هیئتها رفتوآمد میکردند، عمان میانجیگری میکرد، از ادامه مذاکرات سخن گفته میشد و حتی چند روز پیش از حمله، مقامات ایرانی از وجود چشمانداز مثبت و امکان رسیدن به توافق حرف میزدند. یک روز پیش از آغاز عملیات نیز وزیر خارجه عمان از پیشرفت در گفتوگوها و در دسترس بودن یک توافق سخن میگفت. طبیعی بود که بخشی از افکار عمومی با دیدن چنین فضایی تصور کند واقعاً چیزی پشت درهای بسته در حال شکل گرفتن است و شاید در آخرین لحظه بتوان از جنگ فاصله گرفت.
در همان زمان اما تصویر دیگری نیز کاملاً آشکار بود. لازم نبود کسی به اطلاعات محرمانه دسترسی داشته باشد. آنچه امروز در سنت اطلاعات منبعباز یا OSINT انجام میشود، یعنی کنار هم گذاشتن جابهجایی نیروها، استقرار تجهیزات، اظهارات رسمی و دادههای علنی، تصویر بسیار نگرانکنندهای ارائه میکرد. آمریکا نیروی نظامی عظیمی را در منطقه متمرکز کرده بود، ناو هواپیمابر دوم و هزاران نیروی دیگر به منطقه فرستاده شده بودند، جنگندهها و ناوشکنهای موشکانداز در حال استقرار بودند و رویترز از سیزدهم فوریه، یعنی حدود دو هفته پیش از حمله، گزارش داده بود که ارتش آمریکا برای احتمال یک عملیات چند هفتهای علیه ایران برنامهریزی میکند. یک روز پیش از حمله نیز ترامپ آشکارا از احتمال استفاده از زور سخن گفت، در حالی که دو گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در منطقه مستقر بودند.
یعنی مسئله کمبود علامت نبود. علائم وجود داشتند و بخش بزرگی از آنها حتی محرمانه نبودند. در یک سوی صحنه، دیپلماسی از «پیشرفت» و امکان توافق سخن میگفت و در سوی دیگر، آرایش نظامی طرف مقابل تقریباً فریاد میزد که احتمال جنگ را باید بسیار جدی گرفت.
همینجا مصاحبه عراقچی اهمیت دیگری پیدا میکند. او میگوید خود او و نیروهای نظامی از احتمال بالای جنگ آگاه بودند و اساساً یکی از دلایل ورود به مذاکرات نیز همین بود. با این حال، صبح روز حمله چند جلسه مهم تقریباً همزمان در تهران در جریان بود: جلسهای در وزارت اطلاعات، جلسه شورای راهبردی روابط خارجی در مجموعه پاستور و جلسه دیگری با حضور علی شمخانی و تعدادی از فرماندهان. خود عراقچی نیز همان صبح برای ارائه گزارش مذاکرات و ارزیابی شرایط در مجموعه پاستور حضور داشت. اصل برگزاری همزمان این جلسات در همان گفتوگو مطرح شده است.
لذا میتوان و باید پرسش دیگری را مطرح کرد: اگر احتمال جنگ در بالاترین سطوح تا این اندازه جدی ارزیابی میشد، چرا رفتار عملی دستگاه حکمرانی کاملاً متناسب با چنین ارزیابیای به نظر نمیرسید؟
این پرسش ما را به تفاوت مهمی میان «دانستن خطر» و «باور کردن خطر» میرساند. در تصمیمگیری سیاسی ممکن است گزارشهای اطلاعاتی هشدار بدهند، تحرکات نظامی دشمن نیز کاملاً دیده شود و حتی در جلسات رسمی احتمال حمله بالا ارزیابی شود، اما همزمان ادامه مذاکرات، پیامهای مثبت میانجی و انتظار برای دور بعدی گفتوگو نوعی اطمینان پنهان ایجاد کند که هنوز وقت هست؛ شاید طرف مقابل هنوز تصمیم نهایی را نگرفته، شاید اتفاقی در مذاکرات بیفتد و شاید همین کانال باز دیپلماتیک مانع حمله شود.
اینجاست که مذاکره، اگر جایگاه آن درست فهمیده نشود، میتواند به جای کاهش عدمقطعیت، خود به بخشی از خطای محاسباتی تبدیل شود. نه به این دلیل که مذاکره ذاتاً خطرناک است، بلکه به این دلیل که ما ممکن است از وجود مذاکره نتیجهای بگیریم که وجود خارجی ندارد: اینکه چون طرف مقابل هنوز با ما حرف میزند، پس هنوز میان جنگ و توافق مردد است.
این همان نقطهای است که «اتمام حجت» از یک تعبیر سیاسی به مسئلهای راهبردی تبدیل میشود. وقتی مذاکره برای اثبات حسن نیت یا انجام وظیفه تعریف شود، خطر آن وجود دارد که خود فرایند دیپلماتیک اهمیت بیش از اندازه پیدا کند. جلسه برگزار میشود، میانجی رفتوآمد میکند، پیشنهاد ردوبدل میشود و همین حرکت ظاهری میتواند این حس را ایجاد کند که هنوز بر روند حوادث کنترل داریم. در حالی که ممکن است تصمیم اصلی در سوی دیگر، خارج از اتاق مذاکره و بر اساس منطق کاملاً متفاوتی گرفته شده باشد.
همه اینها به معنای آن نیست که ایران نباید مذاکره کند. اتفاقاً نتیجهای که من میگیرم درست عکس آن است. ایران در شرایط امروز بیش از بسیاری از مواقع به دیپلماسی نیاز دارد.
اما دقیقاً چون مذاکره مهم است، باید از آن انتظار درست داشت. مذاکره نه برای رفع تکلیف است، نه برای آنکه بعدها بتوانیم بگوییم «دیدید ما تلاش کردیم»، و نه برای اینکه صرفاً تصویری اخلاقی از خود در برابر جهان بسازیم. مذاکره یک ابزار سیاست خارجی است و مانند هر ابزار دیگری باید برای رسیدن به هدفی مشخص به کار گرفته شود.
اگر هدف جلوگیری از جنگ است، باید بدانیم مذاکره از چه طریقی قرار است احتمال جنگ را کاهش دهد.
اگر هدف خریدن زمان است، باید بدانیم آن زمان را برای چه میخریم و چگونه آن را به آمادگی بیشتر تبدیل میکنیم. اگر هدف رسیدن به توافق است، باید پیشاپیش روشن باشد که حداقل توافق قابل قبول چیست و کدام اهرمها باید تا لحظه دریافت مابهازا حفظ شوند. و مهمتر از همه، مذاکره باید همواره در کنار یک سناریوی جدی برای شکست مذاکره قرار داشته باشد. دیپلماسی خوب فقط برای موفقیت برنامه ندارد؛ میداند اگر مذاکرات فردا فروبپاشد، کشور صبح روز بعد در چه موقعیتی خواهد بود.
به همین دلیل شاید بهتر باشد «اتمام حجت» را اساساً از واژگان تحلیلی سیاست خارجی کنار بگذاریم. در این حوزه واژگان دیگری مهمترند: هدف، اهرم، هزینه، زمان، اطلاعات، نتیجه و سناریوی شکست. پرسش سیاستگذار نیز نباید این باشد که آیا همه راهها را رفتیم تا بعدها کسی ما را سرزنش نکند؛ باید بپرسد از هر راهی که رفتیم چه چیزی به دست آوردیم، چه چیزی از دست دادیم و چه چیزی درباره طرف مقابل آموختیم.
✍قتیب
🔹مجید شاکری:
تاکنون هدف ایران از دفاع اقتصادی در مقابل آمریکا تاثیر گذاری بر انتخابات میان دوره بوده به نظر می رسد اکنون این هدف کاملا در دسترس است هدف بعدی آن است که نرخ بهره ده ساله آنقدر بالای ۵ بماند که هم فضای سیاست پولی و هم فضای سیاست مالی در آمریکا به شدت محدود شود به نحوی که عصر آمریکای ماجراجو به پایان رسد.
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2105599284808671294
@leahfiles:
آمار تورم امروز منتشر شد و روایت رسمی این است که تورم کاهش یافته است.
اما چیزی که آمار و ارقام تیتر اخبار به شما نمیگویند این است که دولت دقیقاً در همین انتشار جدید، نحوه محاسبه تورم را تغییر داده است. یک ماه پیش، آنها گفتند تورم ماه ژوئیه ۳.۷٪ بوده است.
امروز، آنها ژوئیه را با فرمول جدید دوباره محاسبه کردند و این عدد به ۳.۳۶٪ کاهش یافت.
اگر تورم ماه اوت را مانند ماههای قبل محاسبه کنید، تورم حدود ۳.۸٪ به دست میآید، به این معنی که در واقع افزایش یافته است.
آنها تورم را پایین نیاوردند، فقط نحوه محاسبه آن را تغییر دادند.
بِسِنت (Bessent) هم ماه گذشته کار مشابهی را با شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) انجام داد.
شما تنها زمانی دست به تغییر روش محاسبه میزنید که آمار و ارقام تا این حد خراب باشند. آنها واقعاً فکر میکردند متوجه این موضوع نخواهیم شد...
https://fxtwitter.com/leahfiles/status/2105491272018366722
سهشنبه عصر، فعالان سیاسی اصلاحطلب با آقای پزشکیان دیدار کردند.
محور اصلی بحثهای جلسه، احیای تفاهمنامه بود. برای جمع ما که به این بلوغ رسیدهایم که تفاهمنامه ایران و آمریکا را بهترین مسیر برای پایان عزتمندانه و واقعبینانه جنگ میدانیم، جلسه چندان نیاز به نداشت. همه باور داشتیم که در برابر صدای بلند اقلیت، باید تلاش کرد تفاهمنامه با صدای اکثریت احیا شود
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
سهشنبه عصر، فعالان سیاسی اصلاحطلب با آقای پزشکیان دیدار کردند. محور اصلی بحثهای جلسه، احیای تفاهم
نمیدانم چطوری باید این خبر را رساند که تفاهم نامه از نظر آمریکایی ها مرده!!!!
بعد عنصر سومی هم هست به نام اسرائیل که دست بالاتر را در رابطه با آمریکا دارد و با هر نوع تفاهمنامه از هر نوعی مخالف است.
هدفش تجزیه ایران است.
https://fxtwitter.com/abtahi_m/status/2105484264133275851
🔹آرش رئیسی نژاد:
رد جدیدترین پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه هرمز در ازای لغو محاصره آمریکا، میتواند در قالب تاکتیک جدید کاخ سفید درک شود؛ تاکتیکی که تحت تأثیر تجربه «توافق اسلامآباد» شکل گرفته است.
در آن توافق، ایران با بهرهگیری موقت از اختلال در تنگه هرمز، لغو محاصره را به اولویت فوری مذاکرات تبدیل کرد؛ در حالی که مسئله هستهای — که در ابتدا هسته اصلی فشارهای آمریکا بود — بدون دستیابی واشنگتن به امتیازی قاطع، به مباحثات بعدی موکول شد.
درس این تجربه برای کاخ سفید روشن است: نباید اجازه داد این چرخه تکرارپذیر شود:
محاصره ← ایجاد اختلال در هرمز ← هزینههای اقتصادی بالاتر برای آمریکا ← لغو محاصره در ازای بازگشایی هرمز.
بنابراین، به نظر میرسد ایالات متحده تمایلی به تکرار این معامله بدون گرفتن امتیازی بزرگ در حوزه هستهای ندارد.
مسئله بنیادینتر، جلوگیری از تبدیل شدن تنگه هرمز از یک ابزارِ اختلالِ موقت، به یک «اهرم ژئواقتصادی تکرارپذیر» است که هزینههای آینده برای اعمال فشار بر ایران را افزایش میدهد.
https://fxtwitter.com/arashreisi/status/2105320242629038435
پیروان عزیز،
خلال چند روز آینده، از امروز، چند رشتهتوئیت درباره هوش مصنوعی منتشر خواهم کرد.
تمرکز من بر پرسشهای ناخوشایندی خواهد بود که در گفتمان فعلی هوش مصنوعی مطرح نمیشوند.
این کار را به این دلیل انجام میدهم که احساس میکنم گفتگوهای عمومی درباره هوش مصنوعی به مسائل و خطرات بزرگ نمیپردازند و سوالاتی که از نظر من مهم هستند، توسط اهالی این صنعت و رسانهها پرسیده نمیشوند.
پیش از انتشار این پستها باید یادآوری کنم که من دانشمند هوش مصنوعی نیستم، بنابراین ممکن است درک من از برخی مسائل ناقص باشد.
همچنین ادعا نمیکنم که پاسخ این سوالات را میدانم.
هدف من این است که با تاکید بر سوالاتی که معتقدم مهم هستند اما مورد غفلت قرار گرفتهاند، سهم کوچکی داشته باشم.
با تشکر
دارون عجماوغلو
(برنده جایزه نوبل اقتصاد)
https://fxtwitter.com/DAcemogluMIT/status/2104956399201734764?s=20
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2105882997832421847?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
پیروان عزیز، خلال چند روز آینده، از امروز، چند رشتهتوئیت درباره هوش مصنوعی منتشر خواهم کرد. تمرک
🟣سوال اول درباره هوش مصنوعی.
✍️دارون عجماوغلو
(برنده جایزه نوبل اقتصاد)
آیا مسئله «ابرپیوستگی و ابرهوش» (Superintelligence) است یا «هوش دگرگونشده و تحریفشده» (Distorted intelligence)؟
این پرسشی است که تلاش کردم در این یادداشت به آن بپردازم. در اینجا میتوانم این توضیح تکمیلی را اضافه کنم.
من معتقدم که این بحث با برابر دانستنِ رفتار هدفمند و خودمختار با «هوش»، دچار ابهام و گمراهی شده است.
گیاهان و حشرات نیز رفتاری هدفمند و تا حد زیادی خودمختار دارند؛ اما این آن چیزی نیست که ما عموماً از «هوش» مراد میکنیم.
هوش ماهیتی چندمنظوره و جامعنگر (کلنگر) دارد و معمولاً به خوبی با محیط خود سازگار است.
تردیدی نیست که مدلهای فعلی هوش مصنوعی از قابلیتهای چشمگیری برخوردارند.
اما آزمایشگاههای هوش مصنوعی در تلاش برای دستیابی به این قابلیتها، ممکن است به جای ایجاد «ابرهوش»، در حال خلق «هوش تحریفشده» باشند؛ همانطور که در این مقاله توضیح دادهام.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که خطراتی که باید مراقب آنها باشیم، نوع سیاستها و مقرراتی که باید اتخاذ کنیم، و امیدی که باید به آن دل ببندیم، همگی به پاسخ این پرسش بستگی دارند.
https://fxtwitter.com/DAcemogluMIT/status/2104957957452779860?s=20
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2105883738139734131?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣سوال اول درباره هوش مصنوعی. ✍️دارون عجماوغلو (برنده جایزه نوبل اقتصاد) آیا مسئله «ابرپیوستگی و اب
🟣سوال دوم درباره هوش مصنوعی.
✍️دارون عجماوغلو
(برنده جایزه نوبل اقتصاد)
بارها و بارها به ما گفته میشود که هوش مصنوعی قرار است تمام جنبههای زندگی ما را دگرگون کند – از جمله مشاغل، بهرهوری، نابرابری، علم، ارتباطات، فعالیتهای روزمره، نظم اجتماعی و سیاست.
اما این وعده (یا تهدید) با این ادعا و ادبیات همراه شده است که چنین فناوری مهمی، با تمام مخاطرات و فشارهای رقابتی که به همراه دارد، باید به متخصصان یا به «تکنوکراسی» (که شاید به معنای عام شامل برخی نهادهای تنظيمکننده و رگولاتورها نیز بشود) واگذار شود.
جمع میان این دو گزاره در یک جامعه مردمسالار و دمکراتیک دشوار است.
اگر چیزی حائز نصف اهمیتی باشد که برای هوش مصنوعی ادعا میشود (و من هم موافقم که هوش مصنوعی تحولآفرین و بالقوه بسیار مهم است)، در این صورت مشارکت و صدای دمکراتیکِ مردم امری حیاتی است.
اگر قرار است چیزی آینده ما را در یک جامعه دمکراتیک شکل دهد، تعیین مسیر آن بر عهده نهادهای دمکراتیک است.
حس ششم و باور من این است که صدای دمکراتیک ضروری است و اتکای بیش از حد به تکنوکراسی میتواند هم خطرناک و هم نتیجهعکس داشته باشد.
استدلال متقابل مبنی بر اینکه مسیر هوش مصنوعی میتواند و باید به تکنوکراسی سپرده شود، کموبیش خطوط زیر را دنبال میکند:
نخست اینکه تصمیمگیری دمکراتیک در عصر قطبیشدن جوامع به خطر افتاده است.
دوم، هوش مصنوعی به اندازهای پیچیده است که بیشتر شهروندان درک عمیقی برای مشارکت معنادار در این بحث (و حتی در این پرسش که ما از هوش مصنوعی چه میخواهیم) نخواهند داشت.
سوم، رقابت میان آزمایشگاههای مختلف و شاید رقابت میان ایالات متحده و چین، انضباط کافی برای اتخاذ یک مسیر سودمند اجتماعی برای هوش مصنوعی ایجاد میکند.
چهارم، رهبران امروز هوش مصنوعی به اندازهای روشنبین و اخلاقمدار هستند که در چارچوب ایجادشده توسط رقابت، میتوان بهطور کلی به آنها اعتماد کرد.
جنبههای زیادی از این استدلال متقابل وجود دارد که برای من متقاعدکننده نیست. به ترتیب:
قطبیشدن قابل غلبه است و تصمیمات و چالشهای بزرگ گاهی جوامع را گرد هم میآورد؛ در واقع، واگذاری تصمیمات کلیدی به تکنوکراسی بدون ورودی و مشارکت دمکراتیک ممکن است اعتماد به نهادها و متخصصان را کاهش دهد و قطبیشدن را بدتر کند.
دوم، صدای دمکراتیک مستلزم آن نیست که شهروندان کدنویسی کنند یا مدلهای جدید طراحی کنند؛ این بحث باید به اندازه کافی آگاهیبخش باشد تا شهروندان بتوانند درباره اینکه چه نوع آیندهای میخواهند و چگونه هزینهها و منافع گزینههای مختلف را میسنجند، اظهار نظر کنند.
سوم، به نظر نمیرسد رقابت چارچوب انضباطی خوبی باشد؛ برعکس، رقابت گاهی بدترین خصوصیات سازمانها و انسانها را بیرون میکشد.
چهارم، اگر سه دهه کار روی اقتصاد سیاسی و نهادها چیزی به من آموخته باشد، این است که نباید روی پایبندی اخلاقی رهبران مهارنشده حساب باز کنیم.
با این حال، منظور من این نیست که اگر استدلالهای متقاعدکنندهتری وجود داشته باشد، گزینه تکنوکراسی را بلافاصله رد کنم.
بنابراین پرسش این است که آیا شرایطی وجود دارد که تحت آن بتوان چنین تصمیمات مهمی را به متخصصان هوش مصنوعی و تکنوکراسی واگذار کرد؟
یک پرسش فرعی پایانی: حتی اگر موفق شویم ورودی و مشارکت دمکراتیک را در ایالات متحده یا حتی در اروپا به دست آوریم، هوش مصنوعی زندگی همه افراد روی این سیاره را شکل خواهد داد.
چگونه مطمئن شویم که صدای نزدیک به ۶ میلیارد نفری که در ایالات متحده، اروپا و چین زندگی نمیکنند نیز در بحثهای مربوط به هوش مصنوعی نقش دارد؟
https://fxtwitter.com/DAcemogluMIT/status/2105348579187699989?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣سوال دوم درباره هوش مصنوعی. ✍️دارون عجماوغلو (برنده جایزه نوبل اقتصاد) بارها و بارها به ما گفته م
🟣سوال سوم درباره هوش مصنوعی.
✍️دارون عجماوغلو
(برنده جایزه نوبل اقتصاد)
https://fxtwitter.com/DAcemogluMIT/status/2105760557546574239?s=20
پرسشی که همچنان ناپرسیده باقی مانده این است که آیا رونق هوش مصنوعی میتواند بدون منجر شدن به افزایش چشمگیر نابرابری ادامه یابد؟
مقاله اخیر استین فن نیووربرگ به بررسی محاسباتی پرداخته که صنعت هوش مصنوعی برای جبران سرمایهگذاری هنگفت خود به چه میزان درآمدزایی نیاز دارد (خلاصه و لینک این مقاله را میتوانید در اینجا ببینید:
https://www.brookings.edu/articles/financing-the-ai-buildout/).
محاسبات ریاضی فن نیووربرگ باید نگرانکنندهترمان کند.
سرمایهگذاریهای هوش مصنوعی بین سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۲ به طور متوسط حدود ۳.۶ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) سالانه را به خود اختصاص خواهد داد.
فن نیووربرگ محاسبه میکند که با در نظر گرفتن نرخ بازگشت ۱۰ درصدی، این صنعت باید تا سال ۲۰۳۲ به درآمد سالانهای حدود ۳.۷ تریلیون دلار برسد تا این هزینهها جبران شوند (که جهشی است از سطح فعلی آن که حدود ۲۰۰ میلیارد دلار یا در همین حدود است).
این رقم بهطور قابل توجهی بیش از ۱۰ درصد از درآمد ملی فعلی ایالات متحده است و احتمالاً تا سال ۲۰۳۲ نیز حدود ۱۰ درصد از درآمد ملی باقی خواهد ماند، حتی اگر رشد تولید ناخالص داخلی نسبت به سطح فعلی خود افزایش یابد.
بخش بزرگی از این درآمد به درآمد حاصل از سرمایه (سهم سرمایه) اختصاص خواهد یافت.
این امر به معنای افزایش چشمگیر سهم سرمایه از درآمد ملی است؛ سهمی که طی ۲۵ سال گذشته نیز رشد قابل توجهی داشته و اکنون به بالاترین حد تاریخی خود یعنی حدود ۴۷ درصد رسیده است
(https://www.bls.gov/news.release/pdf/prod2.pdf).
توزیع درآمد حاصل از سرمایه بسیار نابرابرتر از درآمد حاصل از نیروی کار است، بنابراین افزایش چشمگیر سهم سرمایه از درآمد ملی، به جهش بسیار بزرگی در نابرابری ترجمه خواهد شد.
افزایش نابرابری ممکن است تنها به سهم سرمایه محدود نماند. پژوهشهای من با پاسکوال رستپو نشان میدهد که افزایش سهم سرمایه از درآمد ملی (که ناشی از اتوماسیون و خودکارسازی است) معمولاً با افزایش نابرابری در درآمد نیروی کار نیز همراه میشود
(برای نمونه ببینید: https://economics.mit.edu/sites/default/files/2022-10/Tasks%20Automation%20and%20the%20Rise%20in%20US%20Wage%20Inequality.pdf).
همین مسئله ممکن است طی چند سال آینده نیز رخ دهد و نابرابری را بیش از پیش افزایش دهد.
آنچه در بحثهای فعلی ما مغفول مانده، بحث درباره تناقض و دوراهی بنیادی است که این آمار و ارقام مطرح میکنند: آیا رونق هوش مصنوعی میتواند همزمان از یک سقوط پرهزینه اقتصادی و یک افزایش عظیم در نابرابری اجتناب کند؟
اگر این صنعت به این درآمدها دست یابد، نابرابری اوج میگیرد.
اگر صنعت به سودآوری نرسد، احتمال وقوع یک سقوط اقتصادی با هزینههای سنگین در قالب از دست رفتن تولید و مشاغل زیاد میشود.
ارزیابی من این است که بعید است این صنعت به سطوح درآمی محاسبهشده توسط فن نیووربرگ دست یابد.
نخست، همهگیری و انتشار این فناوری کند بوده و احتمالاً کند خواهد ماند.
دوم، رقابت از سوی مدلهای وزنباز (Open-weight) که در حال بهتر شدن هستند، میزان هزینهای را که مدلهای اختصاصی میتوانند مطالبه کنند محدود خواهد کرد.
سوم، با وجود پیشرفتهای مهم، همچنان باور دارم که مدلهای هوش مصنوعی به این زودیها قادر به اتوماسیون کامل شغلها نخواهند بود و بنابراین ارزش آنها برای شرکتها به عنوان ابزار کاهش هزینه محدود خواهد بود.
اینکه آیا این وضعیت به یک سقوط منجر میشود یا خیر پیچیدهتر است و به این بستگی دارد که آیا شرکتهای مختلف هوش مصنوعی نجات مالی (Bailout) خواهند یافت و چه نوع حمایتهایی دریافت خواهند کرد.
با این وجود، حتی اگر درآمدها به این ارقام غولآسا نرسد و از جهش شدید نابرابری جلوگیری کنیم، انتظار دارم که گسترش هوش مصنوعی موجب افزایش نابرابری میان سرمایه و نیروی کار، و همچنین در میان خود نیروهای کار شود.
اگر نابرابری اوج بگیرد، پرسش دیگری محوری میشود: آیا مردمسالاری و دمکراسی ما میتواند از پس چنین سطوح نجومی از نابرابری جان سالم به در ببرد؟