eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌؛ در خیالات مبهمم بودم ، حین پیچیدن رایحه‌ی چای ، چای بهر که بود؟ نمیدانم! گوشه چشمی و شاید نظری ، اری که هیچ نمی‌دانستم ، شاید از آن من بوده ، همین تک نگاه ِشرم‌آور؟ شایدم او بود که ، نسیبش شده تنها نگاهی ، تنها همان فنجان چای زرکاری ، تنها همان چای پایانی. روزها ، روزها که می‌گذشت اری ، دگر اورا ندیده‌ام هرگز ، تا که آن روز رسید و دیدمش! مثل هرسال و هرموقع ، در میان هر جشن و شادیِ‌مان ، او در آنجا ایستاده بود ، پشت آن زره که در تن داشت ، پشت آن کلاهخود ِسنگینش ، شاید اری می‌گریست ارام. اما چه‌ها باید کرد ، پس از آن روزهای خوب قدیم ، همان گلهای رز شاید و همان بوسه‌های آتشین. با خودم گویم که کیست اینجا ، تنها تر میان ما ، او که اطرافش پر از آدم ، یا که من ، از عمق وجود تنها‌؟ شاید او ، شاید او که می‌شناسد ، همه‌ی اطرافیانش را ، شاید او که هرروز میبیند ، خنجری به نوع دوستی را. شاید من که نمیشناسم هیچ ، هرچه آدم در اطراف من است ، شایدم من که حتی نمی‌دانم کیست ، مرد اینده‌ام ، او که اکنون مقابلم ایستاده و دست در دست من است ، او کجاست؟ آن شوالیه ، آن جنگجوی زیبا ؟. او که اینجاست با لباس اشرافی ، تاجی از نوع الماسی ، لبهای خندانی ولیکن چشمهاش چرا بی‌حسی!؟ او همان جانشین این کشور ، شاهزاده‌ی زیباست ، منم آنکه به زودی ِزودی ، بنشینم کنار صندلی‌اش! اما نمی‌خواهم ، دل من آن زره به تن می‌خواست اما چه کنم ،که اینجا نیست ، شنوای انچه من میخوام. تا گفتم ، شنیده شد از من ، نوای مثبت و بله ، همگان خرسند و هلهله کردند ولی او ، او چه؟ او که اکنون کلاه از سر خویش برداشت ، او که اکنون در تلاش است با خویش ، که اشک غمی ابدی کند پاک و آه ، او که دستمال من است ، در دستان لرزانش ، او همان گل رز گلدوزی‌‌ست ، که خودم برای او بردم. آه ، نگاهمان برخورد ، دیگر این چیست؟نگاه پایانی؟ دیگر ایا تمام است دنیا ، برای آن دل ِتنهایی؟. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
هدایت شده از "سمفونی مردگان"
سلام سلام🪐 سمفونی مردگان برگشته با یه تقدیمی کوچولوی دیگه... این تقدیمی چطوریه؟ زیاد سخت نیست،تنها کاری که باید بکنید اینه که این پیام رو داخل کانالتون فور کنید و لینک کانالتون یا آیدی هاتون رو اینجا قرار بدید... من هم بهتون یه جایگاه داخل یک کتابخونه میدم،مثلا شاید شما وایب یه کتاب یا یه قسمت خاص کتابخونه رو بدید. البته این کل ماجرا نیست، بعد از اینکه تقدیمی های هر کانال تموم شد من از طریق وایب کانالتون داخل یک فیلم شما رو با یکی از کانال هایی که وایشون نزدیک شماست شیپتون میکنم به همرا عکس و آهنگ هم وایبتون. خلاصه که این تقدیمی دو قسمت داره و هم مخصوص اکانت های شما و کانال هاتونه. خوشحال میشم اگه منو نادیده نگرید و داخل تقدیمی شرکت کنید.🌱 از طرف: یجی . سمفونی مردگان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛ پشت آن نوای زیبایش ، پشت آن سر انگشتان رقاصش ، پشت آن نگاه ِکم رنگش بود گاهی غمی به وسعت دنیا گاه همین غم ِتنها ، میشود دود یک چای ، نت های یک ساز. گاه در دنیای بی رنگش ، می‌نوازد رنگ‌های پاییزی ، گاه در همان شب سردش ، میشود نور ِیک سحرگاهی. به وقتی که نوازد او ، آن پیانوی خاکی خود ، آن پیانو که شاید او عمرش است بیشتر از من و او . باز چشم خود باز نمود ، دست او را گرفته آن سازَش ، گویی که میکشد سمتش ، تن ِبی‌رمق و خسته‌ی او. در اخر که آن روز یافتمش ، ارام به روی او خفته بود ، به گونه‌ای خسته و آشفته ، ولی همچنان میشنیدم ساز ، سازی چون نوای دوران ها ، سازی چون نوای زمزمه‌وار ، چون به گوش ِدلتنگان. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا