"درباب سماع"
گفت :رقص کار کسی باشد که چون پای بر زمین زند تا ثریا
بیند و آستین چون بر هوا اندازد تا عرش بیند ..
و هر چه جز این باشد آبروی بایزید و جنید و شبلی برده باشد
#شیخ ابوالحسن خرقانی
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
برای خانهای ، که تو نیستی
در، اضافیست
پنجره، اضافیست
برای این خانه،یک گوشه ی دنج کافیست...!
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
میباید که توقادر باشی به سکوت در موضعِ سکوت و جواب در محلِ جواب
و قهر در محل قهر و
لطف در محل لطف و اگر نه،
صفات تو بر تو بلا باشد و عذاب،
چون صفات محکوم تو نبوَد،حاکم تو بُوَد.
#شمس
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
شعر: #همراه
دفتر: #آوار_آفتاب
تنها در بیچراغی شبها میرفتم
دستهایم، از یاد مشعلها تهی شدهبود
همه ستارههایم، به تاریکی رفته بود
مشت من، ساقه خشک تپشها را میفشرد
لحظهام از طنین
ریزش پیوندها پر بود
تنها میرفتم میشنوی ؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتادهبودم
آیینهها، انتظار تصوریم را
میکشیدند.
درها عبور غمناک مرا میجستند
و من میرفتم
میرفتم تا در پایان خودم فرو افتم.
ناگهان تو از بیراهه لحظهها میان دو تاریکی به من پیوستی.
صدای نفسهایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت.
همه تپشهایم از آن تو باد
چهرهٔ به شب پیوسته!
همه تپشهایم
من از برگریز سرد ستارهها
گذشته ام.
تا در خطهای عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب کشیدم
زمزمه ی نیایش دربیداری انگشتانم تراوید.
خوشه قضا را فشردم
قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم
میان ما سرگردانیِ بیابان هاست
بی چراغیِ شبها
بستر خاکیِ غربتها
فراموشیِ آتش هاست
میان ما هزار و یک شبِ جست و جو هاست...
#سهراب_سپهری
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
کرامت کن درونی درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد
چودر هر کنج، سد گنجینه داری
نمیخواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو میباید، دگر هیچ
#وحشی بافقی