📌حسن و قبح عقلی و قاعده ملازمه
#دکتر_سید_صائب_هاشمی_طباطبائی
🔹 روشن است که تنها مبنای احکام فرعی ، جعل و اعتبار شارع است که عقل به صورت مستقل راهی بدان ندارد ؛ ولی به ادعای برخی دلیل قطعی عقل به انضمام قاعده ملازمه میتواند حکم شرعی را کشف کند. عقل نخست بر اساس مستقلات عقلیه به حسن یا قبح کاری پی میبرد و سپس با انضمام دلیل دیگر که همان تلازم حکم عقل و شرع است ، پی میبرد که شارع نیز این کار را حسن یا قبیح میداند. بنابر ادعا حکم عقل در اینباره از انواع عقل نظری است که بیانگر واقعیتی دیگر یعنی اعتبار شارع است.
برخی بر این عقیدهاند که با اثبات حسن و قبح عقلی ، ملازمه حکم عقل با حکم شرع نیز ثابت میشود و نیاز به استدلال جداگانه ندارد. ولی بیشتر علما ، این دو بحث را مستقل میدانند ؛ چنان که برخی حسن و قبح عقلی را قبول میکنند ولی ملازمه بین حکم عقل و شرع را قبول ندارند.
به عقیده منطق دانان از گزارههای توصیفی که در مورد امور واقع بحث میکنند و محمول به کار گرفته شده در آنها از نوع اخباری است نمیتوان احکام اخلاقی استنتاج نمود که محمول آنها از نوع ارزشی و انشائی است و به عکس از احکام ارزشی نیز نمیتوان گزاره توصیفی استنتاج کرد.
شناخت و التزام خداوند به حسن و قبح افعال مستلزم این نیست که خداوند باید بندگان را به آن افعال مکلف گرداند و به فرض که خداوند بر اساس کمال اخلاقی باید بنابر حسن و قبح ذاتی افعال حکم کند مستلزم این نیست که این تکلیف به وقوع پیوسته و حکمی جعل شده باشد.
هر گاه از طرف شارع امری صادر شود ، عقل می گوید حتما متعلق آن داری جهت حسن است و هر گاه نهیی از طرف ایشان صورت گیرد، حتما متعلق آن دارای قبح است. زیرا شارع مقدس حکیم است و عالم را بر اساس حکمت آفریده و اداره می کند و فعل او در جهت کمال است.
اما در طرف مقابل مساله کلیت ندارد. درست است که آنچه حسن ذاتی دارد و عقل هم درک کرده است نزد خداوند حسن و آنچه قبح ذاتی داشته و عقل نیز آن را درک نموده است نزد خداوند ناپسند است اما این واقعیت از نظر منطقی ارتباطی به تکلیف یا عدم تکلیف بندگان از جانب خداوند بر اساس آن حسن و قبح ذاتی ندارد.
فقیهان و متکلمان مسلمان تصریح دارند که عقل جز در موارد اندک حکم قطعی به حسن و قبح ذاتی نمیکند که قاعده ملازمه در این موارد کلی مثل وجوب عدل و حرمت ظلم نمیتواند برای تفریع این قواعد در احکام دیگر کافی باشد. قواعد فقهی با یکدیگر تزاحم دارند و به فرض پذیرش وجوب عدل و حرمت ظلم به واسطه قاعده ملازمه در تشخیص فروع این قاعده امکان تزاحم بسیار است که مانع از تشیخص قطعی حکم در فروع میگردد.
عقل نمیتواند تمام مصالح و مفاسد و علل احکام را درک کند. نهایت چیزی را که عقل درک میکند ، بعضی از خصلتهای نیکو یا ناپسند حکم است یا برخی از علل تشریع و قواعد منطبق بر حکم است. ولی چه بسا این حکم جهات دیگری در واقع داشته باشد که معارض و مزاحم با برخی ملاکها و قاعدهها باشد و عقل آن مزاحمات و موانع را در نیافته باشد. در نتیجه حکمش را بر اساس مصلحت یا مفسدهای صادر کند که مناط حکم شرعی نبوده است.
از این روست که بسیاری قبایح عقلی در شریعت حرام نیستند و بسیاری از محاسن عقلی در شریعت واجب نشدهاند. وقتی احکام شرعی در انحصار اراده و اعتبار شارع باشد، محال نیست آن موردی که عقل حسن یا قبح آن را درک کرده ، از مواردی باشد که شارع درباره آن سکوت کرده و حکمی جعل نکرده است. هیچ کس نمیتواند مدعی شود که بر تمامی عوامل مؤثر در اراده پروردگار و جعل احکام احاطه دارد.
امروزه بحث حسن و قبح عقلی در موارد بسیاری با شبهه مواجه است که از آن جمله شبهات مربوط به خلق شرور و عدل الهی و عذاب اخروی است. این شبهات با بیانات و اقسام مختلفی مطرح شدهاند که ایمان دینداران معتقد به حسن و قبح عقلی را با چالش جدی مواجه ساخته است و پاسخ قانع کننده به این شبهات جز با اعتراف به نقصان عقل بشر در تشخیص حسن و قبح و مصالح و مفاسد ممکن نیست به خصوص که برخی عقاید یا احکام مشترک و ضروری ادیان با صفات اخلاقی خداوند ناسازگار عنوان شده است.
#فقه #عقل #کلام
https://drhasheminasab.blog.ir/1401/01/18/%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%88-%D9%82%D8%A8%D8%AD-%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%87
📌رویت هلال ماه با چشم غیر مسلح
🔰 گوشه ای از مقالۀ رؤیت هلال #استاد_محقق_دکتر_هاشمی_طباطبائی
🔹 ابتدای امر باید گفت که این یک بحث تخصصی است که برخی از زوایای آن جز برای متخصصان روشن نمیشود.
قرآن کریم دلالت بر این دارد که «هلال هر ماه» به عنوان «شاخص زمان» قرار داده شده است تا عموم مردم در کار دین و دنیای خود بر آن تکیه کنند. خداوند متعال فرموده است: «یَسألونک عن الأهلّة، قُل هیَ مَواقیتُ للنّاسِ و الحَجّ» وآن چیزی که شایسته است میقات و شاخص زمان برای عموم مردم باشد، همان هلالی است که به گونه قابل رؤیت با چشم عادی در افق محلیِ هر منطقه نمایان میشود؛ اما اگر این هلال تنها با دوربین دیده می شود، صلاحیت آن را ندارد که به عنوان شاخص زمان برای عموم مردم تلقی گردد.
حضرت آیتالله سید ابوالقاسم خویی (رضوان الله علیه)، آیت الله میرزا جواد آقا تبریزی(رحمه الله) و برخی دیگر از فقهاء معتقدند که اگر هلال در جایی مشاهده گردد، برای بقیه کشورها و شهرهایی که در قسمتی از از شب، با آن مکانی که هلال در آن دیده شده، اشتراک در شب دارند، کافی است.
🔸 اما حضرت آیتالله سیستانی(حفظه الله) ، اعتقاد دارند که آغاز ماه قمری، یک امر نسبی است که در شهرهای گوناگون، تفاوت دارد و در همه جا یکسان نیست و آنچه شارع برای فرد ساکنِ یک منطقه حجّت قرار داده، قابلیّت رؤیت هلال با عین مجرده در همان محل یا جاهایی است که اگر هلال در آنها دیده شود (اگر موانع جوّی مانند ابر یا غبار وجود نداشته باشد)، در محل سکونت آن شخص هم مشاهده می گردد؛ یعنی #اتحاد_افق شرط می باشد.
🔸 استاد معظم حضرت آیت الله شبیری زنجانی (حفظه الله) بدرستی فرمودند:
"فقیهی که قائل است برای اثبات ماه رؤیت با چشم غیر مسلح ملاک است، منکر پیشرفت و علم روز نیست بلکه میگوید ظواهر نصوص شرعی این است که برای اثبات هلال ماه، چشم عادی ملاک قرار داده شده است".
بعد اینکه:
☑️ محمد بن الحسن باسناده عن علي بن مهزيار، عن محمد بن أبي عمير، عن أبي أيوب وحماد، عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: إذا رأيتم الهلال فصوموا، وإذا رأيتموه فأفطروا، وليس بالرأي ولا بالتظني ولكن بالرؤية.. الحديث.
🔸 چون روزه از #فرائض است (نه سنن) لذا انجامش باید با یقین باشد و شک نباید در آن داخل شود.
بحث فریضه و سنت را اخیرا مطرح کردیم و یکی از نکاتش همین است : سنت را می شود با وهم و شک انجام داد ولی فریضه باید با یقین باشد. لذا گفته شده : «إنّ شهر رمضان فریضه من فرائض الله، فلا تؤدّوا بالتظنی». لذا «فمن شهد منکم الشهر فلیصمه» امر به روزه در رمضان است و آن روزی که روزه گرفته می شود باید قطعی شود که از رمضان است.
🔻کلام ما بطور کلی بر همین است که رویت هلال باید با چشم غیر مسلح باشد ، چرا که امکان دارد چشم مسلح، هلال را زودتر رویت کند، چه بسا هلال ماه هنوز در منطقه ما واقع نشده باشد. و ما با تلسکوپ و غیرهما هلال ماه را استهلال کرده باشیم.
شاید این مثال مستقیما مربوط به رویت هلال ماه نباشد، اما برای فهم بهتر و تسهیل درک عزیزان مفید است، و آن اینکه ، فرق چشم مسلح با غیر مسلح ، مانند طلوع و غروب خورشید است.
که تدریجا واقع میشود. از یک نقطه تا نقطه ی بعدی قطعاً فاصله ای خواهد بود.
و این فاصله خودش زمان وقوع یا عدم زمان انجام عمل یا فرائض است.
#استهلال #رویت_هلال
https://drhasheminasab.blog.ir/1401/01/12/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%AD
بسم الله الرحمن الرحیم
نشانه های بدعتگذاران
#بدعت_شناسی
🔷 بخش اول ؛ شخصیت محوری
با توجه به این كه راه بدعتگذاران طبعاً از راه قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام جدا بوده و در صدد ایجاد تحریف در آموزه های دینی و مذهبی هستند، ناچارند به گونه ای مقاصد خود را به دین مبین متصل کنند تا حداقل ظاهرِ آبرومندی برای خود بتراشند.
بنابراین برای مبارزه با اهل بدعت در اولین مرحله لازم است با شگرد ها و نیرنگ هایی كه معمولا به كار می برند آشنا باشیم.
خوشبختانه خداوند متعال و اهل بیت علیهم السلام به عنوان آگاه ترین راهنما ها، به خوبی مؤمنان را ارشاد نموده و آنان را به انحاء مختلف از دام های اهل بدعت بر حذر داشته اند.
از مهم ترین ابزار های پیشبرد بدعت ها شخصیت پرستی است.
به این معنی كه یك فرد غیر معصوم را به قدری بزرگ و برجسته كنند و در عظمتش مبالغه ای شود كه به صورت تدریجی تمام رفتار و گفتار او حق مطلق جلوه كرده و مخالفت با وی مجاز شمرده نشود؛ در حالی كه در آیین حقّ ما جز چهارده نور پاك (صلوات الله علیهم أجمعین) حقیقت مطلق نیستند و غیر آنان، هر چه قدر هم كه ایمان و تقوی داشته باشند، شایستگی تبعیت مطلق را ندارند.
چه نیكو امیر مومنان علیه السلام به این شاخصه ی اهل بدعت اشاره نموده ، آنجا كه می فرمایند:
«إنما بدء وقوع الفتن أهواء تتبع و أحكام تبتدع یخالف فیها كلام الله یقلد فیها رجال رجالا...»
آغازگر فتنه ها هوای نفسی است که تبعیت شود و احکامی است که مخالف کلام خداوند بدعت گذارده شود، و مردانی از مردانی دیگر تقلید کنند»
در كلامی دیگر از حضرت امام صادق علیه السلام، این چنین از این آفت تحذیر می نمایند:
«إیاك أن تنصب رجلا دون الحجة فتصدقه فی كل ما قال»
«مبادا فردی غیر از حجت خداوند قرار دهی و سخن او را در هر حال تصدیق كنی!»
عاقبت این تبعیت كوركورانه در قرآن كریم این گونه بیان می شود كه بعد از روشن شدن حقیقت در قیامت، زمانی كه پشیمانی سودی ندارد، حسرت می خورند كه كاش این تبعیت را نمی كردیم و به دنیا برگشته و از این رؤسا تبری می جستیم...
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْباب
وَ قالَ الَّذینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ یریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّار
این فریب خوردگان التماس می كنند كه متبوعشان قدری از عذاب آنان را به عهده گیرد:
وَ إِذْ یتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّار
و طبعا درخواستی است بی نتیجه:
قالَ الَّذینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فیها إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَینَ الْعِباد
بنابراین باید دقت داشت كه در اول درجه باید حق را تشخیص داد. آنگاه شخصیت ها را بر اساس حق گوییشان سنجید؛ نه این كه ابتدا شخصیتی را در نظر گرفته و سپس آراء وی را ملاك واقع بدانیم.
در نقلی دیگر هنگامی كه یكی از اصحابِ امیرالمؤمنین علیه السلام از ایشان درخواست می كند كه شیعیانش را به وی بشناساند، در پاسخ می فرمایند:
«إنك امرؤ ملبوس علیك إن دین الله لا یعرف بالرجال بل بآیة الحق؛فاعرف الحق تعرف أهله »
{امالی شیخ مفید ره، ص5}
امر بر تو مشتبه گشته است، به درستی كه دین خداوند با مردان قابل شناخت نیست، بلكه دین با نشانه ی حقیقت شناخته می شود؛ پس حق را بشناس كه اهل حق را نیز خواهی شناخت.
از امام صادق علیه السلام نیز چنین روایت شده است:
«من دخل فی هذا الدین بالرجال أخرجه منه الرجال كما أدخلوه فیه و من دخل فیه بالكتاب و السنة زالت الجبال قبل أن یزول».
{غیبت نعمانی، 22}
هر كه در این دین به واسطه ی تبعیت از شخصیتها وارد شود، همانگونه كه او را وارد دین كرده اند او را خارج خواهند كرد؛ اما آنكه با رهنمون كتاب خدا و سنت معصومین علیهم السلام داخل دین شود ، حتی اگر كوه ها هم متزلزل شود او تكان نخواهد خورد.
پ ن : یقیناً زعمای قوم برای تمامی افراد جامعه سنبل و الگو هستند.
اما کلام اینست که آنها هم رأی به خواندنِ دیگران به خود نداده اند ، که اگر این باشد قطعا منشأ انحراف است.
https://drhasheminasab.blog.ir/1401/01/06/%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%B9%D8%AA%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86
بسم الله الرحمن الرحیم
نشانه های بدعتگذاران
#بدعت_شناسی
🔹بخش دوم ؛ تناقض گویی
همچنان که یک مدعی راستین با انسجام منطقی کلماتش شناخته می شود، از بهترین راه های شناخت بدعتگذاران نیز ناپیوستگی و تناقضاتی است که میان اندیشه هایش به چشم می خورد.
دلیل این هم واضح است: مدعی راستین تابع یک مکتب عالی است که توسط علم شامل الهی پشتیبانی شده و تمام برنامه های آن هماهنگ و مکمّل یکدیگرند.
اما مکتب باطل هر جقدر هم که پیشرفته باشد، نهایتا امری است بشری و نواقص انسانی و مادّی بر آن سایه می افکند. بشر مادّی علم غیب ندارد و نمی تواند حوادث آینده و مسائلی که با آنها درگیر خواهد شد را پیش بینی جامعی کند، بنابراین گاهی در یک موقعیّت ابراز نظری می کند که ممکن است تا سالها سود سرشاری عائدش کند، اما باز موقعیّت دیگری پیش می آید که همان نظر سابق به ضرر او تمام شده و ناچار است خلاف آن را بیان کند.
ممکن است شخص بدعتگذار، اختلاف نظر خود را به زیرکی پنهان کند، یا این که بخواهد به بهانه ای آن را موجّه جلوه دهد؛ اما صاحبان عقل و فکرت به راحتی متوجه بی پایگی سخن وی گشته و دیگر فریبش را نخواهند خورد.
🔸 خداوند متعال در این آیه ی شریفه به زیبایی این نشانه مهم را بیان می فرماید:
«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیرا»
همچنین تناقض گویی کذّابان در روایتی از امام صادق علیه السلام این چنین بیان شده است:«إِنَّ مِمَّا أَعَانَ اللَّهُ بِهِ عَلَى الْکَذَّابِینَ النِّسْیَانَ» (کافی، ج 2/341)
از اموری که خداوند علیه دروغگویان به کار می بندد فراموشکاری آنان است.
به این معنی که با توجه به عدم احاطه ی کاملشان به تمام آنچه قبلا گفته اند یا بعدا خواهند گفت، طبعا قسمتی از کلامشان در تناقض با قسمتی دیگر خواهد شد.
https://drhasheminasab.blog.ir/1401/01/10/%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%B9%D8%AA%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85
بسم الله الرحمن الرحيم
خودباختگی در زیر چتر تقیه
مسأله تقیه از موضوعات پیچیده و دقیقیست که تشخیص موضوع و حکم آن نیاز به تفقه و درایت زیادی دارد، از این رو بزرگانی همچون مرحوم شیخ انصاری رحمه الله حتی رساله ی مستقلی را در این موضوع نگاشته اند.اهمّیّت این مسأله تا بدانجاست که نه تنها عدم رعایت آن در مورد لازم باعث خروج از دین می شود -که فرمودند:
(لا دین لمن لا تقیّة له)
همچنین انجام آن در موردی که جایش نیست فرد را از ایمان خارج می کند.در معتبره ی مسعدة بن صدقة_علی بعض المبانی_وی از حضرت جعفر بن محمد امام صادق علیه السلام می پرسد چگونه می توان حکم به ایمان و عدم آن در افراد کرد و چه افعالی می توانند نشان دهنده ی خروج از ایمان باشند، امام علیه السلام ضمن تفضیلی که داده اند می فرمایند:
« فإن جاء منه ما تستدلّ به على نقض الذي أظهر لك خرج عندك ممّا وصف لك و أظهر، و كان لما أظهر لك ناقضا؛ إلا أن يدّعي أنه إنما عمل ذلك تقية؛ و مع ذلك يُنظر فيه، فإن كان ليس مما يمكن أن تكون التقية في مثله لم يقبل منه ذلك لأن للتقية مواضع من أزالها عن مواضعها لم تستقم له».(الكافي 2/168)
اما در این زمانه مشکل دیگری به پیچیدگی مسأله افزوده شده، و آن اینکه عمده ی روایات ناظر به فضای صدور، غلبه ی دولت عامّه ( اهل سنت) است.
بنابراین استنباط حکم تقیّه در حکومتی که به ظاهر به دست شیعه باشد نیاز به ظرافت یبشتری دارد و نمی توان به راحتی هر آنچه در روایات بیان شده تنقیح مناط کرد و به تمامی حکومت های جور تسرّی داد.
امّا متأسفانه نه تنها این ظرافت مورد عنایت واقع نشده (البته آن هم به علّت تقیّه!!) بلکه در مقام عمل نیز همه به صرف آوردن بهانه تقیّه از وظائف مهم و خطیر خود شانه خالی می کنند. کاش حداقل به همین سکوت خود اکتفا می نمودند، اما بدبختی جامعه ی شیعی اینجاست که با برچسب تقیّه هر دم به رنگی در آمده و حاضرند برای رسوا نشدن، رنگ سیاه و آلوده ی جامعه ی ستم پیشه را به خود بگیرند.
برخی از این افراد حتّی مانع فعالیتهای روشنگرانه ی دیگران می شوند و بلکه ارتباط خود را با اینگونه افراد قطع می کنند.
یعنی یک فرد در عین التزام به طریق اهل علم و تبیین نیکو برای تبلیغ عقاید مذهب حقه، در جامعه ی حاضر نه تنها باید پیِ مقابله با فوج عظیم فساد و انحرافات عقیدتی را به تن بمالد، بلکه باید نیش ها، استهزاء ها، صلاح اندیشی ها و دوری گزیدن های جماعت هم مسلک خود را به جان بخرد.
(من از بیگانگان هرگز ننالم ، که با من هرچه کرد آن آشنا کرد)
البته این بهانه های واهی از دیر زمان میان مسلمانان رواج داشته و جان حضرات ائمه علیهم السلام را می آزرده است.
با مشاهده ی جامعه ی فعلی خیلی راحتتر می توان اوضاع زمان حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را درک کرد.
افرادی که به بهانه های واهی، هم اکنون از زیر بار مسئولیّت شانه خالی می کنند، از سنخ همان هایی هستند که در جنگ جمل سکوت و احتیاط برگزیده و به قول خودشان دستشان را به خون مسلمانان نمی آلودند!
در نهج البلاغه نقل می کند:
یکی از اصحاب که در جنگ جمل دچار شبهه شده بود از امیر المؤمنین علیه السلام می پرسد: چه می شد اگر همچون عبد الله بن عمر و سعد بن مالک از دخالت کناره گیری کنم؟ امام علیه السلام در پاسخ می فرمایند:«إن سعدا و عبد الله بن عمر لم ينصرا الحق و لم يخذلا الباطل».یعنی این دو نفر نه تنها حق را یاری نکرده اند بلکه باطل را هم رها نکرده اند...که این دقیقاً وضعیّت بیشتر افراد جامعه ی ماست. افرادی که خداوند بر آنان منّت گزارده و حقّ را دریافته اند اما از نصرت حقّ سرباز می زنند.
افرادی که گوش دل بر ندای استنصار امام زمان علیه السلام بسته و به دیگران دل بسته اند. چه نیکو امام صادق علیه السلام اینگونه افراد را توصیف می کند:
«به خدا سوگند اگر به سوی یاری ما خوانده شوید خواهید گفت تقیه می کنیم، و تقیه برای شما از پدران و مادرانتان محبوب تر است!و چنانچه حضرت حجت علیه السلام قیام کند نیازی به درخواست [یاری] کردن از شما نخواهد داشت و بر بسیاری از شما که اهل نفاقند، حدّ الهی را جاری خواهد نمود» (تهذیب 6/ 172)
پ ن : تقیه یعنی شرایطِ تبیین را سنجیدن، نه خاموش ماندن
این تبیین شکل و شمایل عوض میکند، اما از لسان و عمل عالمان منقطع نمیشود.
عجّل الله ظهوره وفرجه وجعلنا من خیار شیعتهم وأنصارهم
https://drhasheminasab.blog.ir/1401/01/04/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%DA%86%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%87
سلام علیکم و رحمةالله
خیلی ها این راه را اشتباه رفته اند.
چراکه هنوز به این مبحث واقف
نگشته اند ، هر علم و موضوعی باید با قواعد و اصول آن علم سنجیده شود.
آخر چه عقلی به بطور تام فقه را با فلسفه میسنجند؟
بعد اینکه گرچه خیلی از مباحث فلسفی برای ما قابل قبول نیست ، اما دور از شأن یک عالم است که بازیچه ی اوهام شود!
و برای بحث ، ره به بیراهه ببرد.
کلام ما درباره ی فلسفه همینست که خیلی ها گفته اند، إنّ الفلسفة حقّ لکنّها لیست من الشّریعة فی شیء، و الشّریعة حقّ لکنّها لیست من الفلسفة فی شیء.
🔹 فلسفه حق است (حداقل به معنای مثال و توضیح حقیر) امّا، ربطی به دین ندارد، و شریعت هم حق است امّا، نسبتی با فلسفه.
قرار نیست همه چیز را صرفا دینی و فقهی ببینیم.
اینها اکثرشان قواعد عقلی بر پایه تجربه است ، آن هم برای بهتر گفتن و بهتر شنیدن ، و طریقه استدلال درست. نه صرفا عقیده و باور!
بله عده ای در بدنه اسلام و تشیع پیدا شدند که آن را با عقاید دین و اندیشه مذهبی خلط کردند.
اما بحث ما اینست که برای فهم و تصمیم عرفی (حداقل) باید از راه و قواعد همان علم وارد شد.
این را هم متذکر میشوم که خیلی ابواب نهی مسائل و متاسفانه باب تکفیر ها ، از همین طریق واقع شده است. که هردو طرف هم ره به ترکستان بردند.
از وجهی این را هم میگویم که آری ، لحظه به لحظه زندگی انسان از دیدگاه اسلام با فقه سنجیده میشود.
اما قرار نیست مانند یک عده عوام، همه چیز را اینطور ببینیم.
مثلاً علم پزشکی را با فقه سنجیدن حماقت است.
آخرش همین میشود که با اوج بیچاره گی از همه قواعد علوم عبور میکنیم و با همین عقل و برداشت ، روی می آوریم به برداشت همه علوم، و تطبیق آن با عقاید و افکار دینی ، که ثمره اش میشود ، همین طب اسلامی ، روانشناسی اسلامی ، فلسفه اسلامی ، فضا نوردی و ، شیمی و فیزیک اسلامی.
که به خودی خود باعث مضحکه است.
کلام در این باب تمام شدنی نیست ، اما والسلام.
🔹لازم به ذکر هم هست که حقیر چندین سال در نزد چند تن از اساتید بنام فلسفه و عرفان تتلمذ نموده ام و چند نوبت ، دروس فلسفه و منطق و غیرهما را تدریس کرده ام. اما در عین حال عقل تحقیقی بالاترین درجه است.
#فلسفه #الأستاذ_الدکتور_سید_صائب_الهاشمي_الطباطبائي