معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵نکاتی تکمیلی در مورد خیز مسکو برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن.
✍مهدی خراتیان
۱. بر اساس اعلام اخیر کرملین، پوتین به موازات معامله دیزل، با هماهنگی پزشکیان، پیشنهاد نهایی ایران برای پایان جنگ را به ترامپ منتقل کرده است.
۲. این اقدام پوتین در چارچوب تلاشها و پیشنهادهای مکرر پیشین مسکو برای وساطت بین تهران و واشنگتن قابل ارزیابی است.
۳. احتمالا در تهران این جمعبندی حاصل شده است که مسیرهای پیشین ارتباط با واشنگتن از قدرت کافی برخوردار نیستند و بهتر است مسیرهای جایگزین به موازات مسیرهای پیشین امتحان شوند.
۴. پیش از این و پس از سفر عراقچی به سنت پترزبورگ در آوریل ۲۰۲۶، پوتین طی یک تماس تلفنی ۹۰ دقیقهای به ترامپ پیشنهادهایی برای ایفای نقش واسط مسکو در پرونده هستهای (احتمالا کنسرسیوم هستهای) ارائه کرده بود که پاسخ منفی ترامپ مواجه شده بود.
ترامپ در گزارش خود از مکالمه با پوتین چنین گفت: ««او به من گفت که دوست دارد در موضوع غنیسازی مشارکت داشته باشد، اگر بتواند در بهدستآوردن آن [مواد هستهای] به ما کمک کند.
من گفتم: ترجیح میدهم در پایان دادن به جنگ اوکراین مشارکت داشته باشی؛ از نظر من، این مهمتر است.»
۵. تا این لحظه این بار واکنش ترامپ مثل دفعه قبل نبوده و ترامپ در پست تروث خود با اشاره به صحبت با پوتین در مورد معامله دیزل، دوباره تکرار کرده است که «ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد.» با گذشتن این گزاره در کنار گزاره «کنترل کامل آمریکا بر تنگه هرمز» مشخص میشود که ترامپ مجددا در مکالمه با پوتین بر لزوم حل و فصل پرونده هستهای ایران (بخوانید تعلیق بلندمدت) تاکید کرده و ایران را فاقد برگه تنگه هرمز میداند (بارها تاکید شد که مماشات بیجا در مساله تنگه هرمز در ماه سپتامبر ایران را در موضع ضعف قرار خواهد داد.)
۶. این اقدام اخیر پوتین اگرچه گامی به جلو است، اما نمیتوان به آن آنچنان دل بست چون در مراتب میانجیگری «پیامرسانی» نازلترین سطح است.
به عبارتی در سه سطح راهبردهای تسهیل ارتباطات (Communication-Facilitation Strategies)، راهبردهای رویهای ـ صورتبندیگر (Procedural-Formulative Strategies) و راهبردهای هدایتگر (Directive Strategies)، نازلترین سطح برای روسیه در نظر گرفته شد و مسکو در تعیین دستورکارها و ملاقلاتها (سطح دوم) و تعریف ابتکارات مرضیالطرفین با مذاکرات فشرده با دو طرف، هنوز نقش تعیینکننده ای ندارد.
۷. روسها برای خود در مورد مواد غنی شده نقشی تعیین کردهاند و علاقه خود را برای نگهداری مواد غنی شده ایران بارها نشان دادهاند.
این خواسته مسکو با توجه به پدیدار شدن علائم اولیه تغییر دکترین هستهای در ایران باید مدیریت شود.
البته مسکو اخیرا تمایل خود را برای مذاکره جهت تغییر دکترین هستهای ایران در مقاطع مختلفی به شکل آشکار (نظیر مصاحبه اخیر لاوروف با RT عربی) و پنهان نشان داده است، که البته لزوما به معنای «چراغ سبز برای بمب» نیست و همچنین تابع شرایط مختلف، مثلا دیدار اخیر عراقچی با وزیر خارجه اوکراین ممکن است لحن روسها تغییر کند. (اظهارات اخیر پسکوف در مورد تقید ایران به NPT)
۸. نگارنده با اینکه مساله ایران با وساطت مسکو یا پکن به تنهایی انجام شود مخالف بوده است.
دلیل این امر این است که این کار صورت مساله را از حالت چند جانبه خارج و ایران را وجه المصالحه منازعات قدرتهای بزرگ در قالب روابط دوجانبه میکند.
به نظر نگارنده اصرار به وساطت مسکو در مذاکرات احیای برجام خصوصا بعد از جنگ اوکراین کار درستی نبود.
۹. همچنین نویسنده با اینکه قدرتهای بزرگ بخواهند میان تهران و هر طرف ثالثی در نقش «محلل» دستور کارهای دیگران ظاهر شوند، مخالف بوده است.
ایراد اساسی ما به توافق پکن این بود که عربستان طرح خود جهت عادیسازی با اسراییل را به پیش میبرد و به توافق پکن به عنوان مقدمهای جهت ارسال پروپوزال عادیسازی به واشنگتن مینگریست.
از طرف دیگر پکن نیز به دنبال میانجیگری در جنگ اوکراین بود و به این توافق به عنوان پلهای جهت ارتقاء وجاهت بینالمللی خود مینگریست.
در این میان این تهران بود که طرح کلانی برای معادلات منطقه نداشت و از طریق این توافق به دنبال حل مسائل داخلی و تاکتیکی خود بود. این رویکرد، که در آن تهران فاقد ابتکار عمل است، ایران را بازیچه واشنگتن و طرحهای مسکو و پکن خواهد کرد.
۱۰. تهران باید تا کنون مذاکرات سطح بالایی را ناظر به نظم آینده منطقه با مسکو و پکن آغاز میکرد، تا زمینه برای هماهنگی حداکثری میان پایتختها در فرایند مذاکرات چندجانبه فراهم و از فرصتهایی چون سفر ترامپ و پوتین به پکن و سفر شی به واشنگتن برای پیشبرد آن استفاده شود. اینکه تا کنون چنین امری رخ نداده، جای تاسف بسیار است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
۱۱. عدد ناچیز آزادسازی گازوییل توسط روسیه نسبت به مصرف آمریکا و جهان (معادل حدود ۱٫۲۴ روز مصرف جهان، حدود ۹ روز آمریکا)، نشان میدهد که ترامپ در شرایط بسیار پیچیدهای قرار دارد و حاضر است برای خلاصی از فشار با ارقام ناچیز، امتیازات قابل توجهی بدهد. روسیه با درک این شرایط تلاش دارد خود را در قامت ناجی (هم در حوزه انرژی و هم در حوزه جنگ ایران) به ترامپ ارائه دهد.
۱۲. با توجه به عدم پیشرفت در پرونده چین و لابی سنگین کشورهای عربی در پکن و احتمال جدی متمایل شدن پکن به دستور کار اعراب و آمریکا در حوزه هستهای، پیشنهاد میشود که از ظرفیت مسکو برای بهبود شرایط در پکن نیز استفاده شود.
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2108964115825959278
🔹مجید شاکری:
من قيد بودجه را ميفهمم، اما اين همه تاخير در افزايش كالابرگ و بعد افزايشى تا اين حد بلحاظ جمعيتى محدود خطاست.
حذف ارز ترجيحى به آن ترتيب خطاى بزرگى بود اما عدم پايبندى دولت به قول خود در رشد متناسب كالابرگ، خطايى است بزرگتر.
https://fxtwitter.com/majidshakeri8/status/2108907790177558877?s=52
🔵فریب جدید ترامپ.
✍حمید بهرامی
وانمود کردن میانجیگری روسیه برای کنترل اقدامات تهاجمی ایران و انصارلله به منظور کنترل بازار انرژی تا موعد انتخابات میان دوره ای.
احتمالا ترامپ انتخابات را بصورت ناپلئونی خواهد باخت اما چنین باختی موجب جلوگیری از جنگ نخواهد شد.
برای ایران، هرگونه راهبردی به جز رفتار تهاجمی، هسته ای شدن و جنگ همه جانبه، در منجر به ظهور دلسی رودریگز ایران خواهد شد.
فقط در یک صورت جنگ منتفی است، باخت چشمگیر ترامپ در انتخابات و استیضاح او.
https://fxtwitter.com/HaBahrami/status/2109034840985415731
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵فریب جدید ترامپ. ✍حمید بهرامی وانمود کردن میانجیگری روسیه برای کنترل اقدامات تهاجمی ایران و انصارل
تفرشی :
جنگ ایران و آمریکا در سطح تقابل دو نظم هست و رقابت به نقطهای رسیده که ناگزیر و ناگریز از جنگ نظامی هستیم.
چه ترامپ بماند و چه برود! یعنی زمانش شاید به تأخیر بیفتد، اما وقوعش قطعی است.
جنگ با ایران و مهار آن و جنگ آمریکا با چین و روسیهْ دیگر توسط دولت عمیق آمریکا بهویژه لابی صهیونیسم دنبال میشود.
🔹مجید شاکری:
روابط ایران و چین در ١٤٠٥ بسیار شبیه روابط ایران و آمریکا در ۱۳۳۵ است.
( با این تفاوت مهم که ایران امروز، کشوری مستقل تر و قویتر است.)
در ۱۳۳۵ همه در ایران می دانستند، معامله راهبردی با آمریکا برای ایران یک برد مهم است اما دستگاه فکری ایرانی، دستگاه فکری آمریکا را نمی فهمید و جهان را انگلیسی- روسی می فهمید.
اکنون هم ایرانیان جهان را آمریکایی( اماراتی) - روسی می فهمند وهنوز امکان شناخت دستگاه فکری چین را ندارند.( بالعکس چینی ها هم هنوز با دستگاه فکری ایران آشنا نیستند).
در حالی که حتی غربگراهای ایرانی هم معامله راهبردی با چین را برد مهم می دانند.
بعضی اظهارات در سیاست داخلی( مثل نکات اخیر آقای دکتر ظریف) ناشی از همین عدم آشنایی متقابل دستگاههای فکری است.
آنچه مشکل عدم درک متقابل طرفین را در انتهای دهه ۳۰ حل کرد، ایجاد نهادهای آمریکایی در حاکمیت ایران( سازمان برنامه بعد از هاروارد و بانک مرکزی) بود، اما اکنون با توجه به مستقل بودن جمهوری اسلامی ایران، چنین گزینه ای ممکن نیست.
نهایتا زمان این مشکل را حل خواهد کرد و خصوصا ایران بعد از پیروزی در جنگ جاری اعتماد به نفس بیشتری برای طراحی این قبیل معاملات خواهد داشت.
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2109170172284043473
یک نکته دردناک که مانع مهمی در معامله آمریکا و ایران است و خصوصا عمر و منافع MOU را برای ایران کم کرد، این است که درک ایران از جهان، خصوصا درک ایران از آمریکا و چین، اماراتی است.
https://x.com/Majidshakeri8/status/2109171838504804806
بيشتر جملاتى كه بعنوان "شروط چين براى همكارى " براى مصارف سياست داخلى در ايران گفته مى شود ناشى از همين عدم درك است.
https://x.com/Majidshakeri8/status/2109167654301061456
با وجود آنكه بر عكس چين، خاطره تاريخى بسيار منفى بين ايران و روسيه حكمفرماست و با اينكه بر عكس چين، اقتصاد ايران و روسيه بيشتر رقيب هستند تا مكمل، اما امكان وجود فهم مشترك نسبى از جهان( كه خصوصا بعد از جنگ كريمه و اكراين تقويت شده) باعث رشد قابل توجه روابط از يك طرف و فهم درست تر از كنش هاى طرفين در نقاطى كه منافع با هم همسو نيست، شده.
مثلا هم طرف روس معناى صداها در ايران براى صادرات گاز به اروپا در ابتداي جنگ اكراین را درک می کند و هم طرف ایرانی معنای گفتگوی آمریکا و روسیه بر سر صادرات دیزل را درک می کند، بدون آنکه کلیت روابط خدشه دار شود.
https://x.com/Majidshakeri8/status/2109184880563159218
🔴 تریتا پارسی:
چند روز پیش، خبری دریافت کردم مبنی بر اینکه ترامپ تصمیم شومی گرفته است. چند روز قبل، ایالات متحده پیشنهاد مصالحه قطر را رد کرده بود و منتظر واکنش تهران بود. من با اطمینان نمیدانم ترامپ چه تصمیمی گرفته است، اما چندین نکته دادهای نشان میدهد که با توجه به بنبست در مذاکرات، به جای انتظار برای حمله پیشگیرانه ایران قبل از انتخابات میاندورهای، ترامپ ممکن است در چند روز آینده امور را به صورت نظامی به دست بگیرد.
گزارشهایی منتشر شده است مبنی بر اینکه ترامپ به پنتاگون دستور داده است تا طرحهای حمله به ایران را تدوین کند. ترامپ بعداً این موضوع را در Truth Social انکار کرد، اما با توجه به سابقه او، کمتر کسی انکارهای او را جدی میگیرد.
در همین حال، تحلیلگران اسرائیلی به من گفتهاند که خطر شروع خصومت نتانیاهو با ایران قبل از انتخابات ۲۷ اکتبر را به عنوان راهی برای تضعیف رقبای سیاسی خود میبینند.
اینکه آیا این قرار است دور سوم، جنگ ویرانگر در راستای خطوطی باشد که من در مورد آن هشدار دادهام، یا تشدید کوچکتری برای اهداف عمدتاً سیاسی، برای من مشخص نیست.
🔴 با این حال، آنچه واضح به نظر میرسد این است که گرایش به سمت جنگهای جدید نه تنها ادامه دارد، بلکه در حال افزایش است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣درگیری نظامی ایران و قدرتها( اکنون آمریکا و غرب) در بستر یک منازعه دیر پای تمدنی ست.
✍️مسعود سالاری
۱۴۰۵/۰۷/۱۶
منازعهٔ آمریکا و ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب اختلافات سیاسی، برنامهٔ هستهای، رقابتهای منطقهای، تحریمها یا رویارویی نظامی تحلیل کرد.
این تقابل، در کنار ابعاد سیاسی و ژئوپلیتیکی، واجد لایهای عمیقتر نیز هست: نزاع بر سر هویت تاریخی، جایگاه تمدنی و قدرت نرمی که از این هویت سرچشمه میگیرد؛ منازعه ای که ریشههای آن را باید در تاریخ و نحوهٔ بازنمایی گذشته جستوجو کرد.
با در نطر گرفتن چنین عمقی از ستیز و دشمنی استقلال خواهی معنای جدی تر و اهمیتی چندین برابر و هوشمندانه پیدا میکند.
ایران صرفاً یک دولت معاصر نیست، بلکه حامل حافظهای تاریخی، میراثی فرهنگی و پیوستگی تمدنی دیرپاست. که همواره بر استقلال خود پای فشرده است.
این سرزمین پیش از شکلگیری ایالات متحده و حتی ظهور قدرتهای چند قرن اخیر، وجود داشته و در دورههایی از تاریخ جهان، یکی از کانونهای مهم قدرت سیاسی و فرهنگی بوده است.
میراث ایران، از امپراتوری هخامنشی و سنتهای اداری و فرهنگی ایران باستان تا زبان، ادبیات، اسطورهها و سنتهای فکری، به شکلگیری هویتی کمک کرده که به ساختار سیاسی کنونی محدود نمیشود.
این میراث بهخودیخود تضمینکنندهٔ قدرت سیاسی نیست، اما میتواند منبعی برای اعتبار تاریخی، احساس استقلال و قدرت نرم و جوهر حیاتی آن باشد.
ملتی که خود را برخوردار از تمدنی ریشهدار و سهمی مؤثر در تاریخ جهان میداند، الزاماً جایگاه دیکتهشده برای خود در نظم بینالمللی را نمیپذیرد.
ازاینرو، تقلیل ایران به حکومت مستقر یا نادیدهگرفتن پیشینهٔ تمدنی و حق استقلال آن، به معنای نادیدهگرفتن یکی از منابع مهم هویت و قدرت این کشور است.
روایت تاریخی صرفاً بازگویی گذشته نیست؛ بلکه میتواند در تعریف دوست و دشمن، مشروعیتبخشی به قدرت و شکلدهی به افکار عمومی نقش داشته باشد.
در بخشی از روایتپردازی غربی، نبردهایی چون ماراتن و ترموپیل از زمینهٔ تاریخی خود فراتر رفته و به نماد رویارویی میان آزادی و استبداد، غرب و شرق یا تمدن و بربریت روایت شدهاند.
در این چارچوب، یونانیان نمایندگان آزادی و عقلانیت معرفی میشوند و ایران در جایگاه قدرتی تهدیدکننده و بیگانه با ارزشهای غرب قرار میگیرد.
چنین روایتی دروغین، در نظر دارد تاریخ پیچیدهٔ روابط ایران و یونان را به تقابلی فرازمانی میان دو هویت متضاد تبدیل کند.
یونان باستان سرچشمهٔ نمادین تمدن غرب معرفی میشود، درحالیکه ایران باستان عمدتاً در نقش دشمن تاریخی آن قرار میگیرد.
نتیجه، برجستهشدن پیروزیهای یونانیان و انتساب مجعولانه خود به تمدنی باصطلاح منادی رهایی و صلح و بهحاشیهرفتن پیچیدگی تمدن ایران و انکار سهم آن در تاریخ جهان باستان تعمدی و در چارچوب راهبردی رسمی است.
اهمیت سیاسی این روایت در انکار جنگهای تاریخی ایران و یونان و یا علل و چگونگی آن نیست، بلکه در چگونگی انتخاب، حذف، تحریف و برجستهسازی رویدادهاست؛ فرایندی که میتواند گذشته را به ابزاری برای تعریف هویت امروز تبدیل کند.
از دیگاه طراحان راهبرد هویت ستیزی،هنگامی که ایران در حافظهٔ عمومی بهعنوان دشمن تاریخی غرب تثبیت شود، بازنمایی ایران معاصر در قالب تهدیدی تمدنی نیز میتواند پذیرفتنیتر جلوه کند.
فیلم هالیوودی «۳۰۰» (۲۰۰۷) نمونهای برجسته از این فرایند با سابقه است. این فیلم، با محوریت نبرد ترموپیل، اسپارتیها را قهرمانانی آزادیخواه و ایرانیان را نیرویی بیگانه، تهدیدکننده و از نظر بصری و اخلاقی منحط بازنمایی میکند.
مسئله صرفاً تفاوت فیلم با منابع تاریخی نیست؛ بلکه ساختن تصویری عاطفی از «خود» و «دیگری» است که مخاطب را به همدلی با یک طرف و بیگانگی یا انزجار از طرف دیگر سوق میدهد.
پژوهشهای دانشگاهی نیز به بازنمایی مجعول و سادهسازی چهرهٔ ایرانیان در این فیلم و ارتباط احتمالی آن با فضای سیاسی پس از یازدهم سپتامبر پرداختهاند.
اهمیت چنین آثاری در آن است که سینما، برخلاف متون تخصصی تاریخی، گذشته را به تجربهای تصویری و عاطفی تبدیل میکند. در نتیجه، تصویر منفی ایران باستان میتواند در کنار گفتمانهای سیاسی معاصر، به تقویت تصویر منفی از ایران امروز کمک کند.
هدف گذاران و طراحان این راهبرد در فیلم w2008 اهداف اقتصادی،سیاسی و سوداگری خود در اتخاد چنین راهبردی را بوضوح معرفی میکنند بی آنکه هیچ پیوند رسمی بین این فیلمها و راهبرد هویت ستیز اتخاذ شده، برقرار کنند.
در این فرایند، گذشته و حال، برنامه و رسانه،نیت و عمل، یکدیگر را تقویت میکنند، بیآنکه لزوماً بتوان از وجود یک دستور واحد و هماهنگ برای همهٔ بازیگران استناد کرد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
ایالات متحده در مقایسه با تمدنهای باستانی، تاریخ سیاسی کوتاهی دارد؛ اما برای شکل دهی به هویت خود، ارجاع هویت تمدنی خود به یونان و روم باستان و میراث تمدنی اروپا،تلاشی معنا دار است.
این ارجاعها فینفسه طبیعی و معنادارند؛ مسئله زمانی ابعاد راهبردی پیدا میکند که میراث یونانی برای تعریف جایگاه جهانی آمریکا، توجیه رهبری غرب و ترسیم مرزهای هویتی میان غرب و دشمنانش با منطق سازی غیر واقعی رویارویی خیر و شر به کار گرفته شود.
در چنین روایتی، آمریکا خود را وارث و ادامهدهندهٔ تمدنی معرفی میکند که ریشههای نمادین آن در یونان باستان قرار دارد. در مقابل، ایران باستان میتواند در مقام دشمن تاریخی یونان و در نتیجه، دشمنی نمادین برای تمدن غرب بازنمایی شود.
کنار هم قرارگرفتن این دو تصویر، روایتی دروغین میسازد که در آن آمریکا وارث مشروع تمدن غرب و ایران رقیب تاریخی آن معرفی میشود.
با رجوع به چنین تلاشها و راهبردی ست که پاسخ یک پرسس جدی در زمان حمله به عراق و افعانستان دیگر نقاط توسط آمریکا و سازماندهی هدایت پنهان برای نابودی آثار تاریخی و تمدنی خود را نمایان میکند.
سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، در آتن در ۷ اکتبر ۲۰۲۶، نمونهای معاصر از کاربرد سیاسی جعل این میراث است.
او با ارجاع به ارزشهایی چون قهرمانی، افتخار و وظیفه در یونان باستان، از دستورکار «اول آمریکا» و جایگاه رهبری غرب سخن گفت.
در اینجا، میراث یونانی از موضوعی تاریخی فراتر میرود و به ابزاری برای صورتبندی منافع و جعل هویت سیاسی امروز تبدیل میشود.
پرسش اصلی این است که چطور و بر پایه چه منطقی از آن سوی اقیانوس وارث تمدن معرفی میشود، چه کسی در جایگاه دشمن آن قرار میگیرد و این تقسیمبندی چگونه و با چه هدفی به سیاست معاصر پیوند میخورد.
تهدید دونالد ترامپ در آوریل ۲۰۲۶ مبنی بر احتمال نابودی یک تمدن کامل، نقطهای مهم در این بحث است. این اظهارات در بستر فشار آمریکا بر ایران مطرح شد و واکنشها و انتقادهایی را نیز برانگیخت.
تهدید علیه یک تأسیسات نظامی یا ساختار حکومتی با تهدیدی که موضوع آن «تمدن» نامیده میشود، تفاوت دارد.
مفهوم تمدن فراتر از دولت و حکومت است و تاریخ، جامعه، حافظهٔ جمعی، میراث فرهنگی و نسلهای انسانی را دربرمیگیرد.
بنابراین، هنگامی که فشار سیاسی و نظامی با زبانی ناظر به نابودی یک تمدن همراه میشود، نمیتوان پیامدهای احتمالی آن و وجود راهبردی اساسی و مسئله ای عمیق را نادیده گرفت.
اگر در عرصهٔ فرهنگی، ایران باستان بارها در جایگاه دشمن تمدن غرب بازنمایی شود و در عرصهٔ سیاسی نیز از نابودی یک تمدن سخن به میان آید، بررسی و توجه به پیوند میان این دو حوزه ضروری است.
این همزمانی تصادفی نیست، وجود یک راهبرد متمرکز و هماهنگ را حکایت میکند، و پرسشی جدی دربارهٔ نسبت میان روایتسازی تاریخی، هویتسازی و سیاست قدرت مطرح میسازد.
در همین زمینه، این گزاره از یک نویسندهٔ اماراتی در روزنامهٔ جروزالم پست قابل تأمل است:
«جهان بارها پروژهٔ قدرت ایران را کُند کرده است، اما هرگز توانِ ایران برای "بازسازی قدرت" را از بین نبرده است.
ممکن است نظام حاکم روزی سقوط کند، اما فروپاشی آن، عناصر سازندهٔ قدرتِ ایران را دستنخورده باقی میگذارد.» اینها روایتهای منفک از هم و اظهارات شخصی صرف نیست.
این دیدگاه بر تمایزی اساسی تأکید میکند: ایران را نمیتوان با حکومت مستقر در تهران یکسان دانست. ایران جامعهای متکثر با حافظهٔ تاریخی، زبان، ادبیات، میراث فرهنگی و سنتهای فکری دیرپاست. و آن خود مسئله اصلی ست.
بنابر این اقرار و اعتراف به راهبردی ست که نه صرف حکومت ایران، بلکه تمامیت ارضی و هویت تاریخی آن باید هدف گرفته شود.
دفاع از هویت تاریخی ایران و همراهی با نیروهای مدافع ایران، نیز لزوماً به معنای تأیید تمام سیاستهای حکومت نیست؛ این میراث به طیف گستردهای از ایرانیان با گرایشهای سیاسی و فکری متفاوت تعلق دارد.
ایران در تقابل و آگاهی از این راهبرد، در دورههای مختلف کوشیده است از سرمایهٔ تاریخی و فرهنگی خود برای تعریف جایگاه بینالمللیاش بهره بگیرد.
ابتکار «گفتوگوی تمدنها» در دورهٔ ریاستجمهوری محمد خاتمی، نمونهای برجسته از واکنش و شناخت این راهبرد و تلاش برای معرفی ایران بهعنوان بازیگری برخوردار از ظرفیت گفتوگو و دارای سهمی مستقل در تاریخ تمدنها بود.
این ابتکار در برابر دیدگاههایی قرار میگرفت که جان مایه راهبرد هویت ستیز بود که روابط میان جوامع را عمدتاً از دریچهٔ برخورد تمدنها و تعارض منافع تعریف میکردند.
در دورهٔ حسن روحانی نیز ارجاع به تاریخ و فرهنگ ایران در تریبونهای بینالمللی، ....
🔻به جهت ادامه مطالعه متن کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید.
https://telegra.ph/Military-Clash-Between-Iran-and-Global-Powers-10-11
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2109260853069357342?s=20