eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌؛ عشق ، در میان آدمها که جاری شود ، رنگهای نقاش‌ها جلا میابند و نقش‌هایشان با روحی از عشق زنده می‌گردند. کتابخوان ها ، در میان خطوط کتاب به دنبال معشوق خویش‌اند و کتابدارها ، در میان همان کتاب‌ها او را میابند. و نویسندگان ، نویسندگان عشق را مینویسند برای او ، قلمشان مملو از نور و خط به خط نوشته‌هایشان آکنده میشود از عشق و احساسات. و آدمهای عادی ، عاشق که میشوند ، با گل رزی و یا بوسه‌ای ناگهانی ، عشق را میان زندگیشان تزریق می‌کنند. اما من چه؟ من چگونه عاشقی‌ام؟ منی که نه قلمی قهار و نه روح نقاشی چیره دست را دارم. من حتی نمیتوانم بوسه‌ای گرانقدر را تقدیمت کنم. گاهی میگویم شاید من ، آن کسی که باید باشم برایت نیستم ، شاید احساسات تو تنها از روی وظیفه‌ایست که نسبت به من داری! حتی گاهی حق میدهم که نباشی و نخواهی که بمانی و روزی برسد که معشوقه‌ی واقعی‌ات را ، کسی که لایق کنار تو بودن باشد را پیدا کنی و آنگاه دیگر منی نیست که آزارت بدهد. میدانم که گاهی آزارت میدهد ، شاید همیشه ، اما دوستت دارم و نه میتوانم بنویسمش و نه میتوانم نقشش را بکشم و حتی نمیتوانم چون مردمی عادی ، دوستدارت باشم و همین باشد کلام کوتاه من ، نوشته هایی که شاید هیچ‌گاه پیدایشان نکنی. دوست دار ِتو ، من. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌؛ می‌شود زمان را نگه داشت ؟و ایا می‌شود به عقب بازگشت ؟ وقت بازگشت است ، برای ما ! گم کرده‌ای داریم که دیر متوجهٔ نبودش شدیم ، دیر جای خالی‌اش را حس کردیم ، دیر صدایش را شنیدیم! گم کردهٔ ما زیباست ، میان ِکوچه نشسته است و نارنجی را میان دستانش گرفته و آرام می‌گرید ، آرام اشک های مروارید مانندش بر گونه هایش می‌لغزند! ‌ ‌گم کردهٔ من ، کودکی‌ست که مدتها پیش به قول آن شاعر ، نامش از دستم افتاد و گم گشت! کودکی که با لبخند ِمن ، می‌خندید و چشمانش چقدر شبیه من است ! گم کرده‌ی من ، دخترک ِشیرین ِکودکی‌هایم! من سالهاست که نوای گریه‌ات را نشنیدم ! و من سالهاست تو را فراموش کردم! فراموش کردم که کودکی در انتظار ِمن ، در درون من است! افسوس که زمان باز نمی‌گردد و آنچه گم کرده‌ام ، تا ابد گم شده و در میان تاریخ رها‌شده ، باقی خوآهد ماند. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا