻃﺎﻩ ﻋﻈﻴﻢ ﺍﻟﻘﺪﺭ ﻣﺮﺍﻭﺩ ﻓﻲ ﻏﺎﻟﺐ ﺑﻦ ﻓﻬﺮ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﺍﺭﻃﺎﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﻗﺪﺭ ﻭ ﻣﻨﺰﻟﺘﺶ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﻟﺐ ﺍﺑﻦ ﻓﻬﺮ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ.
↩️ ادامه دارد...
@Nahjolbalaghe2