معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
در فصل چهارم، مرز جدید تعیین شد و در فصل پنجم، ایران حاکمیت روسیه بر سرزمینهای واقع در محدوده تعیین
آقای ظریف، اگر ملتی قرار باشد سرزمین، منابع، حقوق حاکمیتی یا ثروت نسلهای آینده خود را واگذار کند، در مقابل چه چیزی به دست میآورد؟ آیا استقلال و امنیت کشور تضمین میشود یا استمرار قدرت اشخاص و گروههایی معین؟ چه تضمینی وجود دارد که تصمیمگیرندگان برای حفظ موقعیت خود امتیاز ندهند و هزینه آن را به حساب ملت ننویسند؟ و اساساً چه کسی تشخیص میدهد که بقای مورد نظر، بقای ایران است نه بقای صاحبان قدرت؟
اینجاست که مثال قطع عضو نیز معنای دیگری پیدا میکند. ظریف میگوید گاهی برای نجات بیمار باید عضوی از بدن او را قطع کرد. اما در سیاست، پرسش این است که چه کسی پزشک است، چه کسی بیمار است و قرار است کدام عضو قطع شود؟ چه کسی تشخیص میدهد که راه دیگری باقی نمانده است؟ آیا کسانی که تصمیم میگیرند حاضرند از قدرت و امتیازات خود بگذرند، یا قرار است برای حفظ آنان، بخشی از پیکر ایران قربانی شود؟
در پزشکی، هدف قطع عضو نجات جان همان بیماری است که عضوی از بدنش را از دست میدهد. اما در سیاست، تصمیمگیرنده لزوماً همان کسی نیست که هزینه تصمیم را میپردازد. ممکن است کسانی درباره قطع عضو تصمیم بگیرند که خود چیزی از دست نمیدهند و هزینه آن را ملت و نسلهای آینده میپردازند. به همین دلیل، ضرورت بقا بدون تعیین حدود حقوقی و سیاسی آن، میتواند به توجیهی برای هر نوع امتیازدهی تبدیل شود.
مسئله مخالفت با مذاکره نیست. هیچ سیاستمدار عاقلی مذاکره را ذاتاً نشانه ضعف نمیداند و هیچ کشوری نیز نمیتواند بدون مصالحه در نظام بینالملل زندگی کند. حتی ممکن است در شرایطی دشوار، پذیرش توافقی نامطلوب برای جلوگیری از خسارتی بزرگتر ضروری باشد. اما میان مصالحهای که استقلال و منافع کشور را حفظ میکند و توافقی که برای نجات صاحبان قدرت، حقوق ملت را واگذار میکند، تفاوتی بنیادین وجود دارد.
ظریف بهدرستی میگوید که زمامداری مطلوب باید مانع رسیدن کشور به نقطه تصمیمهای دردناک شود. اما زمامداری مطلوب تنها در پیشگیری از بحران خلاصه نمیشود؛ تشخیص درست ماهیت تهدید، ارزیابی گزینههای موجود و جلوگیری از تبدیل هر بحران به مسئلهای مربوط به اصل موجودیت کشور نیز بخشی از همان مسئولیت است. نمیتوان هر تهدید امنیتی یا فشار خارجی را همسنگ خطر نابودی کشور دانست و سپس با استناد به تقدم بقا، پذیرش هر نوع توافقی را توجیه کرد.
از محمدجواد ظریف، با سابقه طولانی در بالاترین سطوح دیپلماسی کشور، انتظار میرود این تمایزها را بهتر از هر کسی بشناسد. اگر منظور او ضرورت پرهیز از جنگ، جلوگیری از ویرانی و حفظ موجودیت ایران است، این هدف را میتوان با صراحت بیان کرد. اگر مقصود این است که گاهی باید از برخی مطالبات سیاسی و اهداف حداکثری صرفنظر کرد تا امنیت و استقلال کشور حفظ شود، قطعنامه ۵۹۸ نمونهای روشنتر و مناسبتر از ترکمنچای است.
اما انتخاب ترکمنچای پرسشهایی بسیار فراتر از ضرورت مذاکره ایجاد میکند. این عهدنامه سند واگذاری سرزمین، تحمیل غرامت، اعطای امتیازات قضایی و نظامی به قدرت خارجی و ورود آن قدرت به ترتیبات جانشینی سلطنت ایران بود. نمیتوان آن را به نمونهای ساده از تصمیم دشوار برای حفظ کشور تقلیل داد.۳👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
آقای ظریف، اگر ملتی قرار باشد سرزمین، منابع، حقوق حاکمیتی یا ثروت نسلهای آینده خود را واگذار کند، د
در اینجا بد نیست بار دیگر به بحث بازدارندگی و مباحثی که از زمان جنگ درباره اهمیت آن مطرح بوده است بازگردیم. بازدارندگی در منطق مطالعات راهبردی، پیش از هر چیز ابزاری برای تضمین بقاست. هدف آن نه جنگطلبی است و نه جایگزین کردن قدرت نظامی با دیپلماسی، بلکه تغییر محاسبات طرف مقابل از طریق افزایش هزینه تجاوز، کاهش احتمال موفقیت آن و حفظ توان پاسخگویی کشور است. وقتی بر ضرورت بازنگری در راهبرد بازدارندگی متناسب با تحول تهدیدات تأکید میکنیم، دقیقاً نگران رسیدن به همان وضعیتی هستیم که آقای ظریف به «قطع عضو» تشبیه میکند. بازدارندگی مؤثر برای آن است که اساساً کشور در برابر انتخاب میان نابودی و واگذاری بخشی از حقوق و موجودیت خود قرار نگیرد. این مسئله بهویژه در شرایطی اهمیت دارد که طرف مقابل میتواند با هزینهای بسیار اندک، تهدیدهایی علیه موجودیت ایران مطرح کند و از سایه آن تهدیدها برای تحمیل امتیازات سیاسی و راهبردی بهره بگیرد. اگر طرح تهدید برای دشمن کمهزینه و تحقق بازدارندگی برای ما دشوار باشد، بهتدریج با وضعیتی روبهرو خواهیم شد که در آن صرف تهدید به جنگ نیز به ابزاری برای امتیازگیری تبدیل میشود. ازاینرو، تقویت بازدارندگی نه در تعارض با دیپلماسی، بلکه شرط حفظ قدرت چانهزنی و امکان مصالحه بدون اجبار است. هدف آن است که پیش از رسیدن به نقطه قطع عضو، هزینه تهدید و تجاوز برای طرف مقابل چنان افزایش یابد که اساساً نیازی به چنین انتخابی نباشد. ۴
استعارهٔ #ترکمانچای چهار وجه دارد: واگذاری سرزمین، پرداخت غرامت، پذیرش کاپیتولاسیون به بیگانگان، و در مقابل، دریافت حمایت سیاسی و تضمین بقای تسلط سیاسی جریان طرف معامله.
خلاصهٔ معامله روشن است: کشور امتیاز میدهد تا جریانی بماند؛ بقای قدرت به بهای تضعیف حاکمیت ملی.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
استعارهٔ #ترکمانچای چهار وجه دارد: واگذاری سرزمین، پرداخت غرامت، پذیرش کاپیتولاسیون به بیگانگان،
یادداشتهای فوق از حسین قتیب است.
⭕️ چهار انگارهٔ خطا در صحبتهای آقای کرباسچی
✍️ محمدرضا جلائیپور
جناب آقای کرباسچی گرامی! صحبتهای دیشب شما در برنامهٔ «بهوقتایران» فرصت خوبی برای گفتوگوی عمومی دربارهٔ انگارههایی است که گرچه باور شما و تعدادی از نیروهای سیاسی و بخشی از شهروندان است، میتواند به ارزیابیها و تجویزهایی بیانجامد که در خدمت منافع ملی در این ماههای ریلگذار برای امنیت و چشمانداز ایران نیست. توسل به این انگارههای خطا میتواند این تصویر را ایجاد کند که بخشی از اصلاحطلبان در مباحث مهم امنیت ملی با مبانی نظری سست یا منقرضوابطالشده و دادههای اشتباه و سهلانگاری داوری میکنند و به تغییرات صحنهٔ منطقهای و جهانی و اقتضائات تقویت مولفههای قدرت ملی در برابر متجاوزانی که آشکارا تهدید وجودی و تمدنی میکنند توجه کافی ندارند. شهروندان و اصلاحگرانی که این انگارهها را خطا میدانند میتوانند با طرح دلایلشان در گفتوگوی عمومی بالنده در این موضوع مهم مشارکت کنند. از میان این انگارههای خطا، چهار انگاره محوریت بیشتری در صحبتهای شما داشت:
1️⃣ انگارهٔ خطای «نیاز ترامپ به بهانه برای خروج از تفاهمنامه»:
خلاصهٔ بخش زیادی از صحبتهایتان این بود که ایران به اندازهٔ کافی تلاش برای ندادن «بهانه» به آمریکا نکرد. فرض کنیم که این همه تلاش ایران در این سه دهه و همین دو سال گذشته با همین هدف و تداوم تجاوزگریهای استعمارگرانهٔ آمریکا را نادیده بگیریم و ارزیابی شما را بپذیریم. مگر اساسا ترامپ نیازی به «بهانه» برای خروج از تفاهم داشته است؟ مگر برای خروج از برجام و ۱۳ نهاد و تفاهم مهم بینالمللی و نقض پیمان با کانادا و فرانسه و ۱۵ کشور دیگر بهانهای داشت؟ آیا واضح نیست که مبنای ترامپ صرفا «منافع»ش بوده و هر جا، از جمله در امضای همین تفاهمنامهٔ اسلامآباد، ناکام شد به خاطر این نبود که «بیشتر نمیخواست» یا «بهانه نداشت»، بلکه «بیشتر نمیتوانست». ترامپ نشان داده است که حتی «بیبهانه» و به عریانترین و بیشرمانهترین شکل اهل جنایت و قلدری و استعمارگری و نقض عهد است، مگر اینکه «نخواهد یا نتواند». تاکید شما بر اینکه «به هر قیمت» باید مانع جنگ شد، تعبیر سنجشگرانهای نیست، چراکه اگر «واگذاری اهرمهای قدرت ملی» (مثلا قدرت موشکی ایران یا تنگهٔ هرمز) از جملهٔ این قیمتها برای «بهانه ندادن» باشد، ناخواسته میتواند زمینهساز پیشروی متجاوزان با هدف گرفتن سایر اهرمها و لیبیسازی ایران شود که نمیتواند مورد تایید شما باشد.
2️⃣ انگارهٔ خطای «شروع نقض تفاهمنامهٔ اسلامآباد توسط ایران»:
نه فقط گزارش رسمی نمایندهٔ ایران در سازمان ملل که بیش از ۱۰۰ مصداق نقض آشکار تفاهمنامه توسط آمریکا (ذیل ۴۲ عنوان) از روز اول امضا را مستند کرده است، بلکه حتی بسیاری از کارشناسان برجستهٔ آمریکایی و ساکن آمریکا، از جمله استفن والت و جان مرشایمر و جفری سکس و ولی نصر و تریتا پارسی و رابرت مالی، تصریح کردهاند که آمریکا اولین نقضکنندهٔ تفاهم بود و ترامپ گرچه با ملاحظاتی مجبور به امضای تفاهمنامه شد، تحت فشار شدید لابی اسرائیل و تحقیر دموکراتها به تدریج از پایبندی به تفاهمنامه فاصله گرفت. ما حتی تعدادی شهید عزیز ایرانی در همین دورهٔ اجرای تفاهمنامه داریم. ترامپ اگر میخواست در تفاهم بماند حتی بعد از آن شلیکها (یک مورد نقض توسط ایران بعد از دهها نقض توسط آمریکا) هم فرصت اجابت پیشنهاد ایران برای بازگشت به تفاهم اسلامآباد یا تفاهم ۷ مادهای را داشت و نه گفت. همین شواهد عریان نشان میدهد حتی بدون آن شلیکها هم ترامپ در مسیر نقض تفاهم و گرفتن اهرمهای ایران ادامه میداد. این نقد شما نقد واردی است که رئيس جمهور/رئيس شعام باید در جریان تصمیم به شلیک به سه کشتی توسط نیروهای مسلح ایران در پاسخ به نقضهای قبلی آمریکا قرار میگرفت یا حتی شاید کارشناسانی واکنشهای موثر دیگری در آن زمان را مرجح بدانند، اما از منظر منافع ملی ایران نباید نقضهای مکرر قبلی تفاهمنامه توسط آمریکا را انکار یا سفیدشویی و عملا قربانینکوهی کرد.
ادامه در فرستهٔ بعد👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️ چهار انگارهٔ خطا در صحبتهای آقای کرباسچی ✍️ محمدرضا جلائیپور جناب آقای کرباسچی گرامی! صحبت
ادامه از فرستهٔ قبل👆
3️⃣ انگارهٔ خطای «اگر مردم راضی باشند، کسی نگاه چپ به ایران نمیکند»:
به زبانها و با مثالهای مختلف گفتید که اگر شهروندان ایران راضی و حامی نظام باشند، هیچ کس جرات ندارد به ایران نگاه چپ کند. قطعا انسجام و همبستگی اجتماعی و رضایت شهروندان یکی از چهارپایهٔ مهم قدرت ملی است، اما تنها پایه و کافی نیست. جمهوری اسلامی ایران در سال ۵۹، تعدادی از کشورهای مورد تجاوزقرارگرفته در جنگهای جهانی و دولت اوکراین در سال ۲۰۱۴ مورد حمایت اکثریت شهروندانشان بودند، اما مورد تجاوز قرار گرفتند. حتما باید تلاش و تشویق و تمهید کرد که رضایت عمومی شهروندان افزایش یابد و جمعیتی که برای حفاظت از ایران در خیابانها و سایر عرصهها کنشگری میکنند فراگیرتر شوند، اما ساختن این انگاره که افزایش محبوبیت نظام سیاسی برای دفاع از کشور در برابر متجاوز کافی است اشتباه است. این انگاره ریشه در نظریهٔ «امنیت مبتنی بر صلح دموکراتیک» دارد که سالها است منقرض و ابطال شده است. انسجام اجتماعی ضروری است، اما بدون سهپایهٔ دیگر قدرت ملی - توان نظامی و اقتصادی و دیپلماتیک – لزوما نمیتواند مانع جنگ و تجاوز و استعمارگری شود، به خصوص در جغرافیای ایران و غرب آسیای پس از نسلکشی. برای تقویت همبستگی و انسجام اجتماعی هم آزادی زندانیان سیاسی مطلوب است اما کافی نیست. حتی مهمتر، کاهش انواع نابرابری و تمرکز دولت بر مراقبت از محرومترین شهروندان (مثلا با افزایش مبلغ کالابرگ و ضمانت تامین دارو و امنیت غذایی برای همه) است که در کلام شما مورد تاکید نبود.
برای پایان پایدارِ جنگ و محاصره، تقویت بازدارندگی ترکیبی و ناامیدسازی متجاوز از نتیجهبخشیِ محاصره (کاهش اثر محاصره با ستاد توانای جنگ اقتصادی) و ناامیدسازی از نتیجهبخشیِ حملهٔ نظامی، ضروری است. طراحی و زمینهسازی و بازیسازی فعالتر ایران برای باز کردن گرههای ورود قفلشکنِ چین به صحنه و کاشتنِ بذرهای امنیت جمعیِ منطقهای بدون حضور آمریکا (بدیلی برای پیمان ابراهیم) هم اگر ممکن شود میتواند کارساز شود. اما در همین زمینهٔ انسجام اجتماعی، علاوه بر دعوت حکمرانان به فعال نکردن گسلهای اجتماعی و ارسال پالسهای افقساز به شهروندان که به درستی مورد تاکید شما بود، آیا خود نیروهای سیاسی هم نباید نقش مسئولانهای ایفا کنند؟ آیا صحبتهایی از جنس دیشب که عملا و بدون شواهد کافی ایران را مقصر مینامد این انسجام اجتماعی را بیشتر میکند یا کمتر؟ پالس «انسجامِ نیروهای سیاسی در دفاع میهنی در برابر متجاوز و محاصرهگر» میدهد یا پالس شکاف؟
4️⃣ انگارهٔ خطای «۶۷ ای بودن صحنه»:
چند بار به جام زهر و ترکمنچای اشاره کردید، ولی صحنه اصلا ۶۷ ای نیست. در سال ۶۷ پیشنهاد صلحی روی میز ایران بود که ایران را به رسمیت میشناخت و پذیرشش اهرمهای ایران برای پیشگیری از جنگهای بعدی یا دفاع از منافع حیاتیاش را نمیگرفت. امروز پیمان صلح عزتمندانهای روی میز ایران نیست. ترامپ امروز آشکارا میگوید یا همه چیزت را بده یا نابودت میکنم. اگر به برکت مقاومتِ نظامی و دیپلماتیک و اقتصادی و اجتماعی ایران، از نتیجهبخشی محاصره یا تجاوز یا «دیپلماسی اجبار» ناامید شود، شاید دوباره مثل امضای تفاهمنامهٔ اسلامآباد پای میز بیاید. تا آن لحظه همهٔ مولفههای قدرت ملی ایران را باید تقویت کرد و این انگارهٔ خطا را برجسته نکرد که گویی پیشنهاد صلح عزتمندانهای روی میز ایران است و ماییم که نمیپذیریم یا ماییم که مقصر و بهانهتراش برای تجاوز و محاصرهایم. هر موقع به آن نقطه رسیدیم - که دیر مباد - دیگر امضایش نه نوشیدنِ جام زهر، که نوشیدنِ شهد شیرینِ به رسمیتشناسیِ استقلال راهبردی ایران و لوازم بقا و امنیت ایران است؛ شهدی که نوشیدنش اقتضای توسعه و عدالت و آزادی و مردمسالاری در ایران است.
🔹حسین قتیب:
تازه مد شده که سیاستمداران حرفی میزنند، تیم رسانهایشان بریدههایی از آن را با تیترهای حسابشده منتشر میکند و وقتی واکنش میگیرند، میگویند: «منظور ما چیز دیگری بود؛ بروید متن کامل را بخوانید!»
وقتی تیتر و برش ویدئو و خبر را خودتان انتخاب کردهاید، نمیتوانید مسئولیت واکنشها را گردن مخاطب بیندازید.
این دیگر سوءتفاهم نیست؛ ترفندی برای مهندسی افکار عمومی و مصداق عملیات روانی است.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2110343581399404672
🔹مجید شاکری:
از نقاط قوت اصلاح طلبى اين بود كه امكان تغيير در مواجهه با شرايط جديد را داشت، بلد بود بيرون از قدرت كار فكرى كند و حرف تازه( درست يا غلط) بسازد.
شبيه آنچه بعد از خروج از قدرت در انتهاى دهه ٦٠ رخ داد.
اما امروز چنان محصور در زندان اطلاعات گروه واتس آپى مديران بازنشسته دهه هشتاد شده اند، كه به جز تكرار هزار باره حرفهاى قبلى هنرى ندارند.
https://fxtwitter.com/majidshakeri8/status/2110719243276693997?s=52
🔹مجید شاکری:
پيروزى ايران در اين جنگ( به معناى حفظ تنگ هرمز و نوسازى اقتصادى ايران) مستلزم فشار جدى روى بازار سهام نيويورك است به نحوى كه حباب سهام AI تخليه شود/بتركد.
براى اينكار نرخ بهره دهساله بايد آنقدر بالاى ٥ بماند كه اولا سرمايه گذاران نرخ تعديل شده به ريسك بهترى در بازار اوراق شناسايى كنند و دوم پروژه هاى شركتهاى ضعيف تر( مثل اوراكل يا متا) با اين نرخ نصرفد و متوقف شود.
اين مهمترين ابزارى است كه براى فشرده كردن جنگ و بستن انتهاى آن وجود دارد.
خوشبختانه همه چيز در اين صنعت متمركز است و ريسك اشاعه بحران بالاست.
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2110727234910568740
هدایت شده از چکنویس ساخت ایران
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
1- حقیقتا نسل جدید، با سوادتر، با اطلاع تر، با ادب تر، پرسشگر تر از نسل قبل نظام هستند. این برداشت من است که ما بیش از حد قابل قبول، در نسل قبل با کلی گویی و گنده گویی طرف هستیم. بی انصافی است اگر این روایت از نسل قبل و جدید را قاعده کلی بدانیم اما حتما پدیده غالب در همه جناحهاست؛ چپ و راست ندارد!
2- واقعا ویدئو جالبی است! ما دقیقا باید معکوس این رفتار آقای کرباسچی را داشته باشیم دیگه! در اینجا آقای کرباسچی وقتی حرف از امریکاست، دراندیش و صبورانه به دوستی و اعتمادسازی فکر می کند و در مقابل مجری ها که نماد ایران هستند، آنقدر با جرات و مهاجم است که تمام پیشنهادهایش برای اصلاحات داخلی حداکثری و رادیکال است! یعنی دقیقا معکوس این باید باشیم؛ یعنی ما با خودی ها نرم باشیم و با دشمن شدید و تهاجمی؟!!
یه دونه از روی آقای کرباسچی، معکوسش را سفارش بدیم برامون بزنن😅
🆔 @social_theory
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
آتش سوزی یک فروند نفتکش متخلف دیگر در شرق تنگه هرمز
روابط عمومی نیروی دریایی ارتش:
🔹یک فروند نفتکش متخلف در حال عبور از محدوده شرق تنگه هرمز که دچار حریق شده بود ، توسط تیم های رصد نیروی دریایی ارتش، شناسایی شد.
🔹ساعاتی پیش، تیم های رصد نیروی دریایی ارتش در فرایند گشتزنی و کنترل شرق تنگه هرمز، یک فروند نفتکش متخلف که در منطقه ممنوعه دچار حریق شده بود را شناسایی کردند.
🔹این نفتکش متخلف با خاموش کردن سامانه های ردیابی، در صدد عبور از منطقه ممنوعه در محدوده شرق تنگه هرمز بوده است.
🔹شرق تنگه هرمز در کنترل و اشراف کامل دلاورمردان این نیرو قرار دارد.
@TasnimNews