من اعصابم خرد میشه وقتی میبینم یه عده بی رگ و ریشه و بیفکرِ متفکرنما، دارن میشن الگوی ما جوونای بدبخت... اگه کتاب نخونیم و آگاهی نداشته باشیم و مبنای فکری درستی نداشته باشیم، (عذر میخوام ولی) مثل خر توی گِل اینا گیر میکنیم...
اینا خیلی ادعاشون میشه ها...
حتی به ظاهر، کتابخون و آگاه و روشنفکر هم هستن ولی ادعایی بیش نیستن... چون اصلا فهمی از عمق مسایل ندارن و فقط «میدونن»... چیزی رو حس نکردن...
#فکر
#آگاهی
#کتاب
#فهم
#حس
جایی دیگر نوشتهام، اینجا هم مینویسم:
« هر چقدر هم که کتاب بخوانیم،
هر چقدر هم که به دانستههایمان زیاد شود،
در انتها باید برگردیم به زندگی کردن...»
اگر آن دانسته ها، کیفیت زندگی ما را افزایش ندهند، پشیزی نمیارزند...
باید کتاب بخوانیم، باید آگاهیهای زیادی پیدا کنیم... اما این آگاهی باید در متن زندگیهایمان پیاده شود، وگرنه خودمان باید از قطار انسانیت، پیاده شویم...
#زندگی
#آگاهی
#کتاب
یه رفیقی دارم، خدا حفظش کنه؛ همیشه میگفت از اینایی که اَدایِ «مغزِ کل» بودن در میارن، بدم میاد...
منم میگفتم بابا چیکارشون داری آخه لابد یه چیزی میدونن دیگه...
میگفت نه... اینا هیچی حالیشون نیست... فقط اداشو در میارن...
یه مدت به حرفش خیلی توجه کردم و دنبال مصادیقش گشتم... در وهلهی اول، از خودم ترسیدم که نکنه یه جاهایی واقعا ادای مغز کل بودن در بیارم و در مورد همه چیز، پرت و پلا ببافم و تحویل مخاطب بدم... در وهلهی دوم، به جرأت میتونم بگم که اکثر و اکثرِ این تحلیلگر های اینستاگرامی و... صرفا ادای مغز کل بودن در میارن و هیچی بارشون نیست... فقط یه طوری حرف میزنن که مخاطب خیال میکنه این بابا از طرف خدا نازل شده...
اون سری هم گفتم، قدرت کلمات، قدرت عجیب و غریبیه واقعا... باید مواظب بود و آگاهی داشت...
اگه شما هم جایی حس کردین که من دارم ادای مغز کل بودن در میارم، فوری بیاین توی پیوی تذکر بدین... چون متنفرم از دچار شدن به این سندروم...
#فکر
#آگاهی
#کلمه
ناگهان است... همه چیز، ناگهان اتفاق میافتد... اگر تدریج را متوجه نشوی، همه چیز، ناگهان اتفاق میافتد...
ناگهان میبینی آنچه که رفته، عمرِ گرانبهایی بوده که رفتنش را متوجه نشدهای؛ نه چیزی دیگر...
ناگهان میبینی تمام دوستانی که داشتی، تو را ترک کردهاند و دیگر نیستند که نیستند... واقعا نیستند... تو میمانی و حسرتِ فرصتی که از دست رفته و میتوانستی بیشتر از کنارِ هم بودنتان لذت ببری و نبردی...
ناگهان میبینی تمامِ زندگیات را غم و غصههای الکی محاصره کردهاند و اعصاب و روانت را تحت کنترل گرفتهاند؛ در حالی که میتوانستی از لحظه لحظه هایت ایدههای ناب را کشف بکنی و آزادیِ روح را به خودت هدیه بدهی...
برای آنکه همه چیز، ناگهان اتفاق نیوفتد، لحظه ها را دریاب و در همان لحظه ها زندگی کن و گمان کن که لحظهی دیگری نیست و همین است و بس... آنگاه لذت زندگی را خواهی چشید... بی کم و کاست و بی برو برگرد...
#متن
#زندگی
#معنا
#آگاهی
#لحظه
#آزادی