eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔵فریب جدید ترامپ. ✍حمید بهرامی وانمود کردن میانجیگری روسیه برای کنترل اقدامات تهاجمی ایران و انصارلله به منظور کنترل بازار انرژی تا موعد انتخابات میان دوره ای. احتمالا ترامپ انتخابات را بصورت ناپلئونی خواهد باخت اما چنین باختی موجب جلوگیری از جنگ نخواهد شد. برای ایران، هرگونه راهبردی به جز رفتار تهاجمی، هسته ای شدن و جنگ همه جانبه، در منجر به ظهور دلسی رودریگز ایران خواهد شد. فقط در یک صورت جنگ منتفی است، باخت چشمگیر ترامپ در انتخابات و استیضاح او. https://fxtwitter.com/HaBahrami/status/2109034840985415731
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵فریب جدید ترامپ. ✍حمید بهرامی وانمود کردن میانجیگری روسیه برای کنترل اقدامات تهاجمی ایران و انصارل
تفرشی : جنگ ایران و آمریکا در سطح تقابل دو نظم هست و رقابت به نقطه‌ای رسیده که ناگزیر و ناگریز از جنگ نظامی هستیم. چه ترامپ بماند و چه برود! یعنی زمانش شاید به تأخیر بیفتد، اما وقوعش قطعی است. جنگ با ایران و مهار آن و جنگ آمریکا با چین و روسیهْ دیگر توسط دولت عمیق آمریکا به‌ویژه لابی صهیونیسم دنبال می‌شود.
🔹مجید شاکری: روابط ایران و چین در ١٤٠٥ بسیار شبیه روابط ایران و آمریکا در ۱۳۳۵ است. ( با این تفاوت مهم که ایران امروز، کشوری مستقل تر و قویتر است.) در ۱۳۳۵ همه در ایران می دانستند، معامله راهبردی با آمریکا برای ایران یک برد مهم است اما دستگاه فکری ایرانی، دستگاه فکری آمریکا را نمی فهمید و جهان را انگلیسی- روسی می فهمید. اکنون هم ایرانیان جهان را آمریکایی( اماراتی) - روسی می فهمند وهنوز امکان شناخت دستگاه فکری چین را ندارند.( بالعکس چینی ها هم هنوز با دستگاه فکری ایران آشنا نیستند). در حالی که حتی غربگراهای ایرانی هم معامله راهبردی با چین را برد مهم می دانند. بعضی اظهارات در سیاست داخلی( مثل نکات اخیر آقای دکتر ظریف) ناشی از همین عدم آشنایی متقابل دستگاههای فکری است. آنچه مشکل عدم درک متقابل طرفین را در انتهای دهه ۳۰ حل کرد، ایجاد نهادهای آمریکایی در حاکمیت ایران( سازمان برنامه بعد از هاروارد و بانک مرکزی) بود، اما اکنون با توجه به مستقل بودن جمهوری اسلامی ایران، چنین گزینه ای ممکن نیست. نهایتا زمان این مشکل را حل خواهد کرد و خصوصا ایران بعد از پیروزی در جنگ جاری اعتماد به نفس بیشتری برای طراحی این قبیل معاملات خواهد داشت. https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2109170172284043473 یک نکته دردناک که مانع مهمی در معامله آمریکا و ایران است و خصوصا عمر و منافع MOU را برای ایران کم کرد، این است که درک ایران از جهان، خصوصا درک ایران از آمریکا و چین، اماراتی است. https://x.com/Majidshakeri8/status/2109171838504804806 بيشتر جملاتى كه بعنوان "شروط چين براى همكارى " براى مصارف سياست داخلى در ايران گفته مى شود ناشى از همين عدم درك است. https://x.com/Majidshakeri8/status/2109167654301061456 با وجود آنكه بر عكس چين، خاطره تاريخى بسيار منفى بين ايران و روسيه حكمفرماست و با اينكه بر عكس چين، اقتصاد ايران و روسيه بيشتر رقيب هستند تا مكمل، اما امكان وجود فهم مشترك نسبى از جهان( كه خصوصا بعد از جنگ كريمه و اكراين تقويت شده) باعث رشد قابل توجه روابط از يك طرف و فهم درست تر از كنش هاى طرفين در نقاطى كه منافع با هم همسو نيست، شده. مثلا هم طرف روس معناى صداها در ايران براى صادرات گاز به اروپا در ابتداي جنگ اكراین را درک می کند و هم طرف ایرانی معنای گفتگوی آمریکا و روسیه بر سر صادرات دیزل را درک می کند، بدون آنکه کلیت روابط خدشه دار شود. https://x.com/Majidshakeri8/status/2109184880563159218
🔴 تریتا پارسی: چند روز پیش، خبری دریافت کردم مبنی بر اینکه ترامپ تصمیم شومی گرفته است. چند روز قبل، ایالات متحده پیشنهاد مصالحه قطر را رد کرده بود و منتظر واکنش تهران بود. من با اطمینان نمی‌دانم ترامپ چه تصمیمی گرفته است، اما چندین نکته داده‌ای نشان می‌دهد که با توجه به بن‌بست در مذاکرات، به جای انتظار برای حمله پیشگیرانه ایران قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای، ترامپ ممکن است در چند روز آینده امور را به صورت نظامی به دست بگیرد. گزارش‌هایی منتشر شده است مبنی بر اینکه ترامپ به پنتاگون دستور داده است تا طرح‌های حمله به ایران را تدوین کند. ترامپ بعداً این موضوع را در Truth Social انکار کرد، اما با توجه به سابقه او، کمتر کسی انکارهای او را جدی می‌گیرد. در همین حال، تحلیلگران اسرائیلی به من گفته‌اند که خطر شروع خصومت نتانیاهو با ایران قبل از انتخابات ۲۷ اکتبر را به عنوان راهی برای تضعیف رقبای سیاسی خود می‌بینند. اینکه آیا این قرار است دور سوم، جنگ ویرانگر در راستای خطوطی باشد که من در مورد آن هشدار داده‌ام، یا تشدید کوچکتری برای اهداف عمدتاً سیاسی، برای من مشخص نیست. 🔴 با این حال، آنچه واضح به نظر می‌رسد این است که گرایش به سمت جنگ‌های جدید نه تنها ادامه دارد، بلکه در حال افزایش است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣درگیری نظامی ایران و قدرتها( اکنون آمریکا و غرب) در بستر یک منازعه دیر پای تمدنی ست. ✍️مسعود سالاری ۱۴۰۵/۰۷/۱۶ منازعهٔ آمریکا و ایران را نمی‌توان صرفاً در چارچوب اختلافات سیاسی، برنامهٔ هسته‌ای، رقابت‌های منطقه‌ای، تحریم‌ها یا رویارویی نظامی تحلیل کرد. این تقابل، در کنار ابعاد سیاسی و ژئوپلیتیکی، واجد لایه‌ای عمیق‌تر نیز هست: نزاع بر سر هویت تاریخی، جایگاه تمدنی و قدرت نرمی که از این هویت سرچشمه می‌گیرد؛ منازعه ای که ریشه‌های آن را باید در تاریخ و نحوهٔ بازنمایی گذشته جست‌وجو کرد. با در نطر گرفتن چنین عمقی از ستیز و دشمنی استقلال خواهی معنای جدی تر و اهمیتی چندین برابر و هوشمندانه پیدا میکند. ایران صرفاً یک دولت معاصر نیست، بلکه حامل حافظه‌ای تاریخی، میراثی فرهنگی و پیوستگی تمدنی دیرپاست. که همواره بر استقلال خود پای فشرده است. این سرزمین پیش از شکل‌گیری ایالات متحده و حتی ظهور قدرتهای چند قرن اخیر، وجود داشته و در دوره‌هایی از تاریخ جهان، یکی از کانون‌های مهم قدرت سیاسی و فرهنگی بوده است. میراث ایران، از امپراتوری هخامنشی و سنت‌های اداری و فرهنگی ایران باستان تا زبان، ادبیات، اسطوره‌ها و سنت‌های فکری، به شکل‌گیری هویتی کمک کرده که به ساختار سیاسی کنونی محدود نمی‌شود. این میراث به‌خودی‌خود تضمین‌کنندهٔ قدرت سیاسی نیست، اما می‌تواند منبعی برای اعتبار تاریخی، احساس استقلال و قدرت نرم و جوهر حیاتی آن باشد. ملتی که خود را برخوردار از تمدنی ریشه‌دار و سهمی مؤثر در تاریخ جهان می‌داند، الزاماً جایگاه دیکته‌شده برای خود در نظم بین‌المللی را نمی‌پذیرد. ازاین‌رو، تقلیل ایران به حکومت مستقر یا نادیده‌گرفتن پیشینهٔ تمدنی و حق استقلال آن، به معنای نادیده‌گرفتن یکی از منابع مهم هویت و قدرت این کشور است. روایت تاریخی صرفاً بازگویی گذشته نیست؛ بلکه می‌تواند در تعریف دوست و دشمن، مشروعیت‌بخشی به قدرت و شکل‌دهی به افکار عمومی نقش داشته باشد. در بخشی از روایت‌پردازی غربی، نبردهایی چون ماراتن و ترموپیل از زمینهٔ تاریخی خود فراتر رفته و به نماد رویارویی میان آزادی و استبداد، غرب و شرق یا تمدن و بربریت روایت شده‌اند. در این چارچوب، یونانیان نمایندگان آزادی و عقلانیت معرفی می‌شوند و ایران در جایگاه قدرتی تهدیدکننده و بیگانه با ارزش‌های غرب قرار می‌گیرد. چنین روایتی دروغین، در نظر دارد تاریخ پیچیدهٔ روابط ایران و یونان را به تقابلی فرازمانی میان دو هویت متضاد تبدیل کند. یونان باستان سرچشمهٔ نمادین تمدن غرب معرفی می‌شود، درحالی‌که ایران باستان عمدتاً در نقش دشمن تاریخی آن قرار می‌گیرد. نتیجه، برجسته‌شدن پیروزی‌های یونانیان و انتساب مجعولانه خود به تمدنی باصطلاح منادی رهایی و صلح و به‌حاشیه‌رفتن پیچیدگی تمدن ایران و انکار سهم آن در تاریخ جهان باستان تعمدی و در چارچوب راهبردی رسمی است. اهمیت سیاسی این روایت در انکار جنگ‌های تاریخی ایران و یونان و یا علل و چگونگی آن نیست، بلکه در چگونگی انتخاب، حذف، تحریف و برجسته‌سازی رویدادهاست؛ فرایندی که می‌تواند گذشته را به ابزاری برای تعریف هویت امروز تبدیل کند. از دیگاه طراحان راهبرد هویت ستیزی،هنگامی که ایران در حافظهٔ عمومی به‌عنوان دشمن تاریخی غرب تثبیت شود، بازنمایی ایران معاصر در قالب تهدیدی تمدنی نیز می‌تواند پذیرفتنی‌تر جلوه کند. فیلم هالیوودی «۳۰۰» (۲۰۰۷) نمونه‌ای برجسته از این فرایند با سابقه است. این فیلم، با محوریت نبرد ترموپیل، اسپارتی‌ها را قهرمانانی آزادی‌خواه و ایرانیان را نیرویی بیگانه، تهدیدکننده و از نظر بصری و اخلاقی منحط بازنمایی می‌کند. مسئله صرفاً تفاوت فیلم با منابع تاریخی نیست؛ بلکه ساختن تصویری عاطفی از «خود» و «دیگری» است که مخاطب را به همدلی با یک طرف و بیگانگی یا انزجار از طرف دیگر سوق می‌دهد. پژوهش‌های دانشگاهی نیز به بازنمایی مجعول و ساده‌سازی چهرهٔ ایرانیان در این فیلم و ارتباط احتمالی آن با فضای سیاسی پس از یازدهم سپتامبر پرداخته‌اند. اهمیت چنین آثاری در آن است که سینما، برخلاف متون تخصصی تاریخی، گذشته را به تجربه‌ای تصویری و عاطفی تبدیل می‌کند. در نتیجه، تصویر منفی ایران باستان می‌تواند در کنار گفتمان‌های سیاسی معاصر، به تقویت تصویر منفی از ایران امروز کمک کند. هدف گذاران و طراحان این راهبرد در فیلم w2008 اهداف اقتصادی،سیاسی و سوداگری خود در اتخاد چنین راهبردی را بوضوح معرفی میکنند بی آنکه هیچ پیوند رسمی بین این فیلمها و راهبرد هویت ستیز اتخاذ شده، برقرار کنند. در این فرایند، گذشته و حال، برنامه و رسانه،نیت و عمل، یکدیگر را تقویت می‌کنند، بی‌آنکه لزوماً بتوان از وجود یک دستور واحد و هماهنگ برای همهٔ بازیگران استناد کرد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
ایالات متحده در مقایسه با تمدن‌های باستانی، تاریخ سیاسی کوتاهی دارد؛ اما برای شکل‌ دهی به هویت خود، ارجاع هویت تمدنی خود به یونان و روم باستان و میراث تمدنی اروپا،تلاشی معنا دار است. این ارجاع‌ها فی‌نفسه طبیعی و معنادارند؛ مسئله زمانی ابعاد راهبردی پیدا می‌کند که میراث یونانی برای تعریف جایگاه جهانی آمریکا، توجیه رهبری غرب و ترسیم مرزهای هویتی میان غرب و دشمنانش با منطق سازی غیر واقعی رویارویی خیر و شر به کار گرفته شود. در چنین روایتی، آمریکا خود را وارث و ادامه‌دهندهٔ تمدنی معرفی می‌کند که ریشه‌های نمادین آن در یونان باستان قرار دارد. در مقابل، ایران باستان می‌تواند در مقام دشمن تاریخی یونان و در نتیجه، دشمنی نمادین برای تمدن غرب بازنمایی شود. کنار هم قرارگرفتن این دو تصویر، روایتی دروغین می‌سازد که در آن آمریکا وارث مشروع تمدن غرب و ایران رقیب تاریخی آن معرفی می‌شود. با رجوع به چنین تلاشها و راهبردی ست که پاسخ یک پرسس جدی در زمان حمله به عراق و افعانستان دیگر نقاط توسط آمریکا و سازماندهی هدایت پنهان برای نابودی آثار تاریخی و تمدنی خود را نمایان میکند. سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، در آتن در ۷ اکتبر ۲۰۲۶، نمونه‌ای معاصر از کاربرد سیاسی جعل این میراث است. او با ارجاع به ارزش‌هایی چون قهرمانی، افتخار و وظیفه در یونان باستان، از دستورکار «اول آمریکا» و جایگاه رهبری غرب سخن گفت. در اینجا، میراث یونانی از موضوعی تاریخی فراتر می‌رود و به ابزاری برای صورت‌بندی منافع و جعل هویت سیاسی امروز تبدیل می‌شود. پرسش اصلی این است که چطور و بر پایه چه منطقی از آن سوی اقیانوس وارث تمدن معرفی می‌شود، چه کسی در جایگاه دشمن آن قرار می‌گیرد و این تقسیم‌بندی چگونه و با چه هدفی به سیاست معاصر پیوند می‌خورد. تهدید دونالد ترامپ در آوریل ۲۰۲۶ مبنی بر احتمال نابودی یک تمدن کامل، نقطه‌ای مهم در این بحث است. این اظهارات در بستر فشار آمریکا بر ایران مطرح شد و واکنش‌ها و انتقادهایی را نیز برانگیخت. تهدید علیه یک تأسیسات نظامی یا ساختار حکومتی با تهدیدی که موضوع آن «تمدن» نامیده می‌شود، تفاوت دارد. مفهوم تمدن فراتر از دولت و حکومت است و تاریخ، جامعه، حافظهٔ جمعی، میراث فرهنگی و نسل‌های انسانی را دربرمی‌گیرد. بنابراین، هنگامی که فشار سیاسی و نظامی با زبانی ناظر به نابودی یک تمدن همراه می‌شود، نمی‌توان پیامدهای احتمالی آن و وجود راهبردی اساسی و مسئله ای عمیق را نادیده گرفت. اگر در عرصهٔ فرهنگی، ایران باستان بارها در جایگاه دشمن تمدن غرب بازنمایی شود و در عرصهٔ سیاسی نیز از نابودی یک تمدن سخن به میان آید، بررسی و توجه به پیوند میان این دو حوزه ضروری است. این هم‌زمانی تصادفی نیست، وجود یک راهبرد متمرکز و هماهنگ را حکایت می‌کند، و پرسشی جدی دربارهٔ نسبت میان روایت‌سازی تاریخی، هویت‌سازی و سیاست قدرت مطرح می‌سازد. در همین زمینه، این گزاره از یک نویسندهٔ اماراتی در روزنامهٔ جروزالم پست قابل تأمل است: «جهان بارها پروژهٔ قدرت ایران را کُند کرده است، اما هرگز توانِ ایران برای "بازسازی قدرت" را از بین نبرده است. ممکن است نظام حاکم روزی سقوط کند، اما فروپاشی آن، عناصر سازندهٔ قدرتِ ایران را دست‌نخورده باقی می‌گذارد.» اینها روایتهای منفک از هم و اظهارات شخصی صرف نیست. این دیدگاه بر تمایزی اساسی تأکید می‌کند: ایران را نمی‌توان با حکومت مستقر در تهران یکسان دانست. ایران جامعه‌ای متکثر با حافظهٔ تاریخی، زبان، ادبیات، میراث فرهنگی و سنت‌های فکری دیرپاست. و آن خود مسئله اصلی ست. بنابر این اقرار و اعتراف به راهبردی ست که نه صرف حکومت ایران، بلکه تمامیت ارضی و هویت تاریخی آن باید هدف گرفته شود. دفاع از هویت تاریخی ایران و همراهی با نیروهای مدافع ایران، نیز لزوماً به معنای تأیید تمام سیاست‌های حکومت نیست؛ این میراث به طیف گسترده‌ای از ایرانیان با گرایش‌های سیاسی و فکری متفاوت تعلق دارد. ایران در تقابل و آگاهی از این راهبرد، در دوره‌های مختلف کوشیده است از سرمایهٔ تاریخی و فرهنگی خود برای تعریف جایگاه بین‌المللی‌اش بهره بگیرد. ابتکار «گفت‌وگوی تمدن‌ها» در دورهٔ ریاست‌جمهوری محمد خاتمی، نمونه‌ای برجسته از واکنش و شناخت این راهبرد و تلاش برای معرفی ایران به‌عنوان بازیگری برخوردار از ظرفیت گفت‌وگو و دارای سهمی مستقل در تاریخ تمدن‌ها بود. این ابتکار در برابر دیدگاه‌هایی قرار می‌گرفت که جان مایه راهبرد هویت ستیز بود که روابط میان جوامع را عمدتاً از دریچهٔ برخورد تمدن‌ها و تعارض منافع تعریف می‌کردند. در دورهٔ حسن روحانی نیز ارجاع به تاریخ و فرهنگ ایران در تریبون‌های بین‌المللی، .... 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه متن‌ کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید. https://telegra.ph/Military-Clash-Between-Iran-and-Global-Powers-10-11
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻پیوند به این فرسته در X: https://x.com/FGhoddoussi/status/2109260853069357342?s=20
🟣بازخوانی یک منازعه تاریخی در سیاست ایران ✍️مسعود سالاری ۱۴۰۵/۶/۳۱ 🔸مقدمه منازعات بنیادین در سیاست معاصر ایران، کشمکش تقدم بخشی برمحور چهار مفهوم و آرمان اساسیِ «استقلال»، «آزادی»، «دموکراسی» و «توسعه» است. این چهار مفهوم، در ظاهر می‌توانند مکمل یکدیگر باشند، اما در تجربه سیاسی چند دهه اخیر ایران، اغلب توسط موکدین خود در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند. بخشی از نیروهای سیاسی، استقلال را بر آزادی مقدم دانسته‌اند و بخشی دیگر، آزادی را بر استقلال. در فاصله میان این دو رویکرد نیز نیروهای قدرت‌طلب توانسته‌اند از شکاف موجود بهره ببرند و منافع خود را دنبال کنند. در حالی که توسعه و پیشرفت نیز می‌تواند یکی از دغدغه‌های مشترک هر دو طیف باشد، استمرار این کشمکش عملاً امکان تمرکز بر توسعه، انباشت سرمایه اجتماعی، ثبات سیاسی و استفاده از ظرفیت‌های ملی را محدود کرده است. به همین دلیل، توسعه را نیز نمی‌توان از مسئله استقلال، آزادی و دموکراسی جدا دانست. مسئله اصلی اینجاست که آیا استقلال و آزادی الزاماً در تعارض با یکدیگر قرار دارند، یا می‌توان میان آنها نوعی توازن و همگرایی ایجاد کرد؟ و اگر چنین امکانی وجود دارد، دموکراسی چه نقشی می‌تواند در ایجاد این توازن داشته باشد و توسعه در کجای این منظومه قرار می‌گیرد؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید ریشه‌های تاریخی استقلال‌خواهی و سپس نحوه مواجهه دو جریان اصلی سیاسی ایران با استقلال و آزادی را بررسی کرد. 🔹۱. استقلال؛ آرمان تاریخی و مبنای هویت نیروهای انقلابی جریان ایدئولوژیک انقلابی، از ابتدای شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی و با به‌دست آوردن قدرت سیاسی وجلب حمایت اکثریت اجتماعی، آزادی، دموکراسی و رفاه را در برابر استقلال به حاشیه رانده و همچنان چنین می‌کند. تا آنجا که برای اثبات حقانیتِ استقلال‌خواهی خود، حتی تا مرز به خطر انداختن استقلال ایران ناشی از تنهایی خود و چند دستگی مردم ، بر موضع خود پافشاری می‌کند. البته استقلال‌خواهی، به‌عنوان یکی از آرمان‌های اساسی انقلاب ۵۷، ریشه‌هایی بسیار قوی در تاریخ معاصر ایران دارد. مداخلات و تحرکات قدرت‌های بزرگ در طول چند سده، به‌ویژه پس از انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی، با تهاجماتی که صورت داده اند این مسئله را برای بخش بزرگی از نیروهای انقلابی به امری عینی و ملموس تبدیل کرد. از این رو، نیروهای انقلابی ایدئولوژی را به‌عنوان سوخت،اساس نیروی محرکه استقلال‌خواهی خود قرار داده اند. در واقع، استقلال برای این جریان صرفاً یک سیاست خارجی یا یک هدف مقطعی نبوده، بلکه به بخشی از هویت سیاسی و ایدئولوژیک آن تبدیل شده است. همین امر سبب شده است که دفاع از استقلال را، در بسیاری از موارد، با دفاع از کلیت ایدئولوژی انقلابی و ساختار سیاسی برآمده از انقلاب پیوند بزنند. همین معیار ایدئولوژیک، در درون جریان انقلابی به ابزاری برای غربالگری جامعه نیز تبدیل شد؛ مردم به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم شدند و همچنان می‌شوند. در این چارچوب، استقلال نه‌تنها یک هدف ملی، بلکه به معیاری برای سنجش وفاداری سیاسی و ایدئولوژیک افراد و جریان‌ها تبدیل شد. 🔹۲. وقتی استقلال به معیار «خودی» و «غیرخودی» تبدیل می‌شود. مشکل از جایی آغاز می‌شود که یک آرمان ملی، به معیاری ایدئولوژیک برای تعیین میزان وفاداری سیاسی افراد تبدیل شود. در این وضعیت، استقلال از جایگاه یک ارزش عمومی و متعلق به همه شهروندان فاصله گرفت و به بخشی از مرزبندی سیاسی میان «خودی» و «غیرخودی» تبدیل شد. به این ترتیب، دفاع از استقلال می‌تواند به جای آنکه نقطه اشتراک همه نیروهای سیاسی باشد، به عاملی برای طرد بخشی از جامعه از مشارکت سیاسی تبدیل شود. در چنین شرایطی، مسئله استقلال از مسئله ساختار قدرت جدا نمی‌ماند و هرگونه نقد سیاست‌های حاکم نیز ممکن است به‌عنوان تضعیف استقلال تعبیر شود. با این حال، برای فهم دقیق این مسئله، نمی‌توان صرفاً از زاویه عملکرد جریان انقلابی به موضوع نگاه کرد. در سوی دیگر میدان نیز نوعی کاستی در نگاه نیروهای تغییرخواه به مسئله استقلال و سهل انگاری نسبت به تهدیدات امنیتی و ارضی کشور که اتفاقا سابقه پیوسته تاریخی هم دارد، وجود داشته است. 🔹۳. نیروهای تغییرخواه و تقدم آزادی بر استقلال نیروهای آزادیخواه، گویی استقلال را امری تحقق‌یافته و تثبیت شده و عاری از تهدید تلقی کرده‌اند و تهدیدهای متوجه آن را و همچنین الزامات و ابزارهای صیانت از آنرا چندان جدی نگرفته‌اند. آنان آزادی را در اولویت قرار داده و استقلال را در مرتبه‌ای پس از آن دنبال کرده‌اند. حال آنکه هرچه از مقطع انقلاب فاصله گرفته‌ایم، حوادث و تحرکات قدرت‌های خارجی بیش از پیش نشان داده‌اند که نگرانی نیروهای انقلابی درباره استقلال کشور، صرفاً ناشی از توهم یا بدبینی نبوده است.
این نکته، فارغ از آنکه بتوان با همه سیاست‌ها و روش‌های نیروهای انقلابی موافق بود یا نه، یک مسئله مهم را پیش روی نیروهای تغییرخواه قرار داده است: آزادی بدون توجه به امنیت و استقلال ملی و ایجاد توان دفاع از آن، نمی تواند به یک پروژه پایدار سیاسی تبدیل شود. نیروهای تغییرخواه نیز به نوبه خود، با معیار آزادی دست به غربالگری زده و میان «خودی» و «غیرخودی» تمایز گذاشته‌اند. ممکن است شمار آزادی‌خواهان بسیار باشد، اما آنان، نخست به دلیل فقدان قدرت سیاسی، دوم به دلیل عدم تلفیق آرمان استقلال با آزادی و جدی نگرفتن تهدیدهای متوجه استقلال کشور، و سوم به دلیل فقدان خط‌مشی و راهبردی مشترک برای پیگیری اهداف خود، هرگز نتوانسته‌اند موازنه قدرت را در درون نظام سیاسی ایران، حتی در مقاطعی که نیروهایی از آنان در ساختار سیاسی حضور داشته‌اند، به شکل پایدار به نفع خود تغییر دهند. البته می‌توان گفت یکی از عوامل مهم ناکامی این جریان‌ها در دستیابی یا حفظ قدرت، اولویت بخشی به آزادی و مواضع سهل انگارانه در مورد استقلال بوده است؛ گویی استقلال را مصون از هر تهدید و یا دفاع از آن را همواره میسر و تضمین شده دیده اند. 🔹۴. دو سوی یک منازعه؛ دو نوع بی‌اعتمادی از این منظر، شاید بتوان گفت هر دو سوی این منازعه به نوعی «اعتیاد سیاسی» دچار شده‌اند: جریان انقلابی به بدبینی و خیانت، و نیروهای تغییرخواه به بدبینی و نفرت. هر یک، دیگری را نه به‌عنوان بخشی از یک مسئله مشترک ملی، بلکه به‌عنوان تهدیدی برای موجودیت خود می‌بیند. جریان انقلابی، از یک سو، با اتکا به تجربه تاریخی مداخلات خارجی، نسبت به نیروهای بیرونی و بخشی از نیروهای داخلی بی‌اعتماد است و از سوی دیگر، همین بی‌اعتمادی را به بخشی از سازوکار سیاسی خود تبدیل کرده است. نیروهای تغییرخواه نیز، در واکنش به این وضعیت، به نقطه‌ای رسیدند که بخش بزرگی از هویت سیاسی خود را بر نفی و مخالفت باجریان انقلابی بنا کنند. در چنین شرایطی، گفت‌وگوی سیاسی جای خود را به بدبینی متقابل می‌دهد و امکان یافتن نقاط مشترک کاهش می‌یابد. نتیجه آن است که هر دو طرف، به جای آنکه استقلال و آزادی را دو مؤلفه یک مسئله ملی بدانند، آنها را به دو قطب متعارض تبدیل می‌کنند. این کشمکش، صرفاً یک اختلاف نظری یا سیاسی میان دو جریان نیست؛ پیامدهای آن مستقیماً بر ظرفیت توسعه و پیشرفت کشور اثر گذاشته است. هنگامی که بخش مهمی از انرژی سیاسی و اجتماعی کشور صرف تقابل، بی‌اعتمادی، حذف متقابل و خنثی کردن یکدیگر می‌شود، امکان شکل‌گیری یک اراده ملی و پایدار برای توسعه کاهش می‌یابد. توسعه، نیازمند ثبات، انباشت تجربه، اعتماد، همکاری، امکان برنامه‌ریزی بلندمدت و استفاده از ظرفیت‌های متنوع جامعه است. استمرار منازعه میان دو طیف، این ظرفیت‌ها را فرسوده و یا در بهترین حالت منفعل می‌کند و کشور را از تمرکز بر مسائل اساسی توسعه و پیشرفت بازمی‌دارد. از سوی دیگر، استمرار این وضعیت می‌تواند از بیرون نیز به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف، ناتوانی در ایجاد اجماع ملی و حتی نوعی «بی‌دولتی» یا ضعف در دولت‌مندی دریافت شود. هنگامی که نیروهای اصلی سیاسی یک کشور بیش از آنکه در پی ایجاد ظرفیت مشترک برای اداره و توسعه کشور باشند، درگیر خنثی‌سازی یکدیگر باشند، این وضعیت می‌تواند برای بازیگران خارجی نیز سیگنالی از ضعف و آسیب‌پذیری ایجاد کند. بدین ترتیب، کشمکش میان استقلال و آزادی، در صورت استمرار، به یک پارادوکس تبدیل می‌شود: هر دو طرف ممکن است در پی حفظ و تقویت ایران باشند، اما ادامه تقابل میان آنها می‌تواند به تضعیف ظرفیت ملی، کاهش توان توسعه و افزایش آسیب‌پذیری کشور منجر شود. در این معنا، توسعه و پیشرفت می‌تواند یکی از مهم‌ترین نقاط اشتراک دو طیف باشد؛ زیرا فارغ از اختلاف درباره مبانی ایدئولوژیک، هر دو جریان برای تحقق اهداف خود به ایرانی توانمند، باثبات، مستقل و برخوردار از ظرفیت اقتصادی و اجتماعی نیاز دارند. 🔹۵. نیروهای قدرت‌طلب؛ بازیگران بهره‌مند از شکاف در کنار این دو جریان، نیروهای قدرت‌طلب نیز همواره از این شکاف بهره برده‌اند. آنان استقلال، ایران و حتی منافع مردم را در خدمت قدرت‌طلبی خود قرار داده و می‌دهند. فضای میان این دو جدال، همواره عرصه‌ای برای مانور، فرصت‌طلبی و بازتولید قدرت آنها بوده و منافع قابل‌توجهی برای نیروهایی فراهم کرده است که از تداوم این دوگانه سود می‌برند. 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه متن‌ کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید. https://telegra.ph/Re-reading-a-historical-Clash-in-the-Politics-of-Iran-10-11 🔻پیوند به این فرسته در https://x.com/FGhoddoussi/status/2109273850101871010?s=20X:
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 جولیان آسانژ توضیح داد که چگونه فیلم‌نامه‌نویسان یهودی هالیوود سال‌هاست که جمعیت آمریکا را برای جنگ با ایران آماده می‌کنند: «فیلم‌نامه‌نویسان هالیوودی که می‌گویند "یهودی" هستند، سال‌هاست که بذر فکری جنگ با ایران را می‌کارند؛ از جمله در فیلم‌های تاپ گان: ماوریک، هوم‌لند، ۲۴، و فیلمِ استودیوی دریم‌ورکس درباره جولیان آسانژ به نام "رکن پنجم".» 🇮🇷 Julian Assange explained how the Jewish Hollywood script writers have been preparing the American population for years about war with Iran: “Hollywood script writers who say they are 'Jewish' have been planting the mental seeds for war with Iran for years, including in Top Gun Maverick, Homeland, 24, and in the DreamWorks film on Julian Assange 'The Fifth Estate'.” https://fxtwitter.com/Megatron_ron/status/2109275673579913524?s=20
➖ غرب علیه غرب | روبیو، توئین بی و جنگ تمدن‌ها | عظیم محمودآبادی عظیم محمودآبادی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز: «پان‌اسلامیسم خوابیده است با این حال ما باید این امکان را که اگر پرولتاریای جهانِ «غربی‌مآب» بر ضد سلطه غرب به شورش برخیزد و خواستارِ یک رهبری ضد غربی شود، این خفته بیدار خواهد شد را در نظر بگیریم. بانگ شورش ممکن است در برانگیختن روح نظامی اسلام – حتی اگر این روح به‌قدر خفتگان هفتگانه در خواب بوده باشد – اثر روحی محاسبه‌ناپذیری داشته باشد؛ زیرا که ممکن است پژواک‌های یک عصر قهرمانی را منعکس سازد». (آرنولد ج.توئین‌بی، تمدن در بوته آزمایش،ترجمه ابوطالب صارمی، موسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اول؛ ۱۳۵۳، ص۱۹۹) اظهارات وزیر خارجه آمریکا در مورد جنگ ایران و یونان در دوران باستان، مهر بطلانی بود بر همه اظهار نظرهایی که مدعی بودند می‌شد با ورود زودتر به مذاکرات یا امتیاز دهی بیشتر، از وقوع جنگ‌های موسوم به «دوازده روزه» و «رمضان» جلوگیری کرد. سخنان روبیو در آتن با آن میزانسنی که تدارک دیده بودند نشان داد منشاء درگیری ایران و آمریکا نه برنامه هسته‌ای ایران، نه اشغال سفارت آمریکا، نه انقلاب اسلامی و نه حتی ورود اسلام به ایران در سال ۶۳۳ میلادی بلکه منشاء اصل این تخاصم بر می‌گردد به پنج قرن قبل از میلاد مسیح و درگیری‌های پارسیان و یونانیان؛ تخاصمی که از همان زمان نیز صرفا نزاع میان دو دولت نبود بلکه رویارویی دو تمدن بزرگ در برابر یکدیگر بود که هیچ‌کدام نمی‌توانست سیادت طرف مقابل را بپذیرد. این جنگ در ریتوریک سیاسی و ادبی دو تمدن نیز تداوم یافته بود؛ یونانیان که به شهر دولت‌‌های کوچک تقسیم شده بود، اداره امور را به شور و رأی واگذار کرده بود، که آن را «دموکراسی» میخواندند، و ایرانیان را که چنین نظامی نداشتند، «ناآزاد» می‌نامیدند و «بربر»! اما در آن سوی این میدان، ایرانیان نیز تقسیم بندی «ایرانی» و «انیرانی» داشتند. انیرانی به همه کسانی اطلاق می‌شد که غیر ایرانی بودند. گذشته از این، ایرانیان خود را «آزادگان» می‌خواندند و مردم خارج از ایران را«ناآزاده» می‌پنداشتند. ظاهراً ناآزاده نه به معنای «برده»، بلکه به کسی اطلاق می‌شد که تابع تمدن و آیین ایرانی نبود. حالا آن رویارویی تاریخی – تمدنی، بعد از هزاران سال بار دیگر در بالاترین سطوح‌اش سربرآورده و هیچ یک از طرفین بنا ندارد در برابر دیگری سر تسلیم فرود آورد. این رویارویی که در همه هزاران سال پیش در اعماق مواجهه دو تمدن با یکدیگر وجود داشته هرچند با افت و خیزهای فراوانی همراه بوده اما از سه سال پیش وارد مرحله بسیار جدی‌تری شد. اکنون که ما در دل حوادثی به غایت بزرگ قرار داریم که هنوز ابعاد تحولات، آن چنان که باید برای‌مان هویدا نشده است و تا آرام گرفتن این دریای موّاج و متلاطم باید انتظار کشید تا آنچه نهایتا در عمق این آب‌های ژرف خواهد ماند روشن شود و به قول مولانا: «مهلتی بایست تا خون شیر شد». تمدن‌ها در مواجهه با چالش‌های سخت هرچند به زعم بسیاری، این تلاطمات ناشی از نزاع‌های سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی است اما به نظر می‌رسد مرکز ثقل و خاستگاه اصلی آن را باید در کشاکش تمدن‌ها دانست. مقصود نگارنده از «تمدن»، نظام سازمان‌یافته‌ای از زندگی اجتماعیِ پیشرفته است که با شکل‌گیری نهادهای پایدار، شهرنشینی، تولید فرهنگی و فناوری، و سازوکارهای سیاسی و اقتصادی پیچیده، تداوم تاریخی یک جامعه را ممکن می‌سازد. جنگ‌های کوچک و بزرگی که در سال‌های اخیر، خطه‌های وسیعی از این منطقه را در بر گرفت و احتمالا تا مدتی نه چندان کوتاه همچنان ادامه خواهد یافت بیش از آنکه سیاسی، اقتصادی یا حتی جغرافیایی باشد تمدنی است. جهان اسلام – و از همه مهم‌تر ایرانِ ما- کمتر دورانی به دشواری و چالش‌برانگیزیِ این روزها را از سر گذرانده است. این بحران‌های طاقت‌فرسا و نفس‌گیر اما به همان میزان که می‌تواند به محاق رفتن تمدنی بینجامد، از این احتمال بسیار بالا نیز برخوردار است که ... ادامه‌ی این یادداشت را در لینک زیر بخوانید: https://ensafnews.com/671688/