_نمیدونم چند وقت میشه که همدیگه رو ندیدیم ولی انگار دلت اصلا برام تنگ نشده. یادت نمیاد چقد همو دوست داشتیم؟ داشتیم برای کشتن هری پاتر نقشه میکشیدیم ولی قبلش منو پیدا کردن و به جرم مرگخوار بودن به آزکابان فرستادن. چند روزی میشه که ازاد شدم و از همون رو اول دنبالت میگشتم. اما الان که فهمیدم ادونا امه هامو برات میاره خیلی خوشحال شدم. اگه دوباره منو به عنوان وفادار ترین مرگخوار و کسی که دوست داره میپذیری امروز میتونی منو تو کوچه دیاگون پیدا کنی.
امضا§: لورنا
____
Tom: مثل همیشه، بهترین انسان ها وفادارترین اون ها به منن! وفاداری از هرچیزی برام مهم تره و تو به خوبی انجامش دادی.
امشب، می بینمت...
تام احساس میکنم خیلی داری به مرگخوار هات اهمیت میدی، پس من چی؟
Tom: تو هروقت یاد گرفتی که گریندل والد رو به رخ من نکشی، شاید یه استثنایی برات قائل بشم...
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
Tom: تو هروقت یاد گرفتی که گریندل والد رو به رخ من نکشی، شاید یه استثنایی برات قائل بشم...
گلرت حداقلش بلد بود با خواهرش چطور حرف بزنه...
_https://eitaa.com/Tom_Iduna/3220
واو چه سرد...
تام جان من یکم مهربون تر
اینهمه آدم دارن از دلتنگیشون با تو میگن و همین!؟؟
#آرتمیس
______
Tom: من همینم، قدرت من همینه، اگه نمی تونی باهاش کنار بیای، شاید بتونم روش دیگه ای رو اعمال کنم. ضعف نشون نده مرگخوار، تو نیازی به احساسات نداری. احساسات ابزار رسیدن به خواسته ها هستن نه چیز دیگه ای...
مثل آدونا نباش
_سلام.
تام بنظرم خیلی داری برای نوشتن جواب نامه های مرگخواران زحمت میکشی. خسته نشی یوقت؟ میشینیم ده خط نامه مینویسیم بعد تو دو کلمه جواب میدی؟ این عالیه. حداقل میشه بهش خندید. و میدونم شاید بخاطر این حرفم بخوای منوبکشی. ولی نمیتونی. یوهاهاها
_
Tom: اون قدر برام بی ارزشی که تو رو لایق جواب دادن نمی دونم