eitaa logo
شماره 1
115 دنبال‌کننده
447 عکس
167 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 دوباره مستند خونه آبی 🏔 این بار فصل سوم و قله دماوند 🎞 تهیه‌کنندگان: سید امیرحسین موسوی، علی صالحی 📽 کارگردان: مهدی زارع بیدکی 🏠 فصل سوم مستند خونه آبی، تلاش‌های مستندسازان نوجوان مدرسه فیلمسازی آوینا؛ برای صعود به دماوند است. این روایت پنج‌قسمتی، آغازی است بر یک نگاه نو به مسئله . پخش این مستند در سالگرد جنگ ۱۲ روزه، اتفاقی نیست! 🖥 پخش از سه‌شنبه ۲۶ خرداد 🔸 شبکه دو سیما ساعت ۱۷:۳۰ بازپخش روز بعد ساعت ۱۰:۳۰ 🔹 شبکه امید ساعت ۱۹ 📌 جزئیات پخش‌های بعدی از شبکه نسیم، افق و سه سیما به‌زودی اعلام خواهد شد. 🌲 مجری طرح: مدرسه فیلمسازی آوینا 🔆 تهیه شده در سوره امید ___________ | @avina_school |
می‌دونید درد اون شاعره چی بود؟ این که از عشقش یه دیوان نوشت، ولی معشوقش حتی یک بیتش رو هم نخوند.
شماره 1
به گذشتم که نگاه می‌کنم، خندم می‌گیره اشک توی چشمام جمع می‌شه از خودم و بقیه متنفر می‌شم(البته بیشتر
۱. دست خط من نیست، ۲. تکذیب می‌شه. صفحه سفیده رو می‌گم، صفحه سیاهه رو من نوشتم. حالا داستان چیه؟ شب یلدا بود. (دو سال قبل) آخرین شب چله بازار. البته منظور از شب یلدا ساعت ۱۲ ظهره. بیشتر کانونی‌ها جمع شده بودند مرکز ۱۰‌. منم که عاشق یادگاری جم کردنم. دلم می‌خواست هرکسی در گوشه‌ای از دفترچه ام چیزی بنویسد، ولی باید ساعت یک تا هفت سر کلاس حاضر می‌شدم، برای همین دفترچه را به نیما سپردم تا کمکم کند در جمع کردن یادگاری و دل نوشته‌ی اعضا و مربی‌ها. نمی‌دانم چرا نیما فکر می‌کرد می‌خواهم بروم و دیگر برنگردم. برای همین گفت این کار را نمی‌کند... من هم در آن شش ساعتی که در کلاس می‌گذراندم فقط امید داشتم تا این کار را بکند. ساعت هفت و نیم به کانون برگشتم، همه یک طوری نگاهم می‌کردند. از نگاهشان شرمندگی جاری بود. دفترچم! پیدا کردن نیما هم در آن درندشت کار سختی بود. سراغ دفترچم رو گرفتم. بهم یادآوری کرد که گفته بود جمع نمی‌کند. گفتم خب باشه دفترچم کوش؟ انگار گم شده بود. عجیب تر آن بود که خودکارم کنار کیف سازها بود ولی دفترچه، نه! آن سه روز یلدا با این که بهترین بود، به من بد گذشت، هفته‌ها می‌گذشت و خبری از دفترچه ام نمی‌شد. حتی یادم نمیاید چگونه پیدا شد، ولی می‌دانم وقتی پیدا شد، آغشته به بتادین و برف بارون شده بود...
بی‌وفا‌، مثل سگی مُرده از قضا، صاحب آن سگ، سگش را کشته سگ اگر زنده شود بار دگر کلفت آن ارباب است سگ اگر زنده شود صاحبش، بار دگر، شرف آدمیان را کشته
شماره 1
#پاره_متن بی‌وفا‌، مثل سگی مُرده از قضا، صاحب آن سگ، سگش را کشته سگ اگر زنده شود بار دگر کلفت آن ا
بعضی وقتا انسان نباشیم، چون انسان یعنی غرور. یعنی چون حرفی رو زده باید تا تهش همون حرف باشه.
یاد زمانی افتادم که بهم گفتن اگه چهار ساعت بشینی جلوی آینه دیوونه می‌شی... وقتی اون چهار ساعت تموم شد با خودم گفتم: خب من از اول دیوونه بودم که نشستم جلوی آینه، این کار رو باید یه آدم سالم انجام بده...