عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
نگاهشان وحشی و سرکش است، در چشمانشان خون جمع شده است. خدای من، واقعا قصد جانم را کرده اند... می تو
نمیدانستند چه در سرش میگذرد..
مدت های طولانی این لحظه را تصور کرده بودند،این لحظه ی نادر و خاص را.
به نظر میآمد این سه نفر بی ارتباط با یکدیگر بودند،چه از لحاظ ظاهر و چه شخصیت.
اما در عمق افکارشان،کورسویی پیدا میشد که آن سه را به هم پیوند داده بود،اما به چه قیمتی؟
جانشان؟مشکلی نبود،چون هر سه لذت میبردند..
اما از یک جا به بعد همین عامل سبب نفرت شد،نفرتی که بیش از پیش آنها را پیوند میداد.
چقدر مشتاق این لحظه بودند،حالا وقت دیداری دوباره بود..
دخترِ مو مشکی،ارتباطِ چشمیِ عمیقی را با تازه وارد ایجاد کرد،آنقدر عمیق که دخترکِ غرق شده متوجه باز شدن دستبندها نشد..
-پری
خودم را آماده کرده بودم. برایم اهمیتی نداشت که قرار است چه اتفاقی بیوفتد، حتی اگر یک کراکن غول پیکر از اعماق تخیلاتم زمین را می شکافت و این لحظه را بر هم میزد، پلک نمی زدم.
دختر مومشکی نگاهش را در چشمانم قفل کرده بود، تماس چشمی آشنا... یادآور بیست سال بیش...
زیر چشمانش گود شده بودند ولی هنوز آن شب بیداری ها زنده مانده بودند...
بعد در کسری از ثانیه جستی زد و روی من پرید.موج آدرنالین را در بدنم حس میکردم، مچ دست هایش را گرفتم و نگاه ها در هم تلاقی پیدا کردند...
در برق چشمش خاطرات، اعم از چیزهایی که در ناخوداگاه ظاهر میشدند گذشتند..
هنوز هردو سرپا بودیم، از لحاظ فیزیکی هیچکس بر دیگری برتری نداشت...
اما در این هنگام تنها نیروی سرت، سرنوشت مهلکه را آنگونه که می خواست رقم میزد...
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
بچه ها یه ایده خیلی باحال از احسان علیخانی دیدم. البته یه تغییراتی توش ایجاد کردم: توی دوران دبیرس
جدی از چی به چی رسیدیم، رمان شد که😂
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
خودم را آماده کرده بودم. برایم اهمیتی نداشت که قرار است چه اتفاقی بیوفتد، حتی اگر یک کراکن غول پیکر
دخترک مو مشکی با خود فکر کرد،چه بلایی سرِ حریفش آمده؟
چیزی برای استناد از گذشته نمانده بود اما یک چیز را مطمئن بود؛آن نگاهِ بیست سالِ پیش،اینگونه سرد نبود..
در این هنگام که احتمالاً چشمانش لبریز از گیجی بودند،حریف ناگهان به عقب کشیده شد و روی تخت افتاد .. دخترکِ مو طلایی بلاخره خودش را نشان داده بود.
آن دو با همکاری هم،دستانش را به تخت بستند..
دو دخترنگاهی گذرا به یکدیگر انداختند:طعمه اسیر شد!
اکنون یک تصمیمِ دیگر باقی مانده بود:
از کجا شروع میکردند؟
-پری
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
دخترک مو مشکی با خود فکر کرد،چه بلایی سرِ حریفش آمده؟ چیزی برای استناد از گذشته نمانده بود اما یک چی
پری یکم زیادی اغراق آمیز نیست؟
-آدونا
از کجا مطمئنی اون دختره کمکت میکنه، اصلا شاید بهت خیانت کنه، همه جوانب رو در نظر بگیر، بیست سال گذشته
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
دیگه دیگه😃😂 -پری
حس کردم دارم شاهنامه میخونم😃
-آدونا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
پری یکم زیادی اغراق آمیز نیست؟ -آدونا
خواهر،من همچنان دارم سسِ تندمو میخورم،انتظارِ چی داری؟
-پری
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
خواهر،من همچنان دارم سسِ تندمو میخورم،انتظارِ چی داری؟ -پری
اوه... اوه😂😂نوش جان، به قول دبیر ادبیات گوارای وجودتون..
-آدونا