eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛ سکوت دیوانه کرد عقلم را، همان سکوت ارام، کشت هرچه بود درونم را. گشتم و گشتم اندک و بسیار، در میان خاطرات ِخاکستری‌ام، هیچ ندیدم جز اندکی درد و گاه هم خنده های پنهانی ام. گذشت و گذشت، فراموش کردم، هرچه در روح من غم کاشت لیک وای بر جای زخم هایم، که بریدند تکه روحم‌را. کاش دوباره ببینمش او را، خنده های شیرین او را، دنیای مملوء از حرف های او را. دلم تنگ است بهر کودکی که میخندید و هیچ نمی‌دانست از دنیای بزرگسال‌ها، طفلی که اکنون از دیدن یادگاری هایش نفرت دارم چرا که با هربار دیدن آن دخترک خندان و کسانی که ادعا دارند او من است، تمام وجودم از تفرت پر میشود چراکه او من نیست، نه چشمان درخشنده اش را دارم و نه لبهای خندانش را. حالا نشسته ام در گوشه‌ای از تنهایی‌هایم، در محاصره‌ای از افکارم و حالا من کیستم ؟ ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
هدایت شده از دفترخاطراتِ‌الِک‌اقا‌و‌دوستان؛
بیاید برای موفقیت کسایی که فردا و پس‌فردا کنکور دارن از ته دل دعا کنیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌در حوالی ِعصر کوچه پس کوچه های کودکی‌ام، مست و مدهوش، خموش و بیهوش، به سوی خانه‌ای تاریک و باریک و کوچیک، جسم ِسخت ِخسته و بسته‌ی خود را چنان سنگی ننگ می‌کشیدم و می‌گریستم و دیدم که کودکی شاداب با شتاب، بدون آداب، چون سراب دوید و پرید و چرخید و ناگهان فریادم پیچید و بارید باران ِاشکهای دلتنگی و تنگی و طنین زنگی در سرم پیچید! کوچه های خیس و ابرهای بارانی و من ِدلتنگی که اسیر و تسخیر کودکی‌های ِخندان ِجوان و روان خویش گشته و حال سرگشته‌ی بزرگسالی خویش است. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛ یکسال است دوام اورده‌ام، تمام زخم های دنیا را به جان خریدم و نشکسته ام به شوق دیدارت، به شوق پرواز به سویت و حالا با روحی خسته از جنگ ِبا دنیا و کالبدی سنگین، تمنا میکنند تمام اجزایم اغوش تورا و حال بگو پاسخ زخم های کهنه‌ام را چه گویم ؟ گویم که به تسکین خویش نمی‌رسند ؟ ‌ ‌‌ ‌ امید ِناامیدان جهان، تکسین‌دهنده‌ی دردهای ادمیان، تویی که گنه‌کار و نیکوکار، عرب و عجم، مسلمان و غیر مسلمان. شیعه و سنی برایت فرق ندارد، حال چه شد؟ انقدر گناه‌کارم که نمی خوانی ؟ به راستی نوکر خوبی برایت نبوده‌ام، بهترین از من ها را داری، بلد نبوده‌ام، نادان و نوجوان بوده‌ام و حالا محاکمه‌ام نیامدن است، ندیدن و التیام نیافتن ؟ اصلا هوای حرمت، ضریح و عَلَمت دنیای دیگری‌ست برای خودش، به لحظه‌ی اولین دیدار، اولین سلام مقابل شش‌گوشه‌ات، پرده اشکم به هنگامه‌ی دیدنت، دلتنگم! به تکاتک ِسلول هایم، جزء به جزء بدنم تو را تمنا می‌کنند و میخواهند و حال، باز نگاهی کن، سوایمان نکن، نوکر ِگنه‌کارت را بپذیر. - کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | |